نگاهی به فلم «کتاب خوان» حفاظت از یک راز آزاردهنده

کتاب خوان
کارگردان: استیون دالدری.
 فلم نامه: دیوید هر بر اساس کتاب برنهارد شلینک.
موسیقی:
نیکو موهلی.
 مدیر فلم برداری: راجر دیکنز، کریس منگس.
تدوین: کلر سیمپسون.
 طراح صحنه: بریجیت بروخ.
بازیگران: راف فاینس[مایکل برگ]، کیت وینسلت[هانا اشمیتز]، دیوید کراس[مایکل برگ جوان]، ژینت هاین[بریگیت]، برونو گانز[پروفسور رویل]، سوزانه لوتر[کارلا برگ]، آلیسا ویلمز[امیلی برگ]، فلوریان بارتولومی[تامس برگ]، فردریک بکت[آنگلا برگ]، ماتیاس هابیخ[پیتر برگ]. ۱۲۴ دقیقه. محصول ۲۰۰۸ آمریکا، آلمان. نامزد اسکار بهترین فلم برداری-بهترین کارگردانی-بهترین فلم-بهترین بازیگر زن نقش اصلی و بهترین فلم نامه اقتباسی، و برنده ی ده ها جایزه ی معتبر بین المللی دیگر.
سال ۱۹۵۸، آلمان پس از جنگ جهانی دوم. مایکل برگ نوجوان با هانا اشمیتز که دو برابر سن وی را دارد، برخورد کرده و در مدتی کوتاه با هم رابطه ی عاشقانه پیدا می کنند. کشف علاقه ی هانا به شنیدن قصه هایی که مایکل از روی کتاب برای وی می خواند، باعث عمیق تر شدن رابطه ی آن دو می شود. اما یک روز هانا محل سکونت خود را تخلیه کرده و ناپدید می شود. هشت سال بعد، مایکل دانشجوی رشته حقوق شده و استادش وی را به همراه دیگر شاگردان اش برای تماشای محاکمه چند نفر از جنایت کاران جنگی نازی می برد. در دادگاه مایکل بار دیگر هانا را می بیند، ولی این بار لباس محکومان را به تن دارد. هانا که در زمان جنگ نگهبان بازداشتگاه بوده، متهم به همدستی در مرگ ده ها انسان است. همدستان اش نیز برای خلاصی از مجازات های سنگین، نقش وی را در ماجرا پر رنگ تر جلوه می دهند. هانا بعد از امتناع از آزمون بررسی دست خط، اتهام را پذیرفته و به زندان ابد محکوم می شود. تنها مایکل از راز او باخبر است. ولی کوششی برای نجات وی نمی کند. اما مدتی بعد بسته ای به دست هانا می رسد….
***
استیون دیوید دالدری متولد ۱۹۶۱ دورست انگلستان و فارغ التحصیل دانشگاه شفیلد، پیشینه ای درخشان در تداتر دارد. دو بار جایزه لارنس اولیویر را دریافت کرده و جایزه تونی را برای کارگردانی نمایشنامه «صدای یک بازرس» جی. بی. پریستلی به دست آورده است. اما اکثر سینمادوستان او را با دومین فلم اش-ساعت ها- می شناسند. در حالی که اولین فلم اش «بیلی الیوت»-درباره پسر ۱۱ ساله یک معدنچی که استعدادی شگرف در زمینه ی رقص دارد- نه فقط موفق شده بود در سالون های سینما درآمدی هنگفت کسب کند، بلکه سیلی از جوایز-از جمله نامزدی اسکار- را به سوی سازنده اش سرازیر کرده بود. فلم دوم اش «ساعت ها» به دلیل اقتباس هنرمندانه اش از کتاب دیوید کانینگهام و سه شخصیت مونث آن-از جمله ویرجینیا ولف- با تحسین منتقدان و استقبال گرم تر جشنواره ها روبه رو شد و اسکاری هم برای نیکول کیدمن به ارمغان آورد. با این چنین پیشینه ای از فلم ساز کم کار و گزیده کاری چون دالدری، «کتاب خوان» که بر اساس کتابی مشهور به همین نام نوشته ی پروفیسور حقوق آلمانی و قاضی مشهور برنهارد شلینک ساخته شده، بایستی پیش از دیدن نیز کنجکاوی و اشتیاق هر سینما دوستی را تحریک کند.
«کتاب خوان» که در سال ۱۹۹۵ در آلمان منتشر شد، با مسایل مختلف نسل پس از جنگ آلمان سر و کار دارد که مهم ترین اش را می شود هولوکاست(همه سوزی یهودیان) دانست. اما انگشت روی مسایل ریزی می گذارد که نمی شد در فردای جنگ جهانی دوم و آغاز محاکمات جنایت کاران نازی بر زبان راند. مردان و زنانی که با حرارت و اشتیاق به دنبال عدالت بودند، قادر به درک و تحلیل دقیق و از همه مهم تر انسانی مدارک و شواهد در دسترس نبودند. عدالت شان قربانی می خواست و «کتاب خوان» می خواهد بگوید همان طور که هانا اشمیتز خود را قربانی شرم خویش از بی سوادی می کند، کلیت مردم آلمان نیز برای رهایی از شرم تاریخی شان در همدستی حتا خاموش با هیتلر-چیزی که یکی از دانشجویان پروفیسور رویل  به او می گوید- به سرعت قربانیانی یافته و همچون بز طلیقه با آنان رفتار کردند.  
برگردان ۳۲ میلیون دالری دالدری به ما می گوید نسل بعد از جنگ به دنبال بلاگران بود. نسلی که به نوبه ی خود بعدها برای رهایی از شرم شخصی و تاریخی اش کوشش هایی نه چندان جدی برای رهایی وجدان اش صورت داد. مایکل برگ جوان شاهد محاکمه ی هانا اشمیتز می شود، ولی با وجود وقوف اش بر رازی که افشای آن می تواند موجب رهایی اش شود، سکوت می کند. او نیز با تفکر توده ای همراه می شود و سال ها بعد با پر کردن نوارهای کاست از کتاب های مشهور ادبیات جهان با صدای خودش و فرستادن آنها به هانا در صدد تسکین وجدان خویش برمی آید. اما او نیز به سهم خود موجب نابودی انسانی به عنوان نماینده نسلی می شود که عشق را به وی ارزانی داشته بود. هانا در زندان می میرد، ولی مایکل سرانجام از اسارت در زندان شرم خود رهایی می یابد. دخترش را که با وی رابطه ی گرمی ندارد، به سر مزار هانا می برد تا با وی از زنی سخن بگوید که اولین قطرات شهد عشق را به کام اش ریخته بود و هیچ کس نتوانست بعدها جای او را در زندگی اش پر کند. دالدری به تماشاگرش می گوید که باید قبل از این که دیر شود، دست به کار شد. میراث معنوی خود را بازیافت، با مایه های ننگ گذشته عاقلانه کنار آمد و منکر میراث انسانی گذشتگان که در کتاب ها برای ما به جا گذاشته اند، نشد!
«کتاب خوان» در کنار موضوعی چنین مهم و تاریخی که از دیدگاه یک حقوق دان برجسته روایت شده، ستایشی از کتاب و کتابخوانی است. ستایش نامه ای برای ادیسه، هکلبری فین و آنتوان چخوف و بانو با سگ ملوس اش. و با چشم پوشی از گریم نه چندان خوب کیت وینسلت، یک بازی درخشان از وی را به نمایش می گذارد که می تواند او را به جایزه اسکار برساند. «کتاب خوان» یکی از بهترین فلم های فصل است که تماشای آن برای هر جویای حقیقت ضروری است. گشودن رازهای سر به مهری که بسیاری ها شهامت رویارویی با آن را نداشتند.

دکمه بازگشت به بالا