زنده‌گی در مالستان؛ وحشت جنگ و نوید امنیت

علی نظری

روزهای آخر ماه رمضان از کابل به سمت ولسوالی مالستان ولایت غزنی حرکت کردیم. وقتی به شهر غزنی رسیدیم، شنیدیم که دزدان در شهرک اتفاق (اواخر دشت برچی) راه موتری را گرفته که پیش از ما حرکت می‌کرده است. تمام مبایل‌ها، اموال ارزش‌مند و پول نقد مسافران را دزدان می‌ربایند .تا زمانی که از منطقه‌ی نوآباد شهر غزنی عبور نکرده بودیم، قصه در داخل موتر، قصه‌های پراکنده از هر جای بود، ولی به محض این‌که از نوآباد گذشتیم، قصه‌ی طالب و کشتار و تلاشی و چک‌پاینت کل فضای موتر کاستری را گرفت که توسط آن به مالستان می‌رفتیم. در منطقه‌ی پیرکه، طالبان سرک پخته را در هر بیست تا سی متر تراکتور زده و تخریب کرده‌اند. تمامی موترهای سواری و باری به همین دلیل از سرک خاکه می‌روند. کمی پیش‌تر که برویم، دو چک‌پاینت طالبان در فاصله چندصدمتری از هم قرار دارند. از حسن اتفاق، آن روز هیچ طالبی در اطراف چک‌پاینت‌ها نبود و این مورد برای راننده عجیب بود. دیگر حضور طالبان به حدی عادی شده است که اگر روزی راننده‌گان مسیر مالستان ـ شهر غزنی طالبی را در مسیر راه نبینند، تعجب می‌کنند. با رسیدن به منطقه سراب ولسوالی جغتو، دوباره راننده موسیقی گذاشت، ترس کاهش یافت و چهره‌ها رنگ طبیعی به خود گرفت.

وقتی بر بلندای «کوتل ریگ» رسیدیم، دشت ناهور یک سره سبز می‌نمود و چون چند لحظه قبل باران باریده بود، چشم‌انداز زیبایی را خلق کرده بود. پیرمردی که کنارم نشسته و به تازه‌گی عمل جراحی آپاندیکس را هم گذرانده بود، گفت اگر این کشور، کشور آدم‌ها باشد، زیبایی‌هایی دارد که در کشمیر نیست؛ اما چه کنیم که هنگام برآمدن از خانه هم به مرگ و کشته شدن فکر می‌کنیم و هنگام برگشتن به خانه هم.

روز بیست‌وهفتم رمضان به لیسه ذکور شهید بصیر بغرا رفتم؛ مکتبی که در آن زیر خیمه‌ها درس خوانده‌ام. از یکی از استادان این مکتب در مورد تعداد دانش‌آموزان پرسیدم. گفت تعداد دانش‌آموزان هر سال نسبت به سال قبل کاهش می‌یابد؛ مثلاً‌ صنف دهم ما فقط هفت دانش‌آموز دارد. او دلیل کاهش تعداد دانش‌آموزان مکتب را کوچ‌ کردن سیل‌آسای مردم به شهرها و به خصوص به شهر کابل دانست. او گفت که این کوچ‌ کردن‌ها از زمان جنگ سال گذشته به این سو، یک سره سیر صعودی داشته است.

سال گذشته، طالبان از ولایت ارزگان در همسایه‌گی ولسوالی مالستان، وارد این ولسوالی شدند و بیش از یک هفته جنگ میان نیروهای طالبان و دولت جریان داشت. در آن زمان، تعدادی دیگر از طالبان از ولایت زابل و ولسوالی‌های مقر و گیلان ولایت غزنی بر ولسوالی جاغوری حمله کردند که دو هفته طول کشید و کشته‌های بسیاری برجای گذاشت. در آن زمان، باشنده‌گان ولسوالی‌های مالستان و جاغوری از خانه‌های‌شان متواری شدند و به شهر غزنی، ولایت‌ بامیان و شهر کابل پناه گزیدند. وقتی آتش جنگ فروکش کرد، تعداد زیادی از این آواره‌گان جنگ به خانه‌های‌شان برگشتند، اما کسانی که دیگر برای همیشه این دو ولسوالی را ترک کردند، هم رقم درشتی را به خود اختصاص داده‌اند.

مسأله‌ی ترک مالستان و جاغوری برایم جدی به نظر رسید. از آن پس در چند روز باقی‌مانده از سفرم، به خصوص در روزهای عید در هر جمعی که بودم و با هرکه صحبت ‌کردم، در این مورد ‌پرسیدم. از این میان فقط دو نفر گفتند که تصمیم ندارند مالستان را ترک کنند و هر دو هم تقریباً به دلایل مشابه؛ یکی به دلیل این‌که در شهر توان تأمین مخارج زنده‌گی خانوده‌اش را ندارد و دیگری به این دلیل که در مالستان باغ سیب دارد که به تازه‌گی به ثمر نشسته و در شهر نه جایی برای ماندن دارد و نه ابزاری برای یافتن نان. برای بقیه اما «رفتن از مالستان» یک گزینه جدی است.

دلیل این‌همه اصرار بر رفتن از مالستان، این است که مردم در زیر سایه‌ی تهدید جدی طالبان زنده‌گی می‌کنند. در مدتی که در این ولسوالی بودم، حتا یک مورد هم ندیدم که کسی خانه بسازد. ساخت‌وساز خانه به‌کلی تعطیل است. سوای زراعت، تنها کاری که دیدم، در قریه‌ای یک پلچک در دهان یک دره در دست ساخت بود که کار آن هم به دلیل رمضان تعطیل شده بود. دیگر مردم به رفتن می‌اندیشند، نه به ماندن، تا خانه‌ای آباد کنند و در آن دمی بیاسایند. هر کسی که توان به کرایه‌گرفتن یک واحد مسکونی در شهر را داشته باشد، تلاش می‌کند از مالستان بیرون شود.

یک روز قبل از عید به بازار شینه‌ده رفتم، مزدحم‌ترین بازار این ولسوالی. دیگر از ازدحام سابق خبری نبود. بازار رخت و لباس و کفش، گرمی سابق را نداشت و دکان‌داران شاکی بودند. یک لباس‌فروش گفت که تنها دکان‌های آرد و روغن فروشی مثل گذشته مشتری دارند. کساد بودن بازار دو دلیل دارد: درآمد اکثر مردم این ولسوالی از مجرای کار در ایران بود که اکنون به دلیل تحریم‌ها و کاهش بهای تومان، این درآمدها به صفر تقرب کرده است. دلیل دیگر، تهدید مالستان از سوی طالبان است و مردم بیش‌تر به توشه‌ی سفر می‌اندیشند، نه به خریدن لباس‌های جدید برای عید.

از دو سال قبل که به مالستان رفته بودم، قبرستان‌ها تغییر جدی کرده‌ است. به دلیل این‌که طی دهه‌های اخیر در مالستان هیچ جنگی اتفاق نیافتاده بود، معمولاً گورستان‌ها با بیرق افغانستان مزین نشده بود. اکنون اما تقریباً در هر گورستانی، گورهای مزین‌شده با بیرق کشور دیده می‌شود که نشان از به شهادت رسیدن نیروهای نظامی کشور است. برای بار اول، در گورستان قریه‌ی ما بیرق سه‌رنگ کشور را بر فراز قبری در اهتزاز دیدم. البته در چند ماه اخیر، سه تن از جوانان قریه‌ی ما که هر سه در اردوی ملی وظیفه اجرا می‌کردند، شهید شدند: تورن محمدعقیل در جوزجان، تورن نعمت‌الله ابراهیمی در فراه و سرباز حکیم حیدری در غزنی. جمعه‌ی پس از عید هم برای فرمانده نبی‌زاده، فرمانده قطعه ریزرف ولایت غزنی که دو روز پیش از عید فطر شهید شد، مراسم ترحیم و فاتحه‌خوانی از طرف خانواده‌اش در مالستان برگزار شد. دیروز هم جنازه‌ی شهید حیدری را از غزنی به کابل انتقال دادند و در دامنه‌ی کوه قورغ به خاک سپردند و پرچم سه‌رنگ کشور را بر فراز قبرش به اهتزاز درآوردند.

ترس از حمله مجدد طالبان به مالستان، بر فضای این ولسوالی سایه افگنده است. هیچ جمعی نیست که در آن از احتمال حمله طالبان سخن به میان نیاید. روزی که به خانه‌ی خسرم رفتم، پس از احوال‌پرسی وقتی طبق معمول پرسیدم «دیگه چه خبرا؟» گفت: می‌گویند طالبان تهدید کرده‌اند که پس از عید فطر به مالستان حمله می‌کنند.

با این حال،‌ حملات نیروهای ارتش ملی بر مواضع طالبان و پس‌ گرفتن ولسوالی‌های ده‌یک و خواجه‌عمری غزنی توسط دولت،‌ امیدهایی را در دل باشنده‌گان مالستان خلق کرده است. حداقل سه نفر، به شمول راننده‌ای که ما را به سمت شهر غزنی انتقال داد، گفتند که نسبت به حمله دولت بر مواضع طالبان در این ولایت خوش‌بین هستند و به وعده‌های اسدالله خالد، سرپرست وزارت دفاع ملی کشور، دل بسته‌اند.

در برگشت از مالستان اما چک‌پاینت‌های طالبان فعال بود، برخی را تلاشی می‌کردند و از برخی فقط می‌پرسیدند که از کجا آمده‌اید و به کجا می‌روید. البته از موترها پول هم می‌گرفتند. از موترهای کرولا و سراچه، ۵۰ افغانی می‌گرفتند.

Comments are closed.