بالاخره «فلم» یا «فیلم»؟

درباره ی کلماتی که در زبان فارسی به دو نوع نوشته می شوند
در مطبوعات افغانستان از قدیم «فلم» کلمه ای بوده است که به جای چیزی که در ایران «فیلم» می خوانند، استفاده می شده است. مگر طی چند سال اخیر برخی از مطبوعات در کابل سرسختانه در تلاش اند که در عوض از کلمه ی «فیلم» در نوشته های شان استفاده کنند. البته این تنها «فلم» نیست که آنها از آن خوش شان نمی آید، بلکه به جای چیزهای دیگری چون «شفاخانه» و «میدان هوایی» و «قوماندان» و «مکتب» هم، «بیمارستان» و «فرودگاه» و «فرمانده» و «مدرسه» را ترجیح می دهند. نمی خواهم وارد یک بحث بی نتیجه و بی پایان شوم، آن هم با کسانی که دانش زبان شناسی و هیجان فارسی گرایی شان به حدی است که برخی شان حتا «دولت اسراییل» را هم «رژیم صهیونیستی» می خوانند، تا باشد که «فارس»ی را پاس داشته باشند. موضوع را محدود می کنم به کلماتی که از زبان های اروپایی وارد زبان فارسی شده است و در دو کشور فارسی گوی همسایه به طور متفاوتی نوشته می شوند.
ریشه ی اختلاف در «فیلم» و «فلم» برمی گردد به دروازه ای که ما از طریق آن به تمدن غربی دست یافتیم. اوایل قرن بیستم همان چیزی که مارکس در «مانیفیست کمونیست» پیش بینی کرد، اتفاق افتاد: سرمایه داری غربی در تلاش برای فتح جهان دروازه هایش را به روی کشورهای دورافتاده ی دنیا گشود تا آنها را محتاج و معتاد به تکنولوژی و مظاهر زندگی نوین کند. مصطفی کمال ترکی، رضاشاه ایرانی و امان الله خان افغان سه سردمدار مسلمان بودند که با اولین دیدارهای شان از غرب مبهوت دنیای جدید و معتاد جادوی آن شدند. رضاشاه اولین جوانان ایرانی را برای تحصیلات عالی به فرانسه فرستاد و آنها در بازگشت به ایران سعی کردند چیزهایی را که در غرب یاد گرفته بودند، به فارسی آن روزگار ترجمه کنند. برخی از آنان که دانش فارسی بهتری داشتند، توانستند تا حد زیادی به غنای زبان مادری خود بیفزایند، ولی برخی دیگر، بسیاری از آن اصطلاحات غربی و غریب را با همان شکل تلفظ اروپایی اش در زبان فارسی رواج دادند. آنها فلم را «فیلم» نوشتند، چون در فرانسه به همان شکل تلفظ می شد، مگر در افغانستان، کشوری که تاثیر غرب را از راه هند بریتانوی و امپراطوری انگلیس دریافت کرد، نه تنها «فیلم» ایرانی را «فلم» (به کسر ف) به شیوه ی انگلیسی خواندند و نوشتند، بل بسیاری از کلمات غربی دیگر را هم به همان شکل انگلیسی در زبان فارسی افغانستان رواج دادند.
کسانی که کمی فرانسوی و انگلیسی می دانند، دقیقا منظور من را درک خواهند کرد. لهجه ی لطیف و آهنگین فرانسویان طوری است که «ی» را به شکل واضح و موکدی در کلمات شان ادا می کنند. در انگلیسی «Film» را به شکل افغانی به کسر «ف»  تلفظ می کنند، در حالی که همین کلمه در فرانسوی به شیوه ی ایرانی با یک «ی» بسیار کشیده یعنی «فیلم» تلفظ می شود. حتا در الفبای لاتین هم اگر توجه کنیم حرف» x» را انگلیسی ها «اکس» تلفظ می کنند، در حالی که فرانسوی ها همان حرف را «ایکس» میخوانند. گذشته از این، طبیعت، آهنگ و سبک لهجه های افغانی و ایرانی به شکلی است که دقیقا مردم کابل «فلم» می خوانند و مردم تهران «فیلم». هیچ دلیلی وجود ندارد که یک افغانی تازه از مشهد برگشته در کابل برای مردمی که «فلم» تلفظ می کنند، «فیلم» بنویسد که گویا فارسی تر است. بزرگترین مرجع برای یک زبان شناس مردم کوچه و بازار است، چیزی که مطبوعاتی های وطنی آن را فراموش کرده اند و در عوض با دهانی باز چشم به خبرگزاری فارس و تلویزیون جمهوری اسلامی دوخته اند. این خودکمتربینی فرهنگی هم بخشی از عوارض جنگ است. در صنعت ذاتا غربی سینما تمام اصطلاحات تکنیکی به همین مشکل در زبان فارسی دچار است. در این جا نمی شود یک لیست مکمل از این اصطلاحات و اختلافات آنها بنویسم فقط برای نمونه به چند مثال بسنده می کنم. تمام این اصطلاحات در ایران به شکل فرانسوی و در افغانستان به اساس زبان انگلیسی رایج شده اند. دلیل اش را هم قبلا اشاره کردم. در سینمای ایران کلمات پلان، دکوپاژ، آکسسوار، مونتاژ، دوبلاژ، اکسیون و پرسوناژ، رایج است که در افغانستان به ترتیب معادل انگلیسی آنها استفاده می شود: شات، شوتینگ اسکریپت، وسایل، ادیت، دبینگ، اکشن، کرکتر، که البته برای کمره در ایران دوربین می گویند که در افغانستان ما برای آن معادلی نداریم. باید ذکر کنم که جدیدا در ایران و افغانستان بسیاری از این کلمات دیگر در کتاب ها و نشریات استفاده نمی شوند، مگر همچنان در سر صحنه ی فلم سازی رایج هستند. 
زبان فارسی در هر دو کشور ایران و افغانستان دچار سردرگمی است. این سردرگمی در افغانستان به خاطر رنگ سیاسی قضیه بیشتر به چشم می خورد. به همان اندازه که اختلافات زبانی در درون زبان فارسی در افغانستان سیاسی است، در ایران بیشتر اختلافات برمی گردد به برداشت های متفاوت از دستور زبان فارسی که در مقایسه به خواهر کلان اش زبان عربی، به شدت فقیر و پینه پتره به نظر می رسد.
در افغانستان گذشته از مشکلی که در درون زبان فارسی وجود دارد، مشکل همجواری با زبان پشتو هم هست، که مشکلی است نه ادبی و تیوریک بلکه سیاسی و قومی. تمام مشکل در افغانستان به این برمی گردد که مردم و دولت فراموش کرده اند که در یک کشور دوزبانه زندگی می کنند. به طور خلاصه، تنها راه حل نهایی این قضیه این است که تمام اسناد رسمی دولت باید به هر دو زبان پشتو و دری نوشته شوند، درست مانند چیزی که در کانادا جریان دارد که حتا لوحه ی تشناب در ساختمان های دولتی به دو زبان انگیسی و فرانسوی است. وقتی اسناد رسمی همچون تذکره، پاسپورت، جوازنامه ها، اعلامیه ها و فورم های اداری به شمول تمام لوحه هایی که در اماکن عمومی/دولتی قرار دارند به دو زبان نوشته شوند، دیگر شاهد این همه رگ های گردن برافروخته در تلویزیون ها نخواهیم بود.
یک اشاره ی کوتاه هم می خواهم به خاصیت زبانی برخی از کلمات داشته باشم. بر اساس یک تقسیم  بندی زبان شناختی، در دنیا ۲۵ در صد واژگان هر زبان از بیرون می آید، ۲۵ در صد دیگر از ریشه ی اصلی زبان است، ۲۵ درصد با تکامل جامعه از نو زاییده می شود و ریشه ۲۵ درصد باقی مانده را فعلا فراموش کرده ام. ولی بیشتر همان ۲۵ درصدی که از زبان های خارجی می آید، مورد بحث من است. خود زبان فرانسوی ۷۰ درصد کلمات اش از زبان لاتین اقتباس شده است، درست مثل زبان فارسی که چنین رابطه ای با زبان عربی دارد.  تلاش های تازی ستیزانه ی برخی از حلقات وطنی، همان قدر بی اساس و بیهوده است که مضحک و مسخره. در زبان عربی حتا کلمات زیادی از زبان فارسی و دیگر زبان ها آمده است که به آنها اصطلاحا کلمات «معرب» می گویند، یعنی کلماتی که خاصیت اصلی خود را ازدست داده و تبدیل به واژه ی عربی شده است. در زبان فارسی هم بسیاری از کلماتی که ریشه ی غیر فارسی دارد، در حقیقت کلمات «مفرس» هستند، یعنی هیچ خاصیت خارجی ندارند. کلمه ی «انقلاب» در زبان فارسی ریشه ی عربی دارد، مگر هیچ گاه عربی نیست، بل مانند هزاران کلمه ی مشابه دیگر کاملا فارسی است. چون انقلاب به معنای تغییر رژیم سیاسی در فارسی، به هیچ وجه در زبان عربی به آن معنا استفاده نمی شود. در عربی برای انقلاب «الثوره» می گویند که هیچ ربطی ندارد به «انقلاب» و آن معنای هیجان انگیزی که در درون اش برای ما فارسی زبانان دارد. اصطلاحات دیگری چون «وزارت امور داخله» و «قوماندانی امنیه» را هم به همین شکل قیاس کنید. کلمه ی «قوماندان» ریشه ی ترکی دارد که البته ترک ها هم از «کوماندان» زبان فرانسوی گرفته اند. در ترکی و فرانسوی به این کلمه «کوماندان» می گویند. این تنها افغانستان است که «قوماندان» در زبان فارسی آن رایج است و فعلا هیچ خاصیت خارجی هم ندارد. لذا هیچ دلیل عاقلانه ی وجود ندارد که به جای آن ناف خود را کنده و «فرمانده» بگوییم، چون ایرانی ها خوش می شوند. این نوشته ی کوتاه را همین جا ختم می کنم و بحث مفصل را به کسانی که بیشتر از من به این مسایل علاقه دارند، واگذار می کنم.
دوباره به «فلم» بر می گردم. نتیجه گیری این که اجازه بدهید، ایرانی ها در تهران «فیلم» بسازند، و ما در کابل «فلم» بسازیم. بگذارید ایرانی ها «فرمانده» داشته باشند و ما «قوماندان». چرا به انگلیس و امریکا نگاه نکنیم. در امریکا به مترو «Subway» می گویند و در انگلیس همان مترو را «Underground»، امریکایی ها به پتلون « Pants» می گویند و انگلیسی ها «Trousers». درحالی که زبان شان یکی است و از این تفاوت های زبانی/فرهنگی شان لذت می برند. هیجان دنیای رنگارنگ بسی زیباتر از ملال دنیای تک رنگ است.

دکمه بازگشت به بالا