دانش‌نامه هزاره: تحریف حقیقت و تغییر واقعیت

نبی ساقی

دانش‌نامه هزاره، یک دست آورد مهم و فعالیت فرهنگی بی‌نظیر در تاریخ افغانستان به حساب می‌‌آید. جلد نخست دانش‌نامه، که در سال ۱۳۹۷ش توسط «بنیاد دانش‌نامه هزاره» نشر شده، در برگیرنده‌ی ۶۰۴ مدخل است که حروف آ، الف و قسمت‌های از حرف ب را احتوا می‌کند و حاوی اطلاعات مفیدی در قسمت جغرافیا، تاریخ، فرهنگ، مردم‌، شخصیت‌ها، رسم و رواج‌ها و مسایل مختلف هزاره‌جات است. در این جلد اسدالله شفایی ریاست هیأت مدیره، ابوطالب مظفری ریاست شورای علمی و محمدکاظم کاظمی مسوولیت ویراستاری را به عهده داشته است. به اساس یادآوری مقدمه‌ی جلد نخست، در سال ۱۳۹۶ تعداد مدخل‌های تهیه شده برای دانش‌نامه، به ۲۸ هزار مدخل و تعداد منابع به ۴۲۰۰ منبع رسیده است. تعداد کثیری از فرهنگیان و نویسنده‌گان دیگر نیز در سازمان علمی، کادر اداری و فنی و مؤلفان و حامیان مالی دانش‌نامه دخیل هستند. با وجود نکات مثبت و قوت فراوان که مجال پرداختن به آن‌ها در این‌جا میسر نیست، از جهت‌های اما، دانش‌نامه هزاره در بخش‌هایی از کارش، پا جای ‌پای استاد عبدالحی حبیبی گذاشته و در صدد هزاره‌سازی تاریخ منطقه و تحریف واقعیت بر آمده است. قومیت نه یک واقعیت عینی، بل افسانه‌ی مشترکی است که تعدادی از مردم به آن باور پیدا کرده‌اند، با این وجود «هزاره» به عنوان یک قوم یعنی به عنوان همان احساس مشترک، جایگاه خاصی در گذشته و اکنون کشور دارد و به اندازه‌ی هر قوم دیگر، برای فرهنگ و آبادی افغانستان تلاش کرده است. پوهاند حبیبی دانشمند بزرگی بود، اما برخی موضع‌گیری‌های عاطفی او در تاریخ‌نگاری، کارهای مفیدش را نیز زیر سوال برد. ضرورتی نیست، که تاریخ‌نگاران هزاره یا هر قوم دیگر، عین تجربه را تکرار کنند. هزاره‌ها، یکی از اقوام مهم افغانستان هستند و مطابق قانون اساسی، هر شهروند مملکت از حقوق و مزایای برابر با دیگران برخوردار است. نیازی نیست برای کسی، پیشینه‌ی جعلی و غیرواقعی تراشیده شود. واقعیت این است که لفظ هزاره و هزاره‌جات به«معنای امروزی» تا دوره‌ی تیموریان، در کتب تاریخی مشاهده نشده است. داکتر محی‌الدین مهدی، در «تبار و زبان مردم هزاره» که تحقیق مفصلی در مورد هزاره و هزاره‌جات است، اجداد هزاره‌ها را ایرانی/خراسانی و بومی می‌داند، اما می‌گوید که «هزاره» نام جدید و معاصری است که کم‌و‌بیش بعد از دوران عبدالرحمان خان به مفهوم یک قوم شناخته شده است. هر چند لفظ هزاره در دوره‌ی تیموری و آل‌کرت، مشاهده می‌شود، اما این نام به معنای امروزی نیست. از نظر این محقق، هزاره و هزاره‌جات به معنای لشکر هزار نفری، محل بودوباش عساکر، قبایل و طوایف، مردم و اُلوس، سرکش و یاغی، به معنای هزاره‌جات کنونی و سرانجام به معنای یک قوم خاص و محل زنده‌گی آن‌ها آمده است، ولی بیش‌تر به معنای همان هزار نفر است. (مهدی،۱۳۹۴: ۳۳۰- ۳۳۱). او در استناد به تاریخ رشیدی تالیف میرزا محمدحیدر دوغلات که در سال‌های ۹۴۸- ۹۵۳ ه.ق نوشته شده است می‌گوید: «میرزا حیدر در کتابش شش بار لفظ هزاره‌جات را به کار می‌بَرَد، اما در شش بار مراد او مناطق بدخشان علیا است». (همان: ۳۷) میرزا حیدر می‌نویسد: «با این وجود اکثر مردم راغ و اکثر هزاره‌جات بدخشان به وی اطاعت کرده بودند… هزاره‌جات بالادست بدخشان را میرزا ابابکر گرفته بود».(همان: ۳۷۲). مهدی علاوه می‌کند که اسکندربیگ مؤلف عالم‌آرای عباسی (۱۰۲۵ ه.ق) نیز اصطلاح هزاره‌جات را بیرون از منطقه‌ی متعارف آن … استعمال کرده است: «هزاره‌جات قندهار».

به قول مهدی، اسکندربیگ بار سوم کلمه هزاره‌جات را به معنای دسته‌های مسلح و لشکر به کار می‌برد:« و حالا ۱۲ هزار اوزبیک و دو سه هزار، هزاره‌جات قبایل بر سر او جمع شدند». (مهدی :۳۷۳). «اسکندربیگ بار دیگر زمانی که شاه عباس صفوی هرات را از دست دین‌محمدخان بیرون می‌کند، هزاره‌جات را به معنای دسته‌جات عسکری استفاده می‌کند: « و اهالی هرات و میران قبایل و هزاره‌جات قپچاق و تیموری و طاهری و جمشیدی به ملازمت اشرف سر افراشتند». (همان :۳۷۴) مهدی به نقل از جهان‌گشای‌نادری تالیف میرزا مهدی خان استرآبادی از قول محمدشاه گورکانی در معاهده‌ای که میان او و نادر افشار منعقد شده بود، می‌آورد:

«… لهذا در ازاء این معنا تمامی ممالک سمت غربی رود اتک و دریای سند و ناله و سنکره منشعب از دریای سند را که عبارت از پشاور و بنگشات و دارالمک کابل و غزنین و کوهستانات و مساکن افغان و هزاره‌جات قلعه‌ی بکر و سکر و خداآباد و باقی الکای سند و دیره‌جات و مساکن جوکیه و بلوچیه و غیره هم و صوبه‌ی تهتا و قلعه را همه… مخصوص آن دولت نادره و ضمیمه‌ی ممالک محروسه‌ی آن سلطنت قاهره نمودیم». (همان: ۳۴۷- ۳۴۸). این‌جا نیز چنان‌که می‌بینید در مورد مناطق کنار رود سند و غیره، لفظ هزاره‌جات به کار برده شده است، که به معنای هزاره‌جات امروزی نمی‌باشد.

از نظر دکتر مهدی: « بی‌تردید در عهد عبدالرحمان خان واژه‌ی هزاره به تمام دسته‌های قومی که گویش متحدالشکلی داشتند اطلاق یافت.» (همان: ۳۸۰) «بهتر است این دوره را عصر تأسیس هویت ملی هزاره بخوانیم». روشن است که دکتر مهدی در این موقف تنها نیست و کتب معتبر تاریخی در دوره‌ی سامانی، غزنوی، غوری، سلجوقی و غیره مؤید همین دیدگاه است. با این وجود دانش‌نامه هزاره در برخی موارد روشی پیش‌گرفته که به صورتی واضح به معنای هزاره‌سازی تاریخ، تعمیم‌بخشی و تحریف واقعیت‌های گذشته به نفع اسامی و مفاهیم امروزی است.

 

تعمیم لفظ امروز به دوران گذشته

دانش‌نامه هزاره در ذیل مدخل «آبشین» که یکی از شهرهای غرجستان بوده، چنین نوشته است: «مردم آبشین هزاره بودند. فرهنگ آنان هزاره‌گی آمیخته با تمدن‌های بزرگ روزگار خود بوده است.(دانش‌نامه هزاره، ۱۳۹۷: ۵۰). در هیچ سندی گفته نشده که مردم آبشین هزاره بودند و فرهنگ آنان هزاره‌گی بود. این فقط تعمیم نام و مفهوم امروزی به گذشته است. در ذیل مدخل آل‌شنسب با عنوان فرعی «سلسله‌ی حاکمان محلی هزاره‌جات» نوشته است: «…سلسله‌ی «آل شنسب» به «غوریان» نیز شهرت دارد. آنان خاندان مشهور و حاکم و حکومت‌گر هزاره‌جات فعلی بوده اند.(همان: ۱۴۶). عزالدین حسین هفت پسر داشت… عمده محل استقرار برادران، مرکز هزاره‌جات است».(همان: ۱۴۸) اولا آل‌شنسب تنها حاکم هزاره‌جات امروزی نبودند، حاکم هند و نیشاپور و هرات و غور و بلخ و بدخشان نیز بودند. ثانیا آن‌ها حاکمان محلی نبودند. امپراطوری بزرگی بودند که قسمت‌های اعظم قاره‌ی آسیا را اداره می‌کردند. محل استقرار عمده‌ی آن‌ها نیز غور بود. دانش‌نامه هزاره با همین رویکرد، در باب کشتن شدن سیف‌الدین سوری در غزنی چنین می‌آورد: «اما با فرا رسیدن زمستان و بسته شدن راه هزاره‌جات، بهرام‌شاه دوباره یورش آورد. سیف‌الدین سوری بازداشت شد».( همان: ۱۴۹). بازهم به جای راه غور، راه هزاره‌جات را به کار برده است. در ادامه‌ی بحث، آورده است: «علاءالدین حسین برادر بعدی است که با ۵۰۰۰۰ نیرو از هزاره‌جات به غزنی حمله کرد».(همان: ۱۴۹) در تمام کتب تاریخی آمده است که علاءالدین حسین از فیروزکوه، به سمت غزنی حرکت کرد، اما در دانش‌نامه به جای فیروزکوه لفظ هزاره‌جات گذاشته شده و علاوه کرده است که « در هزاره‌جات، نخست غیاث‌الدین محمود پسر سلطان غیاث‌الدین محمد از ۶۰۲ تا ۶۰۷ ق حاکم بود تا به قتل رسید». ( همان: ۱۵۱) درحالی که او بعد از کشته شدن عمویش معزالدین محمد سام به اساس روایات، به تخت فیروزکوه نشسته بود نه به هزاره‌جات.

در قسمت آل‌کرت که در هرات و اطراف آن حدود ۱۴۱ سال حکومت کردند، دانش‌نامه هزاره روایت را چنین جابجا کرده است: «رکن‌الدین در ایام هجوم چنگیز در خیسار از مناطق غور که بین هرات و غزنه واقع اند… بود. از جمله مناطقی که مورد هجوم جدی چنگیز واقع نشد، هزاره‌جات بود، از این‌رو خان مغول طی یک نامه، علاوه برخیسار حکومت غور را نیز بدو واگذار کرد».(همان: ۱۵۷) این‌جا نویسنده سعی کرده موقعیت خیسار را که به باور اکثر محققان در پرچمن امروزی واقع است با ابهام «بین هرات و غزنه» ذکر کند، سپس بحث هزاره‌جات را دخیل سازد و بگوید: هزاره‌جات مورد هجوم جدی چنگیزخان قرار نگرفت و این گونه بین خیسار و هزاره‌جات ارتباط برقرار کند. در مورد ملک شمس‌الدین کرت نوشته است: «شمس‌الدین با سرعت… شرف‌الدین بیتیکچی … را که ظلم و ستم زیاد بر هزاره‌جات کرده بود به قتل رساند».( همان: ۱۵۸) شرف‌الدین بیتیکچی بر اساس روایات تاریخی بالای مردم غزنه و کابل و مناطق مشرقی آن که به نام افغانستان یاد شده است ستم کرده بود. نویسنده‌ی دانش‌نامه هزاره، محل را تغییر داده و لفظ هزاره‌جات را جای‌گزین کرده و نتیجه گرفته که ملک شمس‌الدین به کشتن شرف‌الدین بیتیکجی از هزاره‌ها حمایت کرده است. در ادامه‌ی بحث آل‌کرت آورده است:« آل‌کرت از موهبت‌های عصر مغول هستند… هزاره‌جات در سایه‌ی آنان از دستبرد مغولان حفظ شد. چنانکه خود آنان نیز در زمان درگیری با مغولان به هزاره‌جات پناه می‌بردند».(همان: ۱۶۰) این‌جا نیز به جای لفظ غور، هزاره‌جات گذاشته و گفته که آل‌کرت هنگام درگیری به هزاره‌جات پناه می بردند، درحالی که براساس منابع تاریخی آن‌ها به غور و بیش‌تر به قلعه‌ی خیسار پناه می‌گرفتند.

 

شیعه‌گرایی

کتب تاریخی به شمول اسناد رسمی تاریخ نگاران آل‌شنسب و آل‌کرت، در مورد مذهب غوریان و خانواده‌ی ملوک وسلاطین غور صراحت دارند و در مورد تغییر مذهب سلطان غیاث‌الدین به شافعی و معزالدین به حنفی که قبلاً کرامی بودند و همین طور آل‌کرت که به تصریح، سنی حنفی بودند، تمام مورخان معتبر متفق‌القول‌اند، اما دانش‌نامه هزاره با نادیده گرفتن روایات، سعی کرده سلاطین غوری و آل‌کرت را شیعه وانمود کند: « برخی رجال آل‌شنسب مانند غیاث‌الدین و معزالدین در عصر اوج قدرت که پای‌شان به بیرون از هزاره‌جات رسیده، با شرایط مذهبی آن‌جا سازگاری نشان داده‌اند، اما شواهد نشان از حضور مستمر گرایش شیعی از ابتدا تا اکنون دارد».(همان: ۱۵۵) این‌جا نیز آگاهانه ضمن این که روایات تاریخی را در نظر گرفته، توجیه کرده که آن‌ها هرچند شیعه بودند، اما زمانی که از هزاره‌جات بیرون شدند، با شرایط مذهبی آن‌جا سازگاری نشان دادند. حتا نگفته تغییر مذهب دادند بلکه با بازی با کلمات نوشته که با شرایط مذهبی آن‌جا سازگاری نشان دادند. بیرون شدن از غور را نیز در این‌جا به بیرون شدن از هزاره‌جات جاگزین کرده است. در مورد حمله‌ی ملک معزالدین حسین کرت به نیشاپور و سربه‌داران که ملک معزالدین حسین به فتوای علمای وقت به آن‌ها حمله کرد چنین گفته است: «البته درگیری با سربه‌داران ماهیت کاملا سیاسی دارد نه مذهبی، چراکه آل‌کرت هیچ مشکلی با مردم شیعه‌ی هزاره‌جات که همواره پناه‌گاه‌شان بود نداشتند».(همان: ۱۵۹) این‌جا نیز در مورد لفظ پناهگاه، هزاره‌جات را به جای غور گذاشته و سعی کرده نشان بدهد که جنگ معزالدین با امامیه حالت سیاسی داشت. روایات تاریخی در باب اسلام آوردن غوری‌ها را نیز در مجموع به هزاره‌جات منحصر کرده و نوشته است:«درباره‌ی اسلام آوردن مردم غرب هزاره‌جات دست کم سه روایت وجود دارد. طبق روایت نخست، مردم غور در زمان خلافت عثمان بن عفان … دین اسلام را پذیرفتند».(همان : ۴۵۰) بعد در دو صفحه‌ی کامل روایاتی را که در مورد اسلام آوردن مردم غور و غرجستان در تاریخ گزارش شده به هزاره‌جات و نحوه‌ی مسلمان شدن هزاره‌ها منحصر و مختص کرده است.

 

ارگ دختر پادشاه و باغ ارَم

ذیل مدخل «ارگ دختر پادشاه» که در منار جام امروزی واقع است چنین آورده:« ارگ دختر پادشاه از آثار کهن ولایت غور است… در نزدیکی منار جام روی کوهی معروف به «خاره» قرار گرفته است. آندره ماریک باستان‌شناس فرانسوی آن را «قصر فیروزکوه» دانسته است».(همان: ۴۰۹) حالا ارگ دختر پادشاه در منارجام امروزی در نزدیک هرات، چه ربطی به هزاره‌جات داشته است که این آبده را در دانش‌نامه هزاره آورده است؟ احتمالا خواسته میان آثار باستانی غور و هزاره‌جات کنونی به این طریق رابطه برقرار کند و دامنه هزاره‌جات را تا هرات گسترش دهد. در باب «باغ ارم» یکی از باغ‌های تاریخی غور نیز موقعیت تاریخی را جابجا کرده و نوشته است: «این باغ در زمان سلطان غیاث‌الدین محمد غوری در منطقه‌ی داور کوهستان‌های غور … ساخته شد…که در اصل باغ ارم بوده و به مرور زمان به «باغران» تبدیل شده است».( همان: ۴۱۲) بازهم نام یک باغ تاریخی را از هلمند به هزاره‌جات آورده و سعی کرده میان هزاره‌های هلمند، باغ ارم تاریخی و هزاره‌جات کنونی پلی بزند و مسایل را خلط کرده است.

در ذیل مدخل «اسلحه‌سازی» از آن‌جا که صنعت اسلحه‌سازی غور، شهرت فراوانی داشته نخواسته از این مساله نیز بی‌بهره رد شود و در صفحات ۴۶۲- ۴۶۵ روایاتی را که در مورد صنعت اسلحه‌سازی در تاریخ در مورد غوریان است همه را به هزاره و هزاره‌جات منحصر کرده و به نام صنعت اسلحه‌سازی هزاره‌جات یاد کرده است. جالب‌تر این‌که انبیاخان تیمنی از سرداران مشهور تیوره‌ی غور را که در زمان امیرشیرعلی‌خان و عبدالرحمان خان از او و فعالیت سیاسی‌اش یاد شده است، هزاره خوانده و نوشته است: «از سران هزاره‌های غرب افغانستان بود».(همان: ۶۵۱).

مواجهه‌ی این چنینی با تاریخ از یک طرف تحریف حقیقت است، از جانب دیگر دیگران را نیز تشویق می‌کند تا تاریخ را قومی بسازند و پروا و دغدغه‌ی حقیقت را نداشته باشند. از سویی دیگر این رویکرد، مردم را نسبت به تاریخ و کتب تاریخی بی‌باور می‌سازد و فرهنگ تاریخ‌نویسی و تاریخ‌خوانی را زیر سوال می‌برد. هزاره‌ها، بخشی از مردم افغانستان هستند. مردمی که بر مبنای قانون شهروندی فرقی با دیگر اقوام ندارند و به اندازه‌ی دیگران در افتخارات و مسوولیت‌های تاریخی کشور شریک و سهیم هستند. شکی نیست که قسمت‌های از هزاره‌جات امروزی، در گذشته بخشی از غور تاریخی بوده است، اما چنین نیست که تولک و تیوره و پرچمن و فارسی و چهارسده و شهرک و فیروزکوه هیچ سهمی در تاریخ غوریان نداشته باشد. جعل و تحریف تاریخ، نه پنهان می‌ماند و نه به جای حقیقت می‌نشیند. کسانی که در تاریخ‌نگاری چنین رویکردی اتخاذ می‌کنند، فقط به جایگاه علمی و فرهنگی خودشان صدمه می‌زنند.

منابع:

دانش‌نامه هزاره(۱۳۹۷). زیر نظر شورای نویسنده‌گان، جلد اول، بنیاد دانش‌نامه‌ی هزاره، کابل.

مهدی، محی‌الدین(۱۳۹۴).تبار و زبان مردم هزاره، انتشارات امیری، کابل.

دکمه بازگشت به بالا
بستن