فرهنگ سیاسی و پویایی جامعه‌ی دموکراتیک

عبدالناصر نورزاد، استاد دانشگاه کابل

برخی سیاست‌شناسان، فرهنگ سیاسی را به مجموعه‌ای از اعتقادات، برداشت و نحوه‌ی تفکر جامعه در مورد نظام سیاسی می‌دانند. فرهنگ سیاسی در واقع به صورت جهت‌گیری‌هایی است که مردم نسبت به نهاد‌ها، سنت‌ها و هنجار‌های سیاسی‌شان اتخاذ می‌کنند. از این که فرهنگ سیاسی نقش اساسی را در جهت بلند رفتن شعور و دانش سیاسی جامعه ایفا می‌کند و شعور بلند سیاسی مانع هرج‌ومرج در جامعه می‌شود، لازم است تا به بایسته‌های آن توجه صورت گیرد. پیش‌شرط فرهنگ سیاسی، مبتنی بر قبول ارزش‌هایی است که تعادل را در رفتار سیاسی میان افراد، جامعه و سازمان‌های سیاسی استقرار می‌بخشد. فرهنگ سیاسی زمینه‌ساز رشد و بالنده‌گی جامعه می‌شود، تا آن جامعه، به سعادت آرمان‌گرایانه برسد و وجدان فردی را، ملاک قضاوت در مورد نحوه برخورد افراد و گروه‌های سیاسی قرار دهد. گروه‌های سیاسی که نبود نظم و ثبات سیاسی را مساعد فعالیت سازمانی‌شان می‌بینند در حقیقت بی‌بهره از فرهنگ سیاسی استند. در واقع، زمینه‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و سیاسی راه را برای اعتلای فرهنگ سیاسی در جامعه باز می‌کند تا به اعتلا از نظر فرهنگ سیاسی برسد و تحولات سیاسی را در چهارچوب منطقی و عقلایی به سنجش گیرد. فرهنگ سیاسی است که نظم و ثبات را در رفتار و کردار سیاست‌مداران و دست‌اندرکاران کارزار سیاست مساعد می‌سازد و زمینه اغتشاش جمعی و خودکامه‌گی فردی را در جامعه از بین می‌برَد تا اعتبار بالای افراد و گروه‌های سیاسی مضاعف شده و این حس اعتماد زمینه را برای شکل‌گیری یک نظم واحد ملی برای استقرار نظم و عدالت‌محوری مساعد سازد. پس فرهنگ سیاسی، منعکس‌کننده‌ی شیوه‌هایی است که مردم پیرامون سیاست احساس کرده و می‌اندیشند و یا مجموعه‌ی نگرش‌ها در مورد حکومت و روابط اجتماعی است که اکثریت جامعه در آن سهیم‌اند. فرهنگ سیاسی در حقیقت شالوده اصلی فعالیت فردی و گروهی قشر سیاسی جامعه است و هنجار‌های مناسب را برای این کار مساعد می‌سازد. فرهنگ سیاسی، راه را برای آن عده از افراد و گروه‌های سیاسی باز می‌کند که خواستار ایفای نقش در سیاست جامعه‌اند. اگر به فرض مثال، چنین فرهنگی وجود نداشته باشد، زمینه برای رشد و بالنده‌گی فردی و اجتماعی در جامعه مساعد نیست و خودکامه‌گی و خودسری جای عقل و تدبیر را گرفته و زمینه را برای استبداد مساعد می‌سازد.

در ضمن، موضوع نگرش‌های فردی و گروهی در هر جامعه در قالب تیوریک فرهنگ سیاسی متبلور می‌شود. فرهنگ سیاسی است که زمینه را برای انسانی شدن چهره سیاسی فراهم می‌کند و از چهره خشن و سرکوب‌گر سیاست اجتناب می‌شود. عمل‌کرد فردی و گروهی، نگرش‌های عام در میان گروه‌های سیاسی، عملکرد دستگاه دولتی، کردار و رفتار دولت‌مردان همه در سایه و قالب فرهنگ سیاسی مورد تبیین و بازنگری قرار گرفته و در سایه آن مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. چگونه‌گی تقسیم کار سیاسی و عام‌المنفعه، تعیین حدود صلاحیت‌های فردی و دولتی، چگونه‌گی بر خورد با حکومت و انجام وظایف محوله افراد، گروه‌ها و دولت در کل در قالب فرهنگ سیاسی مورد دقت و ارزیابی قرار می‌گیرد.

در حقیقت فرهنگ سیاسی الگویی از ارزش‌ها و اعتقاداتی است که در سایه آن افراد و گروه‌ها، به تبیین چهره انسانی سیاست در امر خدمت‌گزاری به جامعه و مردم می‌پردازند. در واقع فرهنگ سیاسی تلفیقی از نگرش‌های احساسی و عقلی است که مردم جامعه در مورد سیاست‌های جهانی و کشور به آن می‌پردازند. فرهنگی سیاسی، منجر به توسعه سیاسی، تشریح و تبیین ساخت قدرت سیاسی و مردمی شدن قدرت سیاسی می‌شود. یعنی فرهنگ سیاسی، رسم سیاسی‌ای است که فرد را در روشنایی اهداف و مسوولیت‌ها قرار داده و از آن خواستار ایفای نقش مثبت و فعال در امور سیاسی می‌باشد که این کار مستلزم جامعه‌پذیری سیاسی است که در این فرایند افراد در مورد سیاست و فرهنگ سیاسی جوامع‌شان مطالب زیادی می‌آموزند. علاوه بر انعکاس ارزش‌های وسیع مشترک، فرهنگ سیاسی شامل برداشت‌های گوناگونی می‌شود که افراد از سیاست در کشور خویش و جهان داشته و نیز در بر گیرنده قواعد و مقرراتی نانوشته‌ی بازی زنده‌گی سیاسی در چهارچوب‌هایی هنجاری می‌باشد. در واقع ارزیابی‌های حق و باطل در زنده‌گی سیاسی، بر اساس هنجار‌های پذیرفته شده و پذیرفته ناشده صورت می‌گیرد. بر علاوه، به واسطه فرهنگ سیاسی است که مردم تفاوت میان خوب و بد در امر سیاست‌گذاری را می‌یابند و شرایط موجود را در جامعه به اساس ارزش‌های تعیین شده از جانب فرهنگ سیاسی به باد تحلیل و واکاوی می‌گیرند. فرهنگ سیاسی شرایطی را مساعد می‌سازد تا فرد در روشنایی قضاوت فردی خود قادر به حلاجی واقعات و رخداد‌های سیاسی در جامعه باشد و وجه افتراق میان سفید و سیاه را به روشنی و وضاحت تمام ببیند. این فرهنگ سیاسی است که مردم را به سوی همبستگی و اتحاد سوق داده و جوی مساعد سیاسی را برای مردمی شدن قدرت سیاسی فراهم می‌سازد. فرهنگ سیاسی در حقیقت شالوده اصلی، نظام مردم سالار است که جامعه را بسوی پویایی سیاسی و رشد فکری و عقلی سیاسی سوق می‌دهد. این فرهنگ سیاسی است که هم سیر تاریخی حرکت‌های سیاسی را تحلیل و ارزیابی کرده و هم موانع و چالش‌های ناهم‌بسته‌گی میان ملت‌ها را به خوبی می‌نمایاند. فرهنگ سیاسی به ما کمک می‌کند تا بدانیم چرا جریان‌های فکری در سیر تاریخی‌شان به شکست مواجه شده‌اند؟ پس مسیر تحول و رشد فکری افراد و گروه‌ها در قالب حرکت‌های سیاسی در چهارچوب همین فرهنگ سیاسی به حلاجی گرفته می‌شود. در این صورت، به جهت این که، از دیدگاه دانشمندان علم سیاست، فرهنگ سیاسی شامل فرهنگ تبعی، مشارکتی و محدود می‌شود، نیاز است تا بدانیم که فرهنگ سیاسی رایج در کشور ما چگونه است؟ آیا زمینه‌های عملی رشد فرهنگ سیاسی در کشور ما فراهم شده می‌تواند؟ جو موجود سیاسی علی‌رغم فضای غبارآلود تعصب و تفوق‌طلبی در منصه سیاست‌ورزی قومی، مساعد حال ترویج و گسترش فرهنگ سیاسی است؟

پرداختن به هریک این سوالات، نیاز به واکاوی اندیشه‌ها و پیش‌زمینه‌ها موجود در عرصه سیاست‌گذاری در کشور دارد. فرهنگ‌های محدود، مشارکتی و تبعی هر یک شرایط خاص خودشان را داشته و مردمان ویژه خودشان را می‌طلبند. فرهنگ سیاسی رایج در کشور ما، فرهنگ سیاسی تلفیقی از محدود و تبعی [پیروانه] است که در نوع محدود آن مردم از نظام سیاسی خودآگاهی چندانی نداشته و خواست و انتظارات‌شان از نظام سیاسی خیلی‌ها ناچیز و محدود است. در حالی که در فرهنگ سیاسی تبعی سعی بیش‌تر بر ایفای نقش بزرگان قوم و قبیله‌ها می‌شود که در این حالت حس اعتماد به نفس مردم جامعه از نگاه حل‌وفصل معضلات و حجم انتظارات از نظام سیاسی خیلی‌ها محدود و غیر کافی است. پس در این صورت اگر هر دوی این فرهنگ‌ها را تلفیقی تصور کنیم در می‌یابیم که نوع فرهنگ تحجّر گونه در کشور ما حاکم بوده که امکان هر نوع تحرک و پویایی سیاسی را از مردم سلب کرده است.

پویایی سیاسی جامعه متصل فرهنگ سیاسی، از ویژه‌گی‌های یک جامعه دموکراتیک است. پویایی سیاسی جامعه زمانی میسر است که فرهنگ سیاسی به گونه بنیادین نهادینه شده باشد. در حقیقت پویایی سیاسی جامعه محصول رشد و گسترش فرهنگ سیاسی است. در ضمن جامعه‌ی سیاسی پویا، بدون نهاد‌های سیاسی مانند احزاب و سازمان‌های سیاسی مانند گروه‌های ذی‌نفع و گروه‌های فشار، مفهومی نخواهد داشت. در چنین حالت، سطح انتظارات و توقعات مردم از کارایی فرهنگ سیاسی، خیلی‌ها کم‌تر است. قدرت‌گیری و رشد نهاد‌های سیاسی به رشد فرهنگ سیاسی و پویایی جامعه بسته‌گی دارد. فرهنگ سیاسی و پویایی جامعه، پیش‌شرط‌هایی را می‌طلبند که بدون بر آورده شدن آن، امکان هیچ نوع رشد و بالنده‌گی سیاسی در جامعه وجود نخواهد داشت. این پیش‌شرط‌ها، شامل موجودیت نهاد‌های سیاسی‌ای می‌شوند که تاثیرگذاری آن‌ها، بر روند تحولات و زنده‌گی سیاسی مردم خیلی‌ها بیش‌تر است. در این صورت نهاد‌های سیاسی باید مصلحت همگانی را برای بر آورده ساختن انتظارات و توقعات مردم مد نظر گیرند.

پویایی سیاسی جامعه، سطحی از بالنده‌گی و رشد سیاسی جامعه است که از تصادمات و تقابل‌ها در عرصه کسب منافع میان اعضای جامعه که جز کوچک نهادهای سیاسی را می‌سازند، جلوگیری می‌کند و میزان احتمال آن را به حد اقل کاهش می‌دهد. در حقیقت فروکش کردن سطح تصادم و تقابل میان افراد و گروه‌های سیاسی در عرصه کارزار سیاست، محصول کار و پیکار فرهنگ سیاسی و پویایی جامعه‌ی دموکراتیک است.

در یک جامعه سیاسی پویا که از مزایای دموکراتیک و مردم‌سالار بهره می‌برد، جایگاه‌ی سیاست‌ورزی قومی کاملاً تقلیل یافته و ضرب در صفر می‌شود. مهار خواست‌های قومی و سمتی در نتیجه رشد و گسترش فرایند پویایی جامعه و در قالب فرهنگ سیاسی، امکان‌پذیر است. رقابت میان گروه‌های قومی و زبانی و تشدید تصادمات میان این گروه‌ها تنها در صورت رشد و پویایی سیاسی جامعه نا مساعد است. جامعه‌ی سیاسی‌ای که ما خواستار آن هستیم، جامعه‌ای است که حس هم‌دیگرپذیری و انسان‌دوستی توأم با انگیزه‌های وطن‌دوستی و مردم‌محور نهادینه شده باشد. زیرا مطرح ساختن خواست‌های غیر عقلانی و امتیازطلبی‌های فردی در قالب قوم و مذهب، ساخت قدرت سیاسی و کارایی نظام سیاسی را شدیداً تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. در واقع، سیاست‌ورزی قومی زمینه را برای اغتشاش و هرج‌ومرج داخلی مساعد می‌سازد و کشور‌های دخیل را مجال مداخله در امور کشور می‌دهد. پویایی سیاسی جامعه زمینه را برای پربار شدن و مؤثریت نهاد‌های سیاسی مثل احزاب و گروه‌های سیاسی مساعد می‌سازد. در این زمینه اگر نهاد‌های سیاسی خودشان عمل کنند، جلو بسیاری از نابهنجاری‌ها و ناملایمات سیاسی سد می‌شود. این شرط بر سازمان، ایدیولوژی و رهبری این نهاد‌ها تعلق دارد. نهاد‌های سیاسی کارا، تلاش می‌کنند تا توده‌ها و عام مردم به سوی سیاسی شدن سوق داده شوند و سیاسی شوند. اگر چنین آرمانی متحقق شود، در حقیقت به عوض دولت قومی و سمتی، دولت ملی و مردم‌گرا حاکم می‌شود. اگر سیاست از قومی شدن نجات یابد و زمینه رشد این سیاست مساعد شود تا توده‌ها در امیال دولتی خودشان را شریک ببینند و خواست و مطالبات‌شان از طرف دولت ملی و مردم‌گرا مدنظر گرفته شود، شرط اساسی مردم‌باوری و دموکراسی بر آورده شده است.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن