نگاهی به فلم «گذر از زیر کمان رستم» زنانی که نمی خواهند مرد شوند

بر اساس یک افسانه ی افغانی هر دختری که از زیر کمان رستم بگذرد، پسر می شود. این افسانه را مادر کلان به نواسه ی خردسال اش در فلم «اسامه» (صدیق برمک، ۲۰۰۳) بازگو می کند. گذر از زیر کمان رستم به نحوی آرزوی تمام زنان افغان است، زنانی که در سرزمین مردان زندگی می کنند و تمام عمر به خاطر جنسیت شان رنجی پایان ناپذیر را متحمل می شوند. این افسانه ی باستانی افغانی، که در آن طنینی از روانکاوی فروید و تیوری «عقده ی قضیب» او را نیز می توان حس کرد، به طور روشنی معنای زنانگی را در شرق تعریف می کند.
ساندرا شفر و الفه براندنبورگر، فلم سازان مستقل آلمانی با مستند «گذر از زیر کمان رستم» به سراغ جمعی از زنان افغان می روند که نمی خواهند از زیر کمان رستم بگذرند؛ آنها می خواهند زن بمانند، مبارزه کنند و رویاهای برابری طلبانه ی شان را محقق سازند.  
فلم با اعضای «نهضت انقلاب زنان افغانستان» مشهور به «راوا» شروع می شود؛ حزبی رادیکال که اعضای آن در کابل به شکل مخفیانه فعالیت می کنند. آنها در این فلم نیز از ترس شناخته شدن با پوشیدن نقاب در برابر کمره ظاهر می شوند. «گذر از زیر کمان رستم» که شخصیت های متعددی دارد، سعی می کند تصویری از مبارزات زنان افغان در جبهه های مختلف ارایه کند: افسر پولیسی که فلم هم می سازد، معلم مکتبی که بازیگری هم می کند، دختران جوانی که