قسمت دوم – طنز چیست؟

ابراهیم نبوی

طنز و رسانه

طنز یک شیوه بیان است، از همین رو در هر رسانه‌ای می‌تواند مورد استفاده قرار بگیرد. طنز می‌تواند در ادبیات اعم از شعر و داستان و مقاله‌نویسی در روزنامه، هفته‌نامه و کتاب به کار گرفته شود. طنز شفاهی می‌تواند در رسانه‌هایی مانند رادیو، پادکست، استندآپ کمدی و گونه‌های دیگر رسانه شفاهی به کار آید. در اجرا یا پرفورمنس، طنز کارآیی فراوان دارد؛ مثلاً در کمدی موزیکال و نمایش، تک‌گویی‌های نمایشی جریانی از خنده و آگاهی را ایجاد کند. در واقع اگر بر‌اساس تعریف مارشال مک لوهان ( ۱۹۱۱ تا ۱۹۸۰ میلادی) رسانه‌ها را به رسانه روبه‌رو (سینه‌به‌سینه)، نوشتاری و الکترونیک تقسیم کنیم، طنز در دو مورد اخیر که رسانه‌ جمعی است و مورد اول که رسانه روبه‌رو (مثل جوک گفتن، نقالی، سخنرانی و…) است، جایگاه ویژه خودش را می‌یابد. البته در تعریف مارشال مک لوهان که رسانه‌های دیجیتال یا رسانه‌های اجتماعی (سوشیل مدیا) هنوز شکل نگرفته بود، شاید تنوع رسانه‌ای بسیار کم‌تر از امروز بود. امروز طنز در فیس‌بوک، اینستاگرام، توییتر، یوتیوب، تلگرام و سایر رسانه‌های اجتماعی تنوع بیش‌تری نسبت به قبل از عصر انترنت (تقریباً پس از ۱۹۹۵) یافته است.

اما در هر حال، طنز با رسانه از پنج محور ارتباط دارد. چه در تولید و انتشار و چه در پژوهش و نقد و بررسی طنز، باید از این پنج زاویه به طنز نگاه کنیم. این پنج زاویه شامل این موارد هستند: فرستنده پیام، گیرنده پیام، شکل پیام، محتوای پیام، تاثیر پیام.

طنز و فرستنده پیام: فرستنده پیام یا همان طنز‌نویس باید مشخصات رسانه خود را بشناسد. مثلاً عرضه طنز در رادیو با تلویزیون، شعر با نوشته، رمان با طنجیزک یا کاریکلماتور، نمایش و استندآپ کمدی کاملاً متفاوت است. فرستنده پیام هم‌چنین باید شناخت مناسبی نسبت به گیرنده پیام داشته باشد. در بسیاری موارد فاصله جغرافیایی و تاریخی (مثلاً در مورد طنزنویسانی که بیست سال است از محیط اجتماعی و فرهنگی خود دور‌ند و در جامعه‌ای زنده‌‌گی می‌کنند که مشخصه اقلیمی و اجتماعی آن با جامعه هدف فاصله زیادی دارد، کار دشوار و گاهی ناممکنی است.) فرض کنید که شما در کشوری مانند سویدن یا کانادا به مدت سی سال زنده‌گی می‌کنید و می‌خواهید در مورد فقر، تنگ‌دستی و ناامنی در جامعه‌ای مثل افغانستان یا ایران یا پاکستان طنز بنویسید، طبیعی است که چنین کاری دشوار است. البته در ربع قرن اخیر که به حیث رسانه هر کسی در هر جای دنیا به راحتی می‌تواند با هر جای دیگر دنیا ارتباط داشته باشد، این کار خیلی راحت‌تر است، اما فرض کنید در سال ۱۳۶۰ خورشیدی یک طنزنویس افغانستانی یا ایرانی می‌خواست برای مردم کشورش که بیست سال بود به آن‌جا نرفته بود طنز بنویسد، این کار حتماً سخت بود. به همین دلیل است که گاه سخنان رسانه‌های ایرانی یا مهاجر که از راه دور برای مردم کشورشان طنز می‌نویسند، ممکن است خنده‌دار باشد، ولی نه به لحاظ طنزآمیز بودن، بلکه از نظر بی‌ربط بودن و بی‌مایه بودن. بنا‌براین، فرستنده پیام باید نسبت به موضوع طنز خود شعور و درک داشته باشد و جامعه مقصد را هم بشناسد.

طنز و گیرنده پیام: شناختن جامعه هدف، یعنی جامعه‌ای که برای آن طنز می‌نویسیم، مهم است. ممکن است موضوع طالبان ده سالی باشد که منتفی شده باشد و در جامعه گیرنده‌گان طنز شما اصلاً با آن رابطه نداشته باشند، اما طنزنویس هم‌چنان در مورد آن بنویسد. البته به طور خاص منظور من این نیست که طالبان چرک ده پانزده سال قبل با طالبانی که در وایتکس و مواد شوینده انداخته شده و اطو شده را جدا فرض کنیم و فراموش کنیم که هر دوی آن‌ها با جوی بوی مولیان یا بوی جوی مولیان یا بوی موی جولیان مشکل دارند و در تنور آن‌ها نان خوش‌بختی و آرامش مردم افغانستان و مسلمانان آن دیار و بقیه خاورمیانه و دنیای اسلام پخته نمی‌شود. بگذریم… طنزنویس در هنگام نوشتن طنز باید جامعه‌اش را بشناسد. در ایران برخی از دوستان به من می‌گویند تو چرا برای جوانان نمی‌نویسی؟ می‌گویم: چون سن متوسط مردم سی‌و‌‌چند سال است و دیگر جوانان مثل بیست سال قبل اکثریت ندارند. وقتی جامعه به سوی میان‌سالی می‌رود، شما لازم نیست به طنز تند و تیز پناه ببرید، بلکه باید بیش‌تر به طنز مستدل و تفکربرانگیز پناه ببرید. یا وقتی مردم سنتی از واژه‌های رکیک بدشان می‌آید، شما باید ضرب‌المثل‌های رکیک را در یک بسته بهداشتی بسته‌بندی کنید که حال مردم به هم نخورد. یا وقتی مردم افغانستان عادت دارند به کسی که سواد خواندن و نوشتن دارد می‌گویند استاد، شما حتا باید به جیرجیرک و مارمولک هم بگویید استاد. البته کمی به سوی شوخی رفتم، ولی واقعیت این است که شناختن جامعه برای دادن پیام طنز لازم و ضروری است. اگر جامعه بی‌سواد است، شعر به دلیل این‌که بهتر در حافظه می‌ماند، کارآیی بیش‌تری از نثر دارد. مثلاً من اشعار طنز کاکه تیغون را بیش‌تر به ذهن دارم تا نثرهای او را. یا اگر می‌خواهیم برای مردمی که سطح سواد ادبی‌شان بالا نیست، طنز بنویسیم، داستان‌های ساده و بدون جنغولگ‌بازی مدل داستان‌های عزیز نسین، خسروشاهانی و زنده‌یاد «جلال نورانی» بسیار بهتر با گیرنده طنز ارتباط برقرار می‌کند. شک نکنید که داستانی مثل «ای همو بیچاره‌گک‌ اس» یا اغلب داستان‌های مجموعه «نزدیک بود بی‌‌آب شوم» مرحوم نورانی از آثار قابل توجه طنز افغانستان است که تاثیر آن در حدی است که به ضرب‌المثل تبدیل شده است. در واقع طنزنویس لازم نیست مثل نویسنده‌گان داستان‌های فرمالیست و برنده‌گان جایزه نوبل ادبیات همواره ادا و اطوار دربیاورد تا به گیرنده‌گان طنز نشان بدهد که من پسرخاله گابریل گارسیا مارکز یا نواسه موراکامی هستم، بلکه باید با زبان فصیح، راحت و تمیز و بدون ادا و اطوار طنزش را بنویسد و حرفش را صاف و پوست‌کنده به مخاطب بزند. البته گاهی شرایط سیاسی طوری است که پوست‌کنده حرف زدن موجب کنده شدن پوست طنزنویس می‌شود که در این مورد باید از اشکال گوناگونی استفاده کند. در بخش «شکل طنز» در این مورد خواهم گفت.

محتوای طنز: طنز مثل عشق ده دوازده داستان بیش‌تر ندارد، یا در مورد گرانی و تورم است، یا در مورد بی‌عدالتی و تبعیض است، یا در مورد ناکارآمدی و ناتوانی مدیران است، یا در مورد بی‌سوادی و جهالت مردم است، یا به تبعیض در جهان فقیر و غنی برمی‌گردد، یا در مورد سوء‌استفاده و فساد مالی حکومت است، یا در مورد تعصب بی‌جای خانواده و محدودیت بیهوده دختران و زنان است و چندین موضوع دیگر. من در طول سی سال، بیش از شش هفت هزار مقاله طنز نوشتم و اگر بخواهم از نظر موضوعی آن‌ها را دسته‌بندی کنم، نهایتاً در بیست یا سی موضوع دسته‌بندی می‌شوند. نشریاتی مانند توفیق در ایران و ترجمان در افغانستان به جای سی موضوع هفت هشت موضوع بیش‌تر نداشتند. در واقع محدوده موضوعی نشریات فکاهی بیش‌تر اجتماعی و اقتصادی است که موجب می‌شود بخش مهمی از موضوعات سیاسی و فرهنگی نادیده گرفته شود. منظور، این‌که وقتی موضوعات محدود باشد، در واقع جای مانور و ایجاد تنوع در شکل یا فرم طنز خواهد بود.

شکل طنز: من ده‌ها بار موضوع ناکارآمدی و جهالت را موضوع طنز خودم قرار دادم، اما کوشش کردم هیچ‌کدام شبیه دیگری نباشد. طنزنویس باید از فرم‌ها و شکل‌های گوناگون استفاده کند. در واقع تفاوت طنزهای ما به موضوع جدید آن ربط ندارد، بلکه به فرم و شکل جدید آن ربط دارد. فرض کنید ما می‌خواهیم در مورد «فامیل‌سالاری» طنز بنویسیم و این‌که هر‌کسی رییس می‌شود، فامیل‌های خودش را سر کار می‌آورد. ما می‌توانیم یک بار از بیوگرافی طنز استفاده کنیم، یک بار از شعر، بار دیگر از یک بازجویی، بار بعدی از برنامه روزانه یک آقازاده، دفعه بعدی از یک داستان طنز یا حتا می‌توانیم از جدول کلمات متقاطع استفاده کنیم. پارودی، نظیره‌نویسی، نقیضه‌نویسی، سوال و جواب، حکایت کوتاه و هر‌کدام از این‌ها فرمی است که طنز تازه‌ای می‌آفریند. در واقع این فرم‌های تازه هستند که طنزهای تازه می‌آفرینند، وگرنه همیشه دزدها و اختلاس‌گران و فاسدان هستند. گاه وقتی سانسور زیاد است، از حاشیه‌روی و یا تجاهل‌العارف استفاده می‌کنیم و وقتی سانسور نیست، مستقیم و صاف به چشم فاسدان نگاه می‌کنیم و در مورد آنان طنز می‌نویسیم.

اثر طنز: هر طنزی که ما می‌نویسیم، هر شکلی که داشته باشد، باید روی جامعه هدف تاثیر داشته باشد؛ این تاثیر ممکن است دادن آگاهی همراه خنده باشد، ممکن است دادن آگاهی از طریق اغراق و کاریکاتوریزه کردن باشد، ولی به هر حال اثر طنز باید دو چیز باشد: دادن آگاهی و خودآگاهی و هم‌چنین ایجاد خنده و شگفتی در اثر مواجه کردن مخاطب با ناسازه‌ها یا پارادوکس‌هایی که در زنده‌گی وجود دارد.

این نوشته‌ها ادامه دارد، شما را به خیر ما را به سلامت، و بالعکس!


بیش‌تر بخوانید: 

قسمت اول – طنز چیست؟

دکمه بازگشت به بالا