بی‌حیایی مردان از بی‌غیرتی زنان است – طنز

موسا ظفر

زنان افغانستان خیلی نامرد هستند. به اندازه یک بادرنگ غیرت ندارند. همین بی‌غیرتی باعث شده تا مردان افغانستان به انواع و اقسام بی‌حجابی رو بیاورند و مسخره خاص و عام شوند. قبلاً که زنان افغانستان غیرت و ابهت داشتند هیچ مرد وسط جاده دستش را به خشتکش نمی‌کرد. هیچ مرد در انظار عامه نقاط حساس خود را نمی‌خارید. هیچ مردی تنبان خود را وسط شهر نمی‌کشید تا پای دیوار را نم کند. هیچ مردی در مکتب بر شاگرد خود تجاوز نمی‌کرد. هیچ مردی جرات نمی‌کرد به زنان از طریق مسنجر زنگ بزند و مزاحمت کند. مردان افغانستان مودب بودند و زنانش باوقار. تا این‌که اتفاقی افتاد و همه بافته‌ها پشم شدند.

در زمان سلطان‌محمود غزنوی مرد پشموکی از دیار خواجه عبدالله انصار به فراگیری علوم و غیره پرداخت و پس از مدتی عقل خود را از دست داد. وی از طرف شام به جاده می‌آمد و به عالم و آدم خرده می‌گرفت. مردم خبر این مرد سفیه را به ملکه بردند و از او خواستند تا جلو فحاشی و بی‌ادبی آن مرد پشموک را بگیرد. ملکه محافظان خود را فرستاد تا آن مرد را دستگیر کنند. پس از دستگیری، ملکه متوجه شد که مرد پشموک هذیان می‌گوید و شطحیات. ملکه دستور داد تا مرد را رها کنند. هرچند مشاورین دربار با این تصمیم ملکه مخالفت کردند کارگر نیافتاد. ملکه از سر دلسوزی مرد پشموک را رها کرد.

پشموک دوباره به جاده رفت و شطحیات‌گویی خود را از سر گرفت. مردان دیگر که از قانون‌مندی و راستکاری خسته بودند و دنبال بهانه می‌گشتند تا نارضایتی‌شان را ابراز کنند، وقتی پشموک را دیدند در سیمای او امیدی مشاهده کردند. آن‌ها روزانه پای منبر پشموک جمع می‌شدند و علیه هر چیز خوب شعار می‌دادند. مردم خبر این تجمع را به ملکه بردند و او را از وضعیت آگاه کردند. ملکه اما بی‌تفاوتی پیشه کرد و به هشدار مردم وقعی نگذاشت. پس از مدتی پشموک برای خودش آرگاه و بارگاه ساخت و کم‌کم از بغاوت حرف زد.

ملکه این بار وقتی خواست پشموک را دستگیر کند عده‌ای به جاده‌ها ریختند و پای عقیده را به میان آوردند. آن‌ها پشموک را خط سرخ عنوان کردند. پشموک که تا حال نمی‌دانست چه آدم مهمی هست اعتماد‌به‌نفس بیشتری پیدا کرد و رسماً علیه دولت وقت قد علم کرد. او زنان را ناقص‌العقل خواند، موسیقی را آوای دلخراش و بوق گاو را سرود ملی محله‌اش عنوان کرد، همزیستی و آرامش را دشمن جامعه بشر و تقابل را منبع پالایش نفس خواند. اکنون نوبت زنان بود تا دهن گشاد پشموک را ببندند و او را سر جایش بنشانند، اما زنان آن زمان کم‌کم بی‌غیرت شده بودند. هر وقت از پشموک حرفی به میان می‌آمد، زنان می‌گفتند: «الا به ما چه؟ ما چه کاره که بنشینیم علیه پشموک تظاهرات کنیم؟ ما چه کاره که از حق‌مان دفاع کنیم؟ اگر مردهای دیگر از حق ما دفاع کردند خوب، اگر نکردند بلایم به پس‌شان.» و این بی‌تفاوتی بود که پشموک را بیشتر جری کرد.

پس از گذشت چند سال پشموک و پیروانش قدرت کافی به‌دست آوردند تا حاکمیت وقت را به چالش بکشند و برای خودش امپراطوری بسازد. او در امپراطوری خودش قوانین جدید وضع کرد که طبق آن انتحاری و تجاوز بر کودک و اذیت زنان قانونی شد و زنده‌گی انسانی غیرقانونی. پشموک که به‌طور فطری با وجود زنان مخالف بود لوحه‌های بزرگی در سطح شهر نصب کرد و در آن متونی نوشت که مغایر عقل و آزادی بود. او پوشش زنان را به غیرت مردان گره می‌زد تا از این طریق عقده‌اش را تسکین ببخشد. در امپراطوری پشموک، زن حیثیت کالا را پیدا کرد و از همه امتیازات زنده‌گی محروم شدند.

علت این‌که پشموک به چنین بی‌حیایی و دیده‌درآیی رو آورده بود بی‌غیرتی زنانی بود که زیر منبر او می‌نشستند و اعتراض نمی‌کردند. بی‌غیرتی زنانی بود که فلم شطحیات‌گویی او را می‌دیدند و بخاری ازشان بلند نمی‌شد. بی‌غیرتی زنانی بود که به‌نام حقوق زن بودجه می‌گرفتند و یگانه آرزوی‌شان سفر خارجی و شرکت در کنفرانس‌های بی‌مفهوم بود. بی‌غیرتی زنانی بود که در قدرت بودند اما از پشموک و پیروانش هراس داشتند. اگر این زنان در وقت و زمانش غیرت می‌کردند و با صدای رسا علیه پشموک و تفکر پشماکی اعتراض می‌کردند، امروزه هر ناکسی به خودش حق نمی‌داد برای زنان خط و نشان بکشد. ما مردها هم این قدر بی‌حیا نمی‌بودیم که هر کجا زنی ببینیم او را طعمه فکری و فزیکی‌مان بپنداریم. خلاصه این‌که اگر زنان غیرت داشتند دنیا گل و گلزار بود.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن