گفت‌وگوی صلح، از عشق‌آباد تا دوحه

شایان فریور

تغییرات در نوع ارتباطات، پیش‌رفت‌های چشم‌گیر در صنعت و تکنولوژی، روی کار شدن شیوه‌های مدرن کسب و کار، به وجود آمدن راه‌های جدید برای تقویت اقتصاد و پرداختن به مسایل فرهنگی و اجتماعی با شگردهای بی‌سابقه، در کل سازه‌های جهان پیش‌رفته امروز، نوع نگاه مردم را به زنده‌گی عوض کرده است. افغانستان به عنوان یک تابع مصرف‌کننده در سیطره این هژمونی قرار دارد که خواهی نخواهی می‌باید پا به پای این کاروان گام بردارد. افغانستان در طی ۲۰ سال اخیر با همه نابسامانی‌های امنیتی و سیاسی نشان می‌دهد که با قطار جهان تحول یافته همراه است. این تغییرات چشم‌گیر در تمام سطوح اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و ارتباطات سطح توقع شهروندان را برای زنده‌گی امروز و فردا بلند برده است.

در چنین شرایط، گفت‌وگو برای صلح با گروهی که دنیا را از سوراخ سوزن می‌بینند و پیش‌رفت‌های ۲۰ ساله را نه تنها این که با نخودی نمی‌خرند، بلکه آن را مردود نیز می‌شمارند، دو سوی بحث برای این گفت‌وگو‌ها به قول علمای منطق جمع مع‌الفارق است. برای به نتیجه رسیدن از این گفت‌وگو‌ها، شباهت‌ها و قرینه‌ها میان نیازها و توقعات شهروند امروز کشور و سماجت گروه طالبان که مدعی سهیم شدن در حکومت کشور است بسیار ضعیف به نظر می‌رسد. اما این گفت‌وگو‌ها یک ارزش بسیار تاریخی دارد. شهروند امروز کشور که رویا ساختن یک افغانستان مرفه و آرام را در سر می‌پرورانَد، باید آگاهانه به آن وقوف داشته باشد.

در افغانستان مساله تغییر نظام و حاکمیت و انتقال قدرت یک مساله حل‌ناشده است و تقریباً تا امروز با زور شمشیر و کودتا انجام شده است. در سلسله پادشاهی افغانستان هیچ‌گاهی نشد که باز پادشاهی بر شانه یک دانشمند و یا کشاورز بنشیند. تاج پادشاهی اکثراً با خون و ویرانی از پدری به پسری از برادری به برادری رسیده است. رسیدن به قدرت در نظام تازه به دوران رسیده جمهوریت کمونیست‌ها نیز با کودتا‌ها و خون‌ریزی‌های بی‌شمار همراه بود. حکومت چند ساله مجاهدین نیز بیخ و بن این سرزمین را برکند و رسوم تازه شقاوت و خشونت را بنیاد گذاشت. در زمان کوتاه طالبان روح زنده‌گی در این کشور کشته شد و آبرو و حیات آدم‌ها به تار باریک بهانه‌ها بند افتاده بود. از حکومت‌داری ۲۰ سال اخیر نیز مردم چندان دل خوشی ندارد. بدون استثنا در هر نظام و حاکمیتی به نحوی سایه‌ی ناامنی و ترس مانند شبهی در کنار زنده‌گی مردم وجود داشت. در تمام این دوره‌های حکومت‌داری در افغانستان از سلسله پادشاهان تا حکومت جمهوری امروز، در مخالفت با نظام‌های حاکم، یک گروهی مدعی قدرت نیز وجود داشته است که یا سبب براندازی نظام گردیده و یا هم مخل امور زنده‌گی روزمره مردم بوده است. متاسفانه به روایت تاریخ این سر زمین تداوم این تنش‌ها اکثراً باعث سقوط نظام‌ها گردیده است و همین که گروه مدعی به قدرت رسیده است چرخه تاریخ به دور تکرار افتاده است.

این دور متناوب تاریخی ما نشان می‌دهد که برای تغییر نظام و حاکمیت در کشور، هیچ‌گاهی یک بستر مسالمت‌آمیز برای انتقال قدرت وجود نداشته است. از دوران مشروطه‌خواهان به بعد، تلاش‌های ضعیفی برای باز کردن این کورگره صورت گرفته است، اما به دلایل بی‌شمار نتایج آن از بد بدتر شده است. بنا بر این بستر ایجاد شده برای گفت‌وگو‌ها برای رسیدن به یک نتیجه با گروه طالبان از این حیث حایز اهمیت است.

 گفت‌وگو با طالبان تنها مساله ختم جنگ با یک گروه هراس‌افگن نیست بلکه یک فیصله تاریخی است که افغان‌ها باید آن را انجام بدهد. حالا طرف گفت‌وگو چه طالب و چه یک گروه مخالف دیگر، همین که فرصتی گفت‌وگو برای ختم جنگ چندین ساله به وجود آمده با در نظر داشت نکاتی که ذکر شد، از آن باید به عنوان یک فرصت برای ختم جنگ استفاده کرد. اگر پیام «اوربند» و پروسه «روغی جوری» داکتر نجیب‌الله به گفت‌وگو‌های صلح با مجاهدین منتج می‌شد، ۴۰ سال این کشور بر توده خاکستر نمی‌افتاد و چند میلیون شهید و معلول نمی‌داشتیم. حتا در بد‌ترین حالت، اگر نشست‌های «عشق‌آباد» میان گروه مقاومت و طالبان فرصت را برای گفت‌وگو‌های بیش‌تر میسر می‌کرد، افغانستان امروز در وضع بهتری می‌بود. بناً نتایج این گفت‌وگو هرچه باشد، افغان‌ها باید از این آموزن تاریخ سر بلند بدر آیند. در صورت دست‌یابی به توافقاتی ممکن است در نتایج این گفت‌وگو‌ها یک سری از ارزش‌ها قربانی شود، اما اهمیت آن را دارد که از این مسیر بستری برای حل منازعات انتقال قدرت ساخته شود. مهم نیست این گفت‌وگو‌ها تا چه زمانی طول می‌کشد، برعکس گفت‌وگوی بیش‌تر سبب می‌شود اعتماد بیش‌تری میان طرفین ایجاد گردد و گره‌های بیش‌تر باز شود. ساختن چنین بستری که مولفه‌های آن برای فردا نیز کارآمد باشد مستلزم دقت و شکیبایی بیش‌تر نماینده‌هایی است که به نیابت از تمام شهروندان کشور با گروه طالبان گفت‌وگو می‌کنند. شهروندان کشور نیز با درک این معضل بزرگ تاریخی مسوولیت دارند که با حوصله‌مندی بیش‌تر این گفت‌وگو‌ها را دنبال کنند و با ارایه نظریات سودمند از موقف نظام جمهوریت و ارزش‌های به دست آمده دفاع کنند. یادمان باشد به همان اندازه که ما برای افروختن و هیزم گذاشتن بر آتش جنگ مهارت چندصد ساله داریم برای راه‌اندازی گفت‌وگو‌ها و تحمل آرای مخالف کم‌حوصله و بی‌تجربه‌ایم. برداشتن باری به چنین سنگینی، صبر ایوب و حوصله‌ای چون کوه می‌طلبد. طالبان که خودشان را خادمان دین می‌پندارند نیز بدانند که بر مبنای احکام و شعایر دین اسلام بیش‌تر از دیگران در خصوص ختم جنگ و آوردن صلح مسوولیت دارند و می‌باید بیش‌تر از دیگران علَم‌بردار صلح و آشتی باشند و نگذارند که این فرصت یک‌بار دیگر دنبال نتایج نشست «عشق‌آباد» برود. زیرا پاسخ ناشکیبایی و پشت پا زدن به چنین فرصت‌هایی از هر جانبی که باشد، ندامتی است که نسل‌هایی زیادی را در آتش جنگ و خشونت خواهد نشاند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن