خاطرات آلبانیا؛ از یک دولت منزوی تا پناهگاه امن

از آخرین سفر آلک راسل به آلبانیا ۳۰ سال می‌گذرد و استقبال [گرم این کشور] از پناهنده‌گان اهل افغانستان، نشان می‌دهد که پس از سقوط کمونیسم، این کشور تا چه حد پیش‌رفت کرده است.

نویسنده: آلک راسل، دبیر فایننشیل تایمز

منبع: فایننشیل تایمز

مترجم: روزنامه ۸صبح


الیاس نواندیش، دبیر ۲۹ ساله بخش آنلاین در یکی از معتبرترین روزنامه‌های افغانستان، چشم‌های خبرنگاری را دارد که یک عمر فجایع را از سر گذرانده باشد. تا قبل از تسلط طالبان بر کابل در ماه آگست سال گذشته، «اطلاعات روز» با افتخار تلاش می‌کرد تا دولت اشرف غنی را که تحت حمایت غرب بود، وادار به پاسخ‌گویی کند. این حکومت برای خودش بازاریاب داشت؛ خبرنگارانی داشت که سوالات غیراستادانه بپرسند و از موهبت داشتن وزیران پوشالی برخوردار بود.

اکنون همکاران این روزنامه به چهارسوی عالم پراکنده شده‌اند و نواندیش همراه با تعداد انگشت‌شماری از روزنامه‌نگاران دیگر اطلاعات روز، در استراحتگاهی در ساحل [دریای] آدریاتیک آلبانیا به سر می‌برند؛ هزاران مایل دورتر از جایی که قرار است اتفاقات آن را پوشش بدهند.

پس از این‌که دولت آلبانیا با آن تعداد از مهاجران افغانستان که درخواست پناهنده‌گی‌شان در ایالات متحده در حال پروسس است، همکاری‌اش را آغاز کرد، هوتل مجلل ساحلی رافایلو، یکی از استراحتگاه‌های زنجیره‌ای آلبانیایی، قرار شد از چندین هزار شهروند افغانستان میزبانی کند. هوتل، در میانه‌ای یک استخر غول‌پیکر کلیه‌شکل و نماد سنگی آزادی، چشم‌انداز ساحلی بکری دارد. در حالی که نواندیش صحبت می‌کند، خورشید پشت سر او بر فراز دریای آدریاتیک غروب می‌کند و آخرین پرتوهای نور بر جوانان افغانستان که در حیاط هوتل بازی می‌کنند، می‌تابد. تصور این‌که پارادوکس میان آرامش در خانه جدیدشان و آشوب در خانه اصلی‌شان چقدر زیاد است، دشوار می‌نماید.

چنان‌چه برای من نیز سخت است که یک تضاد عمیق بین اکنون و آخرین باری که در ماه مارچ ۳۰ سال پیش در آلبانیا بودم را تصور کنم. آلبانیا در شرق اروپا یک کشور ناتوان بود. رژیم استالینیستی آلبانیا تازه فروپاشیده بود و این باعث شده بود که این کشور در معرض ویرانی قرار بگیرد. [آن زمان من به آلبانیا] آمده بودم تا از مهاجرت شهروندان بینوای آن گزارش تهیه کنم. اکنون آلبانیا به طرز الهام‌بخشی این روایت را وارونه کرده و به مکان امن تبدیل شده است.

نمایی از شهر تیرانا [پایتخت آلبانیا] در سال ۱۹۹۲: کودکان در میان گوسفندان در یک زمین خالی از علف، بازی می‌کنند/کوربیس

روزنامه اطلاعات روز به همکاری روزنامه‌نگاران «هجرت‌کننده» روزنامه ۸صبح، یکی دیگر از روزنامه‌های معتبر افغانستان، یک اتاق خبر مشترک ساخته است. این [اتاق خبر] در کازینوی یک‌بارمصرف تفرجگاه رافایلو قرار دارد. درست بالای دروازه ورودی آن تصویر نیمه‌ ساییده شده‌ یک «چرخ شانس» جا خوش کرده است. به عنوان یک لوگو مناسب به نظر می‌رسد: چرخ شانس، اما در ۱۵ آگست سال گذشته، برای این روزنامه‌نگاران به طرز بی‌رحمانه‌ای چرخید. و با این حال کار آن‌ها ادامه دارد. هر دو روزنامه، هنوز در کابل خبرنگارانی دارند. در حالی که نشر چاپی این دو روزنامه در ماه آگست متوقف شد، وب‌سایت‌های‌شان، اما به صورت شبانه‌روزی به‌روز می‌شود.

مجیب مهرداد، مدیر مسوول ۳۶ ساله روزنامه ۸صبح، می‌گوید: «ما گزارش تحقیقی را در افغانستان آغاز کردیم. ما وزیران را در دوره‌های حامد کرزی و اشرف غنی مجبور به استعفا کردیم. ما فرهنگ یک رسانه پرسش‌گرِ مورد اعتماد را ایجاد کردیم».

مهرداد یک روزنامه‌نگار/شاعر است؛ از گونه‌های کمیاب آن. او هر روز میزبان یک نشست خبری آنلاین برای کارکنان پراکنده خود است. او می‌گوید: «کووید-۱۹ ما را آماده‌تر کرد. اما این روزها برای رسانه‌های افغانستان تعیین کننده است. ما تحت فشار هستیم. نماینده ما در کابل ۹ بار توسط طالبان احضار شده است. [طالبان] فکر می‌کنند که ما برنامه‌های تبلیغاتی را پیش می‌بریم. آن‌ها نمی‌دانند چگونه با ارزش‌های دموکراتیک، همانند آزادی بیان، کنار بیایند».

افغان‌های ساکن در آلبانیا عمدتاً در جامعه مدنی کار می‌کنند. این تبعیدیان توسط طیف وسیعی از سازمان‌ها، از جمله بنیاد ملی دموکراسی، بنیاد یلدا حکیم، مجری بی‌بی‌سی، و بنیاد جامعه باز جورج سوروس حمایت می‌شوند. اما تا چه زمان؟ بروکراسی امریکا برای دادن ویزا به افغانستانی‌ها بسیار کند کار می‌کند. کمک کننده‌گان می‌ترسند که با گذشت ماه‌ها و با توجه به اولویت‌های دیگر، احساس مسوولیت جمعی امریکا در قبال مهاجران کاهش یابد. آن‌ها هم‌چنین نگرانند که دولت بایدن فقط کسانی را بپذیرد که به تاریخ ۳۱ آگست یا قبل از آن، تاریخ نهایی خروج نیروهای امریکایی، از افغانستان خارج شده‌اند.

مهاجران اهل افغانستان در اوایل این ماه در شینجین/فلوریون گوگا/فایننشیل تایمز

یکی از هماهنگ کننده‌گان می‌گوید: «ممکن است در نهایت با ۲۰۰۰ نفر مواجه شویم که جایی برای رفتن نداشته باشند. در اوایل خیلی خوب به نظر می‌رسید؛ هر کس می‌خواست حامی یک نفر برای خروج از افغانستان باشد. این مهاجران، اما در بلندمدت به تأمین مالی، مواد غذایی و مراقبت‌های بهداشتی نیاز دارند و روند جمع‌آوری کمک‌های مالی به پایان رسیده است. امریکا مسوولیت اخلاقی دارد. افغانستانی‌های این‌جا همه‌گی در پروژه‌های‌شان همکاری کرده‌اند؛ زیرا امریکا آن‌جا بود.»

زینب هاشمی، یک فعال ۳۳ ساله، کیسِ کلاسیکی دارد. او که مشاور سابق وزارت کار افغانستان بود، قبلاً استخدام زنان پولیس را رهبری می‌کرد، نقشی که می‌ترسید زیر پرچم طالبان، او را به یک قربانی تبدیل کند. پدر او در ۱۱ نوامبر توسط طالبان دست‌گیر شد و خانواده او نمی‌دانند که آیا او هنوز زنده است یا خیر. اکنون آن‌ها ناامیدانه در تلاش هستند که اسنادی به دست آورند تا بتوانند در تبعید به او بپیوندند. او می‌گوید که وقتی اداره پاسپورت برای مدت کوتاهی در کابل بازگشایی شد، چنان غوغایی به وجود آمد که طالبان برای متفرق کردن مردم از وسایل برقی استفاده کردند.

نواندیش، خانواده‌ جداشده نیز دارد. یکی از برادرانش منتظر فارغ‌التحصیلی از رشته زراعت در دانشگاه بامیان بود. «او می‌گوید در دانشگاه چیزی باقی نمانده است. همه‌چیز از بین رفته است؛ اسناد و اثاثیه، شاید توسط طالبان ضبط شده باشد». خواهر بزرگش در دانشگاه اقتصاد درس می‌خواند. «حالا او در خانه است. او فقط یک ترم تحصیل کرد».

در حال حاضر، فشار ناشی از هماهنگی با خبرنگاران پراکنده، او را از استرس‌های شخصی‌اش منحرف کرده است. طالبان اخیراً به دفاتر آن‌ها رفتند و خواستند بدانند که چرا طالبان را به عنوان دولت در نظر نمی‌گیرند. او با افتخار می‌گوید: «ما هنوز فقط می‌گوییم: گروه طالبان».

وقتی به تیرانا برمی‌گردم، شعار قدیمی روزنامه‌نگاری «معجزه روزانه» به ذهنم خطور می‌کند. من همیشه این را دوست داشتم. اما معجزه‌های استعاری وجود دارد، و پس از آن، معجزه‌های واقعی، روزنامه‌نگارانی که از شانس‌های فوق‌العاده برای ارایه خبرها سرپیچی می‌کنند.

مردی که تصمیم گرفت افغانستانی‌ها را بپذیرد پشت یک میز چوبی وسیع که به معنای واقعی کلمه با صدها مداد رنگی و خودکار پوشانده شده، در تیرانا نشسته است. دیوارهای دفترش با طرح‌ها و کارتون‌های انتزاعی او تزیین شده است. ادی راما، نخست‌وزیر رنسانس آلبانیا، یک استاد سابق هنر است که به طور قابل توجهی حتا در زمانی که نخست‌وزیر بوده، به نمایش آثار خود ادامه داده است.

وقتی می‌پرسم چرا او در یک نشست ناتو -چند ماه قبل از سقوط کابل- برای کمک کردن به افغانستانی‌ها داوطلب شد، او از پیشنهاد ضمنی من مبنی بر این‌که کار خاصی انجام داده است، کمی ناراحت به نظر می‌رسد.

او می‌گوید: «چرا؟ چرا چی؟ هدف سرپناه دادن به مردم نیست. این در مورد این مردم خاص است، مردم افغانستان، و نه همه آن‌ها، بلکه کسانی که در [ساختن] یک افغانستان بهتر تلاش کرده بودند». به طور دقیق‌تر، او در نشست ناتو گفت که باید برای افغانستانی‌هایی که از سوی طالبان خیانت‌کار تلقی می‌شوند، به گونه دقیق‌تر برنامه‌ریزی شود.

ادی راما، نخست‌وزیر آلبانیا، پشت میز کارش که انباشته از ابزارهای هنری است.

او با یادآوری جنگ کوزوو در سال ۱۹۹۹ که نیم‌میلیون شهروند آن به آلبانیا گریختند، می‌گوید: «ما در آن مقطع بوده‌ایم. برای ما جنگ، فرار از رژیم‌های قصاب، نتفلیکس نیست». او به تازه‌گی از زنده‌گی رو به پیش‌رفت خود به عنوان یک هنرمند در پاریس وسوسه شده بود تا وزیر فرهنگ شود که وارد حوزه سیاست شد.

او اکنون برای سومین بار ریاست جمهوری را تجربه می‌کند. از اواخر دهه ۱۹۹۰، زمانی که آلبانیا واژه‌ای برای بی‌نظمی بود، به گره ثبات در غرب بالکان تبدیل شد. راما در ماه‌های اخیر صریحاً از منطقه خواسته است تا در برابر اقدامات روسیه و چین مقاومت کند. در عوض، او معتقد است که با وجود تأخیرهای بی‌پایان در روند الحاق، به ایده پیوستن به اتحادیه اروپا ایمان دارد.

او در اشاره ضمنی به اتحادهای آلبانیا در دوران کمونیستی با روسیه و چین، می‌گوید: «ما قبلاً تمام داستان‌های عاشقانه و ازدواج‌ها را تمام کرده‌ایم. بنابراین، ما به دنبال یک ازدواج جدید هستیم».

وقتی از او می‌پرسم که در حین اداره کشور چگونه برای نقاشی وقت پیدا می‌کند، دوباره ابرو بالا می‌اندازد و می‌گوید: «وقتی پیدا نمی‌کنم. من هرگز جدا از کاری که هر روز انجام می‌دهم، که کار من است، روی این میز نقاشی نمی‌کشم. وقتی در جلسات بین‌المللی هستم، در حین شرکت، نقاشی می‌کشم. مردم گاهی اوقات این تصور را دارند که من گوش نمی‌دهم، یا به آن‌چه می‌گویند علاقه‌ای ندارم، که درست نیست. افرادی که در طول جلسات نقاشی می‌کشند، هم تمرکز بیش‌تر روی آن‌چه در موردش بحث می‌شود، دارند و هم استرس کم‌تری از آن‌چه مورد بحث قرار می‌گیرد.»

سوال: اگر روی سنگ قبرش قرار باشد یک کلمه نوشته شود، دوست داشت نقاش باشد یا نخست‌وزیر؟

جواب: «او بهترین نقاش در میان نخست‌وزیران و بهترین نخست‌وزیر در میان نقاشان بود».

آخرین باری که من در آلبانیا بودم، همه چه بود، به غیر از موترها. اکنون مرکز رنگین روشن تیرانا در حال زمزمه است. در سقوط کمونیسم در سال ۱۹۹۱، تیرانا حدود ۱۷۰۰۰۰ تن جمعیت داشت. حالا بیش‌تر از نیم‌میلیون نفوس دارد. شهردار اریون ولیاج مرا به پشت بام شهرداری می‌برد و به سمت درختان جوانه‌زده در میدان مرکزی اسکندربیگ که تحت فرمان او کاشته شده بود، اشاره می‌کند. او آن‌ها را از طریق یک شرکت ایتالیایی به عنوان بخشی از چشم‌اندازش برای مدرن کردن شهر پیوند داده است. تیرانا باید جادویی‌ترین شهر اروپا در سه دهه گذشته باشد. شهردار ابراز تأسف می‌کند: «ما زمان زیادی را در زمان کمونیسم و سپس در نظام سرمایه‌داری کازینویی تلف کرده‌ایم».

هرم تیرانا که به یادبود دیکتاتور سابق، انور خوجه، ساخته شده بود، قرار است به مرکز آموزشی برای جوانان تبدیل شود/خبرگزاری فرانسه

آلبانیا برای بار آخر در سال ۱۹۹۷ دچار بحران شده بود؛ زمانی که شرکت‌های هرمی منجر به فروپاشی اقتصادی و نزدیک به جنگ داخلی شد. اکنون تنها هرم موجود در خبرها، ساختمانی است که به هرم تیرانا معروف است. کار این عمارت در اواخر دهه ۱۹۸۰ به عنوان موزه نمادین برای انور خوجه، رهبر فوق توتالیتر که از پایان جنگ جهانی دوم تا زمان مرگش در سال ۱۹۸۵ حکومت کرد، به پایان رسید. پس از تخریب، این عمارت به یک مرکز آموزش دیجیتال برای جوانان تبدیل شده است؛ هم‌زمان با نقش تیرانا به عنوان پایتخت جوانان اروپا برای سال ۲۰۲۲٫

فقط چند خیابان دورتر، ویلای زیبا به نام خانه برگ‌ها موقعیت دارد. این ویلا اولین مرکز خصوصی زنان و زایمان در شهر تیرانا، سپس مقر گشتاپو و سپس مرکز بازجویی پولیس مخفی کمونیستی بود. نام بیش از ۵۰۰۰ قربانی شناخته شده آن‌ها در یکی از دیوارها قرار دارد. اتاق به اتاق پر از تجهیزات نظارتی است، مطمیناً برای پارانوئیدترین حالت جنگ سرد. سپس وارد زیر زمین می‌شوم تا در تونل‌هایی که برای نخبه‌گان هوجا در صورت حمله هسته‌ای ساخته شده بود، یک گشت‌وگذار به همان اندازه دلچسب داشته باشم.

شهردار می‌گوید: «این پیونگ‌یانگ اروپا بود. برای برخی تغییرات خیلی سریع اتفاق می‌افتد، برای من خیلی کند است.»

استراتژیست‌های آلبانیایی به درستی نگران هستند که در پس‌زمینه کووید، رهبران غربی توجه کافی به بالکان غربی ندارند. در شمال، بوسنی با جدی‌ترین بحران سیاسی‌اش در ۲۵ سال اخیر مواجه است. اما خارج از کانون توجه، آلبانیا، علی‌رغم همه مشکلاتش، خود را به طور بنیادی برای پیش‌رفت آماده کرده، و این، به اندازه فداکاری خبرنگاران مهاجر افغانستان، متحیرکننده است.

دکمه بازگشت به بالا