بحران جمعیت؛ افغانستان با مشکل جمعیت چه خواهد کرد؟

سیدکمال‌حسین میری

بحران جمعیت به یکی از مشکلات بزرگ در قرن اخیر مبدل شده است. در عصر حاضر کشور‌های جهان سوم با جمعیت زیاد دست و پنجه نرم می‌کنند. بحران جمعیت مشکلات مختلف از جمله کم شدن مواد غذایی، آلوده شدن محیط زیست، گرم شدن زمین، افزایش فقر و گرسنه‌گی و پایین آمدن دست‌مزد را سبب می‌شود. جمعیت جهان حدود دوصد سال قبل کم‌تر از یک میلیارد نفر بود، اما بعد از انقلاب صنعتی و  پیش‌رفت در عرصه طبابت، بشر با یک رشد سر‌سام‌آور مقابل شد‌، طوری که هر‌سال  میانگین بیش‌تر از ۱.۷ درصد رشد جمعیت داشته‌ایم. دلایل عمده آن، بهتر شدن کیفیت زنده‌گی، طول عمر‌ و پیش‌رفت طبی بوده است.

رشد نفوس از مهم‌ترین پدیده‌های مورد بحث اقتصاد‌دان‌ها بوده است. به طور کل می‌توان گفت هیچ اقتصاد‌دانی نبوده که رشد نفوس را مورد بحث قرار نداده باشد (اقتصاد‌دان‌هایی که در بخش تیوری رشد جهانی پژوهش داشته‌اند). از جمله مهم‌ترین نظریه‌ها که با واکنش‌های مختلف روبه‌رو شده، نظر رابرت مالتوس است‌. او گفت که رشد نفوس با تصاعد هندسی به شکل ضرب اعداد ‌و تولید مواد غذایی برای این تعداد نفوس با ضریب حسابی در حرکت است؛ یعنی در هر مقطع زمان رشد جمعیت بسیار بیش‌تر از افزایش تولید مواد غذایی سیر صعودی خواهد داشت. ظاهراً مالتوس پیش‌رفت تکنولوژیکی و تولید انبوه مواد غذایی را در نظر نگرفته بود، برای همین راه حل آن را گسترش فقر، گرسنه‌گی و جنگ بیان کرد؛ زیرا او باور داشت که با افزایش فقر و گرسنه‌گی، خانواده‌ها از زاد ولد جلوگیری می‌کنند‌. اما بعداً یکی از اقتصاد‌دان‌های مشهور به اسم کارل مارکس نظر او را رد کرد. مارکس با قبول این‌که رشد نفوس یک چالش است، اما راه‌حل آن را فقر و بدبختی خانواده‌ها نمی‌دانست‌. مارکس با تحلیلی بیان کرد که فقر نه تنها باعث کم شدن زاد ولد نمی‌شود، بلکه آن را افزایش می‌دهد، طوری که خانواده‌ها فکر می‌کنند با فرزندان بیش‌تر به دنیا آوردن، عاید زیادتر را نصیب می‌شوند‌. در کل رشد نفوس را هم می‌توان به عنوان چالش در نظر گرفت و هم می‌توان آن را فرصت در نظر گرفت‌. اگر حکومت‌ها خواهان یک رشد با درصدی بلند اقتصادی باشند، آن‌ها به نیروی کار بیش‌تر و ارزان نیاز دارند. چنان‌چه چین با استفاده از این فرصت با نیروی کار ارزان توانسته رشد اقتصادی بالای ده درصد را در مدت سه دهه اخیر داشته باشد‌. البته در تحت چنین شرایط هر چه نفوس بیش‌تر شود، دولت می‌تواند به رشد اقتصادی بهتر دست یابد، ولی کیفیت زنده‌گی (رفاه) مردم پایین‌تر می‌آید؛ یعنی منفعت دولت و چگونه‌گی زنده‌گی مردم تحت شرایط مدیریت کامل نفوس با هم در تضاد است. چنان‌چه مقایسه زنده‌گی یک چینی با زنده‌گی یک دانمارکی این تفاوت را به خوبی نشان می‌دهد‌. در حالی که درصدی رشد اقتصادی چین بسیار بیش‌تر از دولت دانمارک است، اما مردم دانمارک از رفاه خوبی‌ برخوردار اند.

در حالت دیگر اما اگر رشد نفوس کنترول نشود، ما شاهد یک فاجعه اقتصادی خواهیم بود‌. کشور‌های جنوب آسیا با بیش‌ترین نفوس همیشه با بحران فقر‌، بی‌کاری‌ و گرسنه‌گی روبه‌رو بوده‌اند. افراد بی‌کار به طور آسان در گروه‌های خلاف‌کار‌ و تروریست جذب می‌شوند‌. مبارزه با بی‌کاری و فقر و آوردن رفاه از جمله اهداف عمده اقتصاد کلان بوده که رشد جمعیت تاثیر مستقیم به این سه پدیده اقتصادی دارد. افغانستان از جمله کشور‌هایی بوده که با رشد جمعیت به طور غیر‌قابل کنترل روبه‌رو بوده است؛ طوری که قبل از سال ۵۲ جمعیت کشور کم‌تر از پانزده میلیون بوده است. در جریان چهل سال اخیر با وجود جنگ‌ها، جمعیت کشور به سی‌و‌دو میلیون نفر رسید (براساس گزارش اداره احصاییه مرکزی جمهوری اسلامی افغانستان ۱۳۹۹ ه.ش). اگر افزایش جمعیت کشور همین‌طور ادامه پیدا کند، در چند دهه آینده نفوس کشور احتمالاً به شصت میلیون نفر خواهد رسید که به طور قطع می‌توان گفت بحران جمعیت افغانستان به یکی از مشکلات بزرگ مبدل خواهد شد.  حکومت افغانستان تا حالا تدابیر جدی را در رابطه به کنترل جمعیت نگرفته است، اما با آن هم اقداماتی را انجام داده است، از جمله اطلاع‌رسانی برای زنان برای افزایش  فاصله زایمان‌ها. حکومت ادعا دارد که نشر آگاهی‌ آن‌ها برای حدود ۳۵ درصد از زنان در چند سال اخیر اثر داشته است؛ اما با توجه به این‌که حدود هشتاد درصد نفوس کشور در ولایات و دهات به دور از دسترسی به اطلاعات جمعی زنده‌گی می‌کنند، این استنباط را می‌توان کرد  که کنترل نفوس در کشور به این آسانی‌ها نیست.

چالش‌هایی را که دولت افغانستان با آن‌ها روبه‌رو است، مقاومت مردم به دلیل‌های مختلف  از جمله باورهای مذهبی و روحانیانی هستند که از مخالفان کنترل نفوس در کشور اند. آن‌ها با حدیثی از پیامبر اسلام که در آن بیان شده زیاد بودن نفوس مسلمانان در روز محشر باعث فخر پیامبر می‌شود، مخالفت خود را با کنترل نفوس آشکارا بیان می‌کنند. دلیل دوم مقاومت مردم، تفکر این‌که زیاد داشتن فرزند باعث عاید زیاد می‌شود و باورهایی که داشتن فرزند بیش‌تر به خصوص پسر باعث قدرت بیش‌تر در اجتماع می‌شود‌. چالش بزرگ دیگر دولت، محدودیت بودجه است‌. کنترل نفوس به بودجه قابل توجهی نیاز دارد، چنان‌چه هند و بنگله‌دیش بودجه زیادی را برای خرید وسایل طبی و پخش آگاهی مصرف کرده‌اند. در این میان هر دو کشور با مقاومت روبه‌رو شده‌اند که هند در این سیاست تا حدی شکست را پذیرفته، اما بنگله‌دیش در این اواخر موفقیت چشم‌گیری داشته است؛ چنان‌چه براساس یک سر‌شماری زنان پذیرفته‌اند که تولد فرزند را از شش به سه کاهش دهند. اما با آن هم دولت افغانستان اگر سطح سرمایه‌گذاری را افزایش دهد، با توجه به فرصت‌های موجود و جغرافیای وسیع کشور توان جذب نیروی کار حاضر وجود دارد‌. ولی آن‌چه که مهم است، دولت باید در افزایش جمعیت کنترل  داشته باشد. نفوس مناسب باعث انکشاف اقتصادی، رفاه و پابندی به اصل انکشاف متوازن جهانی می‌شود‌. آن‌چه پیش‌بینی‌ها در جهان نشان می‌دهد، کشور‌های جهان سوم بیش‌ترین زاد ولد را داشته‌اند. تا سال ۲۰۵۰ جمعیت جهان بیش‌تر از ۹ میلیارد نفر می‌رسد‌. بنابراین این مسوولیت کشور‌های جهان سوم است تا از افزایش جمعیت جلوگیری کنند و در این راه کشور‌هایی که جمعیت خود را مدیریت کرده‌اند، با استفاده از تجارب خود آن‌ها را کمک کنند تا از یک بحران وسیع که تاثیر‌گذار بر زنده‌گی تمام زنده‌جان‌ها است، جلوگیری صورت گیرد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن