فرصت رهایی جامعه از نابرابری تاریخی

مهدی شیرزاد

تاریخ افغانستان مشحون از ناملایمات شکننده‌ای است که شهروندان این سرزمین را با انواع مظالم سیاسی و تاریخی مواجه ساخته است. نبود روحیه برابری و توزیع امکانات عمومی بر بنیاد آن، در سراسر تاریخ افغانستان بزرگ‌ترین رنجی است که دامن همه مردم را آلوده کرده است. نظام‌های سیاسی یک‌جانبه، توتالیتر و قبیله‌گرا با دگم‌اندیشی سیاسی و اجتماعی که داشته، زمینه‌ زنده‌گی انسانی و برابری را تنگ و غیرمنعطف کرده‌اند. عده انگشت‌شماری در کاخ، اکثریت کوخ‌نشین را در شرایط ناعادلانه قرار داده‌اند. برای هیچ‌کسی این فرصت مهیا نشده است تا در جامعه زنده‌گی انسانی داشته باشد. این همه بی‌عدالتی ناشی است از نظام سیاسی، ساختار سیاسی، کارگزاران و کارکرد سازمان سیاسی که همه مردم افغانستان را با فتنه‌های مخوف و عقده‌های تاریخی کهن روبه‌رو کرده است.

شکاف‌های میان قومی و میان گروهی در کشور، زاده و معلول عوامل سیاسی و کارکرد نادرست نهاد سیاست در گذشته‌های کشور است. این حالت در برهه‌های زمانی، بسیار کشنده و خشن بوده که سبب نابودی وحدت و کاشتن تخم دشمنی در میان اقوام افغانستان شده است. این‌گونه اشتباهات سیاسی – تاریخی در افغانستان زیاد بوده و نتیجه آن، افغانستان بی‌ثبات است. اما در این منجلاب تباه کننده، بزرگ‌ترین قربانی را مردم افغانستان پرداخته‌اند/می‌پردازند. در بخش‌هایی از تاریخ سیاسی کشور، گاهی فرصت‌ها به صورت نیمه خلق شده؛ اما استفاده استراتژیک از آن صورت نگرفته است. به خاطری که دیدگاه‌ها منسجم نبوده و دوراندیشانه به آن فرصت‌ها نگاه نشده است. خام‌اندیشی‌های رهبران سیاسی و نگرش‌ها و گرایش‌های کوتاه‌بینانه و فاقد برنامه‌های دورنگر سبب شده است که آن فرصت‌های تاریخی در جهت تغییر سرنوشت جمعی مردم افغانستان استفاده نشود و از دست برود.

ایجاد تغییر برای بهبودی اوضاع زنده‌گی در یک کشور، کاری است بزرگ. این کار، در صورتی اتفاق می‌افتد که نیروی اساسی و آگاه برای تغییر در جامعه خلق شود. خصلت اکثر انسان‌ها ساختن و سوختن در فضایی است که در آن زنده‌گی می‌کنند. ولی شرایط تاریخی هم است که این ویژه‌گی‌ها را عمیقاً متزلزل می‌کند و عصیان‌ تاریخی در گذرگاه‌های تاریخ از این نوع است که جامعه و سرنوشت سنت شده آن را وادار به پذیرش دگرگونی می‌کند. «آدمی معمولاً از تغییر به وحشت می‌افتد؛ زیرا از ناشناخته‌ها می‌ترسد. اما بزرگ‌ترین ویژه‌گی همیشه‌گی تاریخ این است که همه‌چیز دگرگون می‌شود.» (یووال نوح هراری، انسان خداگونه: ۸۹)

آگاهی تاریخی در جهت رهانیدن جامعه از ناملایمات تاریخی، فلسفه اساسی مطالعات تاریخی را شکل می‌دهد. تحلیل سودجویانه از قضایای تاریخی و بررسی عوامل نابرابری‌ تاریخی، زمینه‌ساز چشم‌انداز نوین می‌شود، تا از مجال‌های طلایی که در شرایط خاص تاریخی به وجود می‌آید، بهترین و ژرف‌ترین استفاده صورت گیرد. به قول یووال نوح هراری، نباید بار دیگر دست سرد گذشته از گور نیاکان مان سرنوشت ما را امروز تنظیم کند. اگر از فرصت‌های موجود و یا پیش آمده به صورت استراتژیک به نفع سرنوشت مردم استفاده نشود، به این معنا است که اول، آگاهی ما از تاریخ ناقص است و دوم، با بی‌خردی سیاسی مردم را مجبور به تکرار تاریخ می‌سازیم. در این صورت، جفای بزرگ خودی است که خود به جان خریدار هستیم. «جنبش‌هایی که در پی تغییر دنیا هستند، اغلب کار خود را با بازنویسی تاریخ آغاز می‌کنند.» (همان: ۷۹) مردم و سیاسیون ما اگر قادر نیستند، تاریخ را بازنویسی کنند، حداقل با آگاهی تاریخی و تجربه از دل رنجور تاریخ کشور، موجبات آن را فراهم نمایند تا آینده مملو از تغییرات مثبت و اساسی باشد.

شرایط فعلی کشور، از حساسیت بسیار بالایی برخوردار است، این حساسیت با دورنگری‌ استراتژیک و به وسیله انسجام قوی مردمی، مجال سبز و مثبت را مهیا خواهد کرد، تا در آن صورت حقارت‌های تاریخی و نابرابری‌ کشنده سنت شده در دل تاریخ، همه رخت بربندد و مردم افغانستان به شکوفایی و ثبات سیاسی و برابری فرصت‌ها دست یابند. در این صورت، برای عامه مردم افغانستان بدون درنظرداشت رنگ و تبارشان، این امکان فراهم خواهد شد که آینده را از نو و مطابق خواسته‌های مشروع‌شان مثبت و انسانی تجسم کنند. اساسی‌ترین و حیاتی‌ترین مسأله در زنده‌گی جمعی انسان‌ها، مدیریت سیاسی است که بر شالوده‌های مستحکم، عادلانه و دموکراتیک، زنده‌گی حال و آینده جامعه را ترتیب می‌دهد. هرگاه چتر بزرگ سیاسی مشروعیت عامه مردم، براساس خواسته‌ها و میل آن به شکل عادلانه و بر بنیاد قانون و مقررات جمعی شکل پیدا کند، تمامی بخش‌های زنده‌گی شهروندان افغانستان سروسامان پیدا می‌کند و بنیان آفت و تخم‌ تفرقه و نابرابری از میان می‌رود. بنابراین، نظام سیاسی، ساختار سیاسی و شیوه‌های تنظیم قدرت سیاسی در افغانستان از زمره حیاتی‌ترین اموری است که امروز و یا در آینده بسیار نزدیک در فرصت پیش‌روی، بایست روی آن توافق صورت گیرد و افغانستان برخلاف گذشته ناکارآمد سیاسی‌اش، این بار اساسی‌ترین تغییرات را در این عرصه به خود راه دهد. افغانستان نو باید شالوده‌سازی سیاسی شود تا همه انسان‌های ساکن در آن، خود را صاحب کشور و به صورت عملی سهیم در سرنوشت‌ جمعی‌شان بدانند. «چه بخواهید کارگران اعتصاب عمومی کنند، یا زنان اختیار بدن‌شان را به دست بگیرند، یا اقلیت‌های سرکوب شده حقوق سیاسی‌شان را مطالبه کنند، اولین گام، بازنویسی تاریخ آن‌ها است. این تاریخ جدید خواهد گفت که وضعیت فعلی مان نه طبیعی است و نه همیشه‌گی. زمانی همه‌چیز شکل دیگری داشت. صرفاً زنجیره‌ای از رویدادهای تصادفی، دنیای ناعادلانه را که امروز می‌شناسم، خلق کرد. اگر عاقلانه عمل کنیم، می‌توانیم تغییرش دهیم و دنیای بسیار بهتر بیافرینیم.» (همان: ۸۰)

شرایط کنونی افغانستان و فرصت پیش‌رو، بی‌نظیرترین مجالی است برای آوردن تغییرات مثبت. نشست ترکیه که از حمایت منطقه‌ای و جهانی برخوردار است، این روزنه را تا حدودی باز کرده است و عمل‌کرد سیاسی پخته و عاقلانه می‌خواهد تا نماینده‌گان طرف‌ها با انسجام قوی و پالیسی ثبات‌محور برای افغانستان در این نشست بین‌المللی حضور یابند و پروسه صلح‌سازی و تدوام صلح در افغانستان را با سیاست دورنگر و معطوف به هدف تسریع و تسجیل کنند. حمایت از نظام و ساختار سیاسی که بیش‌تر به نفع مردم افغانستان باشد، در زمان پساصلحِ افغانستان دقیقاً بازنویسی تاریخ شکوه‌مندی است که در آن سرنوشت مردم به روشنی و به شکل عادلانه به دستان خود مردم تعیین می‌شود. نظام غیرمتمرکز جمهوری در قالب فدرالیسم برای آینده افغانستان، زمینه‌ساز صلح باثبات و عزتمند خواهد بود. نظام سیاسی فدرال و ساختار نوین قدرت بر بنیاد منطق فدرالیسم مصداق عنوان این نوشته است که در راستای رهانیدن جامعه از نابرابری تاریخی کمک شایان خواهد کرد.

دکمه بازگشت به بالا