صلح بالقوه در افغانستان

زبیر مسعود

در شرایط ژیوپولتیکی پیچیده‌ی امروز، تنش‌های مداوم در افغانستان، یکی از چالش‌های اساسی پیش روی جامعه بین‌الملل را برملا می‌سازد. در راستای اتفاقاتی که پس از قرارداد صلح افغانستان میان امریکا و طالبان به وقوع پیوست، چندین سوال در باره‌ی آینده افغانستان مطرح می‌شود. به همین سبب، در این مقاله، برخی از مشکلات احتمالی‌ای را که جمهوری اسلامی افغانستان با آن‌ها، پس از کنار رفتن امریکا مواجه خواهد شد تحلیل می‌کنیم.

اولین مشکل قابل توجهی که بسیاری از سیاست‌مداران در افغانستان با آن مواجه هستند، آینده‌ی دولت رسمی در افغانستان است. در ادامه، سوال نهایی‌ای که به وجود می‌آید، این است که پس از جاری شدن صلح‌نامه‌ی امریکا با طالبان، چه بر سر دولتی که در جهان شناخته شده است، می‌آید؟ لازم است، اولین عنصر مهم در این سناریو از منشور صلح‌نامه عبور کند و تحلیل شود. در همین راستا، هر گونه عملیات نظامی علیه طالبان توسط امریکا متوقف می‌شود، زیرا نیروهای امریکایی و ناتو تا پایان سال ۲۰۲۰ از کشور خارج خواهند شد. خروج این نیروها، دولت افغانستان را در برابر طالبان آسیب‌پذیر می‌کند. این حرف بیان می‌دارد که عملیات «تعلیمات، کمک، مشورت» به رهبری امریکا، همواره نقشی مهم و کلیدی در پشتی‌بانی از نیروهای مسلح افغانستان با آموزش، آماد (لوژستیک)، سلاح و کمک مستقیم در میدان جنگ داشته است. به علاوه، برتری نیروی هوایی امریکا، به اردوی ملی افغانستان این امکان را داده است که توانایی مقاومت در برابر حملات دایم طالبان را داشته باشند. بدون این حمایت، احتمال آن که نیروهای امنیتی در افغانستان بتوانند بر نیروهای طالبان چیره و پیروز شوند، به شدت کاهش می‌یابد. شایان ذکر است که اگر خروج نیروهای امریکا به صورت عجولانه صورت گیرد و اگر دولت افغانستان، طالبان و احزاب سیاسی به توافق نرسند، بسیار مشکل‌ساز خواهد بود و این مساله کشور را به سمت بحران جدیدی هدایت خواهد کرد. این حقیقت محض که امریکا تمام نیروهایش را از افغانستان خارج می‌کند، باعث می‌شود نفوذ امریکا در افغانستان تنها به ماموریت‌های دیپلماتیک محدود شود، در نتیجه بسیار مهم و حیاتی است که امریکا نیروهایش را تا زمانی که دولت افغانستان، طالبان و احزاب سیاسی به توافقی در راستای آینده کشور نرسیده‌اند، از کشور خارج نکند.

دومین مساله مهم که احتمالاً از سمت امریکا برمی‌خیزد، صلح‌نامه‌ی طالبان، چگونه‌گی موضع قدرت‌های منطقه‌ای مانند روسیه، چین و ایران را در برابر طالبان مشخص می‌کند. تاکید بر روی این نکته حایز اهمیت است که خروج نیروهای امریکا از افغانستان، ممکن است منجر به ایجاد خلای قدرت شده و به این بازیکنان سیاسی اجازه ظهور بدهد. در مورد روسیه و چین، ذکر این نکته‌ی کلیدی حائز اهمیت است که هر دو کشور طبق منافع خود عمل خواهند کرد. چشم‌انداز حمایت از دولت طالبان از جانب این دو کشور به صورت عمومی بعید به نظر می‌رسد. بالعکس، جایگاه رسمی هر دو کشور در برابر این مسأله، بر طبق نتیجه‌ی صلح‌نامه‌ای تعیین خواهد شد. با این حال، زمانی که خروج نیروهای امریکایی از افغانستان تکمیل شود، حقیقت واقعی متفاوت خواهد بود، زیرا که روسیه و چین در به کارگیری نفوذشان برای پر کردن خلای قدرتی که توسط امریکا در افغانستان احتمالاً ایجاد خواهد شد، مصمم خواهند بود.

در مورد ایران، حمایت احتمالی از دولت طالبان مسأله‌ای پیچیده خواهد بود که نیازمند سنجیده شدن در چند بخش مختلف است. اولین عامل این است که هر دو طرف (ایران و طالبان) دشمنی مشترک به نام داعش (دولت اسلامی عراق و شام) دارند. در حالی که این گروه تروریستی در افغانستان در حال گسترش است، برخی ممکن است این نتیجه را بگیرند که ایران و طالبان از آن‌جایی که هر دو در برابر دشمنی مشترک ایستاده‌اند، به یک‌دیگر نزدیک شوند. با این حال، رابطه‌ی عمیق طالبان با القاعده و دیگر تروریست‌های منطقه، ممکن است سدی در برابر حمایت احتمالی ایران از دولت طالبان باشد.

سومین مسأله‌ی مهم، ارتباط نزدیکی با آینده نیروهای مسلح در افغانستان دارد. در آینده‌ی نزدیک، زمانی که صحبت‌های صلح آغاز شود، دولت افغانستان، طالبان، و احزاب سیاسی درباره اصول دموکراتیک و قانون اساسی تصمیم می‌گیرند. برای شفافیت بیش‌تر، بهتر است، بگوییم که همه‌چیز به این بسته‌گی دارد، آیا تمام طرفین جمهوری فعلی را می‌پذیرند و یا به سمت مفهوم طالبان از امارت پیش می‌روند که عملاً در مورد اجرای قدرت فرقی با یک‌دیگر ندارند، زیرا که هر شامل دادن هر دو در قدرت، به ظهور یک پادشاهی مدرن منجر می‌شود. به همین دلیل، در کشوری که مردم خواستار تغییر با اصول دموکراتیک هستند، پیدا کردن حد وسط بین این دو حکومت که قدرت را در یک نقطه متمرکز می‌کنند، حائز اهمیت است.

به علاوه، تاکید بر این نکته حائز اهمیت است که احزاب سیاسی افغانستان، که بسیاری از آن‌ها از سال ۱۳۷۵ با طالبان در اختلاف بودند، نظرات متفاوتی درباره موضوعات مختلف اجتماعی دارند. مهم‌ترین این موضوعات، حقوق قومیت‌ها، اصول سیاسی، حقوق زنان و موضوعاتی از این قبیل است. این مسائل، قدرت این را دارند که اگر به درستی به آن‌ها پرداخته نشود، کشور را به سمت بحرانی جدید سوق دهند.

به همین دلیل، این نکته که مذاکرات صلح، راه افغانستان را به سمت شرایط بحرانی سوق ندهد، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. مانند اتفاقی که بین دولت فرانسوا بوزیزه و شورشیان مسلح به نام سِکا در جمهوری آفریقای مرکزی رخ داد، که بر روی کاغذ به نظر منطقی و راهی به سمت صلح ابدی معلوم می‌شد، اما به علت آن که پیشنهاد شورشیان، یک‌پارچه شدن با ارتش ملی و بدل‌شدن‌شان به یک حزب سیاسی بود، صلح‌نامه با شکست مواجه شد. این مسأله منجر به یک جنگ داخلی و تسخیر پایتخت توسط رهبر شورشیان، مایکل جوتودیا شد که در نهایت خود را رییس جمهور اعلام کرد. این داستان، در تاریخ است که همه‌ی ما باید از آن درس بگیریم.

چشم‌انداز احتمالی دیگری که باید تحلیل شود، احتمال انجام عملیات ضد تروریسم امریکا به همراه طالبان و پی‌آمدهای آن بر روی ارتش ملی افغانستان است. با این که صلح‌نامه هم‌چنان سست است و هر زمان ممکن است از مسیرش خارج شود، ضروری است که این سناریوی احتمالی نیز عمیقاً تحلیل شود. بر اساس این واقعیتی که داعش، حضور پابرجایی در افغانستان دارد، منافع امریکا در منطقه بیش‌ازپیش در معرض تهدید است. هم‌چنین بر اساس صلح‌نامه امریکا و طالبان، طالبان از فعالیت گروه‌های تندرو مانند داعش و القاعده در حوزه تحت کنترل‌شان، جلوگیری می‌کنند. به همین جهت، راه برای همکاری احتمالی در فعالیت‌های ضد تروریسم در آینده، باز می‌شود. بر علاوه، از نگاه طالبان، این نوع همکاری منطقی به نظر می‌رسد، زیرا که در راستای برنامه‌های بلندمدت سیاسی آن‌ها قدم برمی‌دارند. از یک طرف، آن‌ها می‌توانند ابرقدرتی در دنیا مانند امریکا را راضی نگه دارند و از اختلافات احتمالی جلوگیری کنند. هم‌چنین، هر عملیات ضد تروریسم و ضد داعش که توسط امریکا انجام شود، به نفع طالبان خواهد بود زیرا که رقبای آنان را تضعیف خواهد کرد. به همین دلیل، وجود دشمن مشترک ممکن است به نوعی همکاری بین امریکا و طالبان منجر شود، که شامل عملیات ضدتروریسم می‌شود.

با این حال، پرسش نهایی این است که چه بر سر اردوی ملی افغانستان خواهد آمد؟ اولین و مهم‌ترین اتفاق این است که نیروهای امنیتی به عنوان یک نهاد و ارتش قانونی جمهوری اسلامی افغانستان تضعیف می‌شوند. به همین دلیل، ممکن است بحران دیگری در داخل حکومت افغانستان رخ دهد و به طریقی، دو قدرت مجزا و دو ارتش در جمهوری اسلامی تشکیل شود. از این رو، هر همکاری ضد تروریسم با طالبان منجر به از هم‌پاشیدن ارتش ملی افغانستان از داخل می‌شود. بدون شک، نیروهای امنیتی همکاری افغانستان با امریکا را زیر سوال خواهند برد و همین کار سبب ایجاد فضایی تهدیدآمیز ناشی از نبود اعتماد بین دو طرف می‌شود. به همین دلیل، به منظور محدود کردن هر گونه مشکل احتمالی، امریکا موظف است بندهای همکاری ضدتروریسم خودش با طالبان را مرور کند تا سابقه خوبی برای روابط فعلی و آینده بین امریکا و افغانستان باشد.

به طور کلی، پس از خروج نیروهای امریکایی از افغانستان، بسیاری از عوامل و بازیگران منطقه با چالش جدیدی روبه‌رو خواهند شد. به همین دلیل، لازم است مردم افغانستان با حقیقتی که در سال‌های آینده در انتظارشان است، مواجه شوند. امریکا نهایتاً از آن‌ها جدا خواهد شد و به گونه‌ی حقیقی این تصمیم درستی است که توسط امریکا اتخاذ شده است. همان طور که ترمپ گفت، «ما قرار نیست نیروی پولیس باشیم»، به همین دلیل، اگر روزی قرار باشد افغانستان بدل به کشوری کاملاً مستقل شود، لازم است بدون فوت وقت، مسوولیت بپذیریم، رهبری و حکومت کنیم و برای خودمان امنیت ایجاد کنیم.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن