تاریخ فلسفی اندیشه‌ی جامعه‌ی مدنی – بخش دوم و پایانی

امانویل کانت

پرنسیب عمده‌ی کانت در مورد جامعه‌ی مدنی این بود که انسان‌ها باید همنوعان خود را به عنوان هدف بپذیرند، نه به عنوان وسیله‌ای برای اهداف دیگران. به عبارتی دیگر: به عوض این که ما چطور از دیگران برای منافع خود استفاده کنیم، باید توجه کنیم که چطور دیگران از اعمال ما بهره‌مند می‌شوند. ما باید تضمین کنیم هر وسیله‌ای که برای منافع خود به کار می‌بریم با حقوق دیگران، به هدف دنبال‌کردن منافع آن‌ها، مداخلت نکند. زمانی که کانت افکار دیوید هیوم را در ارتباط به وابسته‌بودن نیکوکاری و اخلاق به بخش خصوصی بازتاب می‌داد، هواخواه عرصه‌ی گفتمان عقلی و انتقادی در مورد «اهدافی»  بود که باید توسط دولت اقامه شود. در این مورد او نخستین کسی بود که گفت یک جامعه‌ی مدنی کارا باید جدا از دولت در نظر گرفته شود.

قرن نوزدهم

هگل در آغاز قرن نوزدهم ارتقای فکر جامعه‌ی مدنی را در بافتارهای تاریخی دنبال کرده، محور آن را به عنوان یک پدیده‌ی بشری تأیید کرد، نه به عنوان یک حقیقت میتافزیکی، با پیشینه‌ای در نظام طبیعی. او هم جامعه‌ی مدنی‌ای جدا از دولت را تجسم می‌کرد؛ جامعه‌ی مدنی‌ای که در آن مردم هم کارگر اند، هم مصرف‌کننده‌ی محصول کار دیگران. به عنوان مصرف‌کننده، مردم تلاش می‌کنند با دیگران مساوی باشند. با آن هم برای این‌که نیاز شناخت و شهرت خود را ارضا کنند، باید بعضی کالاها را مصرف کنند. پس نیازمندی‌ها و تنوع کالاها و انواع مختلف شغل‌ها افزایش می‌یابد. مردم در تقسیم کارهای‌شان با هم وابسته می‌شوند. در کارها مهارت کسب می‌کنند و ارزش آن‌ها زیاد می‌شود. این امر، پیشرفت‌های تکنولوژی را گسترش می‌دهد که منجر به کاهش مصارف تولید می‌شود. در نزد هگل، روابط اجتماعی در داخل ساختار طبقه‌ی اجتماعی وجود داشت که عبارت از طبقه‌ی زراعتی، کشاورزان صاحب زمین، طبقه‌ی بازرگان، کارگران، پیشه‌وران و طبقه‌ی خادمان مدنی، بیروکرات‌های قشر متوسط و بیروکرات‌های قشر متوسطی که تحصیل کرده بودند، که انتظار می‌رفت که خود را به سعادت همگان وقف کنند.

تمام این‌ها عناصر جامعه‌ی مدنی‌ای اند که در برابر دولت ایستاده است، دولتی که در برابرش جمع کثیری از منافع با هم در رقابت اند، بدون توجه به مصالح عام. هگل نظر هیوم و کانت را به هدف این که برخی از مصالح بر مصالح دیگر غلبه نکند، تفکیک بین استدلال عام و اخلاق خصوصی را رد کرده، فکر شرکت گروهی را به عنوان محل ملاقات اراده‌ی فرد و اراده‌ی جهانی جامعه طرح کرد. چنین اراده‌ای عناصر عملی و اخلاقی را در استدلالی نیرومند مدغم می‌کند. یک شرکت سهامی از طریق شناخت  دو جانبه‌ی نیازها و کمک‌های اعضایش زندگی مشترک (همگانی) را تأیید کرده و بین منافع اعضا و منافع جهانی دولت میانجی‌گری می‌کند. بنابراین شرکت سهامی در نقش میانجی‌گری‌اش وظیفه دارد که هم ارزش‌های مدنی را تطبیق و هم به عنوان وسیله‌ی رشد و گسترش کارهای خیرخواهانه تدریس کند، اما این دولت است که داور نهایی اخلاق بوده و با این نقش به جامعه‌ی مدنی هدایات لازم اخلاقی را ارائه می‌کند. 

الکسس دی توکویل

الکسس توکویل، سیاستمدار و جامعه‌شناس فرانسوی بود. او تحلیل معاصر جامعه‌ی امریکا را از آغاز به عنوان دولتی دموکرات نوشت. توکویل گفت که امریکایی‌ها اعمال خود را بر اساس دو مفکوره‌ی اساسی بنا نهادند: فردیت و  مساوات. دی توکوبل فکر می‌کرد که تأکید بیش از حد بر فردیت منجر به خودخواهی گسترده و از هم پاشیدن ارزش‌های مدنی می‌شود، اما نقش آن‌ها را در ترویج مساوات تقدیر کرد. این احساس مساوی بودن با دیگران است که به  مردم احترام متقابل لازم فراهم می‌کند و آن‌ها را  تشویق می‌کند که در زندگی سیاسی مشارکت موفقانه داشته باشند. این احساس در دلچسپی شهروندان برای تشکیل گروه‌ها و انجمن‌های دواطلبانه تجسم یافته است. افراد تنها به عنوان اعضای گروهی درک می‌کنند که منافع آن‌ها زمانی برآورده می‌شود که به نیازهای دیگران هم توجه کنند. بخش زیادی از موفقیت نظام سیاسی امریکا در اتکا به تعداد زیادی از حکومت‌های محلی استوار بود؛ حکومت‌هایی که مشارکت بیشتر مردم عام را در مسایل مربوط به آن‌ها تشویق می‌کرد. دی توکویل نگران بود که تمایل امریکایی‌ها برای مفاد مادی باعث کاهش علاقه‌ی آن‌ها در امور مدنی و عامه خواهد شد و او همچنان در مورد امکان بروز شکاف‌های اجتماعی به علت افزایش ثروت و قدرت قشر ثروتمند بر طبقه‌ی کارگر نگران بود.   

کارل مارکس

کارل مارکس در مورد قدرت فزایده‌ی قشر سرمایه‌دار نگرانی داشت. گرچه او باور داشت که دموکراسی بهترین نوع دولت است، اما احساس می‌کرد که هگل در آرمانی‌جلوه‌دادن دولت اشتباه کرده بود. با این فرضیه‌ی نادرست که دولت لحن اخلاقی جامعه و خیر عام را در بین منافع رقیبان تضمین خواهد کرد، مارکس فکر می‌کرد که بعد خصوصی جامعه‌ی مدنی جنبه‌ی عام آن را قدرتمند می‌کند که در یک جامعه‌ی بازارگرا منجر به اهمیت بیش از حد به حقوق فرد برای پی‌گیری منافع شخصی و برعکس کاهش اهمیت حقوق شهروندان برای پی‌گیری منافع جامعه می‌شود. 

او فکر می‌کرد که مردم در یک جامعه که به نحو اساسی شاخص‌های یک نظام تولید و مصرف را دارد، احساس دوری و بیگانگی می‌کنند. اگر به آن‌ها اجازه داده نشود که قدرت‌ها و استعدادهای خود را به صورت کلی انکشاف دهند. با این گونه خرد شدن و دور ماندن مردم  از یکدیگر، کمتر احتمال دارد که آن‌ها ارزش‌های مدنی را تقویه کنند و بیشتر احتمال دارد که از دیگران به عنوان وسیله، نه هدف، استفاده کنند. در نظام اقتصاد بازار که در آن تلاش برای حصول پول تشویق می‌شود، حرص یک ارزش عام است. احساس انسان نسبت به ارزش و هویتش کمتر بر ارزش‌های سنتی استوار است و بیشتر بر مسلک و عاید و املاکش.  

در نظام سرمایه‌داری، صاحبان ثروتمند وسایل تولید با کارگران‌شان چون کالاهای تجارتی برخورد می‌کنند، چون نگهبانان ماشین‌ها در سیستم‌های تکنالوژی- محور بسیار مغلق تولید کالاها. آن‌ها از ارزش اضافی کارشان سلب مالکیت کرده، از این سرمایه برای غنی‌ساختن خویش و توسعه و انکشاف تجارت‌شان استفاده می‌کنند. زمانی که این تشبث‌ها افزایش یابد، آن‌ها در جامعه‌ای بین‌المللی بسیار رقابتی به خاطر منافع بسیار مهم ملی، صاحب اهمیت ملی می‌شوند.  مارکس گفت که این به این معنی است که احتمال بیشتر دارد که دولت منافع‌شان را در برابر منافع کارکران حمایت کند. این تسلط طبقه‌ای بر طبقه‌ی دیگر در نظام سرمایه‌داری حتمی است و تا وقوع انقلاب ادامه خواهد داشت. در اثر آن جامعه‌ی بی‌طبقه‌ای به وجود می‌آید که در آن جامعه‌ی مدنی حقیقی شکوفایی خواهد کرد.    

قرن بیستم

جان رالز: جان رالز از مهم‌ترین متفکران سیاسی این قرن است. کمک عمده‌ی رالز به مفکوره‌ی جامعه‌ی مدنی تیوری عدالت وی است. برای این که یک دیدگاه معیاری معمول را -دیدگاهی که توسط آن انواع وسایل را که جان رالز «کالاهای اصلی» می‌نامد مورد قضاوت قرار دهیم-  تعیین کنیم؛ وی «پرده‌ی بی‌خبری» را که بر اساس آن فرض می‌کند که موقف و وضعیت انسان در زندگی نامعلوم است، پیشنهاد می‌کند. رالز می‌گوید که این وضعیت فیصله‌های مربوط به توزیع کالاهای اصلی را بر اساس فراهم‌کردن زندگی شایسته برای کسانی که در بدترین وضعیت قرار دارند، تغییر می‌دهد؛ چون فیصله‌کننده‌ها پس از برداشتن «پرده» درمی‌یابند که آن‌ها هم در عین موقف قرار دارند. به اضافه‌ی پرنسیب آزادی مساوی که شامل حقوق تمام مردم برای رای‌دادن و شغل در دولت، آزادی بیان، وجدان، فکر، همبستگی، حق داشتن ملکیت شخصی و دادخواهی می‌شود، او پرنسیب دوم فرصت مساوی را هم برای رقابت برای هر مقامی در جامعه می‌افزاید.

برای تضمین ارزش‌های یک دموکراسی مشروع -که رالز احساس می‌کند بهترین نوع حکومت است چون تکثرگرایی و ثبات را در نظر می‌گیرد- یک اجماع قانونی در مورد حقوق مساوی، گفتمان مردمی، مسایل سیاسی و آماده‌گی برای مصالحه باید اعمال شود.  

منبع:

  http://web.net/~robrien/papers/civhist.html

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن