ادبیات معتقد نیست – بخش چهارم

عبدالله سلاحی

مرگ، سرنوشت «سرباز ارتش ملی»‌ای است که مجیب مهرداد در شعرش از آن حرف می‌زند. در واقع، در صورت بررسی کلی از این شعر به این نکات بر‌می‌خوریم و نخستین نکته نداشتن امکانات جنگی در برابر دشمن است که بالاخره به چنین نتیجه‌ای می‌رسد: این‌جا/ یا پیروز شده‌ایم یا نابود/ شکست‌خورده‌ها جسد دارند نه پایی که بگریزند دومین نکته این است: در جنگ میهنی با دشمنی می‌رزمد که تنها سلاح وسیله‌اش نیست/ تنها دشمن نیست/ برای رییس جمهور هم برادر است و سومین نکته: و ما که خون می‌دهیم و رای و مالیه/ «ناراضی» نیستیم/ این «برادران» رییس جمهور اند که «ناراضی»‌اند شعر، در هر برخوردی منجر به ایجاد یک امکان معنایی دیگر می‌شود که غیر از ظاهر قضیه باشد. یعنی در یک فرافکنی در نسبت با موضوعی که در تقابل با آن است، قرار می‌گیرد. حالا می‌نگریم که شعر «سرباز ارتش ملی» در این زمینه چه کرده است: در نکته‌ی نخست، شکست را با مرگ پیوند می‌زند و حتا فرار را از شکست جدا می‌کند. یعنی در توضیح خودش از شکست «سرباز ارتش ملی» می‌گوید؛ یا پیروزی یا مرگ و واقعاً این شعار یک سرباز ملی است. با کاویدن همین بند شعر، آنچه به دست می‌آید، واقعیتی است که سرباز با آن زندگی می‌کند و در واقع، سرنوشت مرگ‌آلود او را همین نکته تعیین کرده است. شعری که داریم می‌خوانیم در پی بدل شدن به یک سرباز ملی است و این حرف دو دلیل دارد. یکی اسم آن یعنی «سرباز ارتش ملی» و دیگر نوع روایت آن است. در حقیقت، شعر در پی یک فرافکنی از خود به سرباز ملی است. زیرا با اسم، خودش را «سرباز ارتش ملی» معرفی می‌کند و با نوع روایت، موققیت سرباز ملی را به خود می‌دهد. با این عمل، شعر سعی دارد به سمت واقع‌بینی حرکت کند و از آنچه که آن را خیالی و تخیل فرد دیگر نمایش بدهد، دور شود. برای همین هم است که به بیان صریح و و حتا توضیحی دست می‌زند: برای رییس جمهور هم برادر است/ همان‌گونه که برای شورشگران چچنی یا پنجابی یا آنانی که از تابش آفتاب‌های آفریقا و عربستان به ستوه می‌آیند/ و عزم دره‌های خراسان می‌کنند در نکته‌ی دوم، به یک مورد خبری رو می‌آورد و از سوژه رسانه‌ای «برادران ناراضی» با عنوان «برادران رییس جمهور» حرف می‌زند. در واقع این مورد، مفهومی است که شعر در کلیت خودش به آن می‌رسد و سعی می‌کند در بندهای دیگری نیز آن را فراموش نکند و به طور ضمنی همواره به آن اشاره می‌کند: اما رییس جمهور شما/ از شمار مرده‌گان دشمن نمی‌هراسد/ و دشمنان زنده را از زندان‌های وطن رها نمی‌کند از همین نکته به بعد، شعر دو هدف را پی می‌گیرد؛ اول این‌که واقعیت وضعی را که پیرامون زندگی یک سرباز ملی می‌گذرد، بیان کند و دیگر این‌که موضوعی با عنوان «برادران ناراضی» را پی بگیرد. شعر وارد یک تضاد شده و آنچه را که بدل به آن شده بود، به سوی قصد و مقصدی که نمی‌تواند تنها یک امر ادبی باشد، می‌برد. این موضوع در نکته‌ی سوم به اوج خود می‌رسد: و ما که خون می‌دهیم و رای و مالیه/ «ناراضی» نیستیم/ این «برادران» رییس جمهور اند که «ناراضی»‌اند درست همین نکته است که مرکزیت معنایی به شعر می‌دهد. یعنی به بیان و پیام خاصی متعهدش می‌کند و پافشاری به موضوع «برادران ناراضی» است که منجر به نوشته شدنش شده است. حالا به این می‌پردازیم که با چنین رویکرد مرکزگرایانه، موقعیت مخاطب چه خواهد بود و آیا مخاطب بیش از دریافت «پیام» قادر به خوانش دیگر از شعر می‌شود یا نه؟ آن‌طوری که در ابتدای بررسی همین شعر یادآور شدم، مخاطب در چنین اشعاری جایگاه فردی را می‌گیرد که گویا به مقصد مشخص و معینی که همانا دریافت اطلاعات و آگاه‌شدن باشد، به سراغ شعر آمده است؛ زیرا بر اساس بررسی انجام شده از این شعر، دریافتیم که «پیام» یکی از مقاصد اصلی در این شعر بوده که عبارت از مفهوم خاص این شعر از «برادران ناراضی» و بیان چگونگی جنگ «سرباز ارتش ملی» با آنان است. این مفهوم، از آن‌جا منشأ می‌گیرد که شاعر احساس مسئولیت در برابر زمانه‌ی خود داشته و از همین رو خواسته است مفهومی را که شاید موثر بر اوضاع این دوره‌ی تاریخی می‌دیده، بیان کند. با در نظر گرفتن چنین هدفی برای این شعر، مفهوم انتقال «پیام» بارزتر شده، تا این‌جا پیش می‌آید که ممکن آنچه در شعر ذکرش رفته است از نسبت تعهد به آینده نیز باشد. برای همین سعی شده تا موضوع برادران ناراضی، در شعر آورده شود. در کلیت به این نتیجه می‌رسیم که شعر و ادبیاتی که معتقد به تعهد باشد، چنانچه هر اعتقادی سخت متمرکز و دارای ساختار بسته است، قابلیت به وجود آمدن مخاطب خلاق را از میان بر می‌دارد. در این صورت، ادبیاتی که حتا در پی مبارزه و آزادی‌خواهی باشد، مشمول سیستم و جو حاکم است. چرا که نظر به ساخت خودش تفکری را پیش می‌کشد که اجازه‌ی وارد شدن و دخالت خلاقانه را به مخاطب نمی‌دهد. از این رو می‌توان گفت که ادبیات متعهد و ملتزم، یک نگرش ادبی اعتقادی و مستبدانه است؛ زیرا اعتقاد به تعهد دارد و این اعتقاد مانع ایجاد شکل‌گیری رویکردهای ادبی غیرمتمرکز می‌شود. مهم‌ترین آسیبی که این نگرش ادبی در پی دارد، تبدیل مخاطب ادبیات به پیرو عقیده و تعهد جمعی‌ای است که در میان گروه بزرگ یا کوچک، ممکن است به وجود بیاید. به طور مثال آنچه در همین شعر مشخص شد این بود که جنگ افغانستان، نه جنگی بین بیگانگان بلکه جنگ میهنی است و مبارزه‌ی سرباز ملی آن، مبارزه برای ملتی است که وجود ندارد؛ زیرا معلوم نیست چه کسی خودش را جزو چه ملتی می‌داند: ما سربازان ارتشی بی‌ملت/ ارتشی از بیابان/ ارتشی رو به آسمان منظور، درستی یا نادرستی این نگاه به جنگ افغانستان نیست. بلکه مراد اصلی این است که هیچ شعری با این صراحت بیان نمی‌تواند جز یک دریافت قاطعانه به مخاطب چیز دیگری ارایه کند و حتا در صورت بیان واقعیت، امکان فعالیت ذهنی را به وی نمی‌دهد.‌

دیدگاه are closed.