عشقری مو فتاده در چشمت

نقیب آروین

امروز، چهلمین سالروز در گذشت غلام‌نبی عشقری شاعر نام‌آشنای کشور است. صوفی عشقری شاعری استثنا است، از آن جهت که معیارها و ترازوهای شاعری هر زمانی، عیار چندانی برای کار او نبوده است.

حتا از دید شاعران کلاسیک‌کار او را چندان به‌سامان و برابر با هم‌گنان او نمی‌توان یافت. او در نیمه دوم قرن ۲۰ به کار شاعری پرداخت؛ دوره‌ای که شعر وارد مرحله تازه‌ای از تحول شد، شاعران گرایش به شعر مدرن داشتند و شعر با بنیاد براندازی و پوست‌اندازی شعر کلاسیک مواجه شد. شاعرانی هم که پای بند شعر کلاسیک ماندند، به سوده‌گی و پخته‌گی شعر متقدمان وابسته بودند.

صوفی اما بای‌بچه و بازرگان‌زاده‌ای که از سریر سلطنت زنده‌گی خانی دچار «دکه‌داری و تیکه نسوار» شد و «عشقش در کاروبار جهان نگذاشت»، به عشق روی آورد، یا عشق به او روی آورد و عشق و شعر با هم آمیخت، در هم‌آمیزی‌ای که زبان، منطق، جهان‌بینی و دید بسیار فردی و شخصی خود را داشت.

هر منتقد ادبی‌ای که با دم‌دست‌ترین اصول نقد شعر به سوی صوفی برود، شاید او را شاعری درخور این تأمل و دقت نیابد، اما کار صوفی با کار این جهانی به سنجش گرفته شدنی نیست.

به همین خاطر هیچ منتقدی به سوی عشقری نرفته است، هیچ منتقدی نتوانسته صوفی و شعرش را درک کند. درک صوفی به بحث‌های حوصله‌بر ادبی، فلسفی و حتا صوفیسم و عرفان رابطه نداشته است، درک صوفی به ژرفای آشنا و نگفتنی‌ای بر می‌گردد که تنها مشتاقان شعر و عشق به آن دچار اند و شاعر آن را در ساده‌ترین کلمات، دم دست‌ترین ترکیبات و بیانی کاملاً مساعد با زبان هر ره‌گذر، هر کوچه‌بازاری و هر انسان عادی رقم زده است.

انگار شعرخوانان و اردات‌مندان صوفی، آن‌چه را از میان کلمات او در می‌یابند ورای معنای لغوی کلمات است.  کاری با ظاهر کلمات او ندارند. کلمات و بیت‌های او به ساده‌گی از دکان نسوارفروشی یا صحافت کتب او برون می‌آیند و دربه‌در با دل‌ها و ژرفای جان آدمی شرقی- وطنی در می‌آمیزند که هرگز نتوانسته است، شعر مدرن، مفهوم مدرن، جهان مدرن و هر چه را که با جان و جهانش بیگانه بوده، درک کند.

نه تنها شهر و جهان مدرن که حتا شهر کلاسیک به ویژه در دوره عشقری کتب قطوری روی دست ملت گذاشته است.

کتب قطوری که حتا اگر در کتاب‌های درسی هم جای داشته باشد، مخاطب عاشقی نداشته است. مخاطب صوفی اما از جنس دیگری است. ساده‌گی، زبان کوچه‌وبازار، مثال‌ها، ترکیبات و عبارات همه‌فهم و همه‌شمول از نکات کلیدی شعر او ست.

یک عیار گوشه‌نشین بی‌ادعا و عاشقی که بیش‌تر برای بیان احوالات فردی خود می‌نوشت، اما این بیان با عمق و ژرفای جان آدمی در اقلیمی که او زیست پیوندی استوار و ماندگار دارد.

شاید کم‌تر شعری در این نیم قرن به پیمانه شعر عشقری به موسیقی راه یافته باشد. شعرهای بسیاری از مشهورترین آهنگ‌های مشهورترین هنرمندان از صوفی است.

از استادان خرابات تا آهنگ‌سازان جوانی که هوای زندگی معاصر خود را در شعر عشقری باز می‌جستند. گاه شعری از او در قالب یک آهنگ صوفیانه و عرفانی جای گرفته است و گاه شعرهایی از او با گویش کابلی در قالب آهنگی ریتمیک جان و جهان جوانانی شده است که هرگز با دنیای صوفیانه عشقری رابطه‎‌ای نداشته‌اند.

آن‌چه پس از صوفی می‌توان گفت، این است که او مخالف همه نظریه ادبی معاصر و پس از خود، به عنوان یک شاعر استثنا ماند و ماندگار شد و این تمام آرزوی شاعرانی بوده است که کم‌تر به آن رسیده‌اند.

 

عشقری مو فتاده در چشمت

ورنه آن شوخ را کمر نبوَد

Comments are closed.