صلح مثبت، صلح اجتماعی و نقش زنان

آسیه حمزه‌ای

صحبت از نقشی سازنده است، نقش‌آفرینی آگاهانه و بی‌بدیل برای بازتعریف و بازتولید مفاهیم صلح‌پذیری. این موضوع اهمیت خود را در روزهای اخیر بیش از پیش برجسته ساخته است. موضوعات روز سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در افغانستان تبدیل به اصطکاک‌های جدی میان فردی در شبکه‌های اجتماعی و حتا در میان قشر متخصص و تحصیل‌کرده شده است. هر‌چند صلح‌پژوهان و جامعه‌شناسان نظریات مختلفی در تقدم صلح سیاسی بر اجتماعی و یا برعکس آن دارند، اما آن‌چه مهم و قابل توجه است، این است که فقدان نظام اجتماعی سالم سبب بازتولید خشونت‌های آشکار و عریان در جامعه خواهد شد.

در این میان نقش زنان به عنوان عنصر اساسی و اصلی در تربیت و آموزش قابل بررسی است، چرا که سنگ‌بنای صلح‌پذیری و هم‌دیگرپذیری در جامعه‌ا‌ی با تنوعات بسیار، از نهاد خانواده و از بطن زنان و مادران آگاه شکل می‌گیرد. زنان در ابتدا در نهاد خانواده و سپس در دایره بزرگ‌تر اجتماع می‌توانند در مقام آموزگار صلح، ایفای نقش کنند.

فاطمه گیلانی عضو هیأت مذاکره کننده دولت

در همین رابطه فاطمه گیلانی، عضو هیات مذاکره‌کننده دولت افغانستان، به روزنامه ۸صبح می‌گوید که به عقیده من نقش زن چه در صلح سیاسی و چه در صلح اجتماعی به ویژه در افغانستان نوین، نه تنها مهم، بلکه «حیاتی» و «غیرقابل حذف» است. به گفته او، اکنون در برهه تاریخی قرار داریم که زنان باید بیش از گذشته به فعالیت‌های اجتماعی و آموزشی خود تداوم دهند تا نقش نیم نفوس کشور در برقراری صلح برجسته‌تر شود.

فاطمه رضایی، جامعه‌شناس و فعال حقوق زنان، نیز در گفت‌وگویی با ۸صبح از منظر جامعه‌شناسی و صلح‌پژوهی این موضوع را بررسی کرده و می‌گوید صلح اجتماعی، صلحی است که سبب آشتی میان شهروندان در سطح جامعه شود. صلح‌پژوهان دو تعریف «صلح منفی» و «صلح مثبت» دارند. صلح منفی، صلحی است که جامعه عاری از خشونت عریان، فزیکی و منازعات باشد؛ یعنی در جامعه فقط به ظاهر منازعه‌ای مشاهده نمی‌شود. صلح مثبت اما صلح پایدار است؛ صلحی که علاوه بر خشونت آشکار، خشونت ساختاری هم در آن وجود ندارد و در فرهنگ و ساختار جامعه هم‌دیگرپذیری و آشتی ایجاد شده است. صلح اجتماعی همان صلح مثبت تلقی می‌شود.

فاطمه رضایی، جامعه‌شناس و فعال حقوق زنان،

او در ادامه به اثرات برقراری صلح اجتماعی در جامعه می‌پردازد و می‌افزاید که زمانی صلح مثبت و صلح اجتماعی در جامعه نهادینه شده و اثرات آن به منصه ظهور گذاشته می‌شود که میان دولت و ملت شکافی وجود نداشته باشد، میان اقوام و مذاهب خشونت و منازعه‌ای نباشد و زنده‌گی مسالمت‌آمیز در عین کثرت‌گرایی به عنوان یک اصل در جامعه پذیرفته شده باشد و تبعیض جنسیتی به حداقل برسد که متاسفانه این تبعیض گسترده‌ترین تبعیض‌ها در سطح جهانی است. در جامعه‌ای که صلح اجتماعی حاکم باشد، علاوه بر نبود نابرابری‌های قومی، حتا در سطوح خانواده‌ها نیز صلح برقرار خواهد بود. نکته اساسی این است که برای برقراری صلح اجتماعی این آموزه باید به طور مکرر بیان شود که باید گفت‌وگو جایگزین منازعه گردد.

این جامعه‌شناس و فعال حقوق زنان تاکید می‌ورزد که صلح اجتماعی در حقیقت انعکاسی از کرامت انسانی در جامعه است. زمانی‌ که انسان‌ها براساس کرامت انسانی و ارزش‌های حیاتی با یک‌دیگر ارتباط داشته باشند، نه براساس برتری قومی و موقف، به‌ طور حتم عدالت اجتماعی تامین خواهد شد. در مساله ارتباط صلح سیاسی و اجتماعی ذکر این نکته حایز اهمیت است که صلح سیاسی مرتبط به ساحه قدرت و حل منازعات فزیکی در حوزه قدرت است، پس برای رفع خشونت‌های ساختاری و درون اجتماع باید نخست منازعات و خشونت‌های عریان را از میان برد. به عقیده من، صلح سیاسی مقدم بر صلح اجتماعی است. تا زمانی که خشونت‌های آشکار، جنگ و منازعات بر سر قدرت را رفع نسازیم، صلح اجتماعی به وجود نمی‌آید. شناسایی این سه کانون که عامل برهم زدن صلح در جامعه می‌شود، مهم است: قدرت، ثروت و منزلت. ثروت تاثیر جدی بر مساله قدرت داشته و بر صلح سیاسی تاثیرگذار است و ثروت و منزلت دو کانونی است که بر صلح اجتماعی اثرگذار می‌باشد.

به عقیده بانو رضایی، براساس این تقسیمات برای برقراری صلح باید کانون‌های منازعه و منازعه‌خیز شناسایی و کنترل شود.

این فعال حقوق زنان در ادامه به نقش برجسته و حیاتی زنان در برقراری صلح اجتماعی به عنوان صلح مثبت می‌پردازد و می‌گوید که زنان واقعیت انکارناپذیر جامعه امروز افغانستان هستند که نقش آن‌ها به ویژه نقش تربیتی آن‌ها بسیار حایز اهمیت است. متاسفانه ساختارهای نابرابر اجتماعی در کشور سبب شده تا زن افغان به اندازه توانایی خود نتواند فرصت نقش‌آفرینی در این حوزه را داشته باشد، به همین علت ما علاوه بر خشونت‌های آشکار و جنگ، از فقدان صلح اجتماعی نیز رنج می‌بریم. نقش بنیادی زنان و مادران از درون نهاد خانواده بسیار حیاتی است. زنان و مادران متولی تربیت نسل آینده هستند. اصول و مبانی آن‌ها برای تربیت در جامعه‌ای با اقوام و مذاهب مختلف، باید تعامل، برابری، هم‌دیگرپذیری و گفت‌وگو باشد تا انسان‌ها را فارغ از تفاوت‌ها براساس کرامت انسانی، احترام کنیم. نکته دیگر این است که حدود ۷۰ درصد معلمان کشور را زنان تشکیل می‌دهند که همین فرصت نابی برای ترویج مبانی صلح اجتماعی است. فرزندان ما در خانه و مکتب اگر یاد بگیرند که زیبایی افغانستان در هم‌دیگرپذیری در عین کثرت‌گرایی است، بخش زیادی از مشکلات در این حوزه مرفوع خواهد شد.

به گفته این جامعه‌شناس، در قدم نخست زنان باید آگاه‌تر شوند و سپس علاوه بر صلح سیاسی، در عرصه صلح اجتماعی فرصت بیش‌تری به آن‌ها برای نقش‌آفرینی داده شود.

فرشته سادات، کارشناس حوزه آموزش و پرورش، اما نظری متفاوت داشته و می‌گوید که صلح اجتماعی مقدم بر صلح سیاسی است. به عقیده او، تلاش برای رفع بی‌نظمی سیاسی در شرایطی که بی‌نظمی اجتماعی و خشونت در جامعه وجود داشته باشد، ناموفق است.

فرشته سادات، کارشناس حوزه آموزش و پرورش

این کارشناس حوزه تعلیم و تربیت به مشکلات جدی در سیستم آموزشی در این بخش پرداخته و می‌افزاید که متاسفانه در نهادهای آموزشی ما فقر فرهنگی و خلای جدی برای ترویج زنده‌گی مسالمت‌آمیز وجود دارد، در صورتی که از بین بردن این فقر و تلاش برای غنامندی گسترش فرهنگ صلح‌پذیری بسیار مهم و حیاتی است. او هم‌چنین به نقش زن در این عرصه اشاره کرده و تاکید دارد که  خانواده اولین نهاد اجتماعی است که زن در این نهاد و سپس در جامعه اثرگذاری قابل توجهی در آموزش صلح‌پذیری می‌تواند داشته باشد. زن آگاه نقشی بنیادین و غیرقابل انکار در ایجاد نسلی آگاه دارد، به این دلیل که همواره در طول تاریخ نقش آموزشی و تربیتی زنان محرز و مشخص است. این نقش فقط محدود به خانواده نمی‌شود، بلکه فرآیند اجتماعی شدن کودکان و زنان و در سطح بلندتر در جامعه اعم از نهادهای اجتماعی، فرهنگی و آموزشی می‌توانند مبانی صلح‌پذیری و هم‌دیگرپذیری را ترویج کنند. متاسفانه افغانستان امروز از این ناحیه رنج می‌برد و ما نیاز داریم با بازبینی برنامه‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت خود، گام‌های اساسی در راستای ترویج و آموزش مفاهیم صلح اجتماعی و زنده‌گی مسالمت‌آمیز در سایه تفاوت‌ها برداریم.

افغانستان با پیشینه چهار دهه جنگ و ناامنی، در حالی دوران گفت‌وگوهای صلح را سپری می‌کند که جنگ‌افروزی‌ها در مرکز و ولایات شدت گرفته است. بی‌باوری به حکومت و ایجاد شکاف میان دولت و ملت از سویی و از سوی دیگر فشارهای اجتماعی سبب ایجاد نوعی گسست میان افراد چه در شبکه‌های اجتماعی و چه در سطح جامعه شده است. زنان به عنوان قشری که بیش از دیگران از دوران حاکمیت طالبان در دهه ۹۰ متضرر شده و همواره در میان آتش جنگ و خشونت‌ها درصدد برقراری آرامش بوده‌اند، امروز می‌توانند به عنوان پیش‌تازان صلح‌خواهی، علاوه بر صلح سیاسی، در عرصه صلح اجتماعی و بازتعریف و ترویج مفاهیم صلح اجتماعی سهم بگیرند. این در حالی است که زنان افغانستان خود از بنیانِ بیمار صلح اجتماعی در کشور ضرر دیده‌اند و خود نیز همواره در معرض خشونت و حذف قرار داشته‌ و دارند.

دکمه بازگشت به بالا