تحلیل روان‌شناختی پدیده جرم؛ مجرمین چگونه تولد می‌شوند؟

عبدالتواب عزیز، پژوهشگر و روانشناس

جرم چیست؟ انسان‌ها چرا گرایش به انحراف پیدا می‌کنند؟ عوامل گرایش مردم به ارتکاب جرم کدام‌ها است؟ این‌ها سوالاتی‌ است که نویسنده در این نوشته از دریچه روانشناسی به بحث و گفت‌وگو در مورد آن می‌پردازد. سیر صعودی جرم در سال‌های اخیر و شایع شدن این پدیده، واژه جرم را به یکی از پرکاربردترین واژه‌ها در شبکه‌های اجتماعی، دولت و رسانه‌های کشور مبدل ساخته است. در ساده‌ترین تعریف، جرم عملی‌ است خلاف هنجارها و قواعد جامعه که برای مرتکبین آن مجازات قانونی مدنظر گرفته شده است. عمر پدیده جرم به درازای عمر بشر است؛ در دیدگاه اسلامی، با انحراف آدم و خوردن میوه ممنوعه شروع و با کشتن هابیل توسط قابیل ادامه پیدا می‌کند. با ازدیاد نفوس بشر و پیچیده‌گی جوامع، در کثرت و تنوع جرایم نیز تغییرات به‌ وجود آمد. بشر برای کنترل این پدیده زندان می‌سازد و گاهی اوقات به حذف فیزیکی مجرمین – اعدام دست می‌زند. اما با رشد و تحول دانش در اروپا، اندیشمندان به شناسایی و مهار این پدیده به روش‌های علمی پرداختند. یکی از این علوم، روانشناسی است. روانشناسی دانشی است که رابطه و علاقه عمیق به رفتار بشر و انگیزه‌های پنهان او دارد و نقش بزرگی در تحلیل و شناخت پدیده جرم بازی کرده است. روانشناسان پدیده جرم را مجرد نمی‌پندارند و برای تحلیل آن به کاوش و بررسی شخصیت مجرمین می‌پردازند. جرم‌شناسی با سزار لومبروزو (۱۸۳۶-۱۹۰۱) ایتالیایی، استاد پزشکی قانون دانشگاه تورین شروع می‌شود. او در کتاب «انسان جنایت‌کار» بیان می‌دارد که بیایید نظریه‌های فلسفی را کنار بگذاریم و به مسأله جرم بپردازیم. لومبروزو جرم را شبیه زاد و ولد، پدیده طبیعی می‌دانست و بیان داشت: «مجرمین ساخته نمی‌شوند، بلکه تولد می‌شوند.» بعد از لومبروزو، اندیشمندان زیادی آمدند و به بررسی و نقد دیدگاه او پرداختند. اما با پیش‌رفت دانش روانشناسی، آهسته آهسته از نقش عوامل ژنتیکی در گرایش افراد به ارتکاب جرم کاسته شد و به عوامل دیگر توجه صورت گرفت. یکی از دیدگاه‌هایی که به تبیین جرم و انگیزه‌های آن پرداخته، دیدگاه یادگیری اجتماعی است.

دیدگاه «یادگیری اجتماعی-Social Learning Theory» در مورد جرم

این دیدگاه با اسم آلبرت بندورا، دانشمند امریکایی (۱۹۹۷) گره خورده است. از دید او، برای یادگرفتن رفتار، افراد در نخست مشاهده می‌کنند، بعد به تقلید می‌پردازند و توسط پاداش، آن را تقویت و تبدیل به عمل می‌کنند. اگر این فراینده به درستی پیش برود، رفتار تبدیل به عادت می‌شود. از دید او، سه عامل اساسی در تقویت انحراف تأثیر دارد:

  1. تعامل خانواده‌گی: کودکان منحرف احتمالاً توسط والدین منحرف پرورش می‌یابند.
  2. تجارب محیطی: کودکانی که در محیط‌های فاقد هنجارها و انتظارات متعارف بزرگ می‌شوند، مستعد رفتارهای انحرافی هستند.
  3. وسایل ارتباط جمعی: کودکانی که در معرض رسانه‌هایی قرار می‌گیرند که در آن خشونت یک رفتار عادی است و از آن تجلیل می‌شود، به پرخاشگری روی می‌آورند و به منطقی بودن رفتار بد باور می‌کنند.

فرایند تولد مجرم در کابل با استناد به تیوری یادگیری اجتماعی

کابل شهر کوچکی است که حدود شش میلیون انسان را در خود جا داده است. شهری که تبدیل به لانه مجرمین و بستری برای تولد آن‌ها در چند سال اخیر بوده است. اوضاع اجتماعی در کابل، مستعدترین حالت را برای یادگیری جرایم فراهم کرده است و از مجراهای سه‌گانه (خانواده، محیط و وسایل ارتباط جمعی) اطفال و نوجوانان را در معرض یادگیری جرایم قرار می‌دهد. سال‌ها جنگ در افغانستان، مهم‌ترین الگوی فرزندان را متحول ساخته است. فرزندان در اولین محیط با مشکلات خانواده‌‌گی، والدین و به خصوص پدر پرخاشگر روبه‌رو می‌شوند و الگو برداری را آغاز می‌کنند. دومین مورد الگوساز در افغانستان، تلویزیون‌ها است. فرزندان کوچک خانواده بعد از اعضای خانواده با تلویزیون در تماس هستند. شبکه‌های افغانستانی نیز سریال‌هایی را که در آن خشونت و انحراف توجیه شده است، نشر می‌کنند. دو نمونه واضح و پر بیننده آن، سریال‌های «وادی گرگ‌ها» و «چقر» است. اما نهاد دیگری که تأثیر شایان روی طفل و نوجوان افغانستانی می‌گذارد، تجارب محیط است. متأسفانه محیط نیز حجم بلند مجرمین را در خود جا داده و انحراف به صورت خرده فرهنگ‌های غالب در اکثر مناطق شهر کابل عمل هنجاری شده است. بنابراین، می‌توان گفت: اکثر اطفال و نوجوانان در شهر کابل از طریق دریچه‌های فوق به مشاهده رفتار انحرافی می‌پردازند. اما اطفال و نوجوانان تا زمانی به تقلید نمی‌پردازند که پیامدهای آن رفتار را مشاهده نکنند. نوجوان افغانستانی می‌بینند که پرخاشگری پدر، اطاعت سایر اعضای خانواده را به همراه دارد و برای پدر قدرت به ارمغان می‌آورد. در سریال چقر، شخصیت مرکزی با زور اسلحه، کشتن و مجازات کردن به نتایج مطلوب دست می‌یابد و مجرم‌ترین افراد جامعه توسط سایر افراد تشویق می‌شوند و نه تنها مورد تنفر قرار نمی‌گیرد، بلکه به عنوان کاکه و عیار شناخته می‌شوند. در این مرحله، فرد اولین تأیید شناختی را در مورد درستی عمل به دست می‌آورد و به تقلید می‌پردازد. بعد از این مرحله، در صورتی که فرد توسط الگوها و یا سایر افراد تقویت نشود، رفتار خاموش می‌گردد و تبدیل به عادت نمی‌شود. اما تقلیدها در نوجوانان افغانستانی بازخوردهای متفاوت دارد. در محیط خانواده بنابر نبود دانش لازم تربیت، اکثر اوقات در مقابل انحراف فرزندان بازخورد درست صورت نمی‌گیرد. خانواده‌ها پسرانی را که شبیه پدر باشند، دوست دارند (حتا پرخاشگر). پدران پسری را دوست دارند که در دعوا با پسر همسایه کم نیاورد و او را لت و کوب کند. پدران بعد از دعوا با افتخار حمایت بی قید و شرط خود را از عمل‌کرد فرزند خود اعلام می‌کنند. جا دارد، اینجا از داستان پدری یادآوری کنم. روزی در محفلی حضور داشتم، نوجوانی را به خاطر استفاده از «شاتر برقی» نکوهش و سرزنش داشتند، پدرش از راه رسید. من انتظار داشتم که پدر به خاطر عمل‌کرد پسر خود معذرت بخواهد و حداقل پسرش را نصیحت کند. اما در کمال تعجب، پدر به توجیه و طرف‌داری پسر پرداخت. تمام موارد بیانگر تقویت توسط الگوهای نخستین در خانواده‌های افغانستانی است. اما در تلویزیون، شخصیت مرکزی سریال «چقر» دست به قتل و انحراف می‌زند، ولی همه بزرگ‌سالان خانواده به تمجید و تشویق این شخصیت می‌پردازند. داستان نیز محور همین فرد می‌چرخد، او قهرمانی‌ است که هر عملش درست است. بنابراین، زمانی که نوجوانان دست به شبیه‌سازی گروه‌های تبهکار سریالی می‌زنند و روی دیوارها شکلک‌های خاص را ترسیم می‌کنند، نباید تعجب کرد؛ چون اطفال و نوجوانان از الگوی قهرمان خود تقلید کرده‌اند. نمونه این رفتار در کوچه‌ها و پس‌کوچه‌های کابل به وضوح دیده می‌شود. سومین عاملی که الگوهای انحرافی را تقویت می‌کند، تجارب محیط است. متأسفانه، خرده فرهنگ‌های جرم در پایتخت دست به ایجاد ادبیات جرمی زده و از چهره زشت جرم قباحت‌زدایی صورت گرفته است. تبهکاران، دزدی را «وند»، باج‌گیری را «داو گرفتن»، زورگویی را «کاکه‌گی» و استفاده از وسایل جرم‌آفرین را مردانه‌گی می‌دانند. در صورتی که فردی خلاف این هنجارهای جرمی حرکت کند را «بچه ننه» می‌گویند، با او برخورد زشت می‌کنند و زنده‌گی را برایش سخت می‌سازند. لذا، فرد رفتار سو را در خانواده افغانستانی، محیط و تلویزیون مشاهده می‌کند، به تقلید می‌پردازد و توسط الگوها تقویت می‌شود. نبود تنبیه برای مجرمین و پذیرش اجتماعی، افراد را ترغیب به همانندسازی می‌کند و روزی تبدیل به تبهکار می‌سازد. این‌گونه ا‌ست که چرخه حیات مجرمین تدوام پیدا می‌کند. عوامل زیادی در این فراینده نقش دارد و هر مشاهده‌ای منجر به یادگیری عمل نمی‌شود، اما اکثر اوقات همان است که بیان شد.

چه باید کرد؟

– فرزندان را نباید در معرض دید خشونت و انحراف قرار داد. والدین نباید در مقابل چشمان فرزندان به دعوا بپردازند. دیدن برنامه‌های تلویزیونی کنترل شود و والدین باید فهرست دوستان فرزندان خویش را حتماً بدانند.

– والدین باید بدانند که چه زمانی فرزندان خود را تشویق و چه زمانی تنبیه کنند (معنای تنبیه لت و کوب نیست). تشویق نمودن بی قید و شرط، فرزندان را منحرف به بار می‌آورد.

– مجرمین باید مجازات شوند. یکی از نکته‌های مثبت تشهیر و تنبیه مجرمین توسط میثاق امنیتی، زدودن چهره‌های مثبت از آن‌ها و نشان دادن پیامد رفتار برای آن‌هایی است که در حال تقلید آن رفتار هستند.

– منحیث شهروند مسوول، رفتارهای انحرافی را بنابر هیچ دلیلی تقویت نکنیم.

– نباید طرف مجرمین را بگیریم، حتا اگر نزدیک‌ترین‌های ما باشند. فرهنگ طرف‌داری از مجرم به تقویت این پدیده کمک می‌کند.

دکمه بازگشت به بالا