موجودی به نام مردم و سرنوشت دموکراسی «تصادفی» افغانستان

محتوای هر دموکراسی خواست و قدرت مردم است، اما، محتوای دموکراسی «تصادفی» افغانستان، نه اراده و تمایلات مردم بلکه قدرت بیکران جنگ سالاران، مافیا، ملاهای قدرت طلب، تکنوکرات های فاسد، نخبگان قومی و بوروکرات  های درگیر در مناسبات کهنه ی اداری و ساختاری است.
البته، چرا گفتم دموکراسی «تصادفی»؟ حالا فرض کنید که یازدهم سپتامبری اتفاق نمی افتاد، و طالبان و یا مجاهدین کل کشور را در کنترول خود می داشتند، آیا در آن صورت ما چیزی به نام دموکراسی، حقوق بشر و رسانه های منتقد می داشتیم؟ حادثه ای اتفاق افتاد به نام یازدهم سپتامبر، و گروهی به این جرم مجازات شدند به نام طالبان. در نتیجه نظام سیاسی ای در افغانستان آورده شد به نام دموکراسی. اگر القاعده در سومالیا و یا زیمبابوه و یا روندا پایگاه می داشتند، امریکایی ها در آن جا لشکر کشیده و دموکراسی را برای مردم آن کشور ها می آوردند.

یک سوال تلخ و گزنده برای تمام روشنفکران و رسانه های منتقد مطرح است: وقتی پای انتخابات ریاست جمهوری به میان می آید چرا چشم های ما بسوی کاخ سفید راه می کشد؟ چرا وقتی کوچکترین سخنی در آن جا زده می شود، انعکاس آن صد برابر در افغانستان شنیده می شود؟ پس دموکراسی و مردم چه نقشی در این میان دارند؟ وقتی پای اصول در میان است همه سنگ مردم را به سینه می زنند، ولی وقتی پای منافع در میان است همه جانب قدرت بزرگ را می گیرند؟

موجودی به نام مردم
به نظر می رسد که سیاست عملی و واقعیت های سیاسی کشور ما حلقات دموکرات و روشنفکر را دچار تناقض ساخته است. اصل این است که در انتخابات آینده نباید این قدر روی تصامیم ایالات متحده حساب باز کرد. وقتی ما حق انتخاب را داریم، چرا نباید به جای تکیه بر آرای مردم چشم به تغییرات سیاسی و برنامه ای در ایالات متحده بدوزیم؟ این کار ما ضربه زدن به قدرت مردم در افغانستان است و از جانب دیگر مشروعیت اخلاقی ما را نیز زیر سوال می برد.
بی شک، افراد و گروه های منتقد روشنفکری و دموکراسی خواه، منتقد سلطه جویی های امریکا در منطقه هستند. در تمام مباحثات شان، ایالات متحده در متن یک توطیه و خطر هژمونیک درک می شود. با وجود این که ویژگی تمام گروه های چپ و منتقد نقد جنگ و سلطه ی هژمون های بزرگ نظیر ایالات متحده است، مثلا محکومیت جنگ عراق و یا احتمالا ایران، ولی، برای نخستین بار منتقد ترین نیروهای طرفدار دموکراسی از هجوم امریکا در افغانستان حمایت کردند. قریب به اتفاق در تحلیل های سیاسی خود انتخاب  امریکا در پیروزی رییس جمهور کشور ما را حتمی می دانند.
اما، واقعیت این است که موجودی به نام مردم، نیروی خیالی سیاسی و اجتماعی ای است که قدرت واکنش را از دست داده است. مردم، موتور حرکت تمام اصلاحات و جنبش های سیاسی در سرتاسر دنیا بوده و هنوز به عنوان محرکه ی تمام سامان های سیاسی و دموکراسی های پر قدرت جهان محسوب می شوند. به لحاظ اخلاقی و اصولی، موضع هیچ روشنفکر و جناح منتقد دولت بدون توجه به عامل مردم در تعیین سرنوشت کشور، دموکراتیک و روشنفکرانه نیست. ولی با این هم، واقعیت های سنگین و عوامل مافوق قدرت مردم، سرنوشت سیاسی ما را تعیین می کنند.
در انتخابات آینده بازی میان نیروهای از پیش تعیین شده ای است که نه مشروعیت خود را از مردم گرفته اند، و نه برآمده از  تحولات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی افغانستان اند. اما، آنان بازیگران تحمیل شده ی قدرت های خارجی اند که مردم ناگزیر از انتخاب یکی از آنان اند. اتفاقا، انتخاب مردم نه میان خوب و بد، بلکه میان بد و بدتر است.
ما آزادی این را داریم که از میان حامد کرزی، اشرف غنی، سیاف، قانونی، بشردوست، دوستم، محقق، احدی، فاروق وردک و… یکی را به عنوان زعیم خود انتخاب نماییم. اگر انتخاب نیز نکنیم، به جای ما انتخاب می کنند. اگر بخواهیم خارج از این افراد کسانی دیگر را وارد بازی کنیم، نه حق داریم و نه توانایی آن را. نه پول داریم و نه رسانه ی لازم را. نه دانشگاه های اروپایی و امریکایی به نامزد ما دکترای افتخاری می دهند و نه رسانه ها لقب شیک پوش ترین مرد سال را. شخصیت سازی یک شبه، بخشی از پروژه ی دولت سازی در پس از یازدهم سپتامبر بود که غرب به گونه ی میکانیکی و حساب شده متحدان فراشوتی خود را به دولت و مکنت رساند.
مردم به دلیل جنگ های طولانی، فقر و بی امنیتی حتا قانع به یک نظام تحمیل شده ی سیاسی نیز هستند. به صورت واقع گرایانه، آنان قدرت برتر غرب را در کشور پذیرفته و با وجود این که آزادی و استقلال شان در گرو تصمیم های غرب است، ولی، به ناگزیر این سرنوشت رقت بار را قبول کرده اند، تا بیش از این کشته و زخمی نشوند، گرسنگی و زجر کودکان و از دست دادن عزیزان خود را تحمل نکنند. این مردم توانایی اعتراض، راهپیمایی، مقاومت مسلحانه، اعتصاب های فراگیر، حمایت از یک رهبری ملی و… را ندارند. از این خاطر با خاموشی به یک بازی از پیش تعیین شده تن در می دهند. این به معنای تایید این وضعیت نیست، بلکه گواهی بر ملت شکست خورده ای است که تسلیم فاتحان اش شده و حاکمان دست نشانده و نامشروع نیز از این فرصت استفاده می کنند.

نیروی جایگزین
حکومت کرزی یک فاجعه به تمام معنا است، یا به تعبیر زیبای دیگر، هر نفسی که از این دولت بر می آید جفای هولناک در حق مردم است. اما، حتا امروز نیز این سوال برای بسیاری خلق است که ما به غیر از کرزی چه کسی را در دور بعدی انتخابات داریم؟ شرایط به گونه ی است که یا مردم دو باره این انتخاب هولناک را انجام دهند، و یا به صورت خاموشانه انتخابات را تحریم نمایند. دموکراتیک ترین راه بایکوت انتخابات آینده است. وقتی قرار شود من دو باره به کرزی رای بدهم، و این را نیز بدانم که او یکی از سیاستمداران اصلاح ناپذیر نظام است، شرکت کردن در رای دهی چه معنای دارد؟
اما، اقدام اساسی این است که تمام نیروهایی که فکر می کنند بدیلی در برابر دولتمردان موجود نظام دولتی از جمله آقای کرزی هستند، دست به یک تشکیل بزرگ سیاسی زده و از مردم بخواهند که از آنان حمایت کنند. هیچ نیروی سیاسی بدون پشتوانه ی مردم قدرت مشروع سیاسی را به دست گرفته نمی تواند. آن حلقات و گروه های که معتقد به مردم سالاری و نقد دولت کنونی هستند، نمی توانند تغییرات را بدون خلق یک نیروی الترناتیف توقع داشته باشند. در شرایط کنونی، تمام مهره های مستقل، جذب دولت شده و نمی توان انگیزه ی ساختن یک جریان مستقل را در آنان جستجو کرد. بسیاری از روشنفکران افغان، به دلیل ناامیدی از عدم شکل گیری یک حرکت سیاسی مستقل از حکومت، به سوی دولت کشیده شدند. این افراد تلاش های زیادی در جهت ساختن این جریان کردند، اما، جاذبه های سیاسی دولت به اندازه ای بود که پای هرجریان و حلقه های سیاسی را سست کرد. شاید دلیل آن را در عدم وفاداری به ارزش های دموکراتیک و روشنفکرانه، اشتباهات نظری و تجربی، ناامیدی از حرکات سیاسی و اجتماعی مستقل، و هزاران دلیل دیگر جستجو کرد. از این رو جامعه ی افغانستان ظرفیت خلق یک جنبش سیاسی و اجتماعی مستقل را در برهه ی کنونی ندارد.

تکیه بر مردم در انتخابات یک اصل است، اما این اصل جامه ی عمل به تن کرده نمی تواند. دموکراسی در افغانستان تنها استفاده ی ابزاری و توجیهی از مردم برای مشروعیت بخشیدن به یک نظام فاسد و جنگ سالار و هژمونی غرب در منطقه است.
ما می خواهیم که بالای مردم تکیه کنیم، ولی مردم به این فکر هستند که حتا اگر خلاف حاکمان سیاسی موجود و غرب در افغانستان رای بدهند، نتیجه ی انتخابات بازهم به نفع حاکمان موجود است. مثلا، اگر غربی ها بازهم به انتخاب کرزی روی بیاروند، و ما به رقبای او رای بدهیم، آیا تقلبی در انتخابات صورت نمی گیرد؟ مردم فکر می کنند که تحریم شخص مورد نظر غرب به معنای قطع کمک ها و روی کار آمدن طالبان و بنیادگرا ها است.

تغییر زمان و ماهیت ارزش ها
برخلاف تصور، تنها این حاکمان سیاسی کشور نیستند که دو باره نقش شاه شجاع ها و کارمل ها را بازی می کنند، مردم ما نیز رعیت همین شاه شجاع های جدید هستند که از روی ناگزیری به تبعیت آنان مشغول اند. اگر قرار باشد که مردم به ارزش های چون وطن پرستی، بیگانه ستیزی، طالب ستیزی، نظام سیاسی مستقل و… رجوع کنند، همان سرنوشتی که بالای شاه شجاع و مگناتن و درباریان و… آمد، دو باره در عصر ما تکرار خواهد شد. اما، مردم در نبود یک رهبر ملی، و روشنفکران در نبود یک جنبش اجتماعی و سیاسی، از هیچ نوع انقلاب، مخالفت رادیکال و حرکت مسلحانه حمایت نمی کنند. در نتیجه حاکمان کنونی، چون موجودات بی ریشه، با اتکا به منابع مالی و سیاسی غرب به بقای خود ادامه می دهند. این آقای کرزی بود که به صراحت گفت که اگر غرب با سیاست های او موافق نیست، پس او را از قدرت کنار بزند. وقتی رییس جمهوری که با آرای مردم به مسند ریاست جمهوری تکیه زده است، قدرت خود را ناشی از تصمیم ها و اختیارات غربی ها می داند، مردم چگونه اعتمادی به دموکراسی و انتخابات داشته می توانند؟
مردم و گروه های منتقد و مدنی زمانی می توانند اعمال قدرت کنند که وسایل کافی و موثر را خلق کرده باشند. برای کنار زدن یک رییس جمهور ناتوان، ما نه یک پارلمان و احزاب قوی در اختیار داریم، و نه اتحادیه ها و جنبش های مدنی و کارگری و صنفی و فرهنگ اعتراض سیاسی. بدون این ابزار، به چه صورتی مردم به عنوان یک نیرو، رییس جمهور و جناح سیاسی شان را تعیین و یا کنار بزنند؟
اکنون، تنها ایالات متحده است که می تواند رییس جمهوری را حمایت کرده و پیروز بسازد، و رییس جمهور قبلی را با یک تبلیغات سازمان دهی شده و کارشکنی های مخفی و مشهود خلع قدرت نماید. از این خاطر، جناح های سیاسی موجود با درک این واقعیت اجماع ایالات متحده بالای نامزد مشخص را مهم دانسته و این جناح ها به مجرد آشکار شدن آن اجماع آستین حمایت از آن نامزد را بالا می زنند.
واقعیت تلخ این است که مردم حالا در حد تماشاچی حوادث سیاسی بوده، افراد و حلقات انگشت شمار دموکرات و روشنفکر، با درک ضعف و ناتوانی های خویش، تحولات آینده را نظاره می کنند.
 

 

دکمه بازگشت به بالا