محمدایاز نیازی در برزخ تساهل و تندروی

حبیب حمیدزاده

محمد‌ایاز نیازی روحانی پر‌آوازه‌ی کشور، بی‌گناه و فجیعانه‌ کشته شد. او مثل هزاران شهروند دیگر این سرزمین، بدون داشتن جرم و جنایت محکمه صحرایی شد. او همانند مکان‌های مقدس، مکان‌های علمی و ارتش کشور، مورد حمله و ترور دشمنان افغانستان قرار گرفت. مهم نیست حمله کار کدام گروه بوده و به چه منظوری انجام شده است، اما شکل و چگونه‌گی حمله بالای او از نوع حوادث قبلی‌ای بود که مردم افغانستان بارها تلخی‌اش را چشیده‌اند. قتل او از سوی هر گروهی که بود، ناصواب و غیر‌انسانی است. زنده‌گی و حیات اصل اساسی حقوق بشر است. حق حیات، حق تمام بشریت است. تعلق به نژاد،‌ قشر، جغرافیا، رنگ و هویت اجتماعی خاص نمی‌تواند این حق را از کسی سلب کند. نیازی همانند تمام شهروندان افغانستان حق حیات و برخورداری از زنده‌گی را داشت. با توجه به این اندیشه که افراد حقوق اولیه و سلب نشدنی دارند، این دیدگاه قایل به این است که تمام افراد از انسانیت مشترک برخوردار اند. قاعده انسانیت به یک تعهد عمومی منجر می‌شود مبنی بر جلوگیری و کاهش و رنج انسان در هر کجا که مشاهده شود. امروزه شبکه‌های مشترک شامل کشورها،‌ سازمان‌های بین‌المللی و سازمان‌های غیر‌دولتی فرا‌ملی در پی حفظ جان مردم و از بین بردن علل اصلی خشونت و رنج می‌باشند. حمله علیه او همانند حمله علیه مکتب، ارتش و مقامات حکومتی افغانستان یک جنایت است. مخالف بودن با او، حق هر کس است، اما حمایت از کشته شدن او توسط نیروهای تروریستی، نادانی است. در سوی دیگر، نباید به او از جانب عده‌ای قداست بخشیده شود. محمد‌ایاز نیازی نه حکیم بود، نه متفکر، نه اندیشمند و نه فیلسوف، او فقط یک ملا بود؛ از شمار کسانی که همیشه در جوامع اسلامی وجود داشته‌اند. او هم مثل دیگران باید در معرض داوری و سنجش قرار بگیرد و ابعاد مثبت و منفی شخصیتی روحانی‌اش برای دیگران گفته شود. او اولین قربانی‌ای نیست که تروریسم از افغانستان گرفته است. افغانستان ۱۹ سال است که مثل او هزاران شهروندنش را قربانی می‌دهد. نباید به مرگ او متفاوت از مرگ هزاران انسان این سرزمین نگریسته شود.

محمدایاز نیازی مشهورترین و پر‌نفوذترین روحانی افغانستان بود. او اندکی متفاوت‌تر از ملایان تربیت‌یافته در پاکستان بود، به این دلیل روشن که تحصیلات دینی‌اش تا سطح دکترا در دانشگاه الازهر مصر بود. او برخلاف ملایان پرورش‌یافته در پاکستان که اغلب از امکانات اولیه زنده‌گی محروم‌اند، حد‌اقل جزو طبقه متوسط جامعه از نظر اقتصادی شمرده می‌شد که این را مرهون شهرت و توانایی‌اش در امر تبلیغ دینی برای عموم مردم بود. او به این دلیل که از نعمت‌هایی چون پول و پایگاه برخودار بود، دین‌ورزی و سیاق کارش نیز تحت تاثیر وضعیت طبقاتی‌اش بود. برای همین می‌توان گفت در مقایسه با دیگر ملاهای موجود، نسبتاً میانه بود. در مقایسه با ملاهای دیگر می‌گویم، نه مردم با‌معرفت. واقعیت این است که او هم‌چنان نتوانسته نبود خودش را از فرقه قشریون مذهبی و تندروی برهاند. او به کار و سیاق فرقه‎ی نو‌اندیشان دینی بی‌باور بود و چه بسا هنگام ارزیابی‌اش از دین‌ورزان و دین‌داران، نو‌اندیشان دینی را کافر می‌دانست. سال‌ها قبل کسی در بدخشان در نقد عبدالکریم سروش کتابی نوشته بود که مقدمه آن کتاب را ایاز نیازی نوشته بود. در آن مقدمه یادآور شده بود که در موجودیت چنین جوانان برومند (نویسنده کتاب) کسانی چون عبدالکریم سروش نمی‌توانند جوانان مسلمان را منحرف کنند. روایت درست اسلامی از نظر ایاز نیازی همان روایت فقهی از اسلام است؛ چون ایشان از عرفان اسلامی،‌ هنر اسلامی و فلسفه اسلامی چیزی نمی‌دانستند. گاه در سخنرانی‌هایش احساساتی می‌شد و مسایل را با روش بنیادگرایان مطرح می‌کرد که این هم نشان از تمایل او به فرقه تندروان اسلامی است. در قتل فجیع فرخنده در کابل، او اول در صف حمایت از قاتلان آن قرار گرفت و حتا دولت را از گرفتار کردن قاتلان فرخنده هشدار داد. تصور می‌کرد جامعه مسلمان افغانستان در آن رویداد از نظر او حمایت می‎کنند و با او هم‌صدا می‌شوند. اما وقتی مردم و رسانه‌ها آن قتل را به طور گسترده محکوم کردند، او از موضعش عقب‌نشینی کرد و خواست اشتباهش را توجیه کند که بی‌فایده بود.

اکثر مخاطبان ایاز نیازی عوام‌الناس بودند که بدون اندیشیدن و پرسیدن، پای سخنان او می‌نشستند. تمامی مخاطبان او زیر سایه فرهنگ دینی زنده‌گی می‌کنند که ویژه‌گی‌شان این است که برای دریافت‌شان از امور هیچ‌گاه به پرسیدن نمی‌پردازند. هرچند این دسته در حوزه‌های مختلف با شور و شوق به مسایل روی می‌آورند، اما تمام این شور و شوق‌شان در امور عاری از سنجش و شک است. قصه کردن یک رویداد کهن دینی یا روایت جهاد مسلمانان صدر اسلام برای این دسته در مسجد وزیر محمد‌اکبرخان، چیزی دلچسب و وجد‌آور است. این گروه که با فرهنگ ناپرسنده آن‌جا مقابل منبر او زانو می‌زدند، او را برای تبلیغ‌های دینی‌اش پیشوای خود می‌دانستند. ایاز نیازی هم ساده‌ترین موضوعات زنده‌گی را برای عوام‌الناس در تبلیغ‌هایش ارایه می‌کرد. او فقط بر فقه اسلامی مسلط بود و معرفت لازم از تاریخ، سیاست، اقتصاد و دیگر علوم انسانی نداشت. برای همین، هیچ‌گاه به این‌ها نمی‌پرداخت و اشاره نمی‌کرد.

واکنش‌ها به ترور او مطابق جو حاکم در افغانستان بود و است. رییس جمهور غنی، حامد کرزی رییس جمهور پیشین کشور، داکتر عبدالله رییس شورای مصالحه ملی و دیگر بزرگان افغانستان بر سر جنازه او حاضر شدند و همین طور تا لب گور او را همراهی کردند. این همه برای معرفت عمیق او نیست. جامعه دینی و جو حاکم چنین چیزی را تقاضا دارد. سیاست‌مداران که اغلب کارشان تحمیق توده‌ها است، مترصد اند چنین اتفاقاتی بیفتد تا خود را پیش از دیگران برسانند و بگویند این زود رسیدن ما دال بر اعتقاد عمیق و راسخ ما به اسلام و دعوت‌گران آن از جمله ایاز نیازی است. همین مقامات در مرگ کسی چون اکرم عثمان حتا یک اعلامیه ندادند. در مرگ کسانی امثال اکرم عثمان نیز همین طور. افغانستان در ۱۹ سال پسین هزاران افسر و فرمانده دلیر خود را در برابر تروریست‌های مسلمان از دست داده است که متاسفانه نه در یاد مردم‌اند و نه در یاد مقامات بلند‌پایه حکومتی. ریاکاری بعد آشکار بخشی از شخصیت مردم افغانستان است. ایاز نیازی با مردم بی‌نماز و در کل با کسانی که لباس اسلام بر تن نداشتند، میانه خوب و رفاقت نداشت، چون یک ملا بود. نمی‌توان از او بیش‌تر از این انتظار داشت. او به تکثر و دموکراسی مورد نظر ما اعتقاد نداشت. این بخش شخصیت او علیه بسیاری از مردم جامعه قرار داشت. اما در مرگ او تعدادی او را هم‌چون یک روشن‌فکر با‌معرفت بدون خلل و اشتباه، معرفی می‌کنند. این کار را جوانانی هم انجام می‌دهند که حتا یک بار از پشت او نماز نخواندند و به راه او باور هم ندارند؛ اما می‌خواهند با گفتن چیزی کسانی را خوش نگهدارند.

مرگ او شنیع است و محکوم،‌ اما او علیه یک جامعه دموکراتیک بود. اصلاً به یک جامعه مطلق اسلامی معتقد بود و تمام دعوتش برای این هدف بود، نه جامعه دموکراتیک. کسانی با آموزه‌های ایاز نیازی، هیچ‌گاه به یک جامعه دموکراتیک ایمان نخواهند آورد. ایاز نیازی وسط تساهل و تندروی قرار داشت. تندروی جزو شخصیتش بود، اما تساهل را از روی مصلحت یدک می‌کشید.

دکمه بازگشت به بالا
بستن