نگرشی بر «قوام دموکراسی در ایالات متحده امریکا»

 چند سال قبل، در روز سوم عید قربان در جمع تعدادی از شخصیت های فرهنگی و روشنفکران بر سر قبر محمودی و غبار در شهدای صالحین، آقای رنگین دادفر اسپنتا صحبتی نموده  بودند که در آن مسایل بحث انگیزی مطرح گردید . هرچند این صحبت آقای سپنتا در آن وقت با بگو مگوهای روبه رو شد، اما به زودی فرجام پذیرفت. در آن وقت دلهره ی ما مکتب خواندگان این بود که چرا آقای اسپنتا در نقش یک روشنفکر غرب دیده از این همه فراز و فرودی که طی سه دهه ناهنجاری های اجتماعی که بر مردم ما آمد و چی گپ ها و گفتنی های نبود که در این گیرو دار چهره واقعی خود را به جامعه ظاهر نمود، هنوز در شناخت امراض خود برتربینی  و عظمت طلبی قومی برخی از گروههای سیاسی در محوریت دولت های دیروز و امروز به نتیجه نرسیده اند، و ظالم و مظلوم را در دو کفه یک تراز و سنگ و پا سنگ می نمایند وسرزنش را از مظلوم، به خاطر مظلومیتی که دارد آغاز می کنند.

به هرحال سه سال دیگر آقای اسپنتا در متن دموکراسی نقابدار تیم حاکم دولتی،  به خصوص در یکی دوسال اخیر که به حیث وزیر امور خارجه   وارد کابینه  گردیده اند ، قضایای مربوط به تنگ اندیشی های عده ای از افراد همتای خود را تجربه کردند و برزخ گفتار و پندارها را در وجود قبیله سالاران  دموکرات نما به گونه ی قناعت بخشی در یافته اند.
اخیرا نوشته‌ی پرمحتوای آقای اسپنتا را تحت عنوان «قوام دموکراسی در ایالات متحده امریکا» در روزنامه نامه ۸صبح خواندم، که در آن از برداشت‌های دقیق و فورمول بندی شده‌ی ایشان در انتخابات ریاست جمهوری امریکا حکایت داشت، انتخاباتی که در آن باراک اوباما به حیث  فردی از تبار سیاه پوستان در نتیجه‌ی وزش بادهای متحول در فضای دموکراسی امریکایی توانست به ریاست جمهوری آن کشور راه یابد. این تغییر عمیق در وضعیت اجتماعی سیاه پوستان امریکایی که تاچند سال پیش حق ورود به رستورانت و مجامع اجتماعی سفید پوستان را نداشتند، حالا می توانند در رقابت انتخاباتی از مردم رای اعتماد بگیرند و به حیث رییس جمهور کشور بزرگی چون امریکا انتخاب شوند، که از شگفتی های تاریخ تحولات اجتماعی است.  این تحول قبل از همه زاده ی نیازمندی و درک و بینش افراد یک جامعه در حرکت به سوی ترقی و تعالی فردا و دستیابی به حل مجموعی معضلات کشوری از طریق توصل به توحید آرای مردم و همگرایی نهادهای اجتماعی، سیاسی وفرهنگی آن است.  این ضرورت در جایی اقبال پر زدن و اوج گرفتن را دارد و در جای دیگردر چنگال تحجر و سنگواره اندیشی اسیر می ماند و در تنگنای اذهان خود بینان می میرد.  نوشته ی آقای سپنتا در عین این که از  مضمون قبیله گرایی در ذهن هیات حاکمه کشور واقعیتی را به میان می گذارد، با زیبایی بیان خود درخور توجهات بیشتر از این است. گفتنی است که این روش در دستور کار مسوولان دولتی ما سلوک تازه ای نیست، بلکه برنامه ی تفاهم شده ای است که به اندازه ی تاریخ حداقل یک صد ساله ی ما پس از زمان سلطنت امیر عبدالرحمن خان، میر غضب تاریخ عمر دارد.  تداوم این میراث  نامیمون به خصوص از زمان حکومت نادرخان و برادر زاده‌هایش تا کنون برای مردم و جامعه ی فرهنگی ما استخوان شکن بوده و عنصر عمده ی بحران اعتماد بین مردم و حکومت و عقب ماندگی‌های متداوم و چالش پرور در جامعه‌ی ما بوده است.
لازم می دانم تا سخنان آقای اسپنتا را ضمن سپاسگزاری از مسوولیت پذیری‌شان به حیث یک روشنفکر پیش اندیش، نه به حیث وزیر خارجه، با تعبیر خودشان بخوانیم: «شب وقتی موسم سوگند اوباما را در تلویزیون می دیدم، حس عجیبی داشتم. جدال دایمی که هرگز از سرم دست بر نداشته است، بار دیگر آشکار شد. از خود پرسیدم که آیا چنین حادثه انقلابی در قاره اروپا، زادگاه دموکراسی ممکن و میسر خواهد بود؟ آیا ممکن خواهد شد تا یک فرزند پاکستانی در انگلستان فرزند یک ترک در آلمان و یا فرزند یک الجزایری در فرانسه از طریق رای اکثریت مردم به مقام ریاست جمهوری دست یابند؟ اصولا طرح این سوال شرمنده ام ساخت. آیا ممکن خواهد بود در افغانستان یک شهروند تاجیک، هزاره، اوزبیک و یا نورستانی به حیث رییس جمهور کشور ما برگزیده شوند؟ بگذریم از اینان آیا مکتب رفتگان کشور ما حاضر خواهند شد تا به نخبگانی از «دیگران» رای بدهند؟ در لحظاتی که ذهن من مشغول طرح این پرسش های بیهوده بود، با آن نخبگانی اندیشیدم که در کشور من با صدور فرمان و دستورالعمل اجازه نمیدهند به زبان مادری ام اشیا و افراد را صدا کنم. این درحالی است که من از هیچ قاره ی دیگری نیامدم و با این نخبگان ریشه در یک فرهنگ و حتا یک تبار دارم. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!… (هفته نامه۸ صبح، شماره دو صدو چهل و پنج، پنج شنبه ۳ دلو ۱۳۸۷).
بلی، تفاوت راه ها روشن است. جامعه ای که از دموکراسی اعزازی همچون کالای توریدی با نا بلدی استفاده  می نماید، از تداوم آن همچون ارزش های استهلاکی و مصرفی دچار نوعی خستگی و ناراحتی های مزاجی  هم می گردد. معلوم است که دموکراسی در صورتی که در نتیجه ی مبارزات مردم یک جامعه به صورت برنامه ریزی شده، انتخاب شده و آگاهانه به دست نیاید و چون گلدسته ی زیبایی به مناسبت تولد یک حادثه سیاسی-نظامی بسته بندی گردیده و با ترفند و ریاکاری به طور نذرانه اهدا گردد، در ساختار جامعه  راه نمی یابد و نهادینه نمی شود. تردیدی وجود ندارد که مردم ما برای به دست آوردن ارزش های دموکراسی  در جامعه ی خود مبارزات پرهزینه ای نموده اند، اما با تاسف دموکراسی کنونی ما نتیجه ی قانونی این مبارزات مردم ما نبوده است. پالیسی سازان سیاسی بعد از کنفرانس بن دموکراسی را در لفافه ی مصلحت در جامعه افغانستان با عبا و قبای ملی نمایی رییس جمهور کرزی و مغز و فکر متعهد او به آرمان قبیله گرایی و وفاداری وی به قراردادهای کهنه و از کار افتاده دولتداری به نمایش گذاشته اند؛ ورنه معلوم است که دموکراسی و قبیله گرایی در یک جامعه سنتی  دو پدیده ی متضاد و ناهمگون هستند، که یکی به سوی آینده مدرن و دیگری به طرف سنت های عقب مانده عشیره ای در حرکت است. گیریم که این دو پدیده ناجور را با مساعی آشتی دهنده با هم سازگار و پذیرفتنی سازیم، باز می بینیم که این وصله ی میکانیکی در هرلحظه ی زمانی و در هر بعد اجتماعی آن درز و شکاف برداشته و در معرض گسست و ناسازگاری قرار می گیرد. لابد نام چنین دموکراسی را می گذاریم دموکراسی قبیله ای، که جز با آمال وآرمان قبیله با منافع دیگران می ستیزد. بیهوده نیست که طی سال های که نام دموکراسی و حقوق بشر در میان مجموعه ای از تعریف های جامعه مدنی برما شنوانیده می شود، اما می بینیم که خون تبار گرایی بر پیکر مولودی بنام «دموکراسی» آواره تزریق، گردش نموده و انساج آن را فاسد و متعفن  و شناسنامه ی آن را به صورت سرچپه قرائت نموده است. همان است که در چنین نظامی به اصطلاح دموکراسی قبیله ای، به گفته ی جناب اسپنتا، دموکراسی آوران قلابی، برخلاف اصول دموکراسی پذیرفته شده جهانی، خود بر دموکراسی ای که به عنوان یگانه دستاورد نظام سیاسی خود تبلیغ می کنند، دچار قهر و غضب گردیده و به روی آن سیلی های آبداری می کشند و فرمان رسمی صادر می کنند که شما مردم حق استفاده از واژه های زبان یکنیم هزار ساله ی ملی خود را ندارید و به عوض مکلف هستید که این واژه ها را از میراث قبیله به عنوان «اصطلاح ملی؟!» استفاده نمایید. این است فهم و برداشت دموکراسی خواهانی که موکب این دموکراسی مسافر را  در سنگلاخ دشوار گذار از قبیله سالاری قدم به قدم با افت و خیزهای فراوانی مواجه و کج ومعوج ساخته اند .  دموکراسی قبیله ای بایست وسیله ای باشد برای تامین آرمان تحکیم  حاکمیت قبیله، انحصار قدرت و توجیه نابرابری و بی عدالتی اجتماعی به نام «اکثریت»، آن هم موهوم اوتوپیایی، نه تحقق بخشنده ی پیام های ترقی پسندانه و به کار انداختن  قدرت تفکر خلاق از سوی به اصطلاح «اقلیت» شایسته، با فضیلت و کارا در حرکت به سوی آینده، این ها مسایل کنکاش بر انگیزی هستند که گذشت زمان واقعیت آن ها را محک خواهد زد.

دکمه بازگشت به بالا