مرحله‌ی نمایش قدرت

فردوس کاوش

رویارویی دسته‌های انتخاباتی به مرحله‌ی نمایش قدرت رسیده است. دیروز دسته‌ی ثبات و هم‌گرایی با آوردن هوادارانش به خیابان و نزدیکی ارگ،‌ ورود بحران به مرحله‌ی نمایش قدرت را کلید زد. بعید نیست که در آینده دسته‌ی انتخاباتی محمداشرف ‌غنی هم هواداران خودش را به خیابان بیاورد. این وضعیت معنایی غیر از نمایش قدرت ندارد. در مرحله‌ی نمایش قدرت، طرف‌ها می‌خواهند توانایی‌های شان را به رقیب نشان بدهند. کار دیروز ثبات و هم‌گرایی نمایش قدرت بود. ناگفته نماند که انتظامات و امنیت راه‌پیمایی مناسب بود و از بروز هرنوع حادثه‌ی ناگوار جلوگیری شد. پولیس و نیروهای امنیتی هم به صورت حرفه‌ای امنیت راه‌پیمایی را تأمین کردند. نمایش قدرت از راه برگزاری تجمع، ‌اجتماع و تظاهرات در تمام دموکراسی‌های انتخاباتی و لیبرال معمول است. وقتی انتخابات به بن‌بست می‌خورد، نیروهای سیاسی هواداران‌شان را به خیابان می‌آورند تا وضعیت را به سود خود‌شان رقم بزنند. احتمال آن است که در آینده هم دسته‌های انتخاباتی از هواداران‌شان درخواست مظاهره کنند و مرحله‌ی نمایش قدرت به درازا بکشد.

مرحله‌ی خطرناک‌تر بحران وقتی است که نمایش قدرت بدل به تقابل غیر قابل برگشت شود. اگر بحران به مرحله‌ی تقابل غیر قابل برگشت و خشونت برسد، آن وقت اثری از نظم جمهوری و دموکراسی انتخاباتی باقی نمی‌ماند. در وضعیت کنونی دموکراسی انتخاباتی افغانستان دچار یک بحران جدی است. انتخابات ریاست جمهوری به بن‌بست رسیده است. یک دسته‌ی پیش‌تاز که در رأس آن رییس ‌جمهور کنونی قرار دارد، مدعی پیروزی است. دسته‌ی پیش‌تاز دیگر که در رأس آن داکتر عبدالله، رییس اجرایی کنونی است، ادعا می‌کند که رییس و برخی از کمیشنران کمیسیون مستقل انتخابات در هم‌سویی با ریاست جمهوری به رأی‌های جعلی در روند انتخابات اعتبار داده‌اند تا سد راه برنده شدن این دسته شوند. کمیسیون مستقل انتخابات هم قادر نیست باخت یکی از این دو دسته‌ی پیش‌تاز را با استدلال تخنیکی اثبات کند. نهادهای ناظر بر انتخابات که بخشی از جامعه‌ی مدنی هستند، نیز به این باور اند که کمیسیون مستقل انتخابات توانایی آن را ندارد تا باخت یکی از طرف‌های اصلی انتخابات را با استدلال تخنیکی ثابت کند.

معنای این وضعیت این است که دموکراسی انتخاباتی افغانستان که پس از سال ۲۰۰۱ اساس آن گذاشته شد،‌ با بحران جدی مواجه است. اصلاحات متعددی که در نظام انتخاباتی کشور آمد، نتوانست نهادهای برگزارکننده‌ی انتخابات را صاحب اعتبار و وجاهت عمومی بسازد. از نظر برخی از نیروهای سیاسی، حکومت ریاستی که تمام صلاحیت‌ها را در دفتر رییس دولت قرار داده است،‌ نیز بخشی از مشکل است و این امر سبب شده است که همه‌ی سیاست‌مداران و ایتلاف‌های سیاسی رقابت در انتخابات ریاست جمهوری را بازی مرگ و زنده‌گی بدانند. مکانیزم گزینش رییس‌ اداره‌ی موقت در نشست بن به گفته‌ی سفیر خلیل‌زاد، نماینده‌ی کنونی امریکا برای پایان جنگ افغانستان، براساس روح قانون اساسی سال ۱۳۴۳ در نظر گرفته شده بود. به گفته‌ی خلیل‌زاد در آن زمان گروه روم/شاه سابق نامزد ریاست اداره‌ی موقت را معرفی کرد و بعد نماینده‌گان جبهه‌ی متحد در نقش پارلمان آن را منظور کردند. به این ترتیب پادشاه سابق/گروه روم نقش رییس دولت،‌ جبهه‌ی متحد نقش پارلمان و رییس اداره‌ی موقت نقش صدراعظم را اختیار کرده بودند،. قوه‌ی قضایی هم در آن زمان طبق سنت دیرینه در افغانستان به عالمان مذهبی داده شده بود.

اما قانون اساسی سال ۲۰۰۴ یک حکومت ریاستی را برای افغانستان در نظر گرفت و سمت صدراعظمی را که در رژیم‌های سیاسی قبلی حتا در حکومت طالبان وجود داشت، ‌حذف کرد. موافقت‌نامه‌ی سنبله‌ی سال ۱۳۹۳ که دو رهبر برحال حکومت وحدت ملی/نامزدان پیش‌تاز کنونی آن را امضا کردند، نیز تطبیق نشد. بر مبنای آن موافقت‌نامه، باید جرگه‌ی قانون اساسی برگزار می‌شد و در مورد ریاست اجرایی تصمیم می‌گرفت. از آن‌جایی که ریاست اجرایی جایگاه تثبیت‌شده ندارد،‌ بازهم نیروهای سیاسی انتخابات ریاست جمهوری را بازی مرگ و زنده‌گی تصور می‌کنند. با آن‌که در هر دو دسته‌ی انتخاباتی پیش‌تاز سیاست‌مداران و متنفذان متعلق به هر قوم و زبان حضور دارند،‌ ولی بازهم بحران انتخاباتی رنگ قومی به خود می‌گیرد و مشکل مضاعف می‌آفریند.

بن‌بست انتخاباتی زمانی راه حل پیدا می‌کند که رهبران هر دو دسته‌ی انتخاباتی اجازه ندهند بحران از مرحله‌ی نمایش قدرت به مرحله‌ی تقابل غیر قابل برگشت گذار کند. هیچ راهی نیست غیر از این‌که نیروهای سیاسی و دسته‌های انتخاباتی مذاکره کنند و به راه ‌حلی برسند. به دست آوردن قدرت یا اشغال نهادهای حکومتی توسط موج‌های انسانی یا روش‌های غیر متعارف دیگر، نه از حمایت عمومی در داخل برخودار است و نه کشورهای کمک‌کننده آن را می‌پذیرند. اگر دسته‌ی انتخاباتی داکتر عبدالله به این باور باشد که قدرت را به هر قیمتی از راه‌های نامتعارف تسخیر کند و موج‌های انسانی را مثلاً به ارگ بفرستد، ‌حتا اگر به این کار موفق هم شود،‌ سودی از آن حاصل نمی‌کند. حکومتی که از حمایت عمومی در داخل برخوردار نباشد، ‌روی آن توافق فراگیر سیاسی وجود نداشته باشد و مورد حمایت جهان نباشد، به سرنوشت حکومت استاد ربانی دچار می‌شود. دسته‌ی انتخاباتی غنی نیز اگر همه‌ی نیروهای مخالف خودش را دست‌کم بگیرد،‌ اشتباه کرده است.

تاریخ نشان می‌دهد که سقوط دادن زمام‌داران یا حداقل ایجاد مشکل برای حکومت‌ها کار زیاد سخت نیست. در کودتای هفت ثور حتا بسیاری از تانکیست‌هایی که جگرن اسلم برای حمله به ارگ به سمت شهر حرکت داده بود، ‌نمی‌دانستند که چه مأموریت دارند. این موضوع در کتاب‌های خاطرات سران آن زمان حزب دموکراتیک خلق به وضوح آمده است. در چنین وضعیتی نیاز است که نیروهای سیاسی و دسته‌های انتخاباتی روی رسیدن به یک راه حل مذاکره کنند. دسته‌های انتخاباتی باید بدانند که واشنگتن هم زنگ خروج را نواخته است. اگر بحران به مرحله‌ی تقابل غیرقابل برگشت برسد،‌ بعید نیست که ترمپ دستور خروج و توقف کمک‌های مالی را بدهد،‌ آن زمان افغانستان به سال ۱۳۷۱ گذار می‌کند. تمام نیروهای سیاسی و دسته‌های انتخاباتی راهی ندارند غیر از این‌که برای بحران دموکراسی انتخاباتی افغانستان راه حلی پیدا کنند. اگر دموکراسی انتخاباتی کنونی و در مجموع نهاد دولت از هم بپاشد، مسوولیت تاریخی آن در قدم اول به دوش نیروها و اشخاصی است که ساحه‌ی راهبردی سیاست را به دست دارند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن