قسمت سوم- اقتدار سیاسی زنان در افغانستان

فرشته نوری

سرکوب اقتدار سیاسی زنان در افغانستان 

متاسفانه تاریخ افغانستان شاهد روز‌های سیاه و دشوار برای زنان کشور نیز بوده است که به نام‌های مختلف مانع رشد‌، نقض حقوق طبیعی و قدرت سیاسی زنان بوده است. همان‌طور که تلاش‌ها برای ایجاد اقتدار سیاسی زنان را در مراحل مختلف بررسی کردیم، می‌خواهم سرکوب این امر را نیز در چند مرحله و قرار شرح آتی به بررسی بگیرم:

۱- مرحله اول: حاکمیت حبیب‌الله کلکانی مشهور به سقاو

بعد از این‌که امان‌الله، شاه نوگرای افغانستان اعلام کشف حجاب کرد و ملکه ثریا، همسر او به عنوان اولین زن در افغانستان حجاب را از سر برداشت و هم‌چنان در اولین قانون اساسی افغانستان در سال ۱۳۰۳ خورشیدی، مواردی به آزادی‌های اجتماعی زنان اختصاص یافت و قوانین جدیدی به نفع زنان از جمله منع ازدواج دختران نابالغ و چند‌همسری و اجباری شدن آموزش برای دختران، همه تغییراتی بود که به نفع زنان بود، اما برای جامعه سنتی تحمل‌ناپذیر بود.

این تغییرات اجتماعی نارضایتی روحانیون را بیش‌تر و زمینه سقوط نظام امانی توسط شورشیان به سرکرده‌گی حبیب‌الله کلکانی را مساعد کرد.

حبیب‌الله کلکانی هر‌چند فقط ۹ ماه حکومت کرد، اما در همین مدت کوتاه تمام روزنه‌هایی که برای آینده روشن زنان باز شده بود را به سرعت بست. مکاتب زنانه کاملاً مسدود شد و آزادی‌های نسبی‌ای که به وجود آمده بود، پایان یافت. او به بسیار صراحت و افتخار در مورد سلب آزادی مردم خصوصاً زنان، دستور‌ها و فرمان جداگانه‌ای صادر کرد. نسخه‌ای از این فرمان هنوز در آرشیف ملی افغانستان نگهداری می‌شود که در آن نوشته شده است: مردان باید لنگی بگذارند، لباس محلی بپوشند و ریش خود را نتراشند. در مورد زنان گفته شده که «ترک صدر را که قبلاً حکم شده بود، مسترد کردم، برآمدن زنان و دختران بالغه را بدون اجازه ولی‌شان و مکتب مستورات را موقوف کردم، فرستادن دختران را که به خارجه روان نموده بود، چون بدناموسی ملت بود جایز ندانستم و آن‌ها را خواسته و دیگر فرستادن را ممنوع نمودم…»

۲- مرحله دوم: حاکمیت تنظیم‌های جهادی

در سال ۱۹۹۲، بعد از سقوط حکومت داکتر نجیب‌الله و به وجود آمدن حکومت تنظیم‌های جهادی به نام دولت اسلامی افغانستان، اولین تحولی که صورت گرفت، وضع محدودیت‌های بی‌شمار در برابر زنان بود. این محدودیت‌ها نه تنها در امور شخصی زنان، وضع حجاب در لباس‌شان و نحوه زنده‌گی آن‌ها بود، بلکه در تمام عرصه‌های زنده‌گی اجتماعی، هنر، فرهنگ، تعلیم و تحصیل، کار و اقتدار سیاسی به وجود آمد. مجاهدین در زمان اقتدار‌شان اولین ابتکاری که برای حکومت‌داری‌شان به ارمغان آوردند، محدودیت‌های متعدد در برابر زنان بود. وضعیت طوری تغییر کرد که گویی تمام مبارزه و جهاد مسلحانه ۱۴ ساله این تنطیم‌ها به دلیل نارضایتی‌شان از آزادی‌های طبیعی و عادی زنان صورت گرفته بود. اما با وجود آن هنوز مکاتب دختران باز بود و برای زنان اجازه کار در ادارات دولتی تحت شرایط خاصی داده می‌شد. برنامه‌های سخت‌گیرانه‌ای برای تحصیل و کار زنان تنظیم شده بود که به اجرا گذاشته شود، مانند جدا‌سازی تحصیل دختران و پسران و منع حضور مختلط زنان و مردان در کار. اما به علت درگیری‌ها و جنگ‌های وحشتناک داخلی که میان این تنظیم‌ها آغاز شد، به مرحله اجرا قرار نگرفت.


بیش‌تر بخوانید:

قسمت اول- اقتدار سیاسی زنان در افغانستان

قسمت دوم – اقتدار سیاسی زنان در افغانستان


آن‌چه در جریان زمام‌داری گروه‌های مختلف مجاهدین کاملاً و به وضاحت مشهود بود، اختلاف شدید این گروه‌ها در مورد قرائت‌های مختلف‌شان از دین و اجرایی کردن سیاست‌های دولت در زمینه زنده‌گی و حقوق زنان بود. کاملاً معلوم بود که میان آن‌ها، گروه‌های بنیادگرا و تندروی هم بودند که شرایط حبیب‌الله کلکانی بعد از شاه امان‌الله را برای زنان می‌خواستند. هم‌زمان گروه‌های میانه‌رو‌تری هم بودند که تحت شرایط خاص و قیود و محدودیت‌های شدید حاضر بودند به زنان به شکل نسبی اجازه تحصیل و کار بدهند که با مخالفت شدید دوستان بنیادگرای‌شان مواجه بودند.

تفاوت فکر و عقیده این گروه‌ها با وجودی که منشای آن در همه‌ی این تنظیم‌ها به صورت‌ واحد شرع دین اسلام بود، برای مردم افغانستان نگران‌کننده بود. تعابیر متعددی از دین می‌شد و هر‌کدام تاکید داشتند که برداشت و تعبیر آن‌ها اسلامی و قابل اجرا است.

علاوه بر این، تفاوت فکر و تفسیر میان روحانیون و تنظیم‌های تشیع و روحانیون و تنظیم‌های تسنن نیز مطرح بود. در میان هر دو گروه، افراطیون و میانه‌رو‌هایی وجود داشتند، هرچند افراطیون تشیع با افراطیون تسنن و میانه‌رو‌های تشیع با میانه‌رو‌های تسنن هم، هم‌فکر نبودند.

حکومت مجاهدین به علت درگیری‌های مسلحانه شدید، نتوانست دوام بیاورد و در نتیجه جنگ‌های خانمان‌سوز داخلی با سقوط مواجه شد. اما معلوم نبود که اگر جنگی به وجود نمی‌آمد و آن دولت می‌توانست ادامه داشته باشد، چه سرنوشتی برای زنان افعانستان و اقتدار سیاسی آن‌ها رقم می‌خورد. اما آن‌چه مسلم است، این است که با حاکمیت این دولت، حداقل حقوق و آزادی‌های طبیعی انسانی زنان هم برای‌شان داده نمی‌شد.

جالب این بود که همه‌ی آن‌ها ادعا داشتند که حاضر اند صرفاً حقوقی را که دین اسلام برای زن‌ها داده است، بدهند، نه چیزی بیش‌تر یا کم‌تر از آن. آن‌ها معتقد بودند و هستند که هیچ تفکر انسانی و دینی جز اسلام به زنان ارزشی قایل نیست. با این وجود، مشکل اصلی این بود که دقیقاً برداشت و تعبیر آن‌ها از همین ادعای‌شان که حقوقی را که دین اسلام برای زن‌ها داده است، برای‌شان ارزش داشته و قابل اجرا است، چه است و چرا در مورد چیزی که همه‌ی آن‌ها به آن اعتقاد دارند و آن را یک اصل می‌شناسند، اختلاف دارند.

۳- مرحله سوم: حاکمیت امارت اسلامی طالبان

با سقوط دولت مجاهدین و آغاز حاکمیت تحریک طالبان که خود جزیی از مجاهدین بودند، اتفاقی تاریخی به وقوع پیوست. با آمدن و حاکم شدن طالبان در افغانستان که از سال ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۸ اکثر ولایات افغانستان و پایتخت آن کابل را تصرف کردند، برای اولین بار در جهان حکومتی به وجود آمد که در نوعش بی‌سابقه بود؛ حکومتی به ادعای خود طالبان صد درصد اسلامی و ناب محمدی.

در اولین روز‌های این حکومت، اولین اقداماتی که طالبان در هر منطقه‌ای که تصرف می‌کردند، به خانه شاندن مطلق و کامل زنان و دختران بود‌. مکاتب و دانشگاه‌ها برای دختران و زنان بسته شد. کار زنان در بیرون از خانه به جز بخش صحی، کاملاً ممنوع شد. حتا کار در بخش صحت برای زنان هم محدود به شرایط خاصی بود. آرایشگاه‌ها و حمام‌های زنان مسدود شد و خروج دختران و زنان بدون همراه و محرم شرعی از خانه ممنوع اعلان گردید. برای اولین بار به زنان در جاده‌ها شلاق زده شد و حکم سنگسار، اعدام و تیرباران زنان در محاکم صحرایی بدون شنیدن دفاع‌شان و دادن حق دفاع به آن‌ها، در محضر عام به تکرار صورت گرفت.

در حدی حقوق عادی و اولیه انسانی زنان از آن‌ها گرفته شد که فکر در مورد اقتدار سیاسی زنان حتا در خیال هم نمی‌گنجید.

طالبان هم، مانند مجاهدین اعتقاد داشتند که دین اسلام به زنان انسانی‌ترین حقوق و ارزش‌های فراوان داده است و آن‌ها نیز حاضر اند تا همان حقوق داده شده‌‌ی شرع اسلام را به زنان بدهند. این در حالی بود که آن‌ها هم‌زمان بار‌بار گفته بودند که حتا شنیدن صدای پای زن نامحرم هم حرام است.

حجاب اجباری زنان که اولین بار صد سال قبل، شاه امان‌الله و ملکه ثریا برداشته بودند و دوباره حبیب‌الله کلکانی به وجود آورده و باز ظاهر شاه و داوودخان برداشته بودند و باز حکومت مجاهدین دوباره رواج ساخته بودند، در دوره طالبان در حدی اجباری شد که حتا چشم زنان نیز دیگر دیده نمی‌شد.

نتیجه

مطالعه تاریخ بشریت و انکشاف جامعه بشری به همان اندازه که وسیع است، دلچسب نیز است؛ اما در عین حال بسیار پراگنده و گیج‌کننده نیز می‌باشد. چون این مطالعه ابعاد متعدد و مختلفی دارد که یکی از آن‌ها موضوع زن و مرد، تفاوت‌ها، مشابهت‌ها، جایگاه‌ها و چگونه‌گی ایجاد مناسبات اجتماعی آن‌ها است.

گاهی مطالعه این بخش از تاریخ بشری و دانستن انواع تبعیض‌ها، نا‌همگونی‌ها و مظالمی که در حق زنان صورت گرفته و می‌گیرد، واقعاً دلسرد‌کننده و نا‌امید‌کننده است؛ زیرا انتظار این نمی‌رود که یک بخش انسان‌ها نسبت به بخش دیگرش تا این اندازه بی‌مهر بوده و تا این حد تبعیض روا دارد‌.

مطمیناً جامعه‌شناسان و بشرشناسان در این خصوص و علل آن آسیب‌شناسی، پژوهش‌های فراوان و تحلیل‌های مختلف داشته و دارند؛ اما آن‌چه می‌توان بعد از مطالعه این رساله‌ی مشخص به عنوان نتیجه ارایه کرد، این است که با وجودی که مرد و زن دو جزء لاینفک انسان و جامعه انسانی است و جامعه‌‌ی بشری نمی‌تواند در نفی یکی از آن‌ها وجود داشته و ادامه یابد، اما با وجود آن نبرد عجیبی میان این دو در طول تاریخ در انواع مختلف وجود داشته است که هرچند ناگوار است، ولی از جانب دیگر به صورت طبیعی باعث رشد هر دو نیز شده است.

کاملاً روشن است که زنان در طول تاریخ برای تامین حقوق انسانی‌شان باید دنبال تثبیت جایگاه اجتماعی و اقتدار سیاسی‌شان باشند. دلیل این مبارزه و تلاش، تبعیضی بوده و است که سیستم مرد‌سالارانه بر آن‌ها روا داشته و می‌دارد.

نقشی که امروز زنان در حیات اجتماعی و سیاسی جهان دارند، در نتیجه مبارزات ممتد‌شان به دست آمده است. البته با وجود دست‌آورد‌های زیاد، به نظر می‌رسد هنوز هم کار زیادی باید صورت بگیرد و این تلاش تا رسیدن به اهداف نهایی تثبیت حقوق حقه و انسانی زنان در تمام جهان ادامه یابد؛ چون هنوز جوامعی وجود دارند که در آن‌ها متاسفانه خشونت و تبعیض جنسیتی علیه زنان به شدت ادامه دارد.

اما سوال اصلی این است که اگر احیاناً زنان در تمام کشور‌های جهان موفق شوند جایگاه و اقتدار سیاسی‌شان را به دست آورند، آیا تبعیض جنسیتی کاملاً رفع شده و جامعه انسانی به یک مساوات عادلانه جنسیتی دست خواهد یافت؟ یا به عبارت دیگر آیا اقتدار سیاسی زنان می‌تواند متضمن خاتمه تبعیض جنسیتی باشد؟

پاسخ مطلوب به این سوال، خود مستلزم به وجود آمدن یک سلسله معیار‌ها و ارزش‌های دیگر از جمله نحوه تغییر ذهنی در آدم‌ها است. باید فهمید که آیا بعد از تثبیت اقتدار سیاسی زنان، باور ذهنی انفرادی همه‌ی زنان و همه‌ی مردان تحول کرده است یا خیر! چون اگر هر فرد در درون خود به این باور منطقی که مرد و زن دو جزء کاملاً برابر انسان و انسانیت هستند و نیازی نیست که برای برتر جلوه دادن یکی بر دیگری و کهتر نشان دادن یکی نسبت به دیگری فکر و کوشش شود، این اقتدار سیاسی نتوانسته به هدف اصلی برسد. کاملاً به وضوح دیده می‌شود که حتا در همین کشور‌های متمدن و پیش‌رفته که زنان جایگاه اقتدار سیاسی نسبتاً مناسبی هم به دست آوردند، اما نحوه زنده‌گی‌شان نشان می‌دهد که متاسفانه هنوز این باور در حدی که لازم است به وجود نیامده است.

مهم‌ترین موضوعی که در این بحث همواره سوال‌برانگیز بوده است، مساله باور‌ها و اعتقادات دینی است، به ویژه در جوامع مذهبی و سنتی معتقد مانند افغانستان و کشور‌های مشابه آن‌. باید پرسید چرا همیشه دین و اعتقادات دینی مانعی برای تثبیت جایگاه اجتماعی زنان و اقتدار سیاسی آن‌ها است؟ چرا مردان و حتا عده‌‌ی زیادی از زنان که تفکر مرد‌سالارانه دارند، از اقتدار سیاسی زنان بیم دارند؟ به عبارت دیگر چرا مردانی که گاهی مدعی‌اند بهشت زیر پای مادر است و چون مادر، زن است، خواهر است، همسر است یا دختر است، لذا مقدس و واجب‌الاحترام است، از جایگاه اقتدار سیاسی این مادر، خواهر، همسر و دختر در هراس‌اند؟‌ چرا آن‌ها برای مخالفت با رسیدن زن به جایگاه اجتماعی و اقتدار سیاسی‌ای که لایقش است، دین، باور‌های دینی و رسوم و عنعنات فرهنگی را سپر قرار می‌دهند و هر موقعی که در مبارزه منطقی کم می‌آورند، این باور‌ها را به جنگ با زنان به کار می‌گیرند؟

 تاریخ جامعه بشری در تمام مدت حیات انسان، شاهد این جنگ است؛ جنگی که مرد‌سالار می‌داند اگر زن با آن مخالفت کند، باز به آسانی زمینه این ایجاد می‌شود که خود همین مردی که دین را برای رویارویی با حقوق زن فرا خوانده است، به تکفیر زن پرداخته و او را شدیداً مجازات کند. به طور مثال می‌خواهم از جامعه روحانیت افغانستان و مخالفان سیاسی طرف‌های درگیر قدرت و سیاست در کشور خود سوال کنم که چرا همیشه برای مخالفت‌های سیاسی‌شان، زن افغانستان را بهانه قرار می‌دهند و بر منافع انسانی زنان چانه‌زنی کرده و شرط و شروط می‌بندند؟‌ چون نمی‌توانم باور کنم پروردگاری که مرد و زن را هم‌سان آفریده است، بر یکی از این دو، این‌قدر نامهربان باشد. چون هر وقت زن صدایش را برای رسیدن به مساوات عادلانه بلند کرده است، مرد‌سالاری از طریق جامعه روحانیت و دین به مخالفت پرداخته و این صدا را به شدت سرکوب کرده است.

حتا به این هم بسنده نکرده و برای هر مخالفت سیاسی‌ای که با نظام‌های سیاسی مختلف داشته است، حقوق زن را مایه گذاشته و این‌که زن خواسته به جایگاه انسانی‌ای که حقش است دست یابد را بهانه مخالفت سیاسی خود قرار داده و با فشار جانب مقابلش را وادار کرده است که با بی‌رحمی تمام حق زن را دوباره پایمال کند؛ کاری که همین اکنون نیز در شرف وقوع است.

حتا امریکا به عنوان بزرگ‌ترین حامی دموکراسی در میز مذاکره با طالبان و مخالفان مسلح خود و دولت تحت حمایتش در افغانستان، به خاطر رهایی از شکست نیروهای مسلحش در میدان‌های جنگ، از حقوق و منافع انسانی زنان به بسیار ساده‌گی در حال عبور است.

این یک هشدار جدی است برای تمام زنان افغانستان و حتا زنان جهان که نگذاریم این اتفاق بیفتد؛ زیرا اگر این بار منافع زنان در میز مذاکرات معامله شود، ممکن دیگر زنان افغان هیچ وقت نتوانند به جایگاه انسانی‌شان دست یابند و این کار سرمشقی برای کشور‌های دیگر جهان در مقابله با مرد‌سالاری نیز بشود.

به امید روزی که تمام انواع تبعیض‌ و خشونت جنسیتی پایان یافته و مرد و زن هر دو اجزای برابر جامعه انسانی باشند و به جایگاه واقعی‌شان دست یابند.


ماخذ

این رساله با الهام و اقتباس از منابع و ماخذ آتی تحریر یافته است:

ـ افغانستان در مسیر تاریخ، اثر میر غلام‌محمد غبار، چاپ ۲۰۱۴٫

ـ سایت انترنتی، «نقد اقتصاد سیاسی – جنبش زنان/ افانیکل»  ۲۰۱۶.

ـ «زنان چه‌قدر در سیاست دنیا نقش دارند؟» سایت انترنتی بی‌بی‌سی فارسی – ۲۰۱۷.

ـ «دورنمای نقش زنان در انتخابات پارلمانی یا ولسی‌جرگه افغانستان» سایت انترنتی دویچه‌ویله دری، ۲۰۰۵.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن