حمید ارجمند

۱۸سنبله سالروز شهادت احمدشاه مسعود است، ولی این روز همواره تحت شعاع قدرت‌نمایی و مردم‌آزاری افراد مسلح و موترسواری قرار می‌گیرد که پرچم‌های حکومت برهان‌الدین ربانی، رییس جمهور دولت مجاهدین در دست‌شان است و خود را هوادار احمدشاه مسعود خطاب می‌کنند. در این روز، مردم رژه‌ی این افراد را می‌بینند و خاطرات تلخ جنگ‌های داخلی به یادشان می‌آید، تا این‌که گوش‌شان به مراسم و سخنرانی‌های سیاستمداران و هواداران بلندپایه‌ی شهید مسعود باشد. آن‌ها حق هم دارند: در ۱۸سنبله، پس از این رژه‌ها، شماری از مردم در اثر شلیک‌های هوایی آسیب دیدند و دست کم هفت تن در اثر حمله‌ی انتحاری بر کاروانی از این هواداران جان خود را از دست دادند.

رژه‌ها و پرچم‌افرازی خیابانی در مناسبت‌هایی چون ۱۸سنبله و یا عاشورا نمایش قدرت سیاسی و مذهبی است، ولی مورد قبول عمومی نمی‌باشد. چون با خشونت، آزار و اذیت و اخلال نظم عمومی همراه است. در این نمایش مردم احساس ناامنی و تهدید می‌کنند، اما مشکل این‌جاست که طرفداران نمایش قدرت در خیابان‌ها نه تنها اعتنایی به خواست مردم ندارند، بلکه به رفتار خشونت‌طلب خود بعد سیاسی نیز می‌دهند که در این‌جا می‌خواهم روی همین نکته تمرکز کنم.

احمدشاه مسعود از فرماندهان قدرتمند جبهه‌ی متحد علیه طالبان و القاعده تا هنگام شهادتش در تاریخ ۹ سپتامبر ۲۰۰۱ میلادی بود. دو روز بعد، القاعده با حمله بر برج‌های تجارت جهانی در نیویارک، یکی از بزرگترین عملیات تروریستی تاریخ معاصر را رقم زد که در اثر آن تحولات بنیادینی در منطقه‌ی ما، از جمله اشغال افغانستان و عراق، اتفاق افتاد. ترور احمدشاه مسعود در افغانستان و اجرای موفقانه‌ی یک عملیات مرگبار در خاک امریکا صفحه‌ی جدیدی در حیات القاعده به حساب می‌آمد. طالبان به احتمال قوی پس از مرگ مسعود، آخرین سنگرهای مقاومت در شمال را تسخیر می‌کردند و القاعده به خاطر حمله‌اش به نیویارک اعتبار فراوانی در میان گروه‌های تروریستی و اسلام‌گرا به دست می‌آورد و جایگاهش به عنوان یک سازمان قدرتمند ضد امریکایی تقویت می‌شد که در اثر آن، هم می‌توانست منابع مالی بیشتری به دست آورد و هم بر میزان هواخواهانش در جهان اسلام افزوده می‌شد؛ هواخواهانی که شاید با ایدیولوژی القاعده موافق نبودند، ولی با امریکایی‌ستیزی و انتقام‌جویی آن همدل و همراه بودند.

عملیات دو مرحله‌ای القاعده سود فراوانی برای طالبان نیز داشت و سلطه‌ی آن‌ها بر افغانستان را تکمیل می‌کرد، ولی آخرین مقاومت‌های جبهه‌ی متحد و آغاز تهاجم نظامی امریکا به افغانستان محاسبات القاعده و طالبان، همچنان سایر گروه‌های تروریستی بین‌المللی و منطقه‌ای را برهم زد. در چنین زمینه‌ای، مقاومت مسعود در برابر طالبان را باید به معنای ضدیت با تروریسم و افراطیت تصور کرد تا نمایش خیابانی جوانانی که اهداف سیاسی و قومی را جستجو کرده و از عکس مسعود سوءاستفاده می‌کنند.

کاروان‌های جوانان مسلح در ۱۸سنبله دقیقاً ماهیت سیاسی دارند. ویدیویی را دیدم که دو نفر در پیش شهرداری کابل تفنگچه‌های خود را بیرون کرده و به سوی عکس بزرگ اشرف غنی، رییس جمهور شلیک می‌کنند؛ اقدام نمادین در ستایش ترور سیاسی و حذف فیزیکی مخالفان. برای من این ویدیو معرف ماهیت سیاسی این کاروان‌ها است. آن‌ها احساس می‌کنند که اشرف غنی رهبران سیاسی‌شان را از قدرت کنار زده است. برای این جوانان، کنار رفتن سیاستمداران ارشد شمالی از مناصب بلند دولتی معادل کنار زدن تاجیک‌ها از قدرت است. از نظر آن‌ها حکومت عمدتاً در انحصار یک قوم است و آن‌ها از طریق انتخابات و سایر روش‌های صلح‌آمیز سیاسی نمی‌توانند قدرت گذشته‌ی خود را به دست آورند. آنان به این گفته باور عمیق دارند که ارگ تنها به خاطر ترس از اسلحه است که حق سیاسی تاجیک‌ها را خورده نمی‌تواند.

این طرز نگاه، از سوی برخی رهبران سیاسی تاجیک هم تقویت می‌شود. عطامحمد نور از سیاستمداران برجسته¬ای است که بارها حکومت اشرف غنی را تهدید کرد. در زمان اختلافاتش با ارگ بر سر بودنش در ولایت بلخ به عنوان والی به طور صریحی گفت که اگر مذاکراتش با ارگ نتیجه ندهد، دست به قیام سرتاسری خواهد زد. همین طرز نگاه -تهدید به خشونت به منظور گرفتن امتیاز- در میان جوانان مسلح کاروان‌های ۱۸سنبله کاملاً در این چند سال مشهود بوده است.

با این نوع فکر، به صراحت باید گفت که کابل به شدت به لحاظ سیاسی و امنیتی آسیب‌پذیر است. هر اختلافی سیاسی، به ویژه پس انتخابات، می‌تواند این جوانان خشمگین و خشونت‌گرا را به خیابان بکشد. آن‌ها به سادگی قادر اند که شهر را به آشوب کشانده و بحران سیاسی و اجتماعی عظیمی را خلق کنند. در چنین وضعیتی، امکان برخورد خونین نظامی و سرکوب اغتشاش‌گران کاملاً محتمل است؛ به ویژه اگر ارگ احساس کند که با این اغتشاشات کنترول اوضاع از دستش بیرون می‌شود.

سیاستمداران و فرماندهان حزب جمعیت، به جز از داکتر عبدالله، در برابر آشوب‌گری کاروان‌های ۱۸سنبله سکوت برگزیده‌اند. آقای عبدالله قدرت‌نمایی این جوانان را «ترور دوم» احمدشاه مسعود توصیف کرد که موضع‌گیری شدیدی به حساب می‌آید، اما واقعیت این است که سایر سیاستمداران و فرماندهان این گروه، به این جوانان به عنوان سرمایه می‌نگرند. زمانی که آقای عطا حکومت را تهدید به قیام و تظاهرات گسترده کرد؛ قیام و تظاهراتی که به تعبیر او می‌تواند پایه‌های ارگ را بلرزاند، روی همین جوانان آماده‌ی خشونت حساب می‌کرد.

باید به صراحت گفت که این نگاه فرصت‌طلبانه به قدرت و خشونت‌گرایی جوانان برای افغانستان بی‌نهایت خطرناک است. فرهنگ جنگ‌سالاری و تهدید نظامی باید از صحنه‌ی سیاسی رخت ببندد. این جوانان منشا بحران اند تا خیر سیاسی برای تاجیک‌ها و یا هر قومی دیگر. فرض بر این بگیرید که یک گروه دیگر که هیچ نگاه مثبت به مسعود ندارند و هواخواهان جوان او را «اوباش و لندغر» می‌گویند، رژه‌ی مشابهی در خیابان‌های کابل راه انداخته و وارد درگیری با هواداران مسعود شوند. در آن صورت، هیچ سیاستمدار و فرماندهی شمالی و جنوبی قادر به کنترول اوضاع نبوده و سرآغاز درگیری‌ها و انتقام‌گیری‌های شهری خواهد بود. شاید شماری از قومندانان و سیاستمداران فرصت‌طلب اوضاع برهم خورده را به خاطر منافع سیاسی و مالی خود مفید بدانند، اما سرآغاز تنش‌های قومی و زد و خوردهای شهری خواهد بود و همه در این آتش خواهیم سوخت.

ما از این استدلال خسته شده‌ایم که باید «حق سیاسی و اجتماعی تاجیک‌ها» را با زور سلاح از پشتون‌های ارگ گرفت. اگر قرار است حقی از طریق یک جنگ شهری گرفته شود، ما از آن حق بیزاریم؛ زیرا دیدیم که در دهه‌ی هفتاد چگونه احزاب جهادی با اعتقاد به گرفتن حقوق سیاسی از طریق جنگ مسلحانه، افغانستان را به سوی یک جنگ ویرانگر داخلی کشاندند که محصول آن سقوط دولت و ظهور طالبان بود.

باید سیاستمداران فرصت‌طلبی که کاروان‌های مسلح را راه‌اندازی و یا زمینه‌سازی می‌کنند، درک کنند که قدرت و هژمونی سیاسی ارگ ناشی از ناکامی آن‌ها در دولت‌سازی است. آن‌ها نظام ریاست جمهوری را از ترس امریکا قبول کردند، به ارگ صلاحیت‌های گسترده بخشیدند و بعداً هیچ اقدام سازمان‌یافته‌ای برای تعدیل و غیرمتمرکزسازی قدرت رییس جمهور به نفع یک نظام پارلمانی انجام ندادند.

اکنون، خشونت هواخواهان آن‌ها و اعتقادشان به سلاح به عنوان ابزاری برای پاسداری حقوق سیاسی و اجتماعی یک قوم، نتیجه‌ی شکست سیاستمداران و رهبران بی‌کفایت‌شان است. آن‌ها بخشی از بی‌کفایتی نظام سیاسی کشور اند و به جای ترمیم آن به سوی راه حل‌های آشوب‌زا و خطرناک می‌روند.

دیدگاه are closed.