نگاهی به فلم «جاده انقلابی» تراژدی خانوادگی

خلاصه داستان:
دهه ۱۹۵۰٫ اپریل و فرانک ویلر زوجی جوان، زیبا و متکی به نفس با دو فرزندشان در حومه کانکتیکات زندگی می کنند. جایی که خود را با زندگی دیگر ساکنان محله انقلابی هیل و همسایگان شان در تضاد می بینند. اپریل به بازیگری علاقه دارد و برای رهایی از زندگی ساکن زن خانه دار حومه شهر، به فرانک پیشنهاد می کند تا به پاریس نقل مکان کنند. اپریل می تواند در آن جا بازی کند و فرانک به کارهای دلخواه خود مشغول باشد و از این طریق زندگی مشترک شان را که رو به سردی گذاشته، گرمای تازه ای ببخشند.

فرانک می پذیرد، چون پاریس شهر رویاهای او نیز هست. اما او که شیفته ی شغل خویش است، وقتی پیشنهاد حقوقی بالا و موقعیت شغلی بهتر در شرکت ماشین های اداری ناکس دریافت می کند، نسبت به پیشنهاد اپریل بی علاقه می شود. شروع به نوشیدن کرده و با یکی از منشی های شرکت رابطه ی جنسی برقرار می کند؛ در حالی که همان روز اپریل انتظار بازگشت او به خانه را می کشیده تا روز تولد ۳۰ سالگی اش را جشن بگیرد. رفتار فرانک باعث می شود تا اپریل نیز یک بار با همسایه شان سکس را تجربه کند. این ها سرآغاز رهایی دو نفر از ازدواجی ساختگی است. زندگی شان آرام آرام از هم گسیخته می شود و به چرخه ی پایان ناپذیر بگومگوها و حسادت ها می افتد. اما هر دو سعی دارند تا با تظاهر زندگی شان را آرام و سعادتمند جلوه دهند. تنها پسر یکی از همسایگان شان به نام جان گیوینگز که به دلیل مشکلات روحی در آسایشگاه بستری بوده، به آتش زیر خاکستر زندگی این دو نفر پی برده است. آتشی که زندگی اپریل را سوزانده و به خاکستر تبدیل خواهد کرد….
***
منتقدان ادبی جایگاه ریچارد ییتز(۱۹۹۲-۱۹۲۶) نویسنده امریکایی و ترسیم کننده زندگی امریکایی ها در نیمه قرن بیستم را جایی میان سالینجر و جان چیور ارزیابی می کنند؛ سرشناس ترین نویسنده پس از جنگ و دورانی که به عصر اضطراب مشهور است. اولین رمان اش همین «جاده انقلابی» است که در ۱۹۶۱ منتشر شد و اینک پس از ۴۷ سال شاهد برگردان سینمایی آن هستیم. داستان کتاب که لقب «گتسبی بزرگ» زمانه را هم گرفت، در سال ۱۹۵۵ رخ می دهد به گفته ی نویسنده اش ادعانامه ای علیه زندگی امریکایی است. بسیاری از امریکایی ها در این دوران بر خلاف تمایل عمومی به سازگاری، احساس می کردند به روح خود خیانت کرده اند. کسانی مانند اپریل ویلر که زندگی شان وارد بن بست شده بود و نیازمند راه حل های انقلابی هم بودند.
«جاده انقلابی» که اولین همکاری زن و شوهر هنرمند-وینسلت و مندس- و دومین همکاری زوج «تایتانیک»(۱۹۹۷) پس از سال های طولانی است، یک درام قدرتمند و کم نظیر درباره ی زندگی های مشترک است. فلمی درباره ی امیدها و آرزوهایی که به خاطر خودخواهی های یکی از طرفین به باد می رود. اما بهتر است بگوییم فلم تراژدی انسان های عصر ماست که به شکل وحشتناک و گریزناپذیری در حال تنها شدن است. ویلرها هم با وجود در کنار هم بودن، تنها هستند. از نظر همسایگان شان آنها زوجی موفق و نمونه هستند. ویلرها هستند. ولی یک مرد نیمه دیوانه چون قادر به همراهی با دیگران در این تظاهر عمومی نیست، به سادگی عمق خلای عاطفی را در زندگی این دو نفر کشف می کند. همین فرانک را به خشم می آورد. چون یک نفر جرات به خرج داده و او را با واقعیت دردناک زندگی اش آشنا کرده است. کاری که ییتز و مندس نیز با ما و مخصوصا امریکایی ها انجام می دهند. ییتز مانند جان گیوینگز فرزانه مجنونی است که دروغ های نهفته در بطن این زندگی های تراژیک را به ما می نمایاند. مندس نیز به تبع او ویلرها را با حقایق دردناک زندگی شان که در پشت ظاهر معمولی آن نهفته آشنا می کند و روند فروپاشی یک ازدواج را به نمایش می گذارد. حسرت ها و ناکامی های شان برای رسیدن به چیزی که رویای امریکایی نامیده می شود را تصویر می کند و همچون اولین فلم سینمایی خود [زیبای امریکایی] کابوسی را در برابر چشمان بازیگران اش(و ما) می گستراند که بیدار شدن از آن بسیار سخت است. او نیز اعتقاد دارد که این آدم ها نیازمند راهی انقلابی هستند تا از این وضعیت خلاصی یابند، اما زوج ویلرها موفق نمی شوند. اپریل فدای خودخواهی و بلاهت فرانک می شود.
«جاده انقلابی» یکی از دقیق ترین و پیچیده ترین درام های زن و شوهری است که هرگز کهنه نخواهد شد. پیام ییتز بعد از دهه ها هنوز تازه و با طراوت مانده، چون مشکل هنوز به قوت خود باقی است؛ چون سرشت آدمی تغییر چندانی نکرده است. بی اغراق می گویم که تنش ها و هیجان های این درام کوچک از هر تریلر حماسی برای آدم های روزگار ما چالش برانگیز تر است و نقطه ی قوت آن دو بازیگر که پس از سال ها در سن پختگی بار دیگر مقابل هم قرار گرفته اند. دی کاپریوی خوب چهره «تایتانیک»، امروز بازیگری قوی و هوشمند است و کیت وینسلت نیز توانسته به اوج قله های بازیگری دست پیدا کند. ولی سهم اصلی موفقیت فلم متعلق به سام مندس کارگردان ۴۳ انگلیسی است که توانسته با اقتباسی درست به روح اثر ییتز نزدیک شده و زندانی را که طبقه ی متوسط امریکایی خود را محکوم به زیستن درون آن کرده، با دقت تصویر کند.
در خبرها خواندم که قرار است مندس در سال آتی میدل مارچ را به فلم برگرداند. بی صبرانه منتظر دیدن نتیجه ی کار او هستم و تا آن روز شاید یکی دو بار دیگر به تماشای «جاده انقلابی» بنشینم. کاری که در سال های اخیر کمتر در مورد فلمی مرتکب شده ام!

دکمه بازگشت به بالا