آرزوهای گم‌گشته‌ی دختران

هانیه ملک، فارغ‌التحصیل صنف ۱۲

امروز نه تنها در قریه‌های دورافتاده بل در شهر کابل و دیگر شهر‌های بزرگ هم، بسیاری از خانواده‌ها، به دختران‌شان اجازه‌ی رفتن به مکتب و دانشگاه را نمی‌دهند. آن‌ها جامعه و مردم را در برابر دختران‌شان، هیولایی می‌دانند که ممکن است با بیرون شدن آن‌ها از خانه، آن‌ها را ببلعند. امروز بسیاری از دختران فارغ صنف دوازدهم، دست‌رسی به آموزش‌های بعد از مکتب ندارند و طبق سنت‌های دیرینه‌ی خانواده‌های‌شان از رفتن به دانشگاه محروم می‌گردند و بعد از اتمام مکتب، تن به ازدواج‌های اجباری می‌دهند و بسیاری از این دختران زیر ۱۸ سال بوده و با مشکلات زیادی روبه‌رو می‌گردند. افکار سنتی خانواده‌ها و فقر روزافزون از عمده‌ترین عوامل کاهش دست‌رسی دختران به زمینه‌های آموزشی پنداشته می‌شود. بسیاری از والدین و خانواده‌ها بدین باور اند که دختران‌شان باید در امور و کار‌های خانه با آن‌ها سهیم شوند نه این‌که به مکتب و دانشگاه بروند.

گر چند مکاتب دولتی رایگان است، با این هم مصارفی وجود دارد که باید به خاطر فرستادن اطفال به مکتب، پرداخت شود. انتظار می‌رود که فامیل‌های شاگردان مکاتب دولتی امکانات فرزندان‌شان از قبیل قلم، کتابچه و یونیفورم مکتب را فراهم کنند. هم‌چنان اکثر شاگردان باید برای حداقل کتاب‌های درسی دولتی پول پرداخت کنند. دولت وظیفه دارد که کتاب‌های درسی شاگردان را فراهم کند، اما اکثراً کتاب‌ها ممکن است در زمان لازم به دست شاگردان قرار نگیرند و یا به دلیل دزدی یا فساد دچار کم‌بود گردد. اطفال در چنین موارد، به خریداری کتاب از کتاب‌فروشی‌ها مجبور می‌شوند تا از درس‌های‌شان دور نمانند. این نوع مصارف غیرمستقیم کفایت می‌کند تا تعداد زیادی از دختران مخصوصاً از فامیل‌های فقیر، از رفتن به مکتب محروم شوند، زیرا فامیل‌هایی که قادر به فرستادن تنها بعضی از اولادشان به مکتب باشند، ترجیح می‌دهند که پسران‌شان را به جای دختران‌شان به مکتب و دانشگاه بفرستند. دختران بیش‌تر از پسران قربانی فقر و افکار سنتی هستند.

طبق گفته‌های اخیر وزارت معارف، به صورت مجموعی هفت میلیون شاگرد در ۱۲ هزار مکتب مصروف آموزش‌ اند که از جمله ۳۷ درصد آن را دختران تشکیل می‌دهند. خیلی از دختران فارغ مکتب اگر به دانشگاه هم راه یابند، با مخالفت‌های خانواده روبه‌رو می‌شوند.

یکی از دخترانی که در زمینه‌ی ادامه‌ی تحصیل به مشکل مواجه ‌است، خودم هستم. من در دوران مکتب با مشکلات زیادی روبه‌رو بودم. خیلی از فامیل‌های نزدیک ما افکار سنتی دارند. بسیاری از آنان تلاش بر این داشتند و دارند که من به تحصیل ادامه ندهم؛ هم‌مانند بسیاری از خانواده‌های دیگر افغانستان. به باور آن‌ها دختر نباید درس بخواند، دختر باید در خانه بماند و یا هم ازدواج کند. این سنت بدوی سبب شده که من تا حال موفق به رفتن به دانشگاه نشوم، بعضی از هم‌صنفی‌هایم توانسته‌اند به دانشگاه‌های دولتی راه یابند، عده‌ای از آنان به بیرون از کشور برای ادامه‌ی تحصیل رفته‌اند و گروهی دیگر شامل دانشگاه‌های خصوصی داخل کشور شده‌اند. اما من هنوز برای قانع ساختن خانواده‌های نزدیک‌مان، تلاش می‌کنم تا از به دانشگاه رفتنم حمایت کنند. من باور دارم که قناعت آنان را حاصل می‌کنم.

 آن‌سوتر مسموم شدن دختران در مکاتب و موارد آزارهای جنسی دختران و هم‌چنان تهدید‌های طالبان، سبب بازماندن دختران از حق تعلیم و تحصیل می‌شود. در ولایات گیرمانده در جنگ، دختران پنهان از چشم هراس‌افگنان به مکتب می‌روند و بسیاری‌ها از ترس جان‌شان، روی آینده خاک می‌ریزند و آرزوهای دختران برباد می‌رود.

امروز ده‌ها مکتب دخترانه بر اثر ناامنی‌ها از فعالیت بازمانده‌اند.

در کنار ناامنی، خیابان‌آزاری و مشکلات اجتماعی دیگر دامن‌گیر دختران است. این مشکلات سد راه رسیدن دختران به آرزوهای‌شان می‌شود. دخترانی که در امتحانات کانکور بی‌نتیجه می‌مانند، دیگر نمی‌‌توانند در دانشگاه‌های خصوصی درس بخوانند، خانواده‌ها اکثراً ترجیح می‌دهند که روی تحصیل پسران‌شان مصرف کنند. برخی از خانواده‌هایی که افکار سنتی هم ندارند، به علت فقر اقتصادی و درآمد کم نمی‌‌توانند دختران‌شان را به دانشگاه‌های خصوصی بفرستند. به همین دلیل است که دختران، پس از فراغت از مکتب از تحصیلات عالی باز می‌مانند و نمی‌‌توانند صاحب مسلک شوند. وقتی کسی مسلک و تخصص نداشته باشد، ‌نمی‌تواند در آینده صاحب عاید ثابت باشد و به عضو مفید جامعه بدل شود.

تنها طرف امیدوارکننده و شیرین این قضیه، رفتن دختران به مکتب در کابل و دیگر شهرهای بزرگ است، اما آمار دقیقی از شمار این دختران، در دست من نیست، ولی می‌دانم که تعداد‌شان به اندازه‌ی پسران نیست. در حالی که نصفی از جمعیت کشور را زنان تشکیل می‌دهند، اما تا حال هرگز نشده که شمار دانش‌آموزان بانو از ۴۰ درصد بیش‌تر شده باشد.

گذشته از همه‌ی این مشکلات، حکومت توجه ویژه‌ای در خصوص محو محرومیت دختران از تعلیم و تحصیل نداشته است. دولت باید در خصوص مواد درسی، ساختمان درسی، آب آشامیدنی پاک برای شاگردان، وضع قانون علیه ازدواج‌های اجباری کودکان دختر و ده‌ها مورد مهم دیگر در قبال شاگردان توجه کرده و آینده‌سازان را از این معضل‌ها بیرون آورَد.

Comments are closed.