موانع استقلال شخصیتی زنان در افغانستان

مسعوده کوهستانی

من یک زنم و مهم‌تر این‌که همیشه به باورم با تو برابرم.

انسان یعنی مرد و زن که نزد الله همه بنده‌گان (زن و مرد) تفاوت ندارند. تنها معیار برتری، تقوا است. مهم‌تر این‌که نسبت به دیگران و‌ خودش صادق و‌ با انصاف‌ باشد.

یکی از مقوله‌هایی که گریبان‌گیر زنان جوامع از جمله زنان جامعه افغانستان است، عدم خودباوری و اعتماد به نفس در مقابل مسوولیت‌های اجتماعی و بیرون از خانه است؛ چرا که در گذشته، از نهاد خانواده گرفته تا پهنه اجتماع، این مسأله به زنان و دختران تلقین شده است که شما برای امور بیرون از خانه ساخته نشده‌اید و فرزند دختری که در یک خانه به دنیا می‌آید، با این باور عمومی و فرهنگی رشد می‌کند که «من دخترم» و این بدان مفهوم است که باید از بسیاری امور بپرهیزم و این موجب می‌گردد که به خود باور نداشته باشد. این تا آن‌جا پیش رفته است که اگر زنانی در این بین به خودباوری رسیده باشند، متأسفانه ابتدا از طرف زنان مورد استهزاء و کنایه قرار می‌گیرند. خودباوری و اعتماد به نفس در زنان جامعه، باید از نهاد خانواده صورت بگیرد و این مسأله به صورت باور عمومی به سطح جامعه، تعمیم داده شود.

بی‌احترامی و ارزش ندادن به یک زن‌

ترمپ، رییس جمهور امریکا، در سخنرانی سالانه‌ی کنگره‌ مجلس سنای امریکا روز چهارشنبه، ۵ فبروری ۲۰۲۰‌، پیش از شروع سخنرانی خود از فشردن دست نانسی پلوسی، رئیس مجلس نماینده‌گان امریکا از حزب دموکرات، خودداری کرد و در پایان خانم پلوسی نیز نسخه‌ی سخنرانی رییس‌ جمهور را آشکارا در مقابل نماینده‌گان پاره کرد.

دونالد ترمپ که کشورش در سطح اول و قدرت جهان است، با بی‌اعتنایی و رو‌گشتاندن از رییس سنای امریکا که یک زن است، نشان داد که تا چه حد تعصب و تبعیض‌ به طور علنی در مقابل یک زن دارد. این عمل زشت وی سبب بی‌احترامی به یک زن شد. وانمود کرد که بیش‌تر مرد‌ها در هر سطح و مقامی که باشند، به زن‌ها به نظر حقارت می‌نگرند. از مردان دیگر باید چه توقع داشت؟

قانون‌گذاری

از آغاز روند مدنیت و انکشاف جهان در قانون‌گذاری زن‌ها چندان دسترسی نداشته‌اند و دست دوم شمرده شده‌اند؛ چرا که قانون‌گذاران تنها مردها بوده‌اند که دست باز داشته‌اند و از دید مردانه قانون‌گذاری کرده‌اند. در هیچ یک از قوانین به طور قوی و سازنده در رابطه به استقلال شخصیتی زنان ذکری نشده است. اگر بندی در این مورد در قانون وجود داشته است، بنا بر قدرت‌های حاکم مردانه آن‌چنان در عمل پیاده نشده و همیشه مورد بی‌رحمی قرار گرفته است.

مثلاً زمانی که یک مرد مرتکب زنا می‌شود، بعد به دوست‌هایش با افتخار می‌گویند که چگونه با زنده‌گی یک‌ دختر‌خانم بازی کرده است. تا امروز در این مورد، هیچ قانون‌گذاری عکس‌العملی در مقابل چنین مرد‌ها نشان نداده است.

سلب حق آموزش و پروش

عده‌ای از علمای اسلام، آموزش زنان را همچون مردان می‌دانند و به استناد روایات معتقد اند که طلب علم برای زنان و مردان یک فریضه است و در این باب تفاوتی بین مرد و زن نیست‌. بد‌بختانه حق آموزش و پرورش همیشه ‌توسط رییس خانواده که مرد است، به بهانه این‌که جامعه خراب است سلب می‌شود. آن‌چه در اکثر جوامع وجود دارد، نهاد خانواده به صورت مردسالارانه اداره می‌شود. حال این مرد ممکن است همان پدر خانواده باشد و یا بعد از فوت او پسر بزرگ باشد؛ اما مردسالاری به عنوان یک مانع برون‌زا بر سر راه رشد و تعالی زنان قرار دارد. همیشه این مرد یا پدر است که حرف اول و آخر را می‌زند و دیگران حتا در مقام مشورت هم قرار نمی‌گیرند و در این میان دختران و زنان از همه محروم‌تر اند.

حکایت یک زن روستایی

در سال ۲۰۰۸ در یکی از قریه‌های مرکزی خانمی که ۴۵ سال داشت، در مورد سرگذشت خود در بحث زنان رو به انکشاف چنین حکایت کرد: پدرم یک شخص باسواد، عالم دین و در ضمن در دوران حیات خود مولوی منطقه ما بود. دقیق به یاد دارم زمانی که ما طفل بودیم، طبق رواج روستا و منطقه ما تمام اطفال زمانی که زبان‌شان به حرف زدن گشوده می‌شد، مردم خیلی خرسند می‌شدند که در ابتدا اطفال با گفتن کلمه الله زبان‌شان را بگشایند و با مرور زمان آهسته‌آهسته شروع به آموزش ابتدایی دینی و بعد شروع به درس خواندن کنند. در این مقطع زمانی درس‌های ملایی را حفظ می‌کنند و در نهایت به فراگیری قرآن‌کریم و بعد آموختن پنج‌گنج و حافظ شیرازی می‌پردازند. در پهلوی آن تفسیر قرآن و احادیث‌ نبوی را فرا می‌گیرند. جالب این بود، نه تنها من، بلکه تمام دختران قبل از من و هم‌دورانم تنها تا مرحله حفظ و قرآن‌کریم نزد ملا حق درس خواندن داشتیم و بعد از آن کتاب‌های دیگر را دختر‌ها حق نداشتند و نمی‌توانستند بخوانند. بد‌بختی این بود که دختر‌ها بعد از هشت ساله‌گی اجازه درس خواندن نداشتند؛ منتها در همان زمان پدرم گفته بود همین که درست را در مسجد می‌خوانی، در پهلویش باید الفبا را نیز نوشته کنی که خوب‌تر و سریع‌تر بیاموزی‌.

هفت سال داشتم که قرآن‌کریم را یک‌جا با پسر کاکایم که هم‌سن‌و‌سال بودیم ختم کردیم. طبق رسم محل مادران بعد از اولین ختم قرآن‌کریم فرزندان‌شان برای آموز‌گار (ملا) یک قند با دستمال دست‌دوزی شده به پاس سپاس‌گزاری تقدیم می‌کردند و همان روز آخرم بود. بعد معمولاً پسر‌ها به آموختن ادامه می‌دادند، مگر من نیز در داخل خانه به کمک پسر کاکایم به دروس خود ادامه می‌دادم. زمانی که پسر کاکایم از درس می‌آمد، فقط با بازی طفلانه در گوشه اتاق گلی ما تنها تکرار درس بود.

کریما ببخشای بر حال ما

که هستیم اسیر کمند هوا

همین‌گونه با صدای بلند هر دو ‌می‌خواندیم تا این‌که حافظ شیرازی را با هم خواندیم و گاه می‌نوشتیم. حافظ را تمام نکرده بودم که کاکایم با فامیلش از قریه به یکی از شهر‌ها کوچ کرد‌. من کتاب حافظ شیرازی را تمام کردم و در صدد آن بودم تا کتاب‌های دیگر را نیز بخوانم. چون پدرم مدرس آن کتاب‌ها بود، از او خواهش کردم تا مرا نیز در خانه درس دهد. در پاسخ پدرم گفت آن کتاب‌ها مربوط تو نمی‌شود که بخوانید. اگر دختر‌ها آن کتاب‌ها را بخوانند، چشم‌سفید می‌شوند. تنها مرد‌ها می‌خوانند و بس. هر قدر کوشش کردم، به آن کتاب‌ها دست نیافتم که بالأخره در سن ۱۴ ساله‌گی عروسی کردم و مصروف خانه و اولاد شدم. نمی‌دانم برداشت خواننده‌گان چه خواهد بود، کوتاه می‌نویسم این‌که زن‌ها از ایام طفولیت استقلال شخصی برای کسب آموزش و پرورش را تا امروز ندارند.

 اسلام آموختن علم را حق زن و مرد شمرده است و حد و حدودی ندارد. تنها حفظ و رعایت شرایط شریعت اسلامی است. ممانعتی وجود ندارد، چرا که حضرت بی‌بی عایشه صدیقه یکی از مفتی‌ها ‌و راویان حدیث بود.

مانع استقلال شخصیتی زنان بازهم برمی‌گردد به قدرت و صلاحیت‌های قبول‌شده جامعه که سخت همه‌ی مردم پیروان آن‌اند. آن هم برخاسته از عادات و عنعنات ناپسند جامعه است. خانم جوانی در شهر کابل چنین گفت: با وجود این‌که از طرف خانواده پدرم ممانعت تحصیلی وجود داشت، مگر با جد و جهد جدی تا درجه لیسانس تحصیل کردم و ‌بالأخره در یکی از دوایر دولتی ایفای وظیفه کردم. در این جریان نامزد شدم و بعد از آن در دوران نامزدی فامیل شوهرم خواستند ترک وظیفه کنم. با آن هم ادامه دادم. در دوران نامزدی، نامزدم می‌گفت باید چگونه لباس بپوشم و چگونه لباس نپوشم. بعد از عروسی با وجود این‌که اقتصاد شوهرم خیلی ضعیف است، اجازه این را نداد که به وظیفه خویش ادامه دهم.

این هم از نشانه‌های قدرت‌های قبول‌شده و به اصطلاح غیرت مردانه‌گی است. در بسیاری برنامه‌ها واضح گردیده است که حتا اشاره از اسم زن در اجتماع توسط مرد‌ها شرم دانسته شده و ننگ می‌دانند و هیچ‌گاهی از زنان نام نبرده‌اند. حتا اگر اسمی از زن‌ها برده‌اند، آن هم به شکل ملکیت مرد بوده است؛ مثلاً دختر فلانی، خواهر، عمه یا خاله فلانی و یا مادر یا خانم فلانی. چرا که در اکثر این‌گونه خانواده‌ها اگر کسی صلاحیت مقام مشورتی را دارا باشد، معمولاً فرزندان ذکور هستند؛ چون پسر به دنیا آمده‌اند و قرار است فردا نقش همین پدر را در خانواده دیگری بازی کنند، در غیر آن ناخلف خواهند بود! بدین‌گونه، جامعه‌ای که نهاد خانواده به صورت مردسالاری، آن هم به مفهوم دیکتاتوری آن اداره می‌شود، زنان و دختران در این نهاد، معمولاً جزو افراد مستضعف و محروم خواهند بود.

هم‌چنین برای زن‌ها حتا بین کارمندان زن یک موسسه از اسم مستعار استفاده می‌کنند. در یکی از برنامه‌های تحقیقی در طی ۱۷ سال شرکت داشتیم. باری بعد از چندین سال یک تن از مصاحبه‌شونده‌گان زن چنین گفت: راستش هر برنامه که توسط موسسات مختلف در قریه ما تطبیق شده و یا از قریه ما باز‌دید داشتند، نمی‌دانم با چندین اسم‌ مختلف با ایشان معرفی شده‌ام و هیچ‌گاهی اسم اصلی خود را نگفتیم؛ چرا که عیب و شرم است و مردم ننگ می‌دانند که اسم زن را در بیرون کسی بداند و از ما نام ببر‌د.

این خود یکی از عادت‌های ناپسند اجتماعی و سلب استقلال اجتماعی زنان در جامعه است. در شرایط کنونی بسیاری زن‌هایی که وظیفه دارند، حق استفاده معاش خود را ندارند. یک زن در یکی از ولایت‌های مشرقی که در یکی از موسسات بین‌المللی وظیفه اجرا می‌کرد و حدود ۳۸ سال داشت، چنین گفت: با شرط و شرایطی که شوهرم گذاشت، قبول کردم و وظیفه اجرا می‌کنم. اگر قبول نمی‌کردم، مورد توهین، لعنت خانواده و مردم قرار می‌گرفتم. دیگر این‌که رواج همین است و نمی‌شود ما زن‌ها باعث شرم به خود و خانواده پدری خود شویم.

در این‌جا طور آشکار تاثیرات عنعنات ناپسند دیده می‌شود که حتا زن‌ها از درآمد خود استفاده نمی‌توانند. جالب‌تر این‌که زن‌ها خودشان هم این وضعیت را قبول دارند. در قدم نخست والدین چندان توجهی به دادن میراث به دختران‌شان ندارند. بعد از وفات والدین تنها فرزندان پسر حق استفاده از جایداد والدین را دارند و بس. در بسا موارد و در قسمت تقسیم‌ میراث با وجود این‌که دختران خانواده نیاز به میراث داشته باشند، از طرف برادران برای‌شان حق داده نمی‌شود. دختر‌هایی که طرف حق میراث قرار داده شده‌اند، بعد از آن از طرف برادر‌ها قطع روابط صورت گرفته و در بعضی جا‌ها دختر‌ها گرفتن میراث را شرم و عیب دانسته‌اند. ‌مهم این‌که آن‌ها نمی‌خواهند در آینده برادران‌‌شان با آن‌ها قطع رابطه کنند و از گرفتن حق میراث خود می‌گذرند ‌و نمی‌خواهند باعث شرم به شوهر و پسر خود شوند.

سلب آزادی‌های مدنی زنان

قبل از ازدواج محدودیت‌های جدی بالای دختران در مورد این‌که چگونه لباس بپوشند، کجا بروند و نروند، چه زمانی و ساعتی برگردند وجود دارد. اگر اجازه فامیل نباشد، دخترها نمی‌توانند کار کوچکی را انجام دهند. به همین‌گونه زمانی که عروسی می‌کنند، از طرف شوهر و خانواده شوهر قیودات و محدودیت‌های دیگر نیز وضع می‌گردد. در هر زمان و سن‌و‌سالی که زن‌ها باشند، بنا بر محدودیت‌ها و رواج‌های حاکم مردسالارانه، استقلال ندارند. بعد از تلاش‌ها و مصارف گزاف جامعه بین‌المللی برای این‌که زن‌ها زنده‌گی مترقی‌تر را بیاموزند، عده‌ای از خانواده‌ها توجه به تحصیل دختران‌شان در مکاتب تا سطح ابتداییه، متوسطه، لیسه و یک اندازه تا مقطع لیسانس کردند. نظر به تلاش‌های انجام شده، عده‌ای اندک توانستند به سطح ماستری و به ندرت به سویه دکتورا برسند و نیز در سطح رهبری راه یافتند و ایفایی وظیفه می‌کنند. به دلیل مبارزاتی که توسط زنان فعال و مدافعان حقوق زن در جامعه صورت گرفت، بعد از آن همه برخورد‌ زن‌ستیزانه و مرد‌سالارانه توانستند قانون منع خشونت علیه زنان را از آتش سوزان بیرون کرده و به گونه‌ای به تصویب برسانند. باید شاد باش و مبارک باد گفت. با آن‌که این قانون دور از شهرها تحقق نیافته، مگر جای خوشی است که یک گام خیلی قوی، اساسی و بزرگ برداشته شده است. همین زن‌ها با همکاری چند تن از برادران روشن‌فکر بودند که پا‌فشاری زیادی روی قانون منع خشونت علیه اطفال و حمایت از کودکان و تعیین سن‌و‌سال آن‌ها کردند که با واکنش‌های جدی هم مواجه شدند.

اگر بر اصل موضوع عمیقاً نظر ‌اندازیم، هویت و استقلال شخصیتی زنان ناپدید شده است و امروز زن‌ها می‌کوشند هویت گم‌شده خود را صاحب شوند و استقلال شخصی خود را به دست آورند. با گذشت زمان عده‌ی کثیری از زنان تا اندازه‌ای حق خود را به دست آورده‌اند و حتا از درک درآمد شخصی خود تحصیلات عالی خویش را نیز به پایان رسانیده‌اند. بعضی از زن‌ها نیز صاحب تجارت‌های کوچک‌ شده‌اند. آن‌ها یک اندازه صاحب صلاحیت شده و مسوولیت مالی را عهده‌دار شده‌اند.

