پولیتیکل سایکولوژی

 سیدجلال محسنی بهشتی، پژوهش‌گر و خبرنگار

یلِ دِژ

توجه به کاربرد روان‌شناسی (یل) در عرصه‌ی سیاست (دِژ)، ریشه در تحولات قرن بیستم دارد. چنین توجه و اهمیتی را می‌توان در آثار لاول (Lowell) و لاسول (Lasswell) مشاهده کرد. تلاش ۳۰ ساله لاسول و مطالعات عمیق او، منجر به ورود روش روان‌تحلیل‌گری در حوزه‌ی علم سیاست شد و ساختار طبقه‌بندی افراد از منظر سیاسی شکل گرفت.

بخش مهمی از موضوعات علم سیاست به «رفتار انسان» باز می‌گردد. آدمی موجود بسیار پیچیده و گاه «آب زیر کاهی» است که به راحتی قابل شناخت و پیش‌بینی نیست. مونتی پالمر و هم‌کارانش به درستی اشاره می‌کنند که برخی از ضروری‌ترین سوالات سیاسی مثل؛ چگونه انسان گرایش‌های سیاسی اولیه را می‌آموزد؟ چگونه افکار او و یا در سطح وسیع‌تری «افکار عمومی» شکل می‌گیرد؟ افکار در طی چه فرآیندی متحول می‌شوند؟ و… همه به طور ذاتی به حوزه‌ی روان‌شناسی باز می‌گردد. (مونتی پالمر و دیگران، ۱۳۶۷، نگرش جدید به علم سیاست، ص ۱۳۹).

سیاست و فرایند سیاست‌مداری باید از فیلتر روان‌شناسی بگذرد. این دو علم، رابطه‌ی بسیار محکم و ناگسستنی دارند. البته نمی‌توان کل پدیده‌های سیاسی را به توضیحات روان‌شناختی تقلیل داد و نه این‌که از کل عوامل روانی صرف نظر نمود. (همان، ص۱۴۰).

دِژ؛ سیاست

علم فرمان‌روایی بر کشورها یا فن و عمل فرمان‌روایی بر جوامع انسانی، از جمله‌ی تعاریف مطرح برای واژه‌ی سیاست است. نزاع بر سر علم‌بودن سیاست یا فن تلقی‌کردن آن هم‌چنان ادامه دارد، ولی آن‌چه بدیهی و آرزوی بسیاری از نظریه‌پردازان و بزرگان سیاست نیز است، به کاربردن سیاست علمی در قلمرو سیاست است. هرچند برخی تحقق چنین آرزویی را در عرصه‌ی سیاست و عمل، بسیار دشوار می‌دانند، چنان‌که دوورژه می‌نویسد: «بیهوده است اگر امیدوار باشیم، روزی برسد که قلمرو سیاست علمی بتواند سراسر قلمرو سیاست به مفهومی هنر و عمل را پوشش دهد و سیاست کاملاً علمی گردد… تصمیمات سیاسی نه تنها اطلاعات به دست آمده‌ی عینی، بلکه قضاوت یا داوری‌های ذهنی را در باب انسان و جامعه به بازی می‌گیرند.»

شخصیت و سیاست

۱. شخصیت: از طریق فرآیند جامعه‌‌پذیری سیاسی است که شخصیت سیاسی افراد یک جامعه شکل می‌گیرد، رفتارها و هنجارهای مورد قبول نظام سیاسی حاکم در آن‌ها نهادینه می‌شود. هرچند مطالعات علمی پیرامون شخصیت، در اواخر دهه‌ی ۱۹۳۰ توسط گوردون آلپورت در دانشگاه هاروارد به رسمیت شناخته شد، ولی از آن زمان تا امروز تعریفی از شخصیت که همه‌گان بر آن اجماع کنند، ارایه نشده است. با وجود این، می‌توان تعریف ذیل را پیرامون شخصیت تا حدودی قابل قبول دانست: «شخصیت را می‌توان تمامی سیستم تمایلات نسبتاً پایدار روانی و جسمی هر فرد تعریف نمود؛ تمایلاتی‌که نحوه‌‌ی تطابق وی را نسبت به محیط روانی، اجتماعی و مادی معین می‌سازد.»

تکثر و تعدد تعاریف مربوط به شخصیت، ریشه در ماهیت پیچیده‌ی‌ انسان دارد. در واقع به تعبیر داکتر فتحی آشتیانی در کتاب مقدمه‌ای بر روان‌شناسی سیاسی، «دامنه‌ی تعاریف موجود، از فرایندهای درونی ارگانیسم تا رفتارهای مشهود ناشی از تعامل افراد در نوسان است» و به همین دلیل نمی‌توان به یک نظریه‌ی خاص اشاره کرد که در آن تمامی معانی شخصیت لحاظ شده باشد. در واقع هر نظریه‌پردازی به جنبه‌های خاصی از شخصیت نظر افکنده است. برای مثال، برخی بر جنبه‌های شناختی و عاطفی شخصیت و برخی دیگر بر جنبه‌های جسمانی ـ روانی آن تکیه می‌کنند.

۲. شخصیت و جامعه‌پذیری سیاسی

نظریه‌ی جامعه‌پذیری سیاسی (Political Socialization) که توسط ریچارد داوسن و کنت پرویت بسط یافته، به عنوان ابزاری نظری در تبیین و توضیح تفاوت میان نظام‌های سیاسی به کار می‌رود. داکتر آشتیانی در کتاب «مقدمه‌ای بر روان‌شناسی سیاسی» در بیان اهمیت فرایند جامعه‌پذیری سیاسی می‌نویسد: «از طریق فرایند جامعه‌پذیری سیاسی است که نسل‌های قدیمی‌تر، فرهنگ سیاسی جامعه را به نسل‌های جدیدتر منتقل می‌کنند و با توجه به چنین انتقالی است که هر جامعه‌ای موفق می‌شود فرهنگ سیاسی خود را استقرار بخشد.». در واقع با استفاده از نظریه‌ی‌ جامعه‌‌پذیری سیاسی می‌توان علل استمرار و ثبات یک نظام یا علل بی‌ثباتی و زوال نظام‌های سیاسی را توجیه کرد. در واقع آن‌چه در نظریه‌ی جامعه‌‌پذیری سیاسی مورد توجه قرار می‌گیرد، پرورش شخصیت شهروندانی است که به صورت افراد کارآمد جامعه‌ی سیاسی مطرح می‌شوند. از نظر افرادی چون آلموند و پاول، جامعه‌پذیری سیاسی «روند حفظ یا دگرگونی فرهنگ‌های سیاسی است.».

به عبارت دیگر، از طریق فرایند جامعه‌‌پذیری سیاسی است که شخصیت سیاسی افراد یک جامعه شکل می‌گیرد و رفتارها و هنجارهای مورد قبول نظام سیاسی حاکم در آن‌ها نهادینه می‌شود. عوامل متعددی در جامعه‌پذیری سیاسی نقش دارند که از آن جمله می‌توان به خانواده، مکتب، دوستان و هم‌سالان، رسانه‌های گروهی، فرهنگ، طبقات اجتماعی و نقش جنس اشاره کرد. بدون شک بررسی رابطه‌ی شخصیت و جامعه‌پذیری سیاسی یکی از مباحث مهم در حوزه‌ی روان‌شناسی سیاسی به شمار می‌آید. (روزنامه جام جم).

چه کسانی به سیاست رو می‌آورند؟

۱. برخی از افراد را مشکلات، محدودیت‌ها و محرومیت‌های احساسی و عاطفی دوران کودکی و نوجوانی به سوی سیاست سوق می‌دهد. این‌ها با استفاده از مکانیسم جبران در صدد پرکردن خلاهای موجود در شخصیت‌شان از جمله برای جبران کمبود عاطفی و توجه، می‌برایند. هتلر می‌تواند بهترین مثال باشد. زندگی پر خم و پیچ وی از او یک سیاس ساخت، البته دیکتاتور خطرناک.

۲. افراد خودشیفته با ایگوی قوی (در معنای مَنّیت و از خود راضی‌بودن) درصد بالای از علاقه‌مندان به سیاست را در بر می‌گیرند. رفتار این افراد بازتاب غلبه‌ی تمایل‌ها و انگاشت‌ها و نیازهای شبه‌غریزی و غریزی است. افرادی‌که تصور غیرواقعی از خود و واقعیت را به جای واقعیت می‌نشانند. علاقه و تمایل به فرادستی، قدرت‌طلبی و سلطه‌جویی از ویژگی‌های این افراد است.

۳. شهرت‌طلبان، مشتریان پروپا قرص سیاست اند. (شهرت‌طلبی یک بیماری و یا اختلال روانی و رفتاری نیست، در حدی که آسیب‌های فردی برای دیگران و زیان‌های اجتماعی نداشته باشد، امری طبیعی است، انگیزه و محرک رقابت‌های سالم و انسانی می‌تواند قلم‌داد شود. تمایل و گرایش طبیعی و انسانی‌ای مورد توجه و محبت قرارگرفتن را می‌باید از خودبزرگ‌پنداری‌ها، خودشیفتگی‌ها، نمایش‌گری‌ها، خودنمای‌ها و جاه‌طلبی‌های بیمارگونه، تفکیک کرد).

۴. کسانی‌که از اعتماد به نفس بالای برخوردار هستند و نیازهای احساسی و عاطفی و سایر نیازهای‌شان تامین شده‌اند نیز در زمره‌ی علاقه‌مندان به سیاست اند. این افراد یقین دارند، توانایی مواجه‌شدن با سختی‌ها و مخاطرات زندگی را دارا هستند. حس هویتی نیرومند، مستقل و قاطعیتی‌که به باور چنین فردی از عهده‌ی هر کاری بر می‌آید، این افراد را به سیاست نزدیک می‌کند.

۵. برخی از افرادی‌که انسان‌دوستی، مردم‌گرایی، هم‌دلی، کمک به انسان‌های دیگر و بهبود شرایط زندگی آنان، نیز مبارزه با ستم‌گری و تبعیض ملکه‌ی فکرشان است، به سیاست روی می‌آورند. افرادی‌که از ظرفیت بالای رشد، خلاقیت، خودکفایی، استقلال و گرایش به سالم‌زیستن برخوردار اند؛ تعالی انسان، عالی‌ترین و جهان‌شمول‌ترین انگیزه‌ی این افراد است و سیاست را مهم‌ترین ابزار رسیدن به این تعالی می‌دانند. بلوغ، پختگی‌ و ‌سلامت، برخورداری از احساسات انسانی عاطفه، عشق و شرم از ویژگی این افراد است. بدون تعصب، تظاهر و هیجان‌زدگی رفتار می‌کنند. در برابر آن‌چه نمی‌پسندند و یا مخالف آن هستند؛ متعارف رفتار می‌کنند و در شرایط بحرانی تصمیم‌های سنجیده‌شده و خردمندانه می‌گیرند.

۶. ساختار ژنتیک و ویژگی‌های زیست‌شناسانه‌ی انسان می‌تواند سبب بروز تغییرات در کارکردهای فیزیولوژیک بدن انسان، رفتارهای فردی‌_اجتماعی و سیاسی وی شود. در خانواده‌ها و خاندان‌های بسیاری تمایل و گرایش به قدرت‌طلبی، سلطه‌جویی_فرادستی و گرایش به فعالیت‌های‌که این تمایل و گرایش را متحقق کنند، غالب بوده‌اند. «زیست‌شناسی سیاسی؛ نیز نشانه‌های فیزیولوژیک مانند ضربان نبض، فشار خون و حرکات و سکنات بدن را عواملی در ارزیابی رفتارهای اجتماعی و سیاسی افراد قلم‌داد می‌کند.».

دکمه بازگشت به بالا
بستن