یک‌ سال با کووید؛ از کرونا چه آموختیم؟

 نویسنده: یووال نوح هراری

برگردان: شبیر بخشی


پیش‌گفتار: آنچه را که در پیوست می‌خوانید، ترجمه‌ مقاله یووال نوح هراری، تاریخ‌دان، روشنفکر، استاد دانشگاه و نویسنده‌ سه کتاب پرفروش جهانی «انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر»، «انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده» و «بیست‌ویک درس برای قرن بیست‌ویک» است. مقاله‌ حاضر در هفته‌نامه‌ فرانسوی‌زبان اکسپرس (L’Express) در تاریخ ۲۷ فبرروی ۲۰۲۱ به نشر رسیده و مورد استقبال خواننده‌گان قرار گرفته است. در ترجمه‌ حاضر کوشیده شده است تا ساختار بیان علمی نویسنده تا حد ممکن حفظ شود.

در چشم‌انداز تاریخ، چگونه می‌توان مسأله‌ کووید را جمع‌بندی کرد؟ شماری بر این باور اند که خسارات هنگفت برجامانده از ویروس کرونا، نمایان‌گر ناتوانی بشر در برابر توانایی طبیعت است؛ اما در واقع، سال ۲۰۲۰ درمانده‌گی بشر را آشکار ساخت. هرچند بیماری‌های همه‌گیر دیگر، نیروی‌های طبیعی غیرقابل مهار نیستند و علم، آن‌ها را به چالش‌های مهارشدنی تبدیل کرده است؛ اما با وجود آن، این همه مرگ و درد و رنج چرا؟ پاسخ آسان است: به دلیل تصمیم‌هایی نادرست سیاسی.

در ادوار گذشته، زمانی که مردم با آفت‌هایی مانند طاعون[۱] مواجه می‌شدند، هیچ تصوری از علت و چگونه‌گی مهار آن‌ها نداشتند. در سال ۱۹۱۸، زمانی ‌که آنفلوانزای اسپانیایی[۲] همه‌گیر شد، بهترین دانشمندان جهان موفق به شناخت ویروس مهلک آن نشدند، هر اقدامی از جانب آن‌ها به هدر رفت و تلاش‌ برای ساخت واکسن نیز بی‌ثمر ماند. در حالی که آنفلوانزای اسپانیایی با کووید-۱۹ بسیار فرق دارد. نشانه‌های اولیه کووید در اواخر دسامبر سال ۲۰۱۹ ظاهر شد و در آن روزها بود که اولین زنگ خطر در مورد وقوع بیماری همه‌گیر نواخته شد و دانشمندان در دهم جنوری سال بعد، یعنی در کم‌تر از بیست روز، نه تنها ویروس مسوول را شناسایی کردند؛ بلکه ژنوم آن را نیز توالی‌یابی[۳] کردند و اطلاعات مرتبط با آن را در اینترنت به نشر رساندند. چند ماه بعد، ما می‌دانستیم که چه اقداماتی، زنجیره‌ آلوده‌گی ویروس را کُند یا متوقف می‌کند. در کم‌تر از یک‌سال، چندین واکسن موثر به پیمانه‌ انبوه تولید شد. در نبرد میان انسان‌ها و عوامل بیماری‌زا[۴]، هرگز انسان این‌قدر قدرتمند نبوده است.

در کنار دست‌آوردهای بی‌سابقه‌ زیست ‌- فناورانه[۵]، سال کووید برای ما قدرت فناوری اطلاعات را نیز برجسته ساخت. در گذشته، اگر بشر در مهار همه‌گیری‌ها مشکل داشت به این دلیل بود که آن‌ها نمی‌توانستند، زنجیره‌ آلوده‌گی را در زمان واقعی[۶] دنبال کنند و هزینه‌ خانه‌نشینی‌های اجباری[۷] در طولانی‌مدت، گران بود. در سال ۱۹۱۸ می‌توانستید افرادی را که به این بیماری مخوف آلوده شده‌اند، قرنطینه کنید؛ اما نمی‌توانستید جابه‌جایی حاملان بدون علایم یا با علایم[۸] را ردیابی کنید. اگر در گذشته به کل جمعیت یک کشور دستور می‌دادید تا هفته‌ها در خانه بمانند، این امر، در نهایت به بحران اقتصادی، فروپاشی اجتماعی و سرانجام به گرسنه‌گی جمعی منجر می‌شد. در مقابل، در سال ۲۰۲۰ نظارت دیجیتال، شناسایی و ردیابی ناقل بیماری را بسیار تسهیل کرد و از این بابت جدامانی‌های اجتماعی[۹] می‌تواند بسی انتخابی‌تر و موثرتر باشد. مهم‌تر از آن، خودکارسازی[۱۰] و اینترنت چرخه‌ زنده‌گی را دست‌کم در کشورهای پیش‌رفته فعال نگه‌ داشته است. ممکن است در کشورهای در حال توسعه، همه‌گیری کرونا آسیب‌های گذشته را به خاطر آورده باشد؛ ولی در کشورهای توسعه‌یافته انقلاب دیجیتال کاملاً شرایط را تغییر داده است.

مثلاً، حوزه‌ کشاورزی را در نظر بگیرید، برای هزاران سال تولید مواد غذایی متکی به نیروی بشری بود و تقریباً نود درصد مردم در مزارع کار می‌کردند. امروزه در کشورهای پیش‌رفته دیگر چنین نیست. به طور مثال، در ایالات متحده امریکا تنها یک‌ونیم درصد مردم کشاورز اند و این درصد نه ‌تنها کفاف نیازمندی‌های امریکا را می‌دهد؛ بلکه این کشور را به صادرکننده‌ اصلی مواد غذایی در جهان تبدیل کرده است. امروز اکثر کارهای کشاورزی توسط دستگاه‌هایی انجام می‌شود که از بیماری‌ها به ‌ویژه از ویروس‌ها در امان‌اند. بنابراین، جدامانی‌های اجتماعی تأثیر اندکی در امور کشاورزی دارد. یک گندم‌زار را در زمان طاعون در نظر بگیرید. اگر به دست‌اندرکاران مزرعه بگویید که در فصل برداشت محصول در خانه بمانند، قحطی قطعی‌ای را تضمین کرده‌اید. ولی اگر به آن‌ها بگویید که بیایند و در هر حال به کار ادامه دهند، خطر ابتلای آن‌ها را افزایش داده‌اید. پس چه باید کرد؟

اکنون همان مزرعه را در سال ۲۰۲۰ تصور کنید، یک دستگاه مجهز با سیستم ردیاب می‌تواند تمام مزرعه را با کارایی و اثربخشی بیش‌تر و با احتمال آلوده‌گی صفر درصد، برداشت کند. در سال ۱۹۴۹ یک مزرعه‌دار به طور میانگین ۱۳۰ کیلوگرام محصول در روز برداشت می‌کرد؛ در سال ۲۰۰۴ یک دستگاه دِرو با برداشت نزدیک به ۸۰۰ تن در روز تمام رکوردهای قبلی را شکست. به عبارت دیگر، صریحاً می‌توان گفت که کووید-۱۹ هیچ تأثیر قابل توجهی در تولید جهانی غلات اولیه مانند گندم، برنج و جواری (ذرت) ندارد. اما برای تغدیه‌ مردم، برداشت محصولات زراعتی کافی نیست، باید آن‌ها را گاه تا هزاران کیلومتر انتقال داد.

نقش اساسی خودکارسازی و دیجیتال‌سازی[۱۱]

اکثر اوقات تجارت در همه‌گیری‌ها نقش بدی داشت. عوامل بیماری‌زای کشنده همیشه از طریق کشتی‌ها و کاروان‌های بازرگانی در سراسر جهان تکثیر می‌شدند. به طور مثال، طاعون توسط بازرگانانی که از جاده‌ ابریشم عبور می‌کردند، از شرق آسیا به خاور میانه انتقال یافت و سپس به واسطه‌ کشتی‌های تجاری به اروپا وارد شد. به این ترتیب، تجارت تهدید بزرگی به شمار می‌رفت. از هر گاری که توسط یک گاری‌چی رانده می‌شد گرفته تا هر کشتی تجاری کوچکی که به ده‌ها ملوان نیاز داشت، و همین‌طور قایق‌ها و مسافرخانه‌های شلوغ، کانون اصلی بیماری‌ها بودند.

 در سال ۲۰۲۰ اگر که تجارت بین‌الملل توانسته است، بدون مشکل جدی به کار خود ادامه دهد، به این دلیل است که نیاز به نیروی انسانی کار در آن بسیار محدود شده است. امروزه یک ناوگان تجاری که بخش عمده‌ آن ‌خودکار[۱۲] است، قادر به حمل بار بیش‌تری نسبت به ناوگان‌های تجاری پیشامدرن است. در سال ۱۵۸۲، ناوگان بازرگانان انگلیس مجموعاً ظرفیت حمل ۶۸۰۰ تن را با به کار بستن شانزده هزار ملوان داشت. در حالی که ناوگانِ OOCL هنگ‌کنگ که در سال ۲۰۱۷ رونمایی شد، برای حمل ۲۰۰ هزار تن بار، تنها به ۲۲ خدمه نیاز دارد. این درست است که کشتی‌های تفریحی با صدها گردشگر و هواپیماهای مملو از مسافر، نقش اساسی را در گسترش ویروس بازی کردند؛ اما اکنون دیگر گردشگری و سفر برای انجام امور تجاری ضروری نیست. حالا ممکن است گردشگران در خانه بمانند و بازرگانان از طریق ZOOM دادوستد کنند؛ در حالی که کشتی‌های خودکار و قطارهای بدون راننده[۱۳] چرخه‌ اقتصاد جهان را می‌‎چرخانند. این درست است که گردشگری در سال ۲۰۲۰ به گونه‌ بی‌سابقه‌ای کاهش یافته؛ اما تجارت از راه‌ دریا، تنها ۴ درصد کاهش داشته است.

خودکارسازی و دیجیتال‌سازی تأثیر عمیقی بر خدمات دارد. در سال ۱۹۱۸ اصلاً تصور نمی‌شد که اداره‌ها، آموزشگاه‌ها، دادگاه‌ها یا حتا عبادتگاه‌ها بتوانند در زمان جدامانی اجتماعی به کارهای‌شان ادامه دهند. در آن زمان اگر دانش‌آموزان و آموزگاران در منازل‌شان زندانی می‌شدند، چگونه می‌شد کلاس‌های درسی مجازی را دایر‌ کرد؟ امروزه ما پاسخ این پرسش‌ها را می‌دانیم : دورکاری.[۱۴]

دورکاری دارای مشکلات زیادی، از جمله پیامدهای حاد روانی است؛ دورکاری، هم‌چنین مشکلات غیرقابل تصوری، مانند استحاله‌ وکلا به گربه‌ها را نیز در قبال دارد. [نویسنده این‌جا تلویحاً به جلسه‌ آنلاین در دادگاهی در ایالت تکزاس امریکا اشاره می‌کند که وکیل پرونده اشتباهی نمایه‌ گربه را فعال کرده بود.] اما با این وجود، این واقعیت ساده اکنون امکان‌پذیر و باور کردنی ا‌ست.

در سال ۱۹۱۸ بشر فقط در دنیای واقعی زنده‌گی می‌کرد و هنگامی که ویروس مرگ‌بار آنفلوانزا سراسر جهان را فراگرفت، بشریت جایی برای فرار نداشت. امروز بسیاری  از ما در دو جهان زنده‌گی می‌کنیم : جهان واقعی و جهان مجازی. از زمانی ‌که ویروس کرونا در دنیای واقعی پا به عرصه وجود گذاشته است، بسیاری از مردم به دنیای مجازی کوچیده‌اند؛ دنیایی که دست ویروس‌ها به آن‌جا نمی‌رسد. البته که انسان‌ها موجودات مادی‌اند و نمی‌توان همه‌چیز را مجازی کرد. سال کووید، سالی ا‌ست که نقش مشاغل کم‌درآمد، مانند پرستاران، صفاکاران (خدمات دهنده‌گان خانه‌گی)، راننده‌گان، فروشنده‌گان و رساننده‌گان کالا را در حفظ تمدن بشری برجسته ساخته است. اغلب می‌گویند که هر تمدن با بربریت فقط به اندازه‌ سه وعده‌ غذا فاصله دارد و در سال ۲۰۲۰ رساننده‌گان کالا خطِ واصل ما با تمدن شدند و آن‌ها بودند که ما را با دنیای واقعی وصل ‌کردند.

همان‌طوری که بشریت فعالیت‌های خویش را خودکار و دیجیتال می‌سازد و تجارت را به صورت آنلاین انجام می‌دهد، درست همان‌طور خود را در معرض دشواری‌های جدید می‌افکند. یکی از نکات قابل توجه در مورد سال کووید این است که اینترنت در مقابل این همه فعالیت تاب آورد و مقاومت کرد. اگر به یک‌باره‌گی میزان رفت‌وآمد را بر روی یک پل واقعی افزایش دهیم، شاهد شدت ترافیک و حتا شکست پل خواهیم بود. در سال ۲۰۲۰ با آن‌که همه، از مدارس گرفته تا دفاتر و عبادتگاه‌ها یک شبه، به صورت دسته‌جمعی به اینترنت هجوم بردند، دیدیم که اینترنت تاب آورد و برقرار ماند. حالا تصورش را بکنید اگر روزی این دستگاه مجازی از کار بیفتد، چه می‌شود. در سال ۲۰۲۰ دانستیم که زنده‌گی می‌تواند ادامه یابد، ولو این‌که یک کشور به گونه‌ کامل تعطیل شود. تصور کنید اگر روزی زیرساخت‌های دیجیتالی ما از کار بیفتد؛ چه خواهیم کرد؟

فناوری اطلاعات باعث شده است تا ما در برابر ویروس‌های بیولوژیک مقاومت بیش‌تری داشته باشیم؛ اما از آن‌طرف، در مقابل ویروس‌های رایانه‌ای، بدافزارها[۱۵] و حملات سایبری به مراتب آسیب‌پذیرتر شده‌ایم.

مردم اغلب می‌پرسند که کووید بعدی چه خواهد بود؟ یکی از پاسخ‌ها به این پرسش این است که کووید بعدی، حمله به زیرساخت‌های دیجیتالی ما خواهد بود. فقط چند ماه طول کشید تا ویروس کرونا در سراسر جهان گسترش یابد و هزاران تن را آلوده کند. اما زیرساخت‌های دیجیتالی ما ممکن است در یک روز از کار بیفتد و نظم کنونی را برهم بزند. این‌که مدارس و ادارات به این سرعت توانستند، به اینترنت وصل شوند، فکر می‌کنید چقدر طول خواهد کشید تا از نامه‌های الکترونیکی به نامه‌های پستی برگردیم؟ و این عقب‌گرد چه اهمیتی خواهد داشت؟

علم جایگزین سیاست نخواهد شد

سال کووید محدودیت‌های جدی‌تری را برای توانایی‌های علمی و فناوری ما نمایان کرد و آن، این‌که علم نمی‌تواند جایگزین سیاست شود. در هنگام تصمیم‌گیری‌های سیاسی باید متغیرهای بسیاری از جمله منافع و ارزش‌های زیادی را در نظر گرفت و از آن‌جا که علم هیچ روشی برای تعیین این‌که کدام منافع و ارزش‌ها باید بر دیگر گزینه‌ها ارجحیت داشته باشد، در دسترس ندارد، پس پاسخ این‌که «چه باید کرد؟» نیز وجود ندارد. به طور مثال، زمانی که در مورد جدامانی اجتماعی تصمیم می‌گیریم، تنها کافی نیست بپرسیم «اگر ما جدامانی اجتماعی را اعمال نکنیم، چند نفر آلوده خواهند شد؟» بلکه هم‌چنین باید پرسید «در صورت تحمیل جدامانی اجتماعی، چند نفر دچار افسرده‌گی خواهند شد؟ چند نفر از تغذیه نامناسب رنج خواهند برد؟ چند نفر از ادامه‌ تحصیل باز خواهند ماند؟ چند نفر شغل خود را از دست خواهند داد؟ چند نفر توسط همسران‌شان مورد ضرب‌وشتم قرار خواهند گرفت؟ چند تن در خشونت‌های خانه‌گی کشته خواهند شد؟ چند نفر؟» حتا اگر تمامِ اطلاعات و داده‌های ما دقیق و قابل اعتماد باشد، بازهم باید پرسید که «چه چیزی اهمیت دارد؟ چه کسی تصمیم می‌گیرد که چه چیزهایی باید شمرده شود؟ چگونه داده‌ها را در برابر هم ارزیابی باید کرد؟‌» و این کار سیاست‌مداران است تا دانشمندان. این سیاست‌مداران هستند که باید جنبه‌های پزشکی، اقتصادی و اجتماعی قضیه را بسنجند تا یک راهبرد فراگیر ارایه دهند.

به همین ترتیب، مهندسان در حال ایجاد بسترهای جدید دیجیتالی هستند که این امکان را به ما می‌دهد تا فعالیت‌های خود را در جریان جدامانی اجتماعی ادامه دهیم و هم‌چنان در مهار و شکستن زنجیره‌ بیماری نیز فعال باشیم. اما دیجیتالی‌شدن و نظارت، حریم خصوصی ما را نیز به خطر می‌اندازد و راه را برای ظهور رژیم‌های تمامیت‌خواه از نوع جدید باز می‌کند. در سال ۲۰۲۰ نظارت گسترده [دولت‌ها]، قانونی‌تر و رایج‌تر شده است. این درست که مبارزه با همه‌گیری‌ها مهم است؛ اما آیا این مبارزه ارزش این را دارد که در این راه ما آزادی خود را فدا کنیم؟ این بر عهده‌ سیاست‌مداران است نه مهندسان که تعادل درستی را بین نظارت لازم و کابوس وحشتناک نگه دارند.

سه اصل بنیادی می‌تواند ما را در برابر مستبدان سایبری[۱۶] حتا در زمان همه‌گیری‌ها محافظت کند:

یکم: زمانی‌ که اطلاعات مربوط به افراد، به ویژه آنچه مربوط به کالبد آنان است، جمع‌آوری می‌شود، باید هوشیار بود که از این داده‌ها باید برای کمک به آن‌ها استفاده شود، نه برای دست‌کاری، نظارت یا آسیب‌رساندن شان. پزشک معالج من چیزهای بسیار خصوصی‌ای در مورد من می‌داند که من هیچ مشکلی با این مسأله ندارم؛ زیرا به او اعتماد دارم و می‌دانم که او از این داده‌ها به سود من استفاده می‌کند. پزشک معالج من نباید این داده‌ها را به هیچ شرکت یا حزب سیاسی‌ای بفروشد و این امر باید شامل تمام مراجع نظارتی در همه‌گیری‌ها شود.

دوم: نظارت باید دوجانبه باشد؛ اگر این عمل‌کرد تنها از بالا به پایین جریان یابد به استبداد می‌رسد. بنابراین، هر زمانی که نظارت بر مردم را افزایش می‌دهید در آن‌سو به صورت هم‌زمان نظارت بر دولت و شرکت‌های چندملیتی را نیز تقویت کنید. به طور مثال در بحران کنونی، دولت‌ها بودجه‌های هنگفتی را برای پشتیبانی از شرکت‌های خصوصی توزیع می‌کنند. روند توزیع این بودجه‌ها باید شفاف‌تر باشد. من به عنوان یک شهروند می‌خواهم بدانم که چه کسی، چه بودجه‌ای را از جانب چه اداره‌ای دریافت می‌کند و چه کسی تصمیم این کار را می‌گیرد. من می‌خواهم مطمئن شوم که این بودجه واقعاً به شرکت‌های نیازمند برسد، نه به آن شرکت‌های چندملیتی که روسای آن با وزرای مسوول توزیع بودجه روابط دوستانه دارند. اگر دولت می‌گوید که ایجاد چنین سیستم نظارتی‌ای در زمان بیماری‌های همه‌گیر دشوار است، باور نکنید. اگر نظارت مردم توسط دولت این‌قدر پیچیده نیست، نظارت دولت نیز توسط مردم دشوار نخواهد بود.

سوم: هرگز اجازه ندهید تا داده‎های همه‌گانی در خدمتِ یک نهاد باشد؛ نه در جریان همه‌گیری‌، نه پس از آن. انحصار داده‌ها استبداد را تضمین می‌کند. اگر خواسته باشیم تا داده‌های انگشت‌نگاری[۱۷] افراد را به منظور جلوگیری از همه‌گیری‌ها جمع‌آوری کنیم، این کار باید توسط یک مقام بهداشتی مستقل انجام شود، نه توسط مقامات پولیس. داده‌ها باید در ذخایر اطلاعاتی خارج از ذخیره‌گاه‌های وزارت‌خانه‌ها و شرکت‌های چندملیتی، ثبت شود. البته این کار اثربخشی لازم خود را از دست می‌دهد؛ اما از دست‌ دادن کارایی، نسبت به ظهور استبداد دیجیتالی به مراتب بهتر است. بگذارید اثربخشی قدری کارایی خود را از دست دهد.

فقدان برنامه‌ جهانی برای مهار ویروس

موفقیت‌های بی‌سابقه‌ای علمی و فناوری سال ۲۰۲۰ نتوانست، بحران کووید را حل کند. اربابان قدرت همه‌گیری را که یک فاجعه‌ طبیعی‌ است، به معظل سیاسی تبدیل کردند. زمانی ‌که طاعون هزاران نفر را هلاک کرد، کسی توقع زیادی از شاهان یا امپراتوری‌ها نداشت. حدود یک‌سوم انگلیسی‌ها در موج اول همه‌گیری طاعون جان‌‌شان را از دست دادند؛ اما این امر سبب نشد تا پادشاه وقت، ادوارد سوم، تاج‌و‌تختش را از دست بدهد. چون مردم می‌دانستند که متوقف ‌کردن همه‌گیری از عهده‌ نظام خارج است و هیچ‌کس آن‌ها را مقصر نمی‌دانست. اما امروزه وضعیت فرق می‌کند و بشر دارای ابزار علمی است که به آن اجازه می‌دهد تا کووید را مهار کند. چندین کشور، از ویتنام گرفته تا استرلیا ثابت کردند که حتا بدون داشتن واکسن نیز می‌توان با استفاده از وسایل قابل دسترس همه‌گیری را مهار کرد. اما فراهم ‌کردن چنان ابزاری، هزینه‌ قابل توجه اقتصادی و اجتماعی نیز دارد. ما می‌توانیم ویروس را شکست دهیم؛ اما ما تا این لحظه آماده‌ پرداخت هزینه‌ پیروزی بر آن نیستیم. به همین دلیل، دست‌آوردهای علمی مسوولیت بزرگی را بر شانه‌های سیاست‌مداران وانهاده است. متأسفانه بسیاری از سیاست‌مداران هنوز این مسوولیت را نپذیرفته‌اند. به طور مثال، روسای جمهور عوام‌فریب ایالات متحده امریکا و برازیل با نادیده گرفتن توصیه‌های متخصصان، خطر را دوچندان کردند. آن‌ها به جای پیشنهاد یک برنامه عملیاتی مدون که شایسته‌ نظام فدرال باشد، ابتکارات و برنامه‌های شهرها و ایالات را که برای مهار همه‌گیری تدوین شده بود، نادیده گرفتند. سهل‌انگاری و بی‌مسوولیتی دولت ترمپ و بولسونارو[۱۸] (رییس جمهوری برزیل) منجر به مرگ هزاران نفر شد که می‌توانست پیش‌گیری شود. به همین ترتیب، به نظر می‌رسد که در انگلستان دولت بیش‌تر نگران خروج از اتحادیه اروپا بود تا نگران خروج از بحران کرونا. با وجود تمام پیش‌گیری‌‌ها و خانه‌نشینی‌ها، دولت بوریس جانسون[۱۹] نتوانست مردم را در برابر آنچه که اهمیت دارد، محافظت کند. سرزمین من، اسرائیل، نیز از ضعف مدیریت سیاسی مانند تایوان، زیلاند نو و قبرس در دشواری‌ است. اسرائیل در واقع جزیره‌ای است با مرزهای بسته؛ این کشور تنها یک دروازه‌ ورودی دارد: میدان هوایی بن‌گورین.[۲۰] با این حال، دولت بنیامین نتانیاهو[۲۱] به مسافران، بدون این‌که برگه‌ آزمایش بیماری بطلبد یا جدامانی اجتماعی اعمال کند، به سهولت اجازه داد تا وارد کشور شوند. دولت اسرائیل نتوانست زنجیره‌ گسترش بیماری را بشکند.

اسرائیل و انگلستان در تولید واکسن‌ها پیشتاز بودند؛ اما داوری‌های نادرست اولیه‌ آن‌ها، برای همه گران تمام شد. در انگلستان این بیماری تاکنون جان بیش از صدوبیست هزار تن را گرفته و از منظر میزان مرگ‌ومیر در جهان رتبه‌ ششم را دارا است. اسرائیل نیز هفتمین کشوری‌ است که بالاترین میزان قربانیان را دارد و برای مقابله با فاجعه‌ کرونا به معامله‌ واکسن در برابر داده‌ها با شرکت امریکایی فایزر[۲۲] متوسل شده است. شرکت فایزر نیز در ازای دریافت مقادیر زیادی داده‌های باارزش در معامله توافق کرده است، و این موضوع موجب نگرانی بسیاری در مورد نقض حریم خصوصی و لزوم انحصار داده‌ها‌ی شهروندان شده است؛ توجه داشته باشید که امروزه داده‌های شهروندان یک کشور، باارزش‌ترین دارایی دولت همان کشور است.

از سوی دیگر، شماری از کشورها در مهار کرونا عمل‌کرد بهتری داشته‌اند؛ اما بشر به طور کلی نتوانسته است در مهار همه‌گیری کرونا خوب عمل کند و یک برنامه جهانی برای شکستن زنجیره‌ ویروس نداشته است. ماه‌های اول سال ۲۰۲۰ مانند تماشای صحنه‌  تصادف با نمای کُند بود. رسانه‌ها و وسایل ارتباطی مدرن این امکان را برای مردم در سراسر جهان فراهم آورده بودند تا بتوانند تصاویر را در زمان واقعی رخداد آن‌ها تماشا کنند. از ووهان[۲۳] چین گرفته تا ایتالیا و دیگر کشورها، در هیچ‌ جای جهان ابتکار بین‌المللی برای مهار فاجعه‌ا‌ی که تمام دنیا را فراگرفت، به کار نرفت. ابزار لازم فراهم بود؛ اما خرد سیاسی نبود.

رقابت بر سر تصاحب تجهیزات پزشکی

یکی از دلایل اختلاف بین توانایی دانشمندان و عدم کامیابی سیاست‌مداران این است که دانشمندان در سطح جهانی باهم همکاری می‌کنند و سیاست‌مداران دنبال کینه‌توزی‌اند. علی‌رغم این‌که دانشمندان در سراسر جهان در فضای نامطمئن و پرتنش کار می‌نمایند، مشاهدات خویش را با یک‌دیگر هم‌رسانی می‌کنند و به یافته‌های هم‌دیگر اعتماد دارند. بسیاری از پروژه‌های پژوهشی، توسط گروه‌های بین‌المللی انجام شده است. به عنوان مثال، یکی از پژوهش‌های اساسی در مورد اثربخشی جدامانی‌ اجتماعی به طور مشترک توسط پژوهشگران از نُه موسسه‌ علمی انجام شده است که یکی در انگلستان، سه تا در چین و پنج تا در ایالات متحده قرار دارند. در مقابل، سیاست‌مداران در ایجاد یک اتحاد بین‌المللی علیه ویروس یا توافق روی یک برنامه‌ جهانی ناکام مانده‌اند. دو ابرقدرت جهان، یکی چین و دیگری ایالات متحده امریکا هم‌دیگر را به کتمان اطلاعات حیاتی، نظریه‌ توطئه و حتا انتشار عمدی ویروس متهم می‌کنند. بسیاری از کشورهای دیگر آمار مربوط به همه‌گیری ویروس کرونا را یا جعل کرده‌اند یا از انتشار ارقام واقعی آن خودداری می‌کنند.

جنگ برای به دست آوردن اطلاعات و درگیری برای کسب تجهیزات پزشکی نشانه‌‌ بارزی از نبود همکاری جهانی است. در حالی که در برخی موارد، نمونه‌های زیادی از همکاری سخاوتمندانه بین کشورها وجود داشته؛ اما هیچ‌ تلاش جدی و قابل ملاحظه‌ای برای جمع‌آوری منابع موجود، بهینه‌سازی روند تولید واکسن و توزیع عادلانه‌ لوازم بهداشتی انجام نشده است. به ویژه «ملی‌گرایی [تولید] واکسن»[۲۴] در حال ایجاد نوع تازه‌ای از نابرابری‌های جهانی است که برخی کشورها قادر به تامین واکسن‌ برای تمامی جمعیت خود خواهند بود؛ ولی برخی دیگر حتا توانایی تهیه آن برای یک‌سومی از جمعیت خود را ندارند. تأسف‌آور است وقتی می‌بینیم بسیاری این واقعیت را درنمی‌یابند، تا زمانی ‌که ویروس به گسترش خود ادامه دهد و زنجیره‌ آن نگسلد، هیچ‌ کشوری از گزند آن در امان نخواهد بود. گیریم که انگستان و اسرائیل موفق به از بین بردن صد درصد ویروس در کشورهای خود شدند؛ اما ویروس در آن‌سوی مرزها، در میان صدها هزار تن در هند، برازیل و آفریقای جنونی هم‌چنان در حال تکثیر خواهد بود.

جهش نوع جدید ویروس کرونا در شهرهای دورافتاده‌ برازیل ممکن است واکسن تولید شده را بی‌اثر سازد و جهان را به آلوده‌‌گی نوع جدیدی از ویروس تهدید کند. در وضعیت اضطراری فعلی، اقبال کمی برای درخواست کمک‌های بشردوستانه وجود دارد و در حال حاضر همه بیش‌تر به منافع ملی‌شان می‌اندیشند تا به منافع بشری. اما همان‌طوری که حفاظت از منافع ملی نوعی بشردوستی ا‌ست، دقیقاً حفاظت از منافع جهانی نیز ضروری ا‌ست.

سرمایه‌گذاری بیش‌تر در عرصه‌ خدمات بهداشتی

کاوش پیرامون آنچه که در سال ۲۰۲۰ اتفاق افتاد تا سال‌های بعد ادامه خواهد یافت. اما سیاست‌مداران باید دست‌کم در مورد سه نکته‌ زیر به همگرایی برسند:

یک: ما باید از زیرساخت‌های دیجیتالی خود محافظت کنیم، همین زیرساخت‌ها در جریان همه‌گیری، روزنه‌ نجات ما بودند. در صورت بروز بحران دیگر در این زیرساخت‌ها، فاجعه‌ شدیدتر از همه‌گیری ویروس کرونا می‌تواند رخ بدهد.

دو: تمامی کشورها می‌باید در عرصه‌ خدمات بهداشت عمومی سرمایه‌گذاری بیش‌تری کنند. به نظر می‌رسد که گاه رأی‌دهنده‌گان و سیاست‌مداران از این امر که دیگر کاملاً بدیهی است، غافل می‌مانند و درس عبرت نمی‌گیرند.

سه: ما باید یک سیستم جهانی قدرتمند برای نظارت و جلوگیری از بیماری‌های همه‌گیر ایجاد کنیم. در نبرد میان انسان‌‌ها و عوامل بیماری‌زا خط مقدم جنگ، بدن انسان‌‌ها است. این خط در هر جایی از کره‌ زمین که باشد، همه‌ ما را در معرض خطر قرار می‌دهد. منافع کشورهای ثروتمند و پیش‌رفته در حفظ منافع کشورهای فقیر و توسعه‌نیافته است. اگر ویروس جدیدی از خفاش به انسان در دهکده‌ دورافتاده و فقیرنشینی در جنگل‌های دوردست انتقال کند، چند روز بعد، همان ویروس در بدن انسان دیگری که در خیابان وال استریت قدم می‌زند، حاضر خواهد بود.

برای مقابله با بیماری‌های همه‌گیر، چارچوب چنین برنامه‌ جهانی هم‌اکنون در سازمان بهداشت جهانی و چند نهاد دیگر وجود دارد. اما بودجه‌ حمایت از این برنامه‌ها خیلی ناچیز است و هیچ وزن سیاسی‌ای ندارد. باید به این برنامه‌ها بودجه‌ بیش‌تر، همراه با نفوذ سیاسی بالاتری داد تا به مزاج سیاست‌مداران خودپسند وابسته نباشد. همان‌طوری که قبلاً اشاره کردم، تصمیم‌گیری‌های راهبردی بر عهده متخصصان و پژوهشگران نیست و این تصمیم‌ها باید در قلمرو سیاست‌مداران باشد. از جانب دیگر، ایجاد یک مرجع بهداشت جهانی مستقل می‌تواند بستر ایده‌آل برای جمع‌آوری داده‌های پزشکی، مدیریت تهدیدات احتمالی، به صدا درآوردن زنگ‌های خطر و هدایت مسیر تحقیق و توسعه باشد.

بسیاری از مردم در هراس‌اند که کووید، آغاز موج تازه‌ای از بیماری‌های همه‌گیر باشد. اما اگر به نکته‌هایی که در بالا ذکر کردیم، توجه کنیم، تکانه‌ کووید می‌تواند منجر به پیش‌گیری از بیماری‌های همه‌گیر در آینده شود.

بشریت نمی‌تواند از بروز بیماری‌های همه‌گیر جلوگیری کند. این یک روند طبیعی تکاملی است که هزاران سال قبل آغاز شده است و در آینده نیز ادامه خواهد داشت. اما امروزه بشر، ابزار و دانش لازم برای جلوگیری از گسترش عوامل بیماری‌زا و بیماری‌های همه‌گیر جدید را در اختیار دارد.

اگر کووید در سال ۲۰۲۱ نیز گسترش یافت و هزاران نفر را هلاک کرد، یا اگر بیماری همه‌گیر مرگ‌بارتری از کووید در سال ۲۰۳۰ ظهور کند، این نه بلای طبیعی غیرقابل کنترل و نه مجازات الهی، بلکه شکست انسانی یا به تعبیر بهتر، شکست سیاسی است.

پیوست‌ها: 

[۱] La peste noire

[۲] La grippe espagnole

[۳] Séquencé

[۴] Pathogènes

[۵]Biotechnology

[۶] Temps réel

[۷]Confinement

[۸] Des porteurs présymptomatiques ou asymptomatiques

[۹]Confinement

[۱۰] Automatisation

[۱۱] Le rôle fondamental de l’automatisation et la dématérialisation

[۱۲] Automatisé

[۱۳] Autonome

[۱۴] Le télétravail

[۱۵] Malwares

[۱۶]Les cyberdictatures

[۱۷] Les données biométriques

[۱۸]Bolsonaro

[۱۹] Boris Johnson

[۲۰] L’aéroport Ben Gourion

[۲۱] Benyamin Netanyahou

[۲۲] Pfizer

[۲۳] Wuhan

[۲۴] Le nationalisme vaccinal

دکمه بازگشت به بالا