در حقیقت مشکل گوشه‌گیری زن‌ها از خانواده به وجود می‌آید. بیش‌تر مردم نسبت به فرزندان دختر، به فرزندان پسر خود ارزش می‌دهند.

مشکلات جدی دیگر که همه‌ی مردم با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، نبود زمینه کاری و اقتصاد ضعیف است. از نگاه اقتصادی اکثریت زن‌ها وابسته به مرد‌هایی که نان‌آور خانواده‌هاهستند، می‌باشند. اگر زن‌ها از نگاه مالی و اقتصادی خود‌کفا باشند، می‌توانند زمینه کاری خوبی را برای زن‌های دیگر مساعد سازند و به گونه‌ای ممانعت‌های موجود در اجتماع را کاهش بخشند.

موانع موجود بر سر راه زنان در جامعه، عمدتا برون‌زا است و به وسیله شرایط و مشخصه‌های ویژه پدید آمده است. بنابراین برای بررسی و شناسایی آن باید به عنوان یک متغیر برون‌زا با آن برخورد شود. این موانع را باید موانعی دانست که از شرایط پیرامون بر زنان تحمیل شده است و امروزه به عنوان یک باور فرهنگی پذیرفته شده است.

همه‌ی موضوعات ذکر‌شده و غیره مواردی که مانع اصلی استقلال شخصیتی زنان در افغانستان شده است، به گونه‌ی وحشت‌‌ناک بستر بی‌سوادی را در آغوش خود پرورش داده و مردم را بیش‌تر از گذشته‌ها در تاریکی جهل و نادانی قرار داده و رقابت‌های ناسالم را به وجود آورده است. طوفان معارف به گونه‌ی غیر‌معیاری و عدم کیفیت لازم دامنه‌های آموزش و پرورش را به خود پیچیانیده است.

جدا از چارچوب نهاد مقدس خانواده‌، جوامع غربی آن را در حد نهایت انجام داده و امروزه به عوارض سوء آن مبتلا گردیده‌اند. اما اگر این موانع را بخواهیم بدان‌گونه مرتفع سازیم که به زن اصالت واقعی ببخشد و جایگاه حقیقی و واقعی زن را در جامعه مشخص سازد، باید به اصلاح باورهای فرهنگی مردم و جامعه بپردازیم.

این مکلفیت دولت است تا شامل بخش‌های مختلف آموزش و پرورش گردیده و در رابطه به معضلات اجتماعی و راه حل آن روشنی بیندازد تا در آینده نسل جدید به خصوص دختر‌خانم‌ها با این نوع مشکلات و ممانعت‌ها مواجه نشوند. چون نسل جدید رو به تغییر مثبت‌اند، این جا‌گزنی می‌تواند مشکلات فعلی را که شدیداً دامن‌گیر جامعه ما است، مرتفع سازد. با وجود این‌که تعدادی تحصیلات عالی را در بیرون از افغانستان فرا گرفته‌اند، مگر ذهنیت‌های مرد‌سالارانه و زن‌ستیزانه در وجود تمام مردان و بیش‌تر زن‌ها نهفته‌ است؛ چرا که در بسیاری موارد نه تنها مردها، بلکه زن‌های زن‌ستیز هستند که مانع اصلی استقلال شخصیتی زنان شده‌اند.

این باورها نشأت گرفته از عوامل و مسایل متعدد ملی، جغرافیایی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و مذهبی است. در حال حاضر این باورها ایجاد‌کننده رفتار در بین افراد است. رفتاری که از یک طرف زنان را به عدم اعتماد به نفس و خودباوری و ضعف کشانده و از آنان موجودی ثانوی ساخته است و از طرف مقابل مردان را تافته‌ی جدا‌بافته و برتر می‌داند. باید باور فرهنگی مردم را اصلاح کرد که زن همانند مرد است و آزاد است که سرنوشت و فعالیت‌های خود را انتخاب کند و باید این باور را در مجموعه باورهای فرهنگی جامعه از جمله مردان ایجاد کرد که زن نقش بزرگی در اجتماع دارد. زن مظهر تحقق آمال بشر است و پرورش‌دهنده زنان و مردان ارجمند است. از دامن زن، مرد به معراج می‌رود. دامن زن، محل تربیت زنان و مردان بزرگ است.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن