آسیب‌شناسی آفت چاپلوسی در فرهنگ افغانستان

سیدمحمد فقیری، جامعه‌شناس

تملق و یا چاپلوسی را باید به عنوان یک آفت فرهنگی دانست که پی‌آمدهای بسیار ناگواری را فراروی تکامل کیفی یک جامعه خلق می‌کند. این ژن مشترک اجتماعی در افغانستان بسیار نیرومند است که همه دوست دارند مورد توجه و تحسین قرار بگیرند.

وضعیت جغرافیایی، زنده‌گی در مجاورت کوهستان، استبداد سیاسی، راه‌های صعب‌العبور، بی‌ثباتی سیاسی و ضعیف بودن حکومت مرکزی از جمله عوامل جان گرفتن چاپلوسی در جامعه افغانستان بوده است.

تملق در مقاطعی به عنوان چتر حمایتی برای مردم عمل کرده است و مصون‌ترین راه برای محافظت‌شان از آزار زورمندان بوده و آن‌ها برای گریز از مزاحمت فیودالان، ارباب‌ها و قلدران به تملق پناه می‌بردند.

مناسبات تاریخی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی از عوامل اصلی ظهور چاپلوسی به عنوان یک آفت فرهنگی بوده است. در کتاب‌های درسی مکاتب در گذشته می‌توان نمونه‌های زیادی از مدح شاعران از حاکمان را مشاهده کرد و بدون شک دانش‌آموزی که با چنین متونی آشنا شود، طبعاً مدح کردن و اغراق در توصیف افراد را به عنوان یک امر مذموم نکوهش نمی‌کند.

فقر اقتصادی از دیگر عوامل گسترش چاپلوسی بوده است و بخشی از این سنت را شاعران بنا نهاده‌اند. آن‌ها برای دست یافتن به ثروت و رسیدن به دربار به مدح حاکمان پرداختند.

برخی به این باور اند که چون در گذشته هنرهای دیگر از جمله موسیقی، مجسمه‌سازی و نقاشی حرام و یا به نوعی طرد می‌گردید، این شعر بود که بار مسوولیت آن‌ها را نیز به دوش کشید و اما شاعران هیچ‌گاهی رسالت و مسوولیت یک نقاش را عملی نکردند، اما در قسمت نقش مجسمه‌سازی شاعران موافقم، شاعران بت‌هایی را در شعرشان خلق کردند که قرن‌ها باید مبارزه کرد تا افکار عمومی را از این همه اغراق، بزرگ‌نمایی و مدح زدود. شمار زیادی از شاعران با مدح و تملق حاکمان، سنتی را بنا نهادند که پی‌آمد آن به حاشیه راندن نقد و انتقاد و میدان یافتن ستایش و چاپلوسی بوده است.

الگوهای فرهنگی در خانواده‌های افغان نیز به نهادینه ساختن چاپلوسی کمک کرده است. خانواده‌ها از ابتدا در صدد تربیت اطفال مطیع هستند و اطاعت بی‌چون‌وچرای اطفال را نشانه ادب‌شان تعریف می‌کنند. برای همین است که ما مردم پرسش‌گری نیستیم چون در خانواده صرفاً اطاعت کردن را یاد می‌گیریم و نه انتقاد کردن را.

تاریخ رسمی افغانستان نیز در ترویج تملق نقش اساسی داشته است. در تاریخ معاصر بسیاری از چهره‌های سیاسی به شکل افراطی تحسین می‌شوند و با القاب عجیبی مورد احترام قرار می‌گیرند.

تملق ریشه‌های تاریخی عمیقی دارد. شما به القابی که به حاکمان و زورمندان حد اقل در صد سال گذشته داده می‌شد دقت کنید و حقارت لقب‌دهنده‌گان و لقب‌گیرنده‌گان را بیش‌تر خواهید دانست. به گونه مثال القابی هم‌چون سراج المله والدین و ضیأالمله والدین، خادم دین رسول‌الله، امیرالمومنین، اعلی‌حضرت، استاد، غازی، بابه، جلالت‌مآب، حضرت، پروفیسور و غیره از جمله القابی بودند که صرفاً به دلیل اغراق به تملق به این افراد صاحب زر و زور داده شده بود.

اما نکته جالب در این‌جا است که رژیم ایدیولوژیک طالبان با توصیف اغراق‌آمیز افراد سازگاری نداشت. ملا محمد عمر دستور داده بود که برای هیچ فرد مسلمان و یا غیر مسلمان نباید از القابی مانند عالی‌جناب، اعلی‌حضرت و والا حضرت داده شود.

در این‌جا چند نمونه از جریان نیرومند چاپلوسی در شریان‌های مناسبات اجتماعی مردم افغانستان ذکر می‌کنم و پیش از آن نیاز است تا به این نکته اشاره کنم که اهداف گوناگونی در پشت چاپلوسی نهان است که می‌توان از اهداف سیاسی، اقتصادی و ‌اجتماعی نام برد. آفت چاپلوسی همه را در بر می‌گیرد و سیاست‌مدار و شاعر و استاد و روزنامه‌نگار هم ندارد.

در فرهنگ عامه افغانستان از تملق با واژه‌های هم‌چو چرخه‌گیر، دست‌مال کش، پابوس، چاپلوس،… مال و غیره یاد می‌شود. چند نمونه از آفت چاپلوسی در رفتارهای اجتماعی در جامعه افغانستان:

۱- یکی از مصداق‌های تملق به عنوان یک آفت فرهنگی در کشور تبریکی گفتن پس از تعیین یک فرد در یک بست بلندرتبه در یک اداره است. هنوز فرد کارش را در اداره شروع نکرده است که موج سنگین پیام‌های تبریکی در شبکه‌های اجتماعی و برقراری تماس‌های تلفنی با او شروع می‌شود. اهداف چاپلوس‌ها از فرستادن پیام‌های تبریکی لزوماً این نیست که فردی که تازه به منصب رسیده واقعاً شایسته‌گی کافی انجام وظیفه را دارد بل‌که هدف اصلی آن‌ها محاسبه منفعت فردی‌شان است که اگر روزی کارشان در این اداره بند افتاد از نفوذ آن مقام استفاده کنند و یا به دیگران پوز بدهند که آن‌ها با شخصیت‌های بلندرتبه آشنایی دارند.

تبریکی گفتن به یک مقام در ابتدای اشغال وظیفه چیزی جز تملق و چاپلوسی نمی‌باشد، چون تبریکی باید در پایان کار یک مقام دولتی اگر مستحق آن بود داده شود نه در آغاز کار که هنوز هیچ‌ چیزی مشخص نیست.

۲- در حال حاضر در کشور نسل جدیدی از نیم‌چه رهبران در حال ظهور هستند. این افراد با توانایی خودشان به پا ایستاد نشده‌اند بل‌که در زیر سایه نفوذ و قدرت پدر و یا نزدیک‌های‌شان و با حیله حیرت برانگیز چاپلوس‌های دربار، اعتماد به نفس کاذب یک رهبر را پیدا کرده‌اند.

وضعیت هم به گونه‌ای شده که اگر این نیم‌چه رهبران مورد تملق درباریان‌شان قرار نگیرند و یا از سوی قسمتی از مردم جدی گرفته نشوند، آن‌ها تصور می‌کنند که همه با این افراد دشمنی دارند. فرد چاپلوس به حرف‌های بی‌مزه و بی‌محتوای این نیم‌چه رهبران نوظهور بلند می‌خندد تا مایه مسرت او شود و هر سخن او را تحلیل و تفسیر می‌کنند تا به نان و نامی برسند.

۳- در برخی موارد تملق نیز رنگ و بوی جنسیتی به خود می‌گیرد. توصیف اغراق‌آمیز یک مرد حیله‌گر از لباس و یا اندام و یا رنگ مو و با نوع پیرایش یک زن که نسبتی با او ندارد، خود مصداقی از تملق به هدف فریب دادن تعریف مقابل است.

چاپلوسی مانند بی‌شعوری است و همان‌گونه که فرد بی‌شعور خودش نمی‌داند که از چنین مشکلی رنج می‌برد، افراد چاپلوس نیز هیچ‌گاهی بر چاپلوس بودن‌شان اعتراف نمی‌کنند.

اکثریت چاپلوس‌ها اشعار زیادی در حافظه دارند و در جای مناسب این شعرها را نثار مرادشان می‌کنند. چاپلوس‌ها افراد با هوشی هستند و موقعیت‌ها را به درستی تحلیل می‌کنند. مراسم و مناسبت‌هایی که به یک شخص با نفوذ و پول‌دار تعلق دارد را می‌دانند.

 سال‌گرد تولد افراد مورد نظرشان را با پیام‌های بلند تبریک می‌دهند. در مراسم شادی با چرب‌زبانی به طرف مقابل می‌گویند که من هم میزبان هستم و ‌نه مهمان.

۴- بخشی از رفتارهای تملق‌آمیز در نتیجه رفتارهای سیاست‌مداران زاییده شده است.

 چپن انداختن بر شانه‌های قدرت‌مندان یکی از این نمونه‌ها است. هیچ دلیلی هم نمی‌تواند این رفتار تملق‌آمیز را توجیه کند. چپن انداختن بر شانه‌های یک فرد زمانی صورت می‌گیرد که یا او به قدرت رسیده باشد و یا هم در آستانه رسیدن به قدرت باشد و یا هم دارای نفوذ و یا ثروت هنگفتی باشد.

۵- رفتار دیگری که به خوبی رفتارهای تملق‌آمیز را در جامعه افغانستان نشان می‌دهد این است که صف‌های اول در محافل و مراسم صرفاً به صاحبان زر و زور تعلق می‌گیرد. چاپلوسان همیشه دغدغه این را دارند که جای خالی برای قدرت‌مندانی که دیر به برنامه می‌رسند وجود داشته باشد. اگر یک اشتراک‌کننده عادی در یک محفل بر صف اول بنشیند به باور برگزارکننده‌گان، او گناه بزرگی را مرتکب شده است و به سرعت از او می‌خواهند تا به صف‌های پشت سر بنشیند و صف اول را برای افرادی که خاص پنداشته می‌شوند خالی کند.

رفتارهای تملق‌آمیز ما صرفاً شامل شخصیت‌ها نیست، بل‌که ما برای بزرگ‌نمایی اشیا و مکان‌ها نیز شوق وافری داریم.

۱- میدان‌های هوایی: اگر از طریق هوایی به جایی سفر کرده باشید، حتما دیده‌اید که در روی تابلوی چند میدان هوایی کشور از پسوند «بین‌المللی» استفاده شده است. یا ما واقعاً معیار بین‌المللی بودن میدان‌های هوایی را نمی‌دانیم و یا این‌که بزرگ‌نمایی با خون ما عجین شده است. میدان‌های هوایی کشور، ابتدایی‌ترین معیارهای یک میدان هوایی بین‌المللی را ندارند اما برای ما زیاد مهم نیست. همین که این واژه بی‌چاره را به زبان می‌آوریم برای ما حس خوبی را انتقال می‌دهد.

۲- این بزرگ‌نمایی تنها به میدان‌های هوایی خلاصه نمی‌شود، بل‌که شامل دکان‌هایی هم می‌شود که بر روی تابلوهای‌شان سوپرمارکیت نوشته شده است و یا مکاتبی که تازه به فعالیت شروع کرده‌اند اما از پسوند «عالی» استفاده می‌کنند و یا هوتل‌هایی که معیار یک ستاره را تکمیل نکرده‌اند اما به عنوان هوتل‌های پنج ستاره معرفی می‌گردند.

در افغانستان افراد چرب‌زبان و چاپلوس از جای‌گاه قابل تحسینی برخوردار اند. در فرهنگ موجود کشور، افرادی که توانایی نزدیک شدن به قدرت‌مندان را بدون هیچ‌گونه تخصصی داشته باشند و صرفاً قدرت‌شان را زبان‌شان تشکیل دهد، مورد ستایش مردم قرار می‌گیرند. می‌توان در برخی از موارد از چاپلوسی به عنوان یک حرفه نام برد، چون بازار چاپلوسان گرم است و صاحبان زر و زور به چاپلوسان نیاز دارند و این افراد نیز برای امرار معیشت به زورمندان و برای همین است که یک تعداد با چرب‌زبانی و چاپلوسی درآمدشان را به دست می‌آورند.

یکی از عوامل اساسی که شمار متقاضیان برای کاندیدا شدن در انتخابات پارلمانی و شوراهای ولایتی زیاد می‌باشد، همین تملق و احترام اغراق‌آمیز به قدرت‌مندان در جامعه افغانستان است.

خیلی هم برای رهبر شدن شتاب می‌کنند و یا پول‌های هنگفتی را در این راه به مصرف می‌رسانند و یا در رکاب زورمندان هم‌گام می‌شوند تا به جایگاهی برسند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن