آموزش نظامی راهی که نظامیان افغان نپیموده‌اند

برشنا نظری - کانادا

در این هیچ جای شکی نیست که افغانستان کشور شگفتی‌ها است، جنگ آن شگفتی‌های ویژه خود را دارد و صلح آن نیز خالی از شگفتی نیست. حضور طالبان تا دندان مسلح در قرارگاه‌های نظامی و برافراشتن پرچم‌های سفید این گروه بر وسایط زرهی نیروهای امنیتی افغان در شهر‌ها و روستاها در سه روز عید، از شگفتی‌های تازه‌ای بود که نشان داد، نیروهای امنیتی افغان در جریان شانزده سال گذشته حتا یک صفحه از کتاب درس‌های استراتیژیک آموزگاران «ناتو» را فرا نگرفته‌اند. در عوض، با مسایل حساس نظامی، برخورد بسیار روستایی و کلیوالی دارند.

صحنه‌هایی از ورود طالبان به مراکز نظامیان افغان و حتا سواری آنان بر وسایط زرهی که تصاویر آن عمدتاً توسط تلفن‌های همراه ثبت شده است، نشان می‌دهد که تعدادی از جنرالان افغان نیز ذوق‌زده، طالبان را تا نزدیکی انبارهای اسلحه و خوابگاه (کاغوش) سربازان‌شان همراهی می‌کنند.

بسیار امکان دارد که در پشت پرده، سناریوی منظمی برای «آتش‌بس» طرح شده باشد و اهداف مشخصی نیز در پیوند به آن دنبال شود، اما این‌جا عملکرد مسلکی نیروهای دولتی و در معرض قرار گرفتن پایگاه‌های نظامی مطرح است که مردم افغانستان برای تأمین امنیت خود به این پایگاه‌ها و یونیفورم‌پوش‌های داخل آن دل‌بسته‌گی دارند. اما پایکوبی نظامیان افغان در برابر طالبان مجهز با اسلحه‌ی سنگین و سبک و سلفی گرفتن‌های جنرالان ارشد، در این میان از عجایب تاریخ حرب در افغانستان و شاید هم در دنیا باشد.

پس از سقوط رژیم طالبان در سال ۲۰۰۱ میلادی، نظامیان امریکایی و متحدین‌شان با ورود به کابل و سایر شهرهای افغانستان به سرعت درک کردند که افغانستان به یک نیروی امنیتی مجهز و آموزش‌دیده نیاز دارد. آنان کار را از نقطه‌ی صفر آغاز کردند. ایجاد قرارگاه‌های نظامی، بارک‌ها، افراز پسته‌های امنیتی در مناطق دورافتاده، حفر خندق‌های ارتباط با استفاده از نقشه‌ها و تاکتیک‌هایی که بتواند برتری قوای افغان را در برابر شورشیان حفظ کند و ده‌ها مورد دیگر، از تلاش‌هایی بود که به سرعت انجام شد.

بخش عمده‌ی این تحرک را تجهیز و آموزش نیروهای امنیتی افغان تشکیل می‌داد. بازرس ویژه‌ی ایالات متحده در امور بازسازی افغانستان (سیگار) در گزارشی گفته است که ایالات متحده‌ی امریکا به تنهایی از سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۷ میلادی هفتاد هزار ملیون دالر را در بخش آموزش نیروهای امنیتی افغانستان هزینه کرده است. سایر کشورهای عضو ناتو مانند بریتانیا، جرمنی و کانادا نیز در بخش آموزش نیروهای امنیتی افغان صد‌ها ملیون دالر را به مصرف رسانده‌اند.

فرماندهی پولیس کابل نیز با افتخار گفته است، اسلحه‌ی طالبانی را که از دروازه‌ی چوک ارغندی وارد شهر کابل شده بودند، جمع‌آوری کرده و در برگشت، اسلحه را دوباره به طالبان تسلیم داده‌اند. گرچه تعداد اسلحه‌ای را که پولیس کابل جمع‌آوری کرده و دوباره به صاحبان آن سپرده، واضح نشده است، اما دیده می‌شود که پای مسلکی بودن نیروهای پولیس و استخبارات وزارت داخله در این فرصت حساس، لنگیده است.

یکی از اساسات آموزش‌های نظامی، چگونه‌گی حفاظت از قرارگاه‌ها و بارک‌های نظامی است. موجودیت اسلحه، نقشه‌ها، خریطه‌های جنگی و در نهایت حساس بودن ساحه از نگاه نظامی، این مسئله را به خوبی بیان می‌کند که ورود به چنین محلاتی بایستی با احتیاط کامل و با داشتن آماده‌گی‌ها و استیذان قبلی صورت بگیرد.

جنرال محمد تواب محبی یکی از افسران ارشد و نویسنده‌ی نظامی در اردوی ملی افغانستان در مقاله‌ای در شماره‌ی ماه عقرب سال ۱۳۹۶ مجله‌ی «اردو» چاپ کابل، به طور گسترده‌ای به مسئله‌ی ستر و اخفای جزوتام‌ها و قرارگاه از دید دشمن، به ویژه بخش‌های حساس مانند مخابره، تأکید کرده و حفظ چنین محلاتی را از وظایف اساسی نیروهای نظامی دانسته است.

در کنار سری نگهداشتن نقاط نظامی و به ویژه محلاتی که از آن دستورهای نظامی صادر می‌شود، ظاهر شدن مقامات ارشد و فرماندهان کلیدی نظامی در تیررس دشمن نیز از نگاه تاکتیک‌های نظامی، یکی از خطا‌های عمده به شمار می‌رود، زیرا هدف قرارگرفتن یک فرمانده می‌تواند لشکر بزرگی را با مخاطره‌ی جدی روبه‌رو کند.

وزارت داخله‌ی افغانستان از شانزده سال به این طرف آموزش‌های نظامی و تاکتیکی پولیس را عمدتاً از آموزگاران جرمن و امریکایی فرا می‌گیرد، اما ظاهر شدن وزیر داخله در حقله‌ای از افراد مسلح طالبان در روی یکی از جاده‌های شهر کابل، شاید بیشتر از هرکس دیگر، برای آموزگاران امریکایی و جرمن حیرت‌انگیز بوده باشد. مقامات وزارت داخله‌ی افغانستان گفته‌اند که ویس‌احمد برمک، وزیر داخله به طور تصادفی با طالبان روی جاده برخورده و با آنان صحبت کرده است. این که به ویس‌احمد برمک اتفاقاً آسیبی نرسید، بحث جداگانه‌ای است، اما وزیر داخله‌ی افغانستان به عنوان یکی از سه مقام ارشد نظامی کشور چه توجیهی در پیوند با این حرکت خواهد داشت؟

در امور نظامی، آموختن از تجربه‌های گذشته یکی از اصل‌های پذیرفته شده است. رویداد‌هایی که منجر به کشته‌شدن مقامات ارشد نظامی در افغانستان شده است، فراوان است. روز هفدهم حمل سال ۱۳۶۹، یک گروه از افراد مسلح در ولسوالی پشتون زرغون هرات حاضر شدند تا اسلحه‌ی‌شان را به زمین گذاشته و با حکومت داکتر نجیب‌الله یکجا شوند. دگرجنرال جلال رزمنده، معاون وزارت امنیت دولتی از کابل و فضل‌الحق خالقیار، والی هرات با شتاب به استقبال این گروه شتافتند، در هنگام استقبال، تعدادی از افراد گروه تسلیمی که اسلحه در اختیار خود داشتند، آتش گشودند. در نتیجه جلال رزمنده کشته شد و والی هرات نیز به شدت جراحت برداشت.

در نبود یک پروتوکُل با تضمینات قوی، اجازه دادن دشمن مسلح در قلب قرارگاه‌های نظامی و دفاتر دولتی و رو‌به‌رو شدن مقامات ارشد با دشمن که برای ساعات محدودی آتش‌بس کرده است، اشتباه جبران‌ناپذیری است. تاریخ نظامی دنیا و هیچ نظام‌نامه‌ی عسکری در جهان چنین ویژه‌گی‌ای را نه تنها توضیح نداده که حتا پیش‌بینی نکرده است.

جنگ‌های منظم جبهه‌ای همواره با مواردی چون آتش‌بس‌های مؤقت و دوام‌دار پیوند تنگاتنگ دارند. در چنین مواقعی هر دو طرف درگیر تعهد می‌کنند که از اسلحه کار نگیرند، با آن هم حالت آماده‌باش و هوشیاری نظامی در هر لحظه و ثانیه، حرف اول را می‌زند. اما آتش‌بس با گروه‌هایی که پابند قواعد نظامی نیستند، احتیاط بیشتری را تقاضا می‌کند. در نظام‌نامه‌های عسکری، آتش‌بس به معنای نزدیک شدن به مواضع یکدیگر نیست، بلکه رعایت لحظه‌ها وساعاتی است که طرف‌ها را از درگیری مسلحانه بازمی‌دارد.

در یکی از ویدیوها که احتمالاً به وسیله‌ی سرباز یک قرارگاه در ولایت هلمند ثبت شده است، تعدادی از سربازان نشان داده می‌شوند که با افراد مسلح طالبان نشسته و چای می‌نوشند. پرچم سفید طالبان حتا بلندتر از پرچم افغانستان در اهتزاز است، یک افسر در حالی که از آغاز تا انجام این دیدار لبخند به لب دارد، برای طالبان، قرارگاه را نشان می‌دهد «کاغوش‌ها در آن طرف است، چای‌خانه‌ی خوب کلان داریم، بلنداژ را می‌بینی، تا سمت دیوار عمق دارد….»

در گذشته‌ها برای یافتن نقشه‌های قرارگاه‌ها و استحکامات نظامی، جواسیس استخدام و تربیه می‌شدند تا زمینه‌ی رخنه به پایگاه‌های نظامی سهل‌تر شود، اما اینک افسران و سربازان آموزش دیده‌ی افغان رضاکارانه این خدمات را برای دشمنان تا دندان مسلح‌شان ارایه می‌دارند و جالب‌تر این که این عمل‌شان را زیر نام «ما تشنه‌ی صلح بودیم و هیجان‌زده» توجیه می‌کنند.

فرماندهی پولیس کابل نیز با افتخار گفته است، اسلحه‌ی طالبانی را که از دروازه‌ی چوک ارغندی وارد شهر کابل شده بودند، جمع‌آوری کرده و در برگشت، اسلحه را دوباره به طالبان تسلیم داده‌اند. گرچه تعداد اسلحه‌ای را که پولیس کابل جمع‌آوری کرده و دوباره به صاحبان آن سپرده، واضح نشده است، اما دیده می‌شود که پای مسلکی بودن نیروهای پولیس و استخبارات وزارت داخله در این فرصت حساس، لنگیده است. آیا در این فرصت هیچ امکان آن وجود نداشت که افراد مسلکی وارد عمل شده و اسلحه جمع‌آوری شده را دستکاری مختصر می‌کردند تا طالبان در برگشت به سنگر‌های‌شان، در استفاده از آن دچار مشکل می‌شدند؟

نهاد‌های امنیتی افغانستان همواره از موثریت آموزش‌های نظامی و مسلکی بودن نیروهای این کشور یاد کرده‌اند. در صفحه‌ی رسمی انترنتی وزارت دفاع افغانستان در بخش «وضعیت فعلی اردوی ملی» چنین آمده است: «یکی از دست‌آورد‌های فوق‌العاده مهم در پانزده سال گذشته همانا ایجاد اردوی مسلکی در افغانستان است… لااقل ادعا کرده می‌توانیم که چنین خصوصیت را هیچ‌کدام اردوها در سطح منطقه ندارند…»

آیا واقعاً چنین است؟ حرکت سه روز عید، برافراشته‌شدن بیرق‌های دشمن بالای خودروهای نظامی و دیدارهای طالبان مسلح از قرارگاه‌های اردوی ملی، جای هیچ شکی را باقی نمی‌گذارد که نیروهای افغان به ویژه افسران نظامی افغان تاکتیک‌ها و استراتیژی‌های تحفظ پایگاه‌های نظامی و چگونه‌گی مواجه شدن با دشمنان‌شان را نمی‌دانند و امریکا و «ناتو» بایست کار را در این زمینه‌ها از صفر شروع کنند.

سرقوماندانی اعلای قوای مسلح به عنوان بلندترین مرجع رهبری نظامیان افغان بایستی هر حرکت و عملکرد قوای افغان را به خاطر بهبود مؤثریت آن مورد بررسی قرار داده و اشتباهات را ردیابی کند، اما این نهاد که رهبری آن را رییس جمهور غنی بر عهده دارد، به طور تعجب‌برانگیزی از عملکرد نیروهای امنیتی افغان در روزهای آتش‌بس ستایش کرده است. در یک اعلامیه‌ای که از دفتر رییس جمهور در این همین ارتباط در ۲۸جوزا به نشر رسید، گفته شده است که سرقومندان اعلای قوای مسلح افغانستان در یک ویدیو کنفرانس با فرماندهان نظامی و مقامات ارشد ملکی مرکز و ولایات، «از ابتکار، تدابیر و هماهنگی مسئولان به خاطر مدیریت خوب آتش‌بس قدردانی کرده و از مسئولین محلی خواسته است تا  تجاربی را که در روزهای آتش‌ بس به دست آورده‌اند، با مرکز شریک کنند.»

در سیستم نظامی که قاطعیت و دسپلین عسکری وجود نداشته باشد، هیچ‌ جبهه‌ای فتح نمی‌شود و هیچ دشمنی شکست نمی‌خورد. امریکایی‌ها اعلام کرده‌اند که جنگ افغانستان در جریان هفده‌سال گذشته برای آنان هفت‌صد هزار میلیون دالر هزینه بر داشته است. در صورتی که ایالات متحده و در مجموع « ناتو» شیوه‌های آموزش و عملکرد نیروهای افغان را دگرگون نسازند، به هر اندازه‌ای که بر هزینه‌های جنگ در افغانستان بیفزایند، نه تنها میزان آسیب‌پذیری نظامیان افزایش خواهد یافت، که در نهایت سربازان افغان و طالبان شانه به شانه از بلندای قرارگاه‌های اردو و پولیس ملی، به صورت مشترک به ریش امریکا و ناتو خواهند خندید.

دیدگاه are closed.

 

هشت صبح در شبکه‌ اجتماعی فیسبوک