«روزگار ما»؛خاتمی و رقیبه اش

محمد خاتمی برای سومین بار عبای ریاست بر جمهوری اسلامی را به دوش افکنده است. ملای خوش خوی و خوشروی ایرانی در سال ۲۰۰۱ زمانی که برای دومین بار وارد کمپاین انتخابات ریاست جمهوری شد، در میان رقبایش ۴۸ زنی نیز حضور داشتند که البته هیچ کدام را «شورای نگهبان» واجد صلاحیت ریاست جمهوری ندانست. در میان رقیبه های او اما، زنی جوان و مصمم حضور داشت که رخشان بنی اعتماد فلم ساز صاحب نام ایرانی داستان مبارزات او و حجت الاسلام خاتمی را در آن ایام در قالب فلمی مستند روایت کرده است
در حالیکه خاتمی در میان هیاهو و کف زدن های هزاران تن از هوادارنش در بالای شهر تهران به وجد و شوق می افتد، بیوه ی تنها در پایین شهر تهران در حال چانه زدن با دلالان طماع خانه است تا به او خانه ی ارزان تری به اجاره بدهند. ملای شیک در مبارزه است تا کاخ ریاست جمهوری را فتح کند، زن بیوه در مبارزه است تا کوخی بیابد که در آن مادر نابینا و دختر خردسال اش را پناه دهد. اولی می برد، دومی می بازد.  

آرزو بیات در فلم «روزگار ما» (رخشان بنی اعتماد، ۲۰۰۲) کارمند پایین رتبه ی شرکت بیمه، سرپرست خانواده و نامزد انتخابات ریاست جمهوری است. این تنها مسوولیت های او نیست، بلکه باید طی روزهایی که دیگر کاندیدان ریاست جمهوری در حال مبارزات انتخاباتی هستند، او خانه ی اجاره یی تازه یی پیدا کند چون قرارداد خانه ی قبلی اش به پایان رسیده است. بیات ناامیدانه تمام تهران را می گردد، مگر کسی حاضر نیست به زنی تنها خانه بدهد، زنی که از  شوهر معتادش طلاق گرفته است و به تنهایی سرپرستی دختر خردسال و مادر نابینایش را به عهده دارد. در همان روزها، آرزو بیات از سوی «شورای نگهبان» رد صلاحیت می شود و قادر نیست در رقابت های انتخاباتی شرکت کند. زندگی دشوار در جامعه ی سنتی – اسلامی ایران به او می فهماند که یافتن یک خانه برای زندگی و رییس جمهور مملکت شدن به یک اندازه برای یک زن مشکل است.

ایران در میان کشورهای اسلامی یکی از کشورهایی است که با وجود حکومت محافظه کار مذهبی، دارای درصد بالایی از زنان تحصیل کرده است. زنان غیر از پست های کلان سیاسی دیگر در تمام عرصه های اجتماعی حضور دارند. با آنکه به طور سیستماتیکی سعی می شود تا زنان را از حقوق اساسی انسانی شان دور نگه دارند، باز هم جنبش های حقوق مدنی همچنان در تلاش هستند که برای توده ی زنان ایران که بیشتر از نصف جمعیت این کشور را تشکیل می دهد امید و آگاهی بدهند.

رخشان بنی اعتماد یکی از سرشناس ترین زنان فلم ساز در ایران است. او به لطف دید معترض و روشنگرانه یی که در فلم هایش نسبت به زن ایرانی دارد، در محافل سینمایی دنیا نیز یکی از چهره های برجسته ی سینمای ایران به حساب می آید. در ایران «فمینیست» کلمه یی است که آنرا مطبوعات محافظه کار به عنوان یک دشنام استفاده می کنند، بنی اعتماد از کسانی است که روزنامه ها این کلمه را همواره به عنوان یک صفت در کنار نام او می نویسند. «روزگار ما» یکی از معدود فلم های مستند بنی اعتماد ۵۴ ساله است، و با وجود تمام قدرت و زیبایی اش از شهرتی که مستحقش هست در میان دیگر آثار فلم ساز برخوردار نیست. این فلم ظاهری ساده و خاصیتی به شدت دینامیک و تحریک کننده دارد که بیننده را تا آخر از پی خود می کشد. «روزگار ما» یکی از نادر فلم هایی بود که در پایان وسوسه شدم دوباره آن را ببینم.

فلم در واقع دو بخش دارد. بخش اول درباره ی یک گروپ از دختران جوانی است که به شکل داوطلبانه برای محمد خاتمی ملای اصلاح طلب ایرانی در انتخابات ۲۰۰۱ ریاست جمهوری کمپاین می کنند. خاتمی کسی بود که به مردم قول داد اگر به ریاست جمهوری برسد آزادی های بیشتری برای زنان و جوانان قایل خواهد شد. هیجان این دختران جوان در خیابان های تهران تصویری از آگاهی مدنی زنانی است که سعی می کنند در تعیین مسیر سرنوشت خود سهیم باشند. یکی از آن دختران، باران ۱۶ ساله دختر رخشان بنی اعتماد است که آن سال برای اولین بار رای داد. خاتمی آن سال در انتخابات پیروز شد و رقبای خود را پشت سر گذاشت. جمعی از رقبای او ۴۸ زنی بودند که بنی اعتماد در نیمه ی دوم فلم به سراغ آنها می رود.

تا هنوز هیچ زنی را حکومت جمهوری اسلامی اجازه نداده است تا در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند. مگر باز هم در هر انتخابات چندین زن برای کاندیداتوری ثبت نام می کنند که پس از چندی توسط دستگاهی بنام «شورای نگهبان» رد صلاحیت می شوند. در میان ۴۸ زنی که در انتخابات ۲۰۰۱ برای کاندیداتوری ثبت نام کرده بودند، به قول بنی اعتماد فقط دو تن از آنان زنان سرشناس سیاسی بودند؛ بقیه اما همگی زنان خانه دار، کارمندان پایین رتبه ی حکومتی، و چندین دختر ۱۹ ساله یی را شامل می شد که به تازگی از مکتب فارغ شده بودند.
در میان این زنان، آرزو بیات  جالب ترین کاندید ریاست جمهوری در آن دوره است: زنی جوان ۲۵ ساله، سخت کوش، تلخ و شیرین دنیا را چشیده، سرپرست خانواده و دارای بد چانسی مخصوصی نسبت به مردها. او دو بار عاشق می شود و با مردان رویایی اش زندگی مشترک شروع می کند، مگر پس از یک هفته می فهمد که با یک معتاد مواد مخدر ازدواج کرده است؛ همان می شود که عشق آتشین به نفرتی آتشین بدل می شود.

بنی اعتماد از او دلیل کاندیداتوری اش را می پرسد، او می گوید: «من زندگی تمام مردم ایران را تجربه کرده ام. هم طعم رفاه را چشیده ام، هم مزه ی فقر و بی خانمانی و بی کسی را می فهمم. من اگر رییس جمهور شوم حرف همه را درک خواهم کرد و به خصوص به وضعیت زنان رسیدگی خواهم کرد». این همان دلایلی است که دیگر کاندیدان زن نیز به خاطر آن خود را نامزد ریاست جمهوری کرده اند. نامزد پستی که خود به خوبی می دانند که آن را به دست نخواهند آورد، اما به خاطر نشان دادن عزم شان به تغییر وضع موجود، و از سر استیصال دست به چنین عملی می زنند.

بیات تا آخرین روز هم نتوانست خانه یی برای خود بیابد، درست در روز انتخابات بالاخره به اثر وامی که بنی اعتماد به او داد توانست خانه یی پیدا کند و در حالیکه دیگران در حال رای دادن به نامزدان ریاست جمهوری بودند او به کوچ کشی مشغول بود و اصلا رای نداد. کاش داستان آرزو به همین خوبی به پایان می رسید، اما متاسفانه وقتی که روز بعد پس از سه روز رخصتی (که به خاطر یافتن خانه گرفته بود)، دوباره بر سر کارش حاضر شد، رییس دفتر با ضرب و شتم و دشنام او را از آنجا بیرون کرد – درست در برابر کمره ی بنی اعتماد. آرزو یک بار دیگر خود را تنها یافت، بغضش ترکید و گریست، کاری که همواره در چنین حالاتی به آن عادت داشت. وقتی این فلم در کابل به نمایش درآمد اکثر حاضرین در سالون گفتند که در جریان تماشای آن اشک ریخته اند. رخشان بنی اعتماد که خود نیز به خاطر فسیتوال فلم «برداشت دوم» به کابل آمده بود، روی استیج بلند شد و گفت: «من بیش از صد بار این فلم را دیده ام و هر بار نتوانسته ام جلو گریه ام را بگیرم». داستان زندگی آرزو بیات به شکل رسایی داستان زندگی اکثر زنان ایرانی است.

وقتی از محمود احمدی نژاد پرسیدند چرا در کابینه اش هیچ زنی حضور ندارد، او در جواب گفت: «زن ها تاج سر مایند». این درست عقیده ی احمدی نژاد در مورد زنان است. به نظر او زن ها فقط برا ی این خلق شده اند که مردها آنان را مانند تاج بر سر خود بگذارند. برای او زنان به جز تاج سر هیچ مورد استفاده ی دیگری ندارند. خاتمی که به عنوان یک رهبر اصلاح طلب مشهور است، با آنکه در دو دوره ی قبلی ریاست جمهوری اش سعی کرد که غیر از تاج سر نقش دیگری نیز به زنان بدهد، اما کاری را که باید می کرد نتوانست.

چه در دوره ی پیش و چه در انتخابات آینده، آرزو بیات یکی از «رقیبه» های خاتمی است. تمام رقیبه های او شامل همه ی زنان ایرانی می شود، زنانی که قانون جمهوری اسلامی آنان را به عنوان «نصف انسان» می شناسد و محمد خاتمی نتوانست تغییری در آن ایجاد کند. در سال ۲۰۰۱ اکثر زنان به خاتمی رای دادند چون فکر می کردند که «رفیقه» های او هستند؛ مگر در پایان فهمیدند که برای زنان هنوز راه درازی در پیش است تا «رقابت» شان به «رفاقت» تبدیل شود.

دکمه بازگشت به بالا