صلح بدون آتش‌بس

ذ. سجاد

سرمنشی سازمان ملل متحد در اوایل حمل و با گسترش روزافزون بیماری کرونا پیام مهمی برای کشورهایی که در جنگ هستند فرستاد، وی در این پیام از طرف‌های منازعه خواست که با توجه به شرایط دشوار موجود و تأثیرات منفی این بیماری بر صحت، اقتصاد و معیشت مردم، آتش‌بس کنند. این پیام مورد حمایت بسیاری از طرفین منازعه در کشورهای مختلف قرار گرفت و ۱۲ مورد آتش‌بس کامل در کشورهای در حال منازعه اعلام شد.

در افغانستان با وجود استقبال حکومت از پیام سرمنشی سازمان ملل متحد، اما طالبان با نشر اعلامیه‌ای آتش‌بس را تنها در مناطقی پذیرفتند که بیماری کرونا در آن مناطق شیوع بیابد و آتش‌بس بشردوستانه را که برای اولین بار از آن‌ها درخواست گردیده بود رد کردند. پیام سرمنشی سازمان ملل فرصت کلانی برای نشان دادن حسن نیت به حقوق بشردوستانه بین‌المللی بود و از این طریق می‌توانست زمینه برای رساندن خدمات صحی به نیازمندان بیش‌تر فراهم شود.

طالبان نه تنها در برابر این پیام جهانی بل برای تمام درخواست‌هایی که از جانب جمهوری اسلامی افغانستان در گذشته در جهت پذیرش آتش‌بس مطرح شده است پاسخ منفی داده‌اند. طالبان فقط دو بار آتش‌بس رسمی اعلام کردند که هر دو مورد به دلیل تکریم روزهای دو عید بود. اما با نزدیک شدن گفت‌وگو‌های صلح فشارها بر گروه طالبان برای پذیرش آتش‌بس افزایش یافته است. حکومت افغانستان تامین آتش‌بس و یا هم کاهش خشونت را یکی از شرایط آغاز مذاکرات صلح قرار داده است، و آقای خلیل‌زاد هم در گفت‌وگوهایی که با مقامات طالبان در قطر داشته به پذیرش این شرط تاکید کرده است. با وجود این اصرار‌ها و نپذیرفتن آتش‌بس از جانب طالبان سوال‌هایی مطرح می‌شوند که اهمیت آتش‌بس در چه است؟ و چرا طالبان آن را نمی‌پذیرند؟ و آیا بدون آتش‌بس می‌توان به توافق صلح دست یافت؟

برای رسیدن به توافق صلح، مولفه‌های زیادی نقش دارند، اما آتش‌بس از مولفه‌های اصلی و مهم در روند صلح است. به عبارت دیگر آتش‌بس مولفه مرکزی در هر توافق صلح می‌باشد. توافق بر آتش‌بس به معنای پایان یک منازعه نیست اما فرصت مهم برای عبور از جنگ به صلح محسوب می‌گردد. آن‌چه که در آتش‌بس به دست می‌آید پایان خشونت میان طرفین منازعه است که هنوز با هم در اختلاف هستند، Mac Ginty آتش‌بس را فراتر از یک مولفه مهم برای ممکن ساختن کاهش خشونت می‌داند، وی معتقد است که آتش‌بس مولفه بسیار مهم نه تنها برای پایان یافتن خشونت است، بل عنصر اساسی برای عبور از جنگ به صلح پایدار هم می‌باشد.

طرفین منازعه ممکن نگاه استراتژیک و یا هم تاکتیکی به آتش‌بس داشته باشند، اما مهم‌ترین هدف آتش‌بس احترام به حقوق بشردوستانه بین‌المللی است. آتش‌بس فرصت زنده‌گی برای بیش‌تر کسانی که درگیر در منازعه هستند را فراهم می‌سازد.

آتش‌بس از نظر جغرافیا و زمان می‌تواند متفاوت باشد، می‌توان آن را سراسری و بدون محدودیت در تمام کشور اعلام نمود و یا هم تنها بخشی از یک کشور را تحت پوشش آتش‌بس قرار داد، به طور نمونه آتش‌بس سوریه در ۲۰۱۴ تنها مربوط یک ساحه خاص می‌گردید و یا هم آتش‌بس سال ۲۰۱۶ در این کشور که تنها شامل بخشی از گروه‌های درگیر منازعه می‌شد.

بر اساس تحقیقی که نهاد «PILPG» کرده است قدرت نظامی، منابع اقتصادی، ساحه تحت کنترل و حمایت بین‌المللی از عوامل مهم در پذیرش آتش‌بس تلقی می‌شود. طرفی که این منابع را در دست‌رس داشته باشد قدرت چانه‌زنی و استفاده موثر از آتش‌بس را خواهد داشت. پذیرش آتش‌بس برای یکی از طرفین منازعه که از امتیازات کمتر قدرت نظامی، ساحه تحت تصرف، قدرت اقتصادی و مقبولیت بین‌المللی برخوردار باشد، باعث تضعیف قدرت چانه‌زنی در گفت‌وگوها خواهد شد و به همین سبب ممکن است تلاش کنند تا قبل از هرگونه پیش‌رفتی در گفت‌وگو‌های صلح حد اقل در یکی از این عرصه‌های دست‌آوردی داشته باشند.

طالبان در سال‌های گذشته تلاش زیادی نمودند تا حد اقل یکی از ولایات افغانستان را در تصرف خود داشته باشند تا از این طریق تأثیرگذاری‌شان را در معادلات نظامی و گفت‌وگوی‌های صلح را افزایش دهند که جز در موارد بسیار زودگذر نتوانسته‌اند موفق باشند. در تصرف داشتن ساحات دور افتاده که دارای جمعیت کم می‌باشد و منابع اقتصادی و عایداتی هم ندارند، نمی‌تواند قدرت چانه‌زنی طالبان را در روند‌های گفت‌وگو تقویت کند.

حضور گسترده نظامی حکومت در شهرها و هم‌چنان داشتن قدرت اقتصادی برتر برای ارایه خدمات و تسهیلات برای مردم باعث گردیده تا حکومت دارای امتیاز بیش‌تر در میز گفت‌وگو باشد. هم‌چنان حمایت بین‌المللی از حکومت افغانستان در شرایط موجود قدرت چانه‌زنی و هم‌چنان امتیازگیری بیش‌تری را برای حکومت در گفت‌وگو‌های صلح فراهم ساخته است. اعلامیه مشترک ۱۲ماده‌ای آمریکا و روسیه مبنی بر به رسیمت‌نشناختن بازساخت امارت اسلامی و هم‌چنان اعلامیه اخیر اتحادیه اروپا در این رابطه، بیان‌گر عدم حمایت بین‌المللی از خواست‌های طالبان است که آن‌ها را در وضعیت ضعیف قرار داده است.

پذیرش آتش‌بس برای گروه طالبان در شرایط موجود که نه دست‌آورد کلان نظامی دارند و نه هم مقبولیت و حمایت بین‌المللی، آن‌ها را در شرایط دشواری قرار می‌دهد و از جانب دیگر هرگونه افزایش خشونت در شرایطی که اکثریت مردم نیازمند دریافت خدمات صحی هستند می‌تواند آن‌ها را بیش‌تر از گذشته در افکار عامه آسیب برساند. اثرگذاری اصلی طالبان در ایجاد ترس و خشونت برای رسیدن به اهداف‌شان بوده و این امتیازی است که نمی‌خواهند به آسانی از دست دهند. با توجه به این که منافع و امتیاز طالبان در نگه‌داشتن سطح بلند تهدید و خشونت نهفته است، آیا تصور صلحی بدون آتش‌بس می‌تواند در گفت‌وگوهای صلح افغانستان نتیجه دهد؟

تجربه‌های مشابه نشان داده است که هر آتش‌بس تضمین‌کننده رسیدن به توافق صلح نیست، و هم‌چنان نبود آتش‌بس هم نمی‌تواند در مواردی مانع رسیدن به توافق صلح باشد. فیلیپین از سال ۱۹۸۹ تا سال ۲۰۱۷ حدود ۲۶ آتش‌بس را تجربه کرد که ۷۰ درصد این آتش‌بس‌ها ناکام بوده است، هم‌چنان حکومت اندونزیا در سال ۲۰۰۵ با مخالفین این حکومت (Aceh) در حالی تفاهم صلح را امضا کرد که قبل از آن آتش‌بس میان طرفین اعلام نگردیده بود.

گفت‌وگو‌های طالبان و ایالات متحده آمریکا در قطر که دو سال طول کشید در نبود آتش‌بس صورت گرفت و در جریان این دو سال میدان جنگ شاهد خشونت‌های شدید بود، این خشونت‌ها تا اندازه‌ی افزایش یافت که بعد از یک حمله طالبان در سپتامبر ۲۰۱۹ و کشته شدن چند سرباز امریکایی، سبب قطع گفت‌وگو‌ها از جانب رییس جمهور امریکا گردید و بار دیگر زلمی خلیل‌زاد این گفت‌وگو‌ها را به دلیل حمله طالبان به میدان هوایی بگرام در دسامبر همین سال موقتا متوقف ساخت.

بررسی‌ها پیرامون نقش آتش‌بس در توافق‌های صلح به یک نتیجه نه چندان غیر قابل پیش‌بینی دست یافته است، و آن این است که میزان خشونت تأثیر مستقیم در گفت‌وگو صلح می‌تواند داشته باشد. هر زمانی که خشونت افزایش بیابد گفت‌وگو‌های صلح متوقف می‌شود یا به تعویق می‌افتد و یا هم لغو می‌شود. دلیل این امر در این است که انجام خشونت از جانب یکی از طرفین منازعه در میدان جنگ، دلیلی برای نقض تعهد یک طرف منازعه محسوب می‌شود و سبب افزایش نگرانی و بی‌اعتمادی در میز گفت‌وگو خواهد بود. بناءً آتش‌بس ناکام گفت‌وگو‌های صلح ناکام را به دنبال خواهد داشت.

توافق بر آتش‌بس برای اولین بار، آن هم قبل از آغاز گفت‌وگو‌های صلح می‌تواند زمان‌گیر باشد و آتش‌بسی که قبل از گفت‌وگو‌های صلح و به هدف فراهم‌سازی فرصت گفت‌وگوی صلح برقرار می‌شود با آتش‌بس جامعی که در نتیجه گفت‌وگو‌های صلح برقرار می‌شود متفاوت است. آتش‌بسی که در نتیجه‌ی گفت‌وگو‌های صلح به دست می‌آید فراگیر و جامع است که مکانیسم‌های مشخص از جمله پایان خشونت، جداسازی نیروهای مسلح، ارزیابی و نظارت را شامل می‌شود و در بسیاری از این توافق‌ها جانب ثالث هم برای نظارت از آتش‌بس پیش‌بینی می‌گردد. آن‌چه که در گفت‌وگو‌های صلح جمهوری اسلامی افغانستان با گروه طالبان فعلاً مطرح است، توافق بر آتش‌بس جهت اعتمادسازی و فراهم‌کردن زمینه‌ی آغاز گفت‌وگو‌های صلح است.

آتش‌بس در ابعاد مختلف ممکن است که زمینه‌ی گفت‌وگو‌های صلح را میان طرفین منازعه فراهم سازد. آتش‌بس دوجانبه و کشورشمول می‌تواند بهترین زمینه برای آغاز گفت‌وگو‌های صلح باشد، اما تجربه کشورهایی که از جنگ به صلح عبور کرده‌اند نشان داده است که در بعضی موارد آتش‌بس یک‌جانبه اعلام گردیده، به طور نمونه گروه FARC که مهم‌ترین گروه مسلح مخالف حکومت کلمبیا است در سال ۲۰۱۵ آتش‌بس یک جانبه اعلام نمود تا مذاکرات صلح آغاز شود. در سال ۱۹۹۰ دولت میانمار و مخالفین مسلح در این کشور بدون این که روی آتش‌بس جهت آغاز گفت‌وگو‌های صلح به تفاهم برسند، توافق کردند تا خشونت را تا اندازه‌ی معقول کاهش دهند تا از این طریق زمینه برای گفت‌وگو‌های موثر برای دست‌یابی به صلح ممکن شود.

به صورت عموم هر گونه تفاهم در مورد توقف یا کاهش خشونت نقش مستقیم و موثر در اعتمادسازی و بیان اراده طرفین منازعه در امر تامین صلح دارد و مقدمه‌ی خوب برای عبور از جنگ به صلح می‌تواند باشد. با توجه به منافع حیاتی طالبان در تداوم تهدید و خشونت به نظر نمی‌رسد که این گروه در جریان گفت‌وگو‌های صلح تن به آتش‌بس دهد، اما می‌توان انتظار داشت که برای آغاز مذاکرات آن هم تحت فشار کشورهایی که در روند صلح افغانستان دخیل هستند، موقتاً آتش‌بس و یا هم کاهش خشونت را بپذیرند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن