گواه‌آوری اجتماعی: خلق را تقلیدشان بر باد داد

باری در یک مجلس سوگواری بودم و حجت‌الاسلام حیدر صادقی‌زاده سخنرانی می‌کرد. یکی از نکته‌های او چنان بر دلم نشست که بدون اراده شروع کردم به کف زدن. چند ثانیه‌ بعد تمام مجلس (حدود ۵۰۰ نفر) شروع کردند به کف زدن. شاید نخستین باری بود که می‌دیدم حضار در هنگام سخنرانی یک عالم دین به عوض تکبیر گفتن، کف می‌زنند. این کار بیش‌تر از پنج بار تکرار شد! راستی، چرا در جلسات فقط یک جرقه‌ی چک‌چک کافی است تا همه‌ی حضار کف بزنند؟

یا فرض کنید شخصی، در یک شهر جدید، برای صرف غذا توقف می‌کند. سه رستوران در یک محل قرار دارند و آن شخص نیز وقت کافی برای انتخاب دارد. در پیش یکی از آن رستوران‌ها موترهای زیادی پارک شده‌اند. به نظر شما او کدام رستوان را بر می‌گزیند؟ به احتمال زیاد همان رستوران پر مشتری را.

این نوع رفتار مبتنی بر تقلید از جمع، یعنی درستی و یا نادرستی عملی را بر شیوع آن رفتار در نزد دیگران بنا کردن، را گواه‌آوری اجتماعی (Social Proof) گویند. جوامعی که در آن‌ها فرهنگ جمع‌گرایی و مسوولیت‌پذیری اجتماعی قوی‌تر باشد، بیش‌تر ظرفیت پرورش رفتارهای دنباله‌روانه را دارند.

در جوامع فردگراتر نیز شرکت‌های تجارتی و دیگران از ضعف دنباله‌روی بشری استفاده‌های گوناگون می‌کنند. مثلاً در برنامه‌های طنزی ماشین‌های خنده را به کار می‌برند تا در مواقع خاصی به صدا در آیند و حضار را به خنده وادارند. با‌وجودی که در اوایل مردم از ماشین‌های تولید خنده‌ی تصنعی منزجر بودند، تحقیقات بعدی نشان داد که میزان رضایت آن‌ها از برنامه‌هایی که از این ماشین استفاده می‌کنند به مراتب بیش‌تر از دیگر برنامه‌ها است. اگر برنامه ستاره افغان را دیده باشید، شاید متوجه صدای کف‎زدن شده باشید که قبلاً ثبت شده و مرتب استفاده می‌شود.

حتا برخی نهادهای خیریه برای جلب بیش‌تر کمک مالی، فهرست کمک‌کننده‌گان‌شان را طویل‌تر نشان می‌دهند زیرا نام‌ها و امضا‌های بیش‌تر می‌توانند حس گواه‌آوری اجتماعی را در ما تقویت کنند. پژوهش‌ها نشان داده که مصرف‌کننده‌گان، محصولاتی را بیش‌تر می‌خرند که خریدار‌های قبلی آن بیش‌تر بوده باشند.

گواه‌آوری اجتماعی نوعی از «راهبرد بقا» است که از اجداد مان به ارث برده‌ایم. فرض کنید هزاران سال پیش با جمعی از شکارچیان در جنگلی به سر می‌بردید. ناگاه متوجه می‌شدید که همه با شنیدن صدای غرشی در حال فرار اند. شما نیز همان لحظه از جا می‌پریدید. اگر کسی به عوض فرار، قرار می‌گزید و مثلاً در آن هنگامه بر نوعیت صدا تأمل می‌کرد که آیا واقعاً از شیر درنده‌ای است و یا از کدام حیوان بی‌آزار، شاید به زودی به لقمه آن شیر بدل می‌شد. یعنی، ما انسان‌های امروزی اکثرا بازمانده‌گان کسانی هستیم که دنباله‌روی کردند و زنده ماندند.

ولی امروزه کاپی کردن دیگران مثل آن دوران ارزش حیاتی ندارد. با وجود این، در موارد مهم (مانند زمانی که قربانیان یک رویداد جنایی، مجرمان را در محاکم شناسایی می‌کنند) و یا در موارد کم‌اهمیت‌تر (مانند زمانی که راننده‌گان برای خلاصی یافتن از راه‌بندان مسیر موتر قبلی را تعقیب می‌کنند)، ما استعداد افتادن در دام تقلید کورکورانه از گروه را داریم. مثلاً متوجه شده‌اید که اگر مطلبی در فیس‌بوک چندبار هم‌رسانی (شیر) شده باشد، علاقه افراد برای شریک کردن آن بالا می‌رود؟ و یا مثلاً برخی از کسانی که در قتل خیابانی فرخنده ملکیار دست داشتند این کار را فقط به خاطر تقلید از دیگران انجام دادند؟

بار آینده اگر با مطلبی در فیس‌بوک روبه‌رو شدید که ده بار درمیان گذاشته شده است، پیش از آن که شما نیز دکمه‌ی «شیر» را فشار دهید، تأمل کنید که راستی ارزش‌اش را دارد یا خیر. و فراموش نکیند که «اگر ۵۰ میلیون نفر حرف احمقانه‌ای بزنند، آن حرف هنوز هم احمقانه است.»

 

 

جاوید نادر

[email protected]

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن