فقط دانش جامعه را به رستگاری می‌رساند

گفت‌وگو با خانم لیلما سدید

هنگامی که هنوز در صنف چهارم درس می‌خواند، آرزو داشت کسی باشد که در تلویزیون از دیگران سوال می‌پرسد، بزرگتر که شد دریافت کسی‌که در تلویزیون سوال می‌پرسد، یک «خبرنگار» است. از آن پس هرگاه فرصتی دست می‌داد از علاقه‌اش به خبرنگاری می‌گفت تا این‌که روز کانکور از راه رسید، آن‌روز پیش از رفتن به جلسه‌ی امتحان، برادرش به او گفت که نخستین انتخابش باید رشته‌ی طب باشد. او هم با این‌که می‌دانست این رشته را دوست ندارد و می‌خواهد که یک خبرنگار باشد، به احترام برادرش چیزی نگفت، تنها نگاهی به او انداخت تا شاید در چهره اش اثری از تردید بیابد ولی تنها چیزی را که توانست ببیند، نگاه جدی او بود، چیزی نگفت و وارد سالون امتحان شد. هنگامی که پرسش‌های امتحان را یکی پس از دیگری پاسخ می‌داد، فکر برادرش و خواسته‌اش حتا لحظه‌ای رهایش نمی‌کرد و جمله‌ای که گفته بود پشت سر هم در ذهنش تکرار می‌شد: «لیلی اولین انتخابت طب است و بعد از آن هرچیزی که خواستی»، با این حال هنگامی که برخلاف خواست او، ژورنالیزم را به عنوان نخستین انتخابش برمی‌گزید، نه دستش لرزید و نه حتا لحظه‌ای درنگ کرد.

و به این ترتیب لیلما سدید به دنیای خبرنگاری راه یافت.  و یکی از نخستین زنانی شد که درست پس از دوره‌ی طالبان، کار خبرنگاری را آغاز کرد. بنابرین در سال‌های نخست با دشواری های بی‌شماری روبرو بوده است. ولی این دشواری ها نه تنها از علاقه اش به این رشته کم نکردند که او را به ادامه راهش مصمم تر نیز کردند. تا کنون دوران کاری او در افغانستان نوعی مبارزه در برابر تبعیض‌های جنسیتی و برای برآوردنِ آزادی زنان بوده است. ما هم با او به عنوان یکی از مطرح ترین زنان افغانستان گفت‌وگویی انجام داده ایم. تا آرمان‌ها و آرزوهایش را از ورود به این عرصه از زبان خودش بشنویم و از دشواری هایی که با آن‌ها روبرو بوده است، آگاه شویم.

 

کمی از خودتان برای خواننده‌های ما بگویید:

لیلماه سدید هستم. از رشته‌ی ژورنالیزمِ دانشگاه کابل فارغ شده ام. مدرک ماستری‌ام را نیز در رشته علوم سیاسی از دانشگاه بروکسل گرفته ام. مدتی با رسانه‌های گوناگون افغانستان کار کردم و اکنون در کشور شاهی بلجیم زندگی می‌کنم. با رسانه‌های گوناگونی هم‌چون انستیتوت گزارش دهی جنگ و صلح (IWPR)، پژواک و کابل تایمز کار کرده ام. و مدتی است که با رسانه‌های بیرون از افغانستان هم‌چون رادیو فارسی دری بی.بی.سی و رادیو و تلویزیون صدای امریکا کار می‌کنم. البته با تلویزیون‌های مختلف افغانستان نیز همکاری دارم و باید بگویم که بیش از شش سال هم با وزارت خارجه افغانستان کار کردم و مدتی به عنوان دیپلمات نیز در بیرون از افغانستان، به انجام وظیفه پرداختم.

 

چطور خود را در قلمرو خبرنگاری یافتید؟

من فکر می‌کنم در دنیای مدرن امروز که همه چیز در آن با سرعت نور به پیش می‌رود، بسیار خوب است که ببینیم انسان‌ها و به ویژه زنان زندگی خود را چگونه سپری می‌کنند. و بیشتر در کدام بخش‌ها فعالیت دارند، من هم از کسانی بودم که از سنین بسیار پایین به این می‌اندیشیدم که چطور می‌توانم به هموطنانم خدمت کنم. به همین خاطر از زمانی که هنوز حرفه‌ی ژورنالیزم را به نام نمی‌شناختم، به آن علاقه داشتم، آن زمان در صنف چهارم و یا پنجم درس می‌خواندم و نمی دانستم حرفه‌ای که به آن علاقه دارم خبرنگاری نام دارد. درست از همان زمان می‌گفتم که من روزی کسی می‌شوم که در تلویزیون از مردم سوال می‌پرسد، و به این ترتیب در آینده من هم رشته مورد علاقه خود را برگزیدم و خواستم خبرنگار باشم. به عنوان یک فرد کوچک جامعه واقعیت‌ها را بازتاب بدهم و پلی باشم میان جامعه و حکومت تا بتوانم نابرابری های جامعه و درد دل مردم را به گوش مقامات برسانم.

 

نخستین بار از کجا و چگونه کار خبرنگاری را آغاز کردید؟

من در سال ۲۰۰۲ کار عملی خود را آغاز کردم. تنها تلویزیون و رادیوی ملی افغانستان در کشور فعالیت داشت. من هم به مدت ۳ ماه با این دو رسانه کار کردم و باید بگویم این دوره کاری بسیار ناامید کننده بود چرا که بزرگانی که در این دو رسانه کار می‌کردند هیچ توجهی به قشر جوان جامعه نداشتند و تلاشی برای آموزش ما نمی‌کردند. ولی سرانجام پس از این‌که دوره‌ی پرکتیک ما به پایان رسید، من به این نتیجه رسیدم که دیگر هرگز در تلویزیون و یا رسانه دولتی کار نکنم و خواستم که با رسانه های بیرونی کار کنم و به این ترتیب کارم را با انستیتوت گزارش دهی جنگ و صلح (IWPR) آغاز کردم. و پس از آن نیز کارم را با آژانس خبری پژواک که به نوعی زاده (IWPR) است، ادامه دادم و می‌توانم بگویم که در آن زمان شمار زنانی که در رسانه ها کار می‌کردند، انگشت شمار بود. من در (IWPR) برای نخستین بار با خانم فریده نیکزاد که تجربه کاری اش کمی بیشتر از من بود، آشنا شدم و به این ترتیب کارم را در این عرصه آغاز کردم.

 

از نخستین حس و حالتان پس از چاپ نخستین گزارشتان برای ما بگویید:

بسیار جالب است، نخستین باری که من گزارش نوشتم، با (IWPR) کار می‌کردم، در آن زمان رسانه‌های شخصی هنوز وجود نداشتند و تنها رسانه‌های دولتی یعنی رادیو و تلویزیون ملی افغانستان در کشور فعالیت داشت. هنگامی که نخستین گزارش من در سایت نشر شد، بسیار خوشحال شده بودم و وقتی به من گفتند که گزارشم در سایت گذاشته شده است، از خوشی زیاد دوباره گزارشم را در سایت خواندم. می‌خواستم از این‌که آن گزارش به راستی از من است، مطمین شوم و با این‌که هنوز بی تجربه بودم و شاید کارم مشکلاتی داشت، تصور می‌کردم که گزارش من یکی از بهترین گزراش ها است. به همکارانم می‌گفتم حالا که گزارشم به نشر رسیده است من فکر می‌کنم می‌توانم در این راه پیش بروم و باید بگویم که به خاطر آن گزارش از سوی همکاران و به ویژه ادیتورهای خارجی بسیار تشویق شدم. آن‌ها می‌گفتند که من می‌توانم بهتر و بیشتر کار کنم. آن روز هنگامی که به خانه برگشتم به شوهرم و خواهرهایم گفتم که گزارشم در سایت نشر شده است و قرار است به زبان انگلیسی هم ترجمه شود و همگی به این خاطر به من تبریکی دادند و گفتند که باید بیشتر کوشش کنم و بهتر کار کنم. امروز دوباره‌ی آن صحنه پیش چشمم آمد، باید بگویم که آن روز احساسی فوق العاده داشتم.

 

آیا در این مسیر تنها بودید و یا کدام مشوقی در خانواده و یا اجتماع داشتید؟

می‌توانم بگویم، هنگامی که من امتحان کانکور داشتم، خواهر و برادر بزرگترم در رشته‌ی طب درس می‌خواندند و قصد داشتند که یک کلینیک بزرگ را بنیان‌گذاری کنند و به همین خاطر از من نیز می‌خواستند که در فاکولته‌ی طب تحصیل کنم. به یاد دارم در روز امتحان کانکور برادرم به من گفت که انتخاب نخستت باید طب باشد و من هم به احترامش با این‌که عاشق رشته‌ی ژورنالیزم بودم، چیزی نگفتم ولی کار خودم را کردم. انتخاب نخستم ژورنالیزم، سپس حقوق و انتخاب سومم نیز طب بود و به این ترتیب در رشته‌ی ژورنالیزم کامیاب شدم و پس از پایان درسم و در جشن فراغتم، رو به شوهر و برادرم گفتم که پس از این من در دنیای دیگری زندگی می‌کنم. همه مشکلات و سختی های این راه را می‌پذیرم و فقط از شما می‌خواهم که مرا در این راه تشویق کنید.  برادرم نیز گفت که آرزوی ما خوشحالی توست و از تو می‌خواهیم که صادقانه و بی طرفانه در این راه کار کنی و واقعیت های جامعه را بازتاب بدهی و خوشبختانه شوهرم نیز گفت که برای من فرقی ندارد که تو در کجا کار می‌کنی و همیشه در کنارت می‌ایستم و حتا از فرزندها هم نگهداری می‌کنم و تو فقط باید به خبرنگاری تبدیل شوی که روزی فرزندمان به تو افتخار کند. بنابرین می‌توانم بگویم که در خانواده مشوق هایی داشتم ولی شوق و علاقه‌ی خودم بیشتر بود.

 

با وجود همه‌ی سختی‌ها و دشواری‌ها چه چیزی شما را به ایستادگی وا می‌داشت؟

به طور خلاصه می‌گویم که به خاطر دشواری هایی که در جامعه داشتیم، صدای زنان افغان از نقاط مختلف افغانستان به گوش نمی‌رسید و هنگامی که به ولایت‌ها سفر می‌کردم و می‌دیدم که آن‌ها تا چه اندازه‌ای محروم هستند، با خود می گفتم که حتا اگر خونم نیز در این راه ریخته شود باز هم برای برابری حقوق زنان کار و مبارزه می‌کنم. و به همین خاطر در فضایی که در آن هنوز بوی طالب پیچیده بود و هنوز هم اندیشه‌های مردم مسموم به باورهای آنان بود، با این‌که بارها تهدید شدم، نخواستم عقب نشینی کنم و به راهم ادامه دادم و مشکلات و سختی‌ها را با تلاش و کوشش سپری کردم تا بتوانم کسی باشم که خودم می‌خواهم. بنابرین در محیط پس مانده و مرد سالاری که چهاردهه دچار خشونت و جنگ تحمیلی شده بود و مردم آن نسبت به زنان حساس بودند و به خاطر فقر فرهنگی اجازه کار را به زنان نمی‌دادند. کار کردم و هرگز از چیزی نترسیدم، اکنون آرزو دارم که تا آخرین لحظه‌ی زندگی ام به راهم ادامه دهم و هم‌چنان برای تأمین عدالت و حقوق و برابری جنسیتی مبارزه کنم و در این راه پیروز و کامیاب شوم.

 

چقدر از اهدافی را که در سر می پروراندید، تا کنون برآورده شده اند؟

خوب من همیشه آرزو داشتم که شمار زنان در رسانه‌های افغانستان بیشتر شود و آنان را نه تنها به عنوان یک گزارشگر که در جایگاه های رهبری نیز ببینم. خوشبختانه امروز با وجود مشکلات و دشواری‌هایی که وجود دارند. می‌بینم که آن‌ها در این جایگاه ها کار می‌کنند و می‌کوشند که یکی از بهترین‌ها در این عرصه باشند، همچنان شمار بیشتری از زنان در جامعه فعال هستند، در دانشگاه‌ها درس می‌خوانند و در علم و دانش پیشرفت کرده اند و در انجوها و سازمان ها و نهادها کار می‌کنند. بنابرین باید بگویم که کم و بیش به برخی از اهدافم رسیده‌ام ولی هنوز هم راه درازی باقی است، خواست من این نیست که زنان را در دوایر دولتی به شکل سمبولیک ببینم و آرزو دارم روزی برسد که از زن به عنوان سمبل استفاده نشود و اجازه بدهند که زنان بیش از این پیش بروند، چون به باور من زنان در برخی از زمینه‌ها نسبت به مردان توانایی بیشتری دارند و اگر به آنان و به ویژه قشر جوان چانس و فرصت داده شود، می‌توانند ظرفیت و توانایی خود را نه تنها در بخش ژورنالیزم که در هر زمینه‌ای، نشان بدهند و این می‌تواند بسیار امیدبخش باشد. من همچنان آرزو دارم که در آینده شمار این زنان بیشتر شود و زنان و به ویژه قشر جوان بتوانند به کشور مردسالار و افتاده در دامِ سنت‌های اجتماعی دست و پاگیر، نشان بدهند که زنان امروز دیگر آن نسلی نیستند که در خانه بمانند و تنها کارشان، رسیدگی به کارهای خانه باشد بلکه می‌توانند به خوبی و شاید بهتر از مردان در جامعه نیز کار کنند.

 

تصور شما از وضعیت کنونی رسانه‌های افغانستان چگونه است؟

خوب، فراموش نکنیم که رسانه در افغانستان هنوز عمر کمی دارد و مانند نوجوانی است که به تازگی راه رفتن را آموخته و یا مسیر زندگی کردن را پیدا کرده است. ولی باید بگویم که با وجود این عمر کم برخی از رسانه‌های ما بسیار خوب کار می‌کنند اما متاسفانه برخی از آن‌ها که طرف واقع می شوند، باعث شایعه پراکنی شده، به مسایل نژادی و سمتی دامن می‌زنند، به باور من کار رسانه ها تا اندازه ی زیادی برازنده است. ولی با توجه به این که رسانه‌ها رکن چهارم حکومت و چشم سوم جامعه به شمار می‌روند و همچون یک پل مردم را به حکومت متصل می‌کنند، در کشوری مانند افغانستان که بیشتر مردم آن سواد اندکی دارند، نقش بسیار برجسته تری پیدا می‌کنند. بایستی در گزارشدهی با دقت و سرعت بیشتر کار کنند و مسایل را بی‌طرفانه انتقال بدهند. کار رسانه‌ها در افغانستان خوب است و می‌توان گفت که پیشرفت و دستاوردهای زیادی داشته اند؛ ولی آرزو دارم که با گذشت زمان و به دست آوردن تجربه‌های بیشتر بتوانند بیش از پیش فعالیت کنند و گزارشگرهای تحقیقی هم داشته باشند تا بتوانند مسایلی را که نیاز به تحقیق دارند، برای مردم بازگو کنند، در کُل باید بگویم که من نسبت به کار رسانه‌ها در افغانستان، دید مثبتی دارم.

 

دختران زیادی هستند که آرزو دارند مثل شما فرد موفقی شوند، چه گفتنی هایی برای آن‌ها دارید؟

تشکر از این‌که مرا هم از جمله موفق ها عنوان کردید اگرچه هنوز هم کارهای زیادی برای انجام دادن دارم، باید بگویم که توصیه من برای دخترهایی که می‌خواهند در بخش ژورنالیزم کار کنند، این است که در کارشان شجاعت، دقت و سرعت داشته باشند و اصل بی‌طرفی را هم رعایت کنند. من مطمینم که با در نظر گرفتن این اصول می‌توانند، بهتر از ما بدرخشند و می‌خواهم به آن‌ها بگویم که هیچ گاهی از هیچ چیزی نترسند چرا که ترس می‌تواند سد راه پیشرفت‌شان شود، من آرزو دارم که زنان بکوشند و در هر سطحی که هستند، شجاعانه بایستند و به هرجایی آزادانه و دلیرانه برای تهیه گزارش بروند، سخن من به آن‌ها این است که: برای افشای حقیقت باید رزمید و مبارزه کرد تا بتوان از این راه حتا اگر شده، با دادن قربانی، به اهدافی دست یافت.

 

حضور زنان را در رسانه ها چگونه می‌بینید و چه راهی برای حضور معنادار و جدی آن‌ها پیشنهاد می‌کنید؟

من فکر می‌کنم زنان در افغانستان نسبت به کشورهای همسایه مانند ایران، پاکستان و تاجیکستان، حضور پررنگ تری در رسانه‌ها دارند ولی نمی‌توان به این بسنده کرد. درست است که امروز زنان به عنوان گوینده اخبار و برنامه های تفریحی در رسانه‌ها کار می‌کنند. ولی این کافی نیست و باید برای پیشرفت و گرفتن نقش‌های جدی‌تر برنامه‌ریزی کنند؛ برای نمونه باید بکوشند و گردانندگی برنامه‌های سیاسی را بیشتر بر دوش بگیرند، باید بگویم که حضور زنان در رسانه‌ها بسیار زیاد نیست ولی نسبت به گذشته بهتر شده و آرزو دارم که بیشتر هم شود. آرزو دارم که زنان بیشتر در مسایل و بحث‌های جدی‌تر و سیاسی هم شرکت کنند چرا که ما خبرنگاران بسیار خوبی در رسانه‌ها داریم و من به این زنان پیشنهاد می‌کنم که توانایی‌های خود را آشکار کنند و سرانجام گردانندگی چنین برنامه‌هایی را هم به دوش بگیرند.

 

کمی هم از زندگی خصوصی تان بگویید:

خوب باید بگویم، که من در سن بسیار پایینی ازدواج کردم، دو دختر دارم و به همراه خانواده‌ام در کشور بلجیم زندگی می‌کنم. کارهای زیادی کرده‌ام و آخرین کاری که در افغانستان به صورت رسمی داشتم، در بخش اطلاعات و مطبوعات وزارت خارجه بود. در این دفتر به عنوان هماهنگ کننده کار می‌کردم و مدتی هم به عنوان دیپلمات در کشورهای خارجی کار کردم و اکنون نیز به عنوان خبرنگار آزاد، کار می‌کنم.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن