عشق و سیاست

فرخنده شعله

در این مقاله، نویسنده در گام نخست با پیشکش کردن یکی از اقوال شکسپیر که گفته است «برخی انسان‌ها بزرگ آفریده شده‌اند، برخی بزرگی را به دست می‌‌آورند و بر گروهی، بزرگی ناخواسته سوار می‌شود» یک تقسیم‌‌بندی جامع و علمی از انسان‌ها به جانب خواننده‌گان تحویل داده و در گام بعدی با ارائه مدارک و شواهد مستدل و مصداق‌های واقعی کوشیده است تا، نسبتی میان عشق و سیاست را با زیبایی خاص آن، نقاشی کند.

در این شکی نیست که عنصر اصلی عرصه سیاست انسان است و این وضع و حال زمانی از قوت برخوردار شد که انسان قدم به عرصه اجتماعی شدن گذاشت. وقتی انسان‌ها اجتماعی شدند برخی از آنان سیاست‌مدار شدند تا این اجتماع را اداره کنند. دو گروه از سیاست‌مداران وجود دارند که دسته یا گروه اولی فطرتاً بزرگ آفریده شده‌اند و از سقف بلندی بر فراز آسمان سیاست برخوردارند و ظرفیت جمع نمودن کانون اندیشه و سیاست‌مداری را دارند، موضوعات مهم و تعیین‌کننده را در هر حالتی مدیریت می‌‌کنند و با این روش، برای ملت‌ها سرنوشت و جهت مشخص می‌کنند، خادم‌اند و نه مخدوم، تحقق هدف یا اهداف را مقدم بر سمت و سمت‌یابی تعریف می‌کنند و در نهایت، دغدغه اصلی آن‌ها هدایت و جهت‌بخشی سیاست و سیاست‌مداری در راستای تامین منافع و مصالح عام مردم می‌باشد. تاریخ بشر نمونه‌های زیادی از این گونه نوادر و نخبه‌گان سیاست‌مداری را در خود دارد که با کنش‌های معقول، توانسته‌اند خود را به حیث نقطه عطف تاریخ بدارند. دو گل، ماندیلا، مهاتیرمحمد، چوین لای، امیرکبیر، آنگ سان سوچی، دنگ شان پینگ، جان اف کندی و تاچر را می‌شود از جمع این نوادر یاد نمود.

یگانه کاری که این دسته از سیاست‌مداران قبل از هر عمل سیاسی‌شان انجام دادند این بود که آن‌ها قدرت و موقعیت و سطح توان‌مندی‌های کشور و مردم‌شان را در جامعه بین‌الملل افزایش بخشیدند که تاریخ به این دسته‌ی سیاست‌مداران و مدیران عرصه سیاست به دیده احترام می‌‌نگرد. دسته دوم سیاست‌مداران انسان‌هایی‌اند که فطرتاً بزرگ خلق نشده‌اند اما در پی به دست آوردن بزرگی می‌باشند. به دنبال قدرت می‌روند تا کسب سمت کنند، فکر و عمل آن‌ها در حد غریزه به کار گرفته می‌شود که تاریخ از آن‌ها هیچ گاهی به نیکویی یاد نمی‌کند.

فراتر از عشق نمی‌شود هیچ نیروی را سراغ گرفت. نیروی عشق است که به هوش و تدبیر، ساختار جهت و هویت می‌بخشد. سیاست‌مدارانی که از این نیروی قدرت‌مند و بی‌بدیل برخوردار اند، از هوش عالی، تدبیر معقول و مقبول، برخوردار اند و همواره این نیروی خارق‌العاده را در راستای سازنده‌گی، ترقی و تقویت کشورشان در تمامی عرصه‌ها توجیه می‌نمایند. عشق ورزیدن به کشور و گیر کردن در لجن‌زار غریزه، دو کانون متضاد در مقابل هم‌دیگر که در میدان سیاست و سیاست‌گری جلوه می‌کنند.

اسلام با طرح مقوله‌ی «حب وطن گوشه یا جز از ایمان است» خواسته است میان زمین و خدا، اعتقاد انسان به وحدانیت الهی، ایمان به غیب نسبت محکمی را بنا نماید. مومنان اساس عمل‌شان اعتقاد به غیب است و هم‌چنان با نائل شدن به این باور شناخت آدمی از جهان هستی به حد اعلی آن می‌رسد، عقل و عشق و طبیعت و ماورای طبیعت میان هم‌دیگر میانه محکم و استواری را بر قرار می‌کنند و این‌جا است؛ که میان عشق زمینی که نماد وطن‌دوستی می‌باشد و عشق الهی رابطه عمیقی برقرار می‌گردد. لازمه‌های همه‌ی این‌ها، داشتن طهارت نفس، اعتقاد عمل انسان، درک عقلی و تداوم عمل صالح می‌باشد.

عمر که بی‌عشق رفت، هیچ حسابش مگیر

آب حیات است عشق، در دل و جانش پریر

هر که به جز عاشقان ماهى بى‌آب دان

مرده و پژمرده است گر چه بود او وزیر

(دیوان کبیر، ۱۰ – ۱۱۹۰۹)

این نکته درخور تامل است، آنانی که منبع عشق‌شان الهی است و از رودخانه کوچک راهی برای ورود به بحر عظیم و بیکران عشق را دریافته‌اند، مسوولیت‌شان نسبت به آن‌هایی که در قید و بند «من» خود گیر کرده‌اند و روزنه‌ای برای «ما» شدن را نیافته‌اند – بیش‌تر و سنگین‌تر است. در این‌جا پرسش اصلی این گونه مطرح خواهد شد که سیاست‌مداران بزرگ چه زمانی مقدور خواهند شد تا کار‌های بزرگی را به نفع کشور و مردم‌شان انجام بدهند تا ماندگاری اختیار کنند و از جانبی هم مورد تکریم و احترام تاریخ قرار بگیرند؟ پاسخ مناسب این است که آن‌ها با بهره‌گیری و یا بهره‌مندی از نیروی بی‌بدیل عشق، که مبنا و منبع آن عشق خداوندی است، می‌توانند از بلندترین سقف پرواز برخوردار شوند، به کمال انسانی برسند، کارهای بزرگی را اراده کنند و به انجام برسانند، برای کشور و مردم‌شان مسیر‌های درست در روند تاریخ تعیین کنند و برای رسیدن به اهداف‌شان قدم‌های شمرده و بزرگی را بردارند. این‌جا است که می‌توانند برای کشورشان هویتی ترسیم کنند که آن هویت ماهیتاً قدرت‌زا است.

سیاست‌مداری و مدیریت در جهان امروزی به عنوان یک امر تخصصی مطرح است. شاخص‌های دیگری که می‌توان برای عمل‌کرد سیاست‌مدار خوب برجسته ساخت عبارت‌اند از نفوذ اجتماعی، داشتن اندیشه‌های شهری و مدنی، برخورداری از تجربه‌ها و فرآیند‌های تجربی در عرصه سیاست‌گری، ترتیب و صیقل خوردن روح و ذهن و پرورده‌گی در میدان عشق‌ورزی به کشور و مردم می‌باشد که اساسی‌ترین پیشنهاد‌های عمل سیاسی پنداشته می‌شوند. پایان سخن این‌که هر زمانی که دغدغه اصلی سیاست‌مداران حفظ مقام باشد و در ایستگاه این غریزه توقف کنند، مقدمات زوال یک ملت فراهم می‌شود.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن