قسمت چهارم – طنز چیست؟

ابراهیم نبوی

طنز؛ سکس، دین، سیاست

برای این‌که طنز بنویسید، از چیزهای مختلفی می‌توانید استفاده کنید: سیاست، سکس، دین، اعتقادات مردم، تمسخر نادانی، مشکلات اجتماعی، مشکلات سیاسی، تمسخر دیکتاتوری و چیزهای دیگر که به خصوص در کشورهای غیردموکراتیک رایج است. در این میان، مسائلی مثل سکس و شوخی با مسائل جنسی، شوخی با مسائل دینی و اعتقادات درست یا غلط مردم و برخورد تند و رادیکال با رهبران سیاسی در طنز جذابیت زیادی دارد. مثلاً، وقتی شما رهبران سیاسی کشور را احمق و بی‌شعور و نادان قلمداد می‌کنید، دل مردم خنک می‌شود و آنان احساس می‌کنند که بخشی از مشکلات‌شان حل شده و کسی از زبان آنان سخن گفته است. یا وقتی به دین و اعتقادات دینی که طالبان هم به آن معتقد هستند، فحاشی می‌کنید، جز این‌که احساس شجاعت می‌کنید، به خصوص اگر سه هزار کیلومتر دورتر از طالبان زنده‌گی کنید، هم خودتان احساس رضایت می‌کنید و هم دل مردم خنک می‌شود. هم‌چنین اگر با مسائل جنسی در یک جامعه اخلاقی شوخی کنید، خودبه‌خود مردم می‌خندند و حال خوشی به آن‌ها دست می‌دهد. من از این سه شیوه، کم‌تر استفاده می‌کنم. نه به خاطر این‌که بلد نیستم، نه؛ به خاطر این‌که احساس می‌کنم هم خودم احمقانه طنز نوشتم و هم مردم را احمق کردم.

وظیفه موکد طنزنویس افزایش دانش و آگاهی مردم است. استفاده از توهین‌های تند یا شوخی‌های بی‌پرده یا الفاظ رکیک در طنز، مثل پرتاب کردن سنگ یا زدن مشت و لت‌وکوب دشمن است. وظیفه طنزنویس کتک زدن دشمن نیست؛ بلکه دادن آگاهی به مردم است. به مردمی که از زاویه دینی به راحتی ممکن است مورد سوءاستفاده قرار بگیرند؛ مردمی که به طور معمول به حقوق زنان توهین می‌کنند و مردمی که فحش دادن برای‌شان از گفت‌وگو کردن راحت‌تر است. وظیفه طنزنویس دادن دانایی و آگاهی به مردم است. خواننده طنز پس از خواندن یک طنجیزه از نجیب‌الله دهزاد یا شعری از کاکه تیغون یا داستانی از احسان‌الله سلام یا پارچه طنزی از مسعوده خزان باید احساس کنند که آگاهی بیش‌تری نسبت به مشکلات‌شان به دست آوردند. شهاب ترشیزی در اشعار طنزش به فراوانی از سکس و جنسیت استفاده کرده و ثابت کرده که فلان دشمنش حرامزاده بوده یا فلان آدم از نظر جنسی فاسد بوده و روزی ده بار فلان فساد را مرتکب می‌شده است، آیا خواندن طنز او – که من شخصاً از خواندنش لذت می‌برم – نقشی در آگاهی و دانایی مخاطب دارد؟

به گمان من استفاده زیاد و سنگین از این سه مورد (سکس، دین و سیاست رادیکال) هم طنزنویس را ابله و سبک مغز و هم مخاطب را احمق و ساده لوح می‌کند. منظور من این نیست که هیچ وقت از واژه‌های جنسی نباید استفاده کرد. سکس و جنسیت یک بخشی از زنده‌گی و چه بسا بخش بزرگی از زنده‌گی و هم‌چنین بخش مهمی از آسیب‌های اجتماعی جوامعی مثل افغانستان و ایران است. و ما نمی‌توانیم به آن بی‌اعتنا باشیم. اما وقتی باید راجع به مسائل جنسی حرف بزنیم که ضرورت داشته باشد، نه وقتی که هیچ حرفی برای گفتن نداریم و از سر بی‌حرفی سراغ سکس می‌رویم. وقتی مسأله قومیت و تضاد قومی در افغانستان جامعه را به خطر می‌اندازد، فحش دادن به طالبان بیست سال قبل چه جایی دارد؟ اگرچه باید مواظب باشیم ملا عمرهای تازه به جای آن ملا عمر رفته به وجود نیایند.

من معتقدم با کم کردن استفاده از این سنگ‌های نوک‌تیز در طنز، نوشته یا سروده ما نه کم‌رنگ می‌شود و نه غیرجذاب، باید یاد بگیریم از راه‌هایی غیر از فحش دادن یا توهین به زنان و بانوان و استفاده از رکاکت، یا توهین به اعتقادات مردم طنز بنویسیم. لطفاً اشتباه نکنید، من اصلاً معتقد نیستم باید به اعتقادات احمقانه دیگران احترام گذاشت، اتفاقاً اعتقادات احمقانه را باید با شدت درهم کوبید؛ اما نباید وقتی با «تروریسم اسلامی» مشکل داریم، به جای تمسخر و نقد تروریسم به جان اسلام بیفتیم. مسلمانان سال‌ها در ایران و افغانستان زنده‌گی کردند و این وحشی‌گری که در سی چهل سال گذشته در افغانستان، ایران، عراق و سوریه بوده، در پنجاه سال گذشته در میان مسلمانان وجود نداشته، آنچه توحش و کثافت و حماقت را در این جوامع با دین ترکیب کرده، سوءاستفاده از دین برای کسب قدرت است. پس باید با ترکیب کردن دین و دولت، دین و سیاست، دین و تروریسم، دین و ایدیولوژی جنگید. در دو کشور ایران و افغانستان یک اشتباه در دو زمان رخ داد؛ در ایران داکتر شریعتی از دین به عنوان اسلحه علیه دیکتاتوری استفاده کرد و در افغانستان نیز طالبان از دین به عنوان اسلحه علیه کمونیسم استفاده کردند و در هردو جا دین به عاملی علیه مردم تبدیل شد؛ چرا که تبدیل به اسلحه شد. باید با اسلحه جنگید، وظیفه طنزنویس در این‌جا خلع سلاح دین است؛ دینی که برای آرامش یا اخلاق یا حتا اعتقاد غلط بی‌ضرر باشد، اشکالی ندارد.

بیش از هر چیزی ما در طنز درگیر مشکل سیاست هستیم، به دلیل چهل سال بحران سیاسی در افغانستان و ایران که موجب اختلال در زنده‌گی مردم شده است. مردم غالباً به روش‌های دموکراتیک و پارلمانی بی‌اعتماد هستند و احزاب به سختی می‌توانند شکل بگیرند. به همین دلیل، فعالان سیاسی معمولاً در هنگام انتخابات انگار می‌خواهند حکومت را عوض کنند. مخالفان و منتقدان و از جمله طنزنویسان به جای انتقاد از دولت به طور کلی دولت را با خاک یکسان و از بیخ نابود می‌کنند و معمولاً جز زدن اتهام و فحاشی کاری نمی‌کنند، به همین دلیل قهر میان منتقدان و دولت همیشه وجود دارد. تندگویی و ژاژخایی در سیاست و فحاشی مدل مطلوب طنز سیاسی در افغانستان و ایران است. ضمن این‌که در هردو کشور برای طنزنویس و مردم عدالت و برابری مهم‌تر از آزادی است و توجه به این ندارند که اگر عدالت حاکم شود، ممکن است آزادی از میان برود؛ اما اگر آزادی حاکم شود، امکان گسترش عدالت بسیار بیش‌تر است. به گمان من طنزنویس پارسی‌زبان ایرانی و افغانستان باید دنبال راهی برای طنز سیاسی موثر بر دولت و رفتار سیاسی بگردد و کوشش کند تا طنز سیاسی را به ابزاری برای آگاه کردن مردم برای رفتن به سوی دموکراسی بیش‌تر و بهبود زنده‌گی سیاسی کشور تبدیل کند.

تا شماره‌ دیگر، شما را بخیر و ما را به سلامت.


بیش‌تر بخوانید: 

قسمت اول – طنز چیست؟

دکمه بازگشت به بالا