درس‌هایی از عراق و سوریه

در کشورهای جهان سوم معمولاً تیوری‌های توطئه ذهنیت و عمل‌کرد شهروندان این کشورها را هدایت می‌کنند. یکی از تیوری‌های توطئه‌ای که بعد از شکست داعش در عراق و سوریه در افغانستان به شدت رایج شده و ذهنیت عامه را به نفع طالبان و سایر گروه‌های تروریستی هدایت می‌کند، این است که می‌گویند: «چگونه کشورهای روسیه و ایران توانستند داعش را که به مراتب قوی‌تر و گسترده‌تر از طالبان بود، در کمتر از سه ‌سال شکست دهند، اما ایالات متحده و متحدانش نمی‌توانند گروه طالبان را در افغانستان در جریان هفده سال شکست دهند؟» این‌گونه تیوری‌ها در کشورهای همسایه طراحی و سپس از سوی حامیان استخباراتی این کشورها در کشور ما پخش و تقویت می‌شوند. لازم است تا با استناد به دکترین و استراتیژی نظامی، ذهنیت عامه علیه چنین تیورهایی قرار بگیرد. چهار فاکتور اساسی، جنگ در برابر طالبان و سایر گروه‌های تروریستی دست‌پرورده‌ی پاکستان در افغانستان را از جنگ در عراق و سوریه در برابر داعش متفاوت می‌سازند:

یک. دولت‌های عراق و سوریه هیچ‌گاهی فرق میان داعش خوب و بد قایل نشدند و داعش را متعلق به ملت عراق و سوریه قلمداد نکردند و نیروهای امنیتی سوریه و به ویژه عراق علیه داعش، به عنوان دشمن مردم عراق، مسلحانه و بی‌رحم رزمیدند. پالیسی حکومت عراق و سوریه در برابر داعش از پالیسی حکومت سریلانکا علیه شورش تامیل‌ها که ۲۷ سال در آن کشور دوام کرد و بالاخره با استفاده از قوه‌ی زور این شورش‌ها را خاموش کرد، الهام می‌گرفت. این در حالی است که در هفده سال گذشته تفنگ و قلم یا پالیسی و میدان جنگ در افغانستان در برابر طالب هماهنگ نبوده‌اند. نیروهای امنیتی افغان با یک دشمن تعریف شده نمی‌جنگند، بلکه دشمن‌شان چند چهره و چند تعریف دارد. چنین برخوردی، انگیزه‌ی جنگ را از نیروهای امنیتی می‌ستاند. نبود استراتیژی نابودگر در برابر طالب باعث شده است که کشورهای حامی دولت افغانستان نیز علیه طالب آن‌گونه که علیه داعش در عراق برخورد کردند، برخورد نکنند. نیاز است تا دولت افغانستان پس از باربار امتحان پروسه‌ی صلح و ناکامی در این زمینه پالیسی جنگیش را تغییر دهد و به نابودی طالبان مانند سایر گروه‌های تروریسی متعهد عمل کند.

دوم. در عراق و سوریه در برابر داعش نیروهای بین‌المللی متضاد گرد هم آمدند و در نابودی داعش منافع‌شان را مشترک ارزیابی می‌کردند. به گونه‌ی مثال ایالات متحده دو برابر سایر کشورهای مانند روسیه و ایران، از طریق هوا و زمین در برابر داعش از بمب استفاده کرده است. در آن‌جا تمامی کشورهای همسایه، منطقه و جهان علیه داعش بسیج شدند. در افغانستان اما قضیه برعکس است. در برابر طالب نه تنها که اراده‌ی سیاسی درونی وجود ندارد، بلکه کشورهای همسایه و منطقه به منظور تضعیف استراتیژی‌های جنگی ایالات متحده در افغانستان، طالبان را حمایت می‌کنند. این در حالی است که اگر ایالات متحده و متحدان سیاسی‌اش افغانستان را ترک کنند و طالبان به قدرت برسند، خشونت، بربریت و توحش طالبانی دامن همین کشورهای همسایه‌ی آزمند و منطقه را در گام نخست خواهد گرفت. چنین استدلالی می‌تواند در تشکیل یک ائتلاف منطقه‌ای و جهانی علیه طالب، دولت افغانستان را کمک رساند.

سوم. داعش در سوریه و عراق مواضع مشخص داشت و قلمرو جنگیش معلوم بود. هدف و ایدیولوژی داعش نیز به کشورهای همسایه‌ی عراق و سوریه و کشورهای منطقه و جهان تعریف شده و همه در وجود داعش ضررشان را احساس می‌کردند. از همین رو، طرح حمله و اجرای آن در برابر مواضع داعش، هم از طریق هوا و هم از طریق زمین، برای کشورهای مشترک‌المنافع سهل و آسان بود. در افغانستان اما مواضع طالبان مشخص نیست، بلکه این طالبان‌ اند که علیه مواضع مشخص نیروهای امنیتی پلان و برنامه می‌ریزند و به نیروهای امنیتی حمله می‌کنند. نیروهای امنیتی افغانستان باید از این وضعیت خنثا بیرون شوند و ابتکار عمل را در میدان جنگ از طالب بگیرند. پولیس محلی می‌تواند در گرفتن ابتکار عمل از طالبان در میدان‌های جنگ نیروهای امنیتی را به خوبی یاری رساند. در این زمینه قبلاً در نوشته‌ای با نام «نقش گم‌گشته‌ی پولیس محلی» که در ۸صبح منتشر شده است، به گونه‌ی مفصل بحث کرده‌ام. اما باید کوتاه اشاره کنم که پولیس محلی می‌تواند نقش کشف ساحوی و منطقه‌ای را برای اجرای عملیات‌های تهاجمی نیروهای امنیتی و ائتلاف علیه گروه‌های تروریستی و به ویژه طالبان بازی کند.

چهارم. نقش کردهای عراق در نابودی داعش هرگز قابل انکار نمی‌تواند باشد. کردها گرچه با حکومت عراق درگیر و از دولت ناراض‌ اند، اما در نابودی داعش به عنوان یک نیروی بیرون دولتی بسیار سهم فعال و گسترده داشتند. در افغانستان ما در برابر طالب نیروی خارج از دولت نداریم. تمامی نیروهای ضد طالبانی خلع سلاح و در نظام سیاسی حل شده‌اند. نیاز بود تا پس از تقویت و گسترش طالب، دولت افغانستان در طول ۱۷ سال گذشته کم از کم نیروهای ضد طالبان را در شمال افغانستان تقویت می‌کرد تا پای طالب و داعش به شمال کشور کشیده نمی‌شد و فردا ما از کشورهای چون اوزبیکستان و تاجیکستان، در برابر ملت و دولت خود پاکستان و ایران دیگر نمی‌ساختیم. اگر جنگ به همین منوال ادامه پیدا کند و دامن جنگ کشورهای آسیای میانه را بگیرد به شمار کشورهای همسایه‌ی دشمن افغانستان اضافه خواهد شد و نسل‌های بعدی ما در برابر اوزبیک‌ها و تاجیک‌ها قرار خواهند گرفت. همان‌گونه که نسل حاضر در برابر پاکستان و ایران قرار داریم. هیچ کشوری دوست ندارد از جغرافیای همسایه‌اش مورد تهدید قرار گیرد. سال‌ها پاکستان و ایران مجاهدین و طالبان را حمایت کردند تا جنگ را از جغرافیای خودشان دور در کشور ما نگهدارند. عین سناریو با کشیده‌شدن جنگ به کشورهای آسیای میانه قابل پیش‌بینی است.

خلاصه، در عین حالی که جنگ در برابر داعش در عراق و سوریه با جنگ علیه طالب قابل مقایسه نیست، اما همزمان می‌تواند آن جنگ به عنوان الگو در جنگ کنونی استفاده شود. چهار فاکتوری که ذکر شد، همه به نحوی در نابودی داعش در عراق و سوریه نقش داشتند که اگر الگوگیری شوند، می‌توانند در افغانستان نیز نقش فعال و سازنده در نابودی طالبان و سایر گروه‌های تروریستی بازی کنند. دولت افغانستان در گام نخست نیاز دارد که از سیاست تضرع در برابر طالب دست بردارد. تفکیک خوب و بد را از طالب بردارد و طالب را به سان سایر گروهای تروریستی، تروریست قلم داد کند و علیه طالب قاطع برخورد کند. در گام بعدی، توافق ملی، منطقه‌ای و جهانی در برابر طالب به وجود آورد. در گام سوم، طالب را از لانه‌های‌شان توسط کشف محلی بیرون کرده و نابود کند و در نهایت هم نیروهای محلی را علیه طالب و سایر گروهای تروریستی تقویت کند تا از گسترش جنگ به مرز کشورهای آسیای میانه جلوگیری شود و در آینده شاهد دشمنی مردم ما با مردم آن کشورها به سان پاکستان و ایران نباشیم.

تورن عبدالرحمان رحمانی پیلوت قوای خاص افغانستان، فارغ‌التحصیل دانشگاه نیروهای دریایی و دانشگاه کابل است. نظریات و دیدگاه‌های مطرح شده در این نوشته متعلق به شخص عبدالرحمان رحمانی بوده و لزوماً موقف وزارت دفاع جمهوری اسلامی افغانستان را بازگو نمی‌کنند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن