ملاسالاری و دیگر هیچ

رستم راستین

این روزها جشن ملاها در کابل برپا است. آنان گرد هم آمده‌اند تا بار دیگر از پیروزی دین بر دموکراسی و دانایی تجلیل کنند. ملاها حق دارند بگویند که این پیروزی به‌ساده‌گی به دست‌ نیامده است. طالبان بیست سال جنگیدند تا ثابت کنند که افغانستان کشور ملاها است و غیر از این هم نمی‌شود. هر ایده و آدم ناآشنایی می‌تواند برای مدتی این‌جا جولان کند و هر ابرقدرتی هم با هجوم سیل‌آسا و مهیب بر این کشور، دم از ملت‌سازی، مدنیت، دموکراسی و حقوق بشر بزند؛ اما آخر کار این ملاها و مجاهدین هستند که برمی‌گردند و کشور را از چنگ «اشغال کفار» بیرون آورده و آزادی را به ما هدیه می‌دهند!

ملاها حق دارند از شوروشوق برقراری نظام اسلامی در افغانستان در لباس نگنجند. بیست سال زمان گرفت تا مبارزه «سربازان خدا» به ثمر نشست و نظم کاملاً اسلامی در «گورستان امپراتوری‌ها» برقرار شد. چه چیزی می‌تواند غیر از این گواراتر و شیرین‌تر باشد که در کشورت، شهر و دیارت، خیابان و خانه‌ات تنها عطر «شریعت ناب محمدی» تنفس کنی؟! ملاها می‌توانند و باید هم هر کسی را که در برابر چنین نظم «عالی‌» و «کاملی» عصیان کرد، سر بزنند! چه کسانی بهتر از ملاها و اسلام‌گراها در سر بریدن، انتحار و کشتار تخصص دارند و در توجیه شرعی جنایت‌های هولناک ضد بشری ماهر و کارآزموده عمل می‌کنند؟

ملاها حق دارند به شعور ما بخندند و بگویند نمی‌توانید حریف ملا شوید و با اسلام نهادینه ‌شده در ذهن و ضمیر انسان افغانی دربیفتید. ملاها گاهی در افغانستان ممکن به حاشیه رانده شده باشند و یا شرایط به‌گونه‌ای بوده که آنان حس دیده ‌شدن کمتری پیدا کرده‌اند؛ اما آنان همیشه در عمق زنده‌گی مردم، به‌خصوص روستانشینان حضور داشته‌ و به‌نحوی نقش فیصله‌کن نهایی را بازی کرده‌اند. حتا در حکومت‌های چپ و سکولار که به ملاها اهمیت چندانی داده نمی‌شد، سایه دین سنگینی می‌کرد و کسی نتوانست جامعه را ملازدایی کند. هر رژیمی که تلاشی در جهت زدودن ملازده‌گی کرده، زودتر از دیگر رژیم‌ها منزوی شده و به تاریخ پیوسته است.

جامعه افغانی پیوند بسیار عمیقی با اسلام دارد و همه چیز در آن اسلامیزه ‌شده است. ملاها به‌عنوان نماینده‌گان انحصاری اسلام، روشن است که در چنین جامعه‌ای جایگاه ویژه‌ دارند و هر گونه برنامه میکانیکی و ماجراجویانه برای مقابله با ملاها نه‌تنها موثریتی ندارد، بلکه به ملازده‌گی بیشتر جامعه می‌انجامد.

ملاها حق دارند از شکست شرم‌آور تنها ابرقدرت دنیا فخر بفروشند. کسی نمی‌تواند این واقعیت را انکار کند که بزرگ‌ترین قدرت اقتصادی‌-‌نظامی جهان به‌راستی در باتلاق مرگ‌بار افغانستان گیر کرد و سرانجام با سازش و معامله از این کشور بیرون شد و یا بهتر است گفته شود فرار کرد. طالبان به غرور امریکایی ضربه کشنده زدند و بیست سال سرمایه‌گذاری این کشور را در عرصه‌های سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی نابود کردند.

آن‌چه ما امروز در افغانستان شاهد آن هستیم، شکست تمام‌عیار پروژه دموکراسی‌سازی به سبک امریکایی است؛ سبکی شیک، سطحی، ریاکار، ان‌جی‌اویی و فسادزده که از اثرگذاری پایدار و عمیق برخوردار نیست و حتا نتیجه برعکس دارد. امریکایی‌ها و در کل غرب بیست سال کامل از دولت و نهادهایی حمایت مالی و سیاسی کردند که قرار بود دموکراسی را در جامعه دین‌زده و عقب‌مانده افغانستان نهادینه کنند تا با ترویج ارزش‌های مدرن، قدرت ملا و منبر کاهش یابد و زمینه‌ها اندک‌اندک برای پاگیری و تقویت سکولاریسم در افغانستان مساعد شود. اما این پروژه از همان آغاز ناسنجیده، میکانیکی، ان‌جی‌اوزده، لجام‌گسیخته و آلوده با غرور کاذب امریکایی تطبیق شد.

باری، ملاسالاری بازگشته است و در انتقام‌گیری از دشمنان شکست‌خورده‌اش کم‌وکسری باقی نمی‌گذارد. از دولت‌های غربی متوهم و دچار خودبزرگ‌بینی گرفته تا سیاست‌بازان فاسد و موسمی، فعالان مدنی ان‌جی‌اویی، جمهوری‌خواهان جعلی قوم‌گرا و شوونیست، تاجران رسانه‌ای، روشن‌فکران پوک افتاده از دماغ فیل و چپ سربه‌هوا همه در بازگشت ملاسالاری نقش دارند و نباید فرافکنی کنند. تنها از رهگذر برخورد انتقادی بی‌امان به این کارنامه بد و عبرت‌آور است که می‌توان سهمی در ساخت آینده متفاوت برای کشوری داشت که در حال حاضر در چنگال اسلام‌گراها اسیر است.

دکمه بازگشت به بالا