دورنمای رابطه ایران و طالبان؛ تعامل یا تقابل؟

شجاع‌الدین امینی، دانشجوی دانشگاه تهران

گفته می‌شود که جمهوری اسلامی ایران یکی از کشورهایی بوده که در بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان، از این گروه اگر به‌گونه روشن حمایت نکرده، چندان بدبین هم نبوده است. البته بارها گفته‌هایی در رسانه‌ها مطرح شده است مبنی بر حمایت جمهوری اسلامی ایران از طالبان، آنگاه که علیه حضور ایالات متحده امریکا در افغانستان می‌جنگیدند. اگر حمایتی صورت گرفته، یک دلیل روشن داشته است: جنگ علیه ایالات متحده امریکا و دولتی که توسط امریکا در افغانستان حمایت می‌شد. ایران در زمینه گفت‌و‌گوهای صلح دولت پیشین افغانستان با گروه طالبان، نظاره‌گر نبود و برای ایفای نقش برتر در این زمینه تلاش به خرج داد. صلحی که مدیریت آن در دست ایالات متحده امریکا می‌بود یا بیش‌ترین نقش را آن کشور ایفا می‌کرد، ایران نمی‌توانست نظاره‌گر منفعل آن باشد. از این رو، تعامل روشن با طالبان داشت و آغوش بر روی این گروه گشود و میزبان گفت‌وگوهای صلح میان هیأت پنج نفره دولت پیشین افغانستان با هیأت طالبان در ۱۶ سرطان سال ۱۴۰۰ شد.

گفته می‌شود که بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان با خوش‌بینی‌هایی از سوی جمهوری اسلامی ایران همراه بوده است. فعال بودن سفارت ایران در کابل و همچنان باز بودن کنسولگری‌های آن در زون‌ها را می‌توان نشانه‌هایی دانست، مبنی بر خوش‌بینی ایران نسبت به بازگشت طالبان به قدرت. اما از عمر بازگشت طالبان که بیش‌ از هشت ماه می‌گذرد، ایران نه تنها در جهت به رسمیت شناختن حکومت سرپرست این گروه گام روشن و بلندی برنداشته است، بلکه قراین وضعیت را تیره‌وتار می‌نمایاند. درگیر شدن مرزبانان طالبان با مرزبانان ایرانی در مرز نیمروز و اسلام‌قلعه، راهپیمایی خشونت‌آمیز در هرات و حمله بر کنسولگری ایران، و بازداشت مسوول دفتر فرهنگی – اجتماعی تبیان در کابل، که در دفاع از دولت ایران در کابل راهپیمایی به راه انداخته بود، نشانه‌های روشنی است مبنی بر شکرآب شدن رابطه طالبان با ایران.

حالا پرسشی که مطرح می‌شود، این است که دورنمای رابطه ایران و طالبان چگونه خواهد بود؛ تعامل یا تقابل؟ برای این‌که دورنمای این رابطه را بتوان به خوبی روشن کرد، نیاز است تا زمینه‌های تعامل و تقابل کنار هم بررسی شود.

زمینه‌های تعامل میان ایران و طالبان

۱- دشمن مشترک: ایالات متحده امریکا برای طالبان و ایران دشمن مشترک بوده است. طالبان حضور امریکا در افغانستان را اشغال‌گرایانه می‌خواندند و ادعا دارند که بیست سال تمام علیه حضور این کشور در افغانستان جنگیدند. ایران هم که حضور امریکا در جوار مرزهایش را نمی‌توانست بربتابد، از جنگ علیه حضور این کشور در افغانستان حمایت می‌کرد. اگر حمایتی از طالبان صورت گرفته، در این راستا بوده است. ریشه خوش‌بینی ایران نسبت به طالبان هم بیشتر از همسویی طرفین در ضرورت جنگ علیه حضور امریکا در افغانستان آب می‌خورد. این زمینه تعامل پس از خروج امریکا از افغانستان و بازگشت طالبان به قدرت، به مرور دارد رنگ می‌بازد.

۲- نیاز طالبان به کسب مشروعیت: طالبان به چیزی که فعلا شدیدا احساس نیاز می‌کنند، کسب مشروعیت بین‌المللی است. از این رو، بیشتر می‌کوشند بنا را بر تعامل بگذارند تا تقابل. ایران به عنوان یکی از قدرت‌های برتر و مهم منطقه، بر سرنوشت قضایای افغانستان تاثیرگذار است. طالبان بر نقش‌آفرینی ایران در قضایای افغانستان نیک وقوف دارند و به غایت تلاش به خرج می‌دهند تا پروای آن کشور را داشته باشند و زمینه به رسمیت‌شناسی حکومت خود را از سوی ایران نابود نسازند. نیاز طالبان به کسب مشروعیت بین‌المللی تا هنوز بستر تعامل با ایران را برای این گروه هموار نگه داشته است.

۳- خطر احیای مجدد داعش: داعش نیز علی‌الظاهر دشمن مشترک ایران و طالبان به شمار می‌رود، اما ماهیت این دشمنی تفاوت دارد. رویکردی را که ایران نسبت به داعش دارد، طالبان ندارند. داعش از آن‌جایی که تفکر «شیعه‌ستیز» دارد و کشتن شیعیان را مجاز می‌داند، ایران آن را دشمن خود می‌پندارد. از این رو، همه تلاش خود را برای جنگ با داعش به خرج داد. تا آن‌جا که به کمک دولت سوریه و عراق در جنگ علیه داعش شتافت و روسیه را به مدد طلبید و توانست به هدف خود که سرکوب داعش در این دو جغرافیا بود، نایل آید. اما طالبان، داعش را از جهت دیگر دشمن خود می‌پندارند: به خطر انداختن بقای «طالبان». این دشمنی ماهیت سیاسی دارد، نه مذهبی. کمااین‌که عالمی از مشترکات فکری میان طالبان و داعش به قوت دیده می‌شود. نزاع بر سر کسب قدرت میان این دو گروه جدایی افکنده و گاهی منجر به نبرد مسلحانه شده است. این زمینه تعامل میان طالبان و ایران جاذبه چندانی ندارد و هردم ممکن است به تقابل جا خالی کند. اگر شیعه‌ستیزی علت‌العلل دشمنی ایران با داعش است، برعکس، این امر بنیاد فکری مشترک طالبان و داعش را تشکیل می‌دهد.

زمینه‌های تقابل میان ایران و طالبان

۱- شیعه‌ستیزی: چیزی که نمی‌توان روی آن سرپوش گذاشت، تفکر شیعه‌ستیزی طالبان است. مروری بر کارنامه حاکمیت قبلی این گروه در افغانستان به نیکی از روی این مدعا پرده برمی‌افکند. همچنان فقدان شیعیان در بدنه حکومت سرپرست طالبان ثابت می‌سازد که رویکرد این گروه نسبت به آنان همچون گذشته صلب و انعطاف‌ناپذیر باقی مانده است. سکوت معنادار طالبان در پیوند به کشتار خونین شیعیان را نیز می‌توان دالی برای اثبات این مدعا دانست. چانه‌زنی و رای‌زنی ایران با طالبان در پیوند به مساعد ساختن زمینه حضور شیعیان در بدنه حکومت سرپرست این گروه تا هنوز کارگر نیفتاده است و دورنمای آن هم تا این دم تیره‌وتار می‌نماید. ایران یکی از کشورهایی است که برای رسمیت بخشیدن به حکومت سرپرست طالبان هوس بیشتری داشت. در مقابل، از این گروه انتظاراتی نیز داشت/دارد. انتظارات ایران از طالبان خلاصه می‌شود به تشکیل حکومت همه‌شمول در افغانستان؛ حکومتی که شیعیان در آن حضور داشته باشند و بتوانند نقش ایفا کنند. ایران دل در گرو تامین حقوق بشر و حقوق زن و آزادی بیان در افغانستان ندارد. هم‌وغم آن کشور به تشکیل حکومت همه‌شمولی که حضور موثر شیعیان (و شاید هم تاجیکان) را بتواند بربتابد، خلاصه می‌شود. علی‌رغم این‌که طالبان تا هنوز به انتظارات ایران تمکین نکرده‌اند، ایران هنوز هم به بروز تغییر در رویکرد طالبان نسبت به شیعیان دل بسته است. از این رو، تا این دم از نبرد علیه طالبان توسط جبهه مقاومت ملی افغانستان حمایت نکرده است؛ کاری که در گذشته انجام داده بود.

۲- بحران آب: اگر به احتیاط پا پیش گذاشته نشود، حوزه رود هیرمند می‌تواند تبدیل به بحران آب میان طالبان و ایران شود. ایران، دولت‌های افغانستان (اکنون طالبان) را به قرارداد آب در این حوزه میان دو کشور ملزم می‌داند. طالبان در حاکمیت قبلی‌شان جریان آب رود هیرمند را به‌گونه کامل بر روی ایران بستند و رابطه افغانستان و ایران را تا مرز رویارویی نظامی به پیش بردند. این بار نیز طوری که دیده می‌شود ایران از نحوه رفتار طالبان در تامین حقابه‌اش از حوزه رود هیرمند راضی به نظر نمی‌رسد. چندی قبل مقامات ایران در رسانه‌ها بیان داشتند که اگر حقابه ایران از این حوزه به‌گونه درست تامین نگردد، به مراجع مربوطه بین‌المللی مبنی بر نقض قرارداد آب از سوی طالبان شکایت‌نامه خواهند نوشت. گفت‌وگو می‌تواند گره کور این معضل دیرین را بگشاید؛ امری که طالبان تا جایی که دیده می‌شود چندان با آن بر سر مهر نیستند. طالبان شاید هم گفت‌وگو بر سر آب را ناقض غرور خشک خود برشمارند و از این رو، به امری که تامین منافع طرفین را به دنبال داشته باشد، تمکین نکنند.

۳- خصومت گذشته: درست است که رابطه طالبان و ایران تا جایی روشن به نظر می‌نماید، ولی گذشته این رابطه تیره‌وتار است و هردم بیم آن می‌رود تا تیره‌گی گذشته بر روشنی حال سایه افکند. طالبان پس از تسلط بر شهر مزارشریف در ۱۷ مرداد/اسد سال ۱۳۷۷ خورشیدی، وارد کنسولگری ایران شدند و هشت تن از دیپلماتان ایرانی را به قتل رساندند. این امر سبب شد تا طالبان و ایران برای یک رویارویی نظامی آماده شوند. اگرچند این رویارویی نظامی منجر به نبرد مسلحانه میان دو کشور نشد، ولی سبب شد تا ایران از جبهه مقاومت ضد طالبان آن زمان به رهبری احمدشاه مسعود، قهرمان ملی افغانستان، حمایت تسلیحاتی کند. زود است که گفته شود سایه سیاه و سنگین گذشته بر امروز طالبان و ایران که هر دم در تزلزل است، تاثیر نگذارد.

۴- چرخش طالبان به سوی غرب به‌ویژه ایالات متحده امریکا: اگرچند گرایش طالبان بیشتر به کشورهای همسایه و منطقه معطوف است تا غرب به‌ویژه ایالات متحده امریکا، ولی این رویکرد در کوتاه‌مدت مطرح است و طالبان چاره‌ای ندارند جز پناه بردن به آغوش غرب. طوری که دیده می‌شود، دشوار است که آغوش غرب به‌ویژه ایالات متحده امریکا به این زودی‌ها بر روی طالبان گشوده شود. طالبان می‌فهمند که اگر قرار باشد دنیا حکومت این گروه را به رسمیت بشناسد، دشوار است که این گام در آغاز از سوی کشورهای همسایه و منطقه برداشته شود. چون چنین اقدام برای کشوری که این گروه را به رسمیت می‌شناسد، الزام و تعهد به بار می‌آورد. دوش کشورهای همسایه و منطقه نحیف‌تر و ناتوان‌تر از آن به نظر می‌رسد که ‌بتواند متکفل این الزام و تعهد باشد. تنها کشورهای غربی به‌ویژه ایالات متحده امریکا -اگر اراده کنند- می‌توانند از پس حمایت مالی حکومت طالبان موفق بیرون آیند. تا این دم دولت‌های غربی عبوس و ناخوش به نظر می‌رسند و رفتار و گفتار طالبان چندان به دل این دولت‌ها چنگ نمی‌زند. موضع سخت‌گیرانه و تکلیف‌محورانه طالبان علیه زنان و دختران مهمترین عاملی است که دولت‌های غربی به‌ویژه ایالات متحده امریکا را وا داشته است که بیش‌تر به حفظ فاصله از طالبان بیندیشند تا نزدیکی به این گروه. می‌توان گفت، به هر پیمانه‌ای که طالبان از کشورهای همسایه و منطقه دل بکَنند و به دولت‌های غربی به‌ویژه ایالات متحده امریکا پشت‌گرمی نشان دهند، رابطه ایران با طالبان آسیب می‌بیند و زمینه‌های تقابل بیش‌تر برملا می‌شود.

ماحصل کلام این‌که رابطه ایران و طالبان از بنیاد لرزان و معیوب است. اندک جرقه‌ای می‌تواند بر خرمن این رابطه آتش افکند. تا این دم در صورتی که عمیق ارزیابی شود، می‌توان زمینه‌های تقابل را بیش‌تر روشن و برجسته دید تا زمینه‌های تعامل. کفه تقابل بر کفه تعامل دارد سنگینی روزافزون پیدا می‌کند. دورنمای رابطه حاضر میان ایران و طالبان تیره‌و‌تار به نظر می‌رسد، نه روشن و امیدبخش. ایران اگرچند با احتیاط پا پیش می‌گذارد و از خویشتن‌داری خود در برابر طالبان دم می‌زند، ولی قراین نشان می‌دهد که طالبانِ سرمست از باده قدرت، چندان با تعامل دم‌ساز نیستند و به گستراندن بساط تقابل تمایل دارند.

دکمه بازگشت به بالا