ناسیونالیست‌های پوپولیست

فردوس کاوش

نتایج انتخابات پارلمانی بریتانیا نشان داد که بار دیگر اکثر شهروندان این دموکراسی جا افتاده، به رهبر و حزبی رأی دادند که هویت‌گرا است و به جدایی از اتحادیه‌ی اروپا اعتقاد دارد. ریفراندوم معروف به برگزیت که در آن بیش‌تر شهروندان بریتانیا به خروج از اتحادیه‌ی اروپا رأی داده بودند، نشان‌دهنده‌ی آن بود که در این کشور هم مثل امریکا، ترکیه، هنگری و برخی از دموکراسی‌های دیگر ناسیونالیسم عوام‌گرا و رهبران پوپولیست محبوب شده‌اند. برگزیت رهبر نداشت، ولی از انتخابات اخیر بریتانیا کسی مثل بوریس جانسون ظهور کرده است که مانند ترمپ در امریکا، رجب طیب اردوغان در ترکیه و وکتور هوربان در هنگری کاریزمای پوپولیست است. ظهور جریان ناسیونالیسم عوام‌گرا و رهبران پوپولیست در دموکراسی‌های جا افتاده، ‌روندی است که پس از سال ۲۰۰۸ آهسته‌آهسته شروع شد. برخی از سیاست‌شناسان دنیای غرب از جمله فرانسس فوکویاما، ظهور جریان ناسیونالیسم عوام‌گرا و رهبران پوپولیست را تهدیدی جدی برای نظم بین‌المللی لیبرال و لیبرال‌ دموکراسی‌ها می‌دانند.

پس از جنگ جهانی دوم نظام بین‌المللی در جهان شکل گرفت که به آن نظم بین‌المللی لیبرال می‌گویند. این نظم بین‌المللی مانع از تکرار جنگ‌های جهانی شد. در جنگ‌های جهانی اول و دوم ده‌ها میلیون انسان کشته شدند و بخش بزرگی از اروپا با خاک یک‌سان شد؛ اما نظم بین‌المللی لیبرال که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت، وضعیتی را خلق کرد که قدرت‌های اروپایی با هم‌دیگر درگیر نشوند. از جنگ جهانی دوم تا حال منطقه‌ی شمال اتلانتیک شاهد درگیری در مقیاس جنگ‌های جهانی نبوده است و این امر به رشد دموکراسی، تحقق ارزش‌های لیبرال و توسعه‌ی اقتصادی در اروپا و امریکای شمالی بسیار کمک کرد. نظم بین‌المللی لیبرال سبب شد که نهادهایی مثل سازمان تجارت جهانی، اتحادیه‌ی اروپا،‌ بانک جهانی و غیره ایجاد شود. این نهادها گردش کالاها و خدمات را تسهیل کردند. مبادله‌ی آسان کالاها و خدمات در سطح جهانی، شکل‌گیری شرکت‌های چند ملیتی و در مجموع جهانی شدن اقتصاد، ‌در تاریخ جهان بی‌نظیر بود. شکل‌گیری اتحادیه‌های امنیتی و نظامی مثل سازمان ناتو در کنار افزایش توانایی هسته‌ای کشورها نیز در ایجاد محیط امن برای تجارت و جلوگیری از جنگ،‌ بسیار مؤثر بوده است. البته نقش پیمان‌های نظامی دوجانبه میان کشورها از جمله اتحاد نظامی و امنیتی ایالات متحده با کوریای جنوبی و جاپان هم در جلوگیری از جنگ از آن گوشه‌ای از جهان بی‌تأثیر نبوده است.

در حال حاضر نگرانی سیاست‌شناسانی مثل فرانسس فوکویاما که پس از پایان جنگ، ‌پیروزی لیبرال دموکراسی را نوید می‌دادند، این است که ظهور جنبش‌های ناسیونالیستی عوام‌گرا و رهبران پوپولیست هم نظم جهانی لیبرال را صدمه می‌زند و هم دموکراسی‌های لیبرال را از درون دچار تهدید می‌سازد. در گذشته دموکراسی، ‌ارزش‌های لیبرال، نهادها و فرهنگ پشتی‌بان آن از بیرون تهدید می‌شد. مثلاً در جنگ سرد باور بر این بود که شوروی و ایدیولوژی حاکم بر آن کشور، تهدیدی جدی برای دنیای آزاد و آزادی‌دوستان است. پس از حمله‌ی تروریستی ۱۱ سپتامبر بر امریکا، جورج بوش، رییس ‌جمهور وقت آن کشور، خطاب به شهروندان ایالات متحده گفت القاعده نیرویی است که از آزادی نفرت دارد، ‌با ارزش‌های لیبرال در جنگ است و قصد دارد که عقاید خود را بر امریکا و جهان آزاد تحمیل کند. در آن زمان باور مسلط این بود که نیرویی مثل القاعده حکومتی شبیه رژیم طالبان برای تمام دنیا می‌خواهد و به صورت سازمان‌یافته با آزادی که اساس تمدن معاصر است، دشمنی می‌ورزد.

ولی به باور کسانی مثل فوکویاما تهدیدی که حالا دموکراسی‌های لیبرال و نهادهای پشتی‌بانش با آن مواجه هستند، از درون این دموکراسی‌ها روییده است. رهبران پوپولیستی مثل ترمپ، بوریس جانسون، وکتور هوربان و رجب طیب اردوغان، مشروعیت انتخاباتی دارند؛ آنان جنبش‌های ناسیونالیستی عوام‌گرا را در کمپین‌های انتخاباتی راه‌اندازی کرده و با اکثریت آرا انتخاب شده‌اند. اما این رهبران بر ضد فرهنگ و نهاد دموکراسی و نظم لیبرالی در کشورهایی که به پیروزی رسیده‌اند، عمل می‌کنند. این رهبران مشروعیت انتخاباتی شان را خرج می‌کنند تا به فرهنگ و نهاد دموکراسی و ارزش‌های لیبرال صدمه بزنند. ظهور جنبش‌های ناسیونالیستی عوام‌زده، نشان‌دهنده‌ی آن است که سلطه‌ی سیاسی احزاب لیبرال و سوسیال دموکرات بر سیاست کشورهای غربی رو به زوال است. در گذشته سیاست در کشورهای غربی عرصه‌ی رقابت بین لیبرال‌های طرف‌دار آزادی بی‌قید‌و‌شرط بازار و سوسیال دموکرات‌ها بود.

لیبرال‌ها طرف‌دار آزادی بی‌قید‌و‌شرط بازار، کاهش بیمه‌های اجتماعی و کاستن از مالیه‌ی ثروت‌مندان هستند؛ آنان بر مبنای اصول لیبرالیسم کلاسیک اقتصادی به این باور اند که مالیه‌ی اندک بر ثروت‌مندان و مداخله‌ی حداقلی حکومت در بازار، موجب رشد اقتصادی، افزایش سطح استخدام و رونق تجارت می‌شود. در برابر آنان سوسیال دموکرات‌ها هستند که طرف‌دار افزایش بیمه‌ی اجتماعی، افزایش مالیه‌ی ثروت‌مندان و حمایت از اقشار آسیب‌پذیر می‌باشند. به طور مثال در بریتانیا حزب کارگر سوسیال دموکرات است و حزب محافظه‌کار طرف‌دار لیبرالیسم اقتصادی. عده‌ای به این باور اند که ظهور رهبرانی مثل ترمپ، وکتور هوربان و اردوغان معلول نابرابر‌ی‌های اجتماعی و اقتصادی است. سود جهانی شدن اقتصاد در کشورهای غربی، بیش‌تر به مهاجران تحصیل‌کرده‌ای رسیده است که برای آنان در بازار کار نیاز وجود دارد و کارگران تحصیل نکرده که مردم بومی‌اند، روز‌به‌روز شغل های شان را از دست می‌دهند. جهانی شدن اقتصاد هم‌چنان به کوچیدن برخی از شرکت‌ها و صنایع از کشورهای بزرگ غربی به کشورهایی مثل چین و بنگله‌دیش شده است. در این کشورها کارگر و مواد خام ارزان است. کالایی که در بنگله‌دیش تولید می‌شود، هزینه‌ی زیادی روی دست تولید‌کننده نمی‌گذارد. تولید‌کننده می‌تواند آن را به بهای مورد نظر خود در بازارهای کشورهای غربی بفروشد. انتقال صنایع از کشورهایی مثل ایالات متحده به بنگله‌دیش و مکسیکو، موجب افزایش نرخ بیکاری در امریکا می‌شود. انتظار ناظران این بود که افزایش بیکاری و گسترش شکاف طبقاتی باید سبب اقبال سوسیال دموکرات‌ها و چپ‌ها می‌شد و شهروندان کشورهایی مثل بریتانیا، امریکا و ترکیه به آنان رأی می‌دادند، ولی برعکس شهروندان این کشورها به چهره‌هایی مثل ترمپ و جانسون رأی می‌دهند.

این امر نشان‌دهنده‌ی آن است که نابرابری‌های اقتصادی یگانه عامل نیست. در همین انتخابات بریتانیا که شهروندان در واقع به خروج از اتحادیه‌ی اروپا رأی دادند، مشخص بود که آنان بیش‌تر برای دور نگه‌داشتن مهاجران از کشورشان به بوریس جانسون و جریان ضد عضویت در اتحادیه‌ی اروپا صحه گذاشته‌اند. شعار انتخاباتی ترمپ هم توقف کاروان‌های مهاجران به امریکا است. او مخالف اعطای شهروندی به نوزادانی است که در ایالات متحده به دنیا می‌آیند. او بارها گفته است که رسانه‌های آزاد دشمن مردم امریکا هستند و یک قاضی نباید صلاحیت لغو حکم یک رهبر منتخب را داشته باشد. حمله به رسانه‌ها و دستگاه قضایی مستقل در واقع، حمله بنیادهای نظم لیبرالی امریکا است که در قانون اساسی آن کشور تجلی یافته است. ترمپ بارها گفته است که واشنگتن نباید دیگر مفت و مجانی از جاپان و کوریای شمالی دفاع کند. او می‌گوید که کشورهای دیگر عضو ناتو باید پول بیش‌تری برای تأمین مصارف این سازمان اختصاص دهند. این سخنان از نظر بسیاری‌ها حمله بر نظم لیبرال بین‌المللی است. جالب این است که ترمپ بوریس جانسون را بهترین رهبر برای بریتانیا نیز توصیف کرده بود. روشن نیست که جنبش ناسیونالیستی عوام‌گرا و رهبران پوپولیست کاریزماتیک تا کی سیاست کشورهای بزرگ را در اختیار خواهند داشت.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن