محبت ره به دل دادن صفای سینه می‌خواهد

حشمت رادفر

صلح با ادبیات نفرت تأمین شدنی نیست

اول صبح است، تلفنم را روشن می‌کنم، همین ‌که به انترنت وصل می‌شود، می‌بینم که ده‌ها پیام از آدرس‌های مختلف به فیس‌بوکم در حال سرازیر شدن است. در چند پیام‌خانه‌ی گروهی از طیف‌های مختلف که من در آن‌ها حضور دارم یک ویدیو از صحبت‌های آقای اسماعیل یون به اشتراک گذاشته شده است. در این مکالمه، ایشان از هیچ نوع تحقیر و توهین به اقوام غیر پشتون دریغ نمی‌کند، بی‌محابا به مخالفان توزیع شناس‌نامه‌ی الکترونیک دشنام و ناسزا می‌گوید و در تلاش است که دشمن اصلی مردم افغانستان را نه طالبان، بلکه خارجی‌ها و ماجراجویان اقوام غیر پشتون معرفی کند.

به پیام‌خانه‌ی گروه دیگری سر می‌زنم. در آن پیام‌خانه آقای سنجر سهیل لینک ویدیویی را به اشتراک گذاشته است که در آن دختران خردسال هزاره به پیشواز کاروان صلح هلمندیان در شهر غزنی ترانه می‌خوانند:

 «کجا باید صدا سرداد

که در ذرات هستی ره برد طوفان این اندوه

که از افلاک عالم بگذرد پژواک این فریاد

که مردم صلح می‌خواهند

…»

در حالی که با شنیدن این آهنگ، اشک‌هایم بی‌اختیار سرازیر شده بود، ذهنم درگیر پرسش‌های بی‌شماری از این دست بود که با این همه تضاد و تناقض ما چه وقت و چگونه به صلح و آرامش دست خواهیم یافت.

همین‌طوری فیس‌بوک را مرور می‌کنم، برخی‌ها از اعلان آتش‌بس ذوق‌زده شده‌اند و برخی دیگر نگران و مردد، شماری هم از افزایش حمله‌های انتحاری و افزایش تلفات نیرو‌های امنیتی کشور ابراز نارضایتی کرده‌اند، عده‌ای به ماجرای برکناری و ابقای وزیر انرژی و آب پرداخته‌اند، نامزدان انتخابات پارلمانی از هر طیفی به اشکال مختلف حضورشان در فیس‌بوک را پر رنگ‌تر کرده‌اند، تذکره‌ی الکترونیک همچنان دغدغه‌ی اصلی بسیاری از کاربران فیس‌بوک است و نگرانی از خرید و فروش کتله‌ای تذکره‌های کاغذی توسط نامزدان انتخابات نیز مایه‌ی نگرانی بسیاری‌ها.

در اکثریت پست‌هایی که مرور می‌کنم، نارضایتی، دید انتقادی و اعتراض وجه غالب است، برخی در تلاش قومی جلوه دادن آتش‌بس اند و تقریباً همه‌ی کاربران نسبت به وضعیت موجود معترض، از آینده بیم‌ناک و نسبت به «دیگران» بد گمان اند.

خلاصه این‌که اشراف و غلبه‌ی ادبیات نفرت و جنگ همه علیه همه در فیس‌بوک کاملاً مشهود است. ویدیوی صحبت‌های آقای یون و متن‌ها و فرآورده‌های مشابه آن از سوی مخالفان و موافقان دیدگاه‌های ایشان به سرعت در پیام‌خانه‌ها دست‌به‌دست می‌شود، در مواردی با لطیف پدرام مقایسه‌اش می‌کنند و در میان لعن و نفرین‌های بی‌شمار، اتهام‌ها، دشنام‌ها و دروغ‌بافی‌های زهرآگینی که در فیس‌بوک جاری و ساری است، نه رسیدن کاروان صلح هلمندی‌ها به دروازه‌های کابل مورد توجه قرار می‌گیرد و نه هم آوازخوانی دختران دانش‌آموز غزنی به پیشواز آن‌ها.

تلاش‌های دولت اما در چارچوب مفردات استراتیژی صلح و مصالحه در افغانستان، به رغم موجودیت چالش‌ها و کاستی‌های فراوان برای برقراری آتش‌بس و مذاکره با شورشیان مسلح ادامه داشته است. با پیوستن گلبدین حکمتیار به پروسه‌ی صلح، روی هم رفته امیدها برای ترغیب و تشویق دیگر دسته‌های شورشی و هراس‌افگن افزایش یافته است. از سوی دیگر، اگرچه تلفات نیروهای دفاعی و امنیتی کشور در ماه‌های اخیر افزایش یافته است، اما کارنامه‌ی سه سال گذشته‌ی این نیروها نشان‌دهنده‌ی آن است که آنان از آزمون‌های دوره‌ی انتقال و دفاع مستقلانه، پیروز بدر آمده‌اند، این امر، جریان‌های تندرو و سازمان‌های استخباراتی پشتیبان آنان را از تسخیر افغانستان پس از حضور نیروهای خارجی به پیمانه‌ی زیادی ناامید کرده است. 

دو هفته پیش، چند تن از علمای دینی و شهروندان عادی در یک حمله‌ی انتحاری هنگامی کشته و زخمی شدند که گروه‌های تروریستی مجلس بزرگ علمای دینی را در کابل هدف قرار داد. هدف از برگزاری آن مجلس، صدور فتوایی مبنی بر حرام دانستن حملات انتحاری و جنگ در افغانستان بود.

با این حال، بر بنیاد مفاد قطع‌نامه‌ی این شورا، حکومت آتش‌بس یک‌هفته‌ای را با «طالبان افغانی» اعلان کرد؛ آتش‌بسی که با واکنش‌های مثبت و منفی گسترده‌ای در سطح داخلی و بین‌المللی روبه‌رو شد، طالبان نیز با استقبال از این تصمیم دولت، سه روز عید را آتش‌بس اعلان کردند.

در اعلامیه‌ی دولت تنها طالبان افغانی و در اعلامیه‌ی طالبان تنها سربازان نیروهای امنیتی افغانستان مشمول دایره‌ی آتش‌بس عنوان شده‌اند. در حالی که فرماندهی نیروهای خارجی در افغانستان خود را به رعایت آتش‌بس اعلام شده از جانب دولت افغانستان ملزم دانسته، اما طالبان گفته‌اند که نیروهای خارجی را حتا در روزهای آتش‌بس هدف قرار خواهند داد. دولت افغانستان هم اعلان کرده است که آتش‌بس شامل جنگجویان منطقه‌ای و تروریستان بین‌المللی مانند داعش و القاعده نخواهد بود.

با این حال، مسلم است که اگر آتش‌بس و ترک مخاصمه به ادغام کامل گروه‌های تروریستی به بدنه‌ی نظام بینجامد، یا به تعبیری دایره‌ی جنایت‌کاران زیر چتر نظام جمهوری اسلامی افغانستان تکمیل شود، اتفاقاتی است که اگر در چارچوب فرایند اعمار صلح و نابود‌سازی زمینه‌های سربازگیری جریان‌های شورشی در متن جامعه و بسترهای اجتماعی و ساختارهای فرهنگی کشور انجام نشود، نه تنها راه به جایی نخواهد برد که به گسترش دایره‌ی خشونت و دوام منازعه در کشور خواهد انجامید.

با ملاحظه‌ی شعارها و بیانیه‌های «کاروان صلح هلمندیان» و حرکت‌های مشابه آنان در سطح کشور به دو اصل می‌توان اشاره کرد، نخست این‌که مردم تشنه‌ی صلح اند و نهاد‌های مسئول به ویژه در سطح ولایت‌ها در سال‌های پسین کوچک‌ترین برنامه‌ و اجندایی برای جلوگیری از گسترش ساحه‌ی نفوذ طالبان و دیگر گروه‌های تندرو نداشته و ندارند.

چه این که با سازش و مدارا با گروه‌های افراطی، باندهای قاچاق مواد مخدر، مافیای فساد و ساختارهای محلی سنتی که طالبانیسم را در چارچوب مناسبات قبیله‌ی حمایت و تقویت می‌کند، به بدتر شدن وضعیت کمک کرده‌اند.

شاهراه‌پیمایی هلمندیان تشنه‌ی صلح از هلمند تا کابل یک گام نمادین و ارزشمند است، اما به نظر می‌رسد که این فعالان مدنی، تحت تأثیر فضای مسموم مناطق‌شان، کلید صلح را در کابل و دیگر بخش‌های افغانستان و جهان جستجو می‌کنند، در حالی که کلید صلح در توسعه و پیشرفت اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی مناطق‌شان است. نخستین پرسش‌ها در این باره باید از نخبه‌گان سیاسی و مسئولان محلی هلمند و ولایت‌های همجوار آن پرسیده شود.

هزاران نیروی امریکایی، انگلیسی و کانادایی سال‌های سال در جنوب و غرب کشور مستقر بوده و میلیارد‌ها دالر نیز در همین بخش‌ها به مصرف رسیده است، اما این نیروها به جز انجام چند عملیات نظامی در ولسوالی موسا قلعه، گرمسیر، نادعلی و دو – سه نقطه‌ی دیگر اجازه نیافتند که پناهگاه‌های اصلی طالبان را در این ولایت‌ها نابود سازند.

در بخش حکومت‌داری و ارائه‌ی خدمات، صحت و آموزش نیز کم‌ترین کاری صورت نگرفته و مردم حتا به خاطر حل و فصل دعواهای شخصی‌شان مراجعه به دادگاه‌های صحرایی طالبان را بر نهادهای رسمی دولتی ترجیح می‌داده‌اند.

از سوی دیگر در حالی که ادبیات نفرت به تمامی منفذ‌های جامعه‌ی افغانستان رخنه کرده است، شمار زیادی از سیاسیون و چهره‌های مطرح نسل نو که در یک‌ونیم دهه‌ی گذشته با حضور در رده‌های مختلف قدرت، سرمایه‌های اقتصادی و اجتماعی زیادی به دست آورده‌اند، به گمان این که مبادا متهم به تعصب و قوم‌گرایی شده از دست‌یابی به ثروت و قدرت باز داشته شوند، از بیان دیدگاه و موضع‌گیری روشنگرانه و ارزش‌مدار در پیوند با مسایل و فرایند‌هایی که افکار عمومی کشور را روزانه به سمت واگرایی، اختلاف، بی‌اعتمادی، ناامیدی، خشونت‌ورزی و در فرجام بحران و بی‌ثباتی سوق می‌دهد، خودداری می‌کنند.

به هر حال، آتش‌بس یک هفته‌ای میان دولت و طالبان در حد یک اقدام نمادین، معناهای متفاوتی را در اذهان مردم تداعی می‌کند، نقش دیگر جریان‌های تروریستی و قدرت مانوردهی آنان در مقایسه با طالبان سنجش می‌شود و بدون شک دو طرف آتش‌بس و دیگر طرف‌های منازعه‌ی جاری در کشور نیز از این اقدام بهره‌برداری‌های خود را خواهند داشت.

با این حال نباید فراموش کرد که اعمار صلح و صلح‌پروری در جامعه‌‌ای که هنوز معروض به جنگ و بحران و بی‌ثباتی است، به فرایند‌های سیاسی- اجتماعی‌ای وابسته‌اند که سال‌ها زمان و تلاش، قربانی‌های بی‌شمار نیاز دارد.

ادبیات روند صلح باید در نتیجه‌ی گفتمان ملی و بحث و جدل‌ها و اعترافات نخبه‌گان سیاسی، فعالان مدنی و صاحبان دانش و آگاهی در سطح کشور تولید شود که هنوز اندک‌‌ترین توجهی به آن نشده است.

آتش‌بس ولو برای چند روز محدود، برای مردمی که سنگینی بار جنگ را تحمل می‌کنند، یک گام ستودنی و ارزشمند است، اما تنها با اعلان آتش‌بس چند روزه آن هم در بین دو طیف از بازیگران متعدد صحنه‌ی جنگ و منازعه، زیاد هم جایی برای ذوق‌زده‌گی و زخم زبان‌زدن‌های استخوان‌سوز در قالب ادبیات نفرت و برتری‌طلبی باقی نمی‌ماند.

آنچه می‌تواند به ترسیم دورنمای روشنی از صلح در افغانستان بینجامد، اراده‌ی نخبه‌گان سیاسی و مسئولان ارشد نظام برای فراهم‌آوری بستر‌های کار کوشش دوام‌دار، آگاهانه، صادقانه و هدفمندانه‌ی فعالان و دست‌اندرکاران عرصه‌های مختلف حیات اجتماعی اعم از کانون‌های علمی و نهاد‌های مدنی و فرهنگی کشور برای تولید و نهادینه‌سازی ادبیات صلح، آزادی، برابری، همزیستی مسالمت‌آمیز در کشور است.

راه‌اندازی بازی‌های خشک، منفعت‌اندیشانه‌ و منافقت‌آمیز سیاسی به هدف تداوم سلطه یا هم تقویت پایگاه‌های فردی و شخصی زیر نام پروسه‌ی صلح، نه تنها به گسترش ادبیات زهرآگین نفرت و دوام بحران و بی‌ثباتی در کشور می‌انجامد، که فرصت‌های اندک باقی مانده برای راه‌اندازی فرایند اعمار صلح و جستجوی راه‌های پایان دادن به منازعه‌ی افغانستان را نیز از کف مردم و دولت افغانستان خواهد ربود.

دیدگاه are closed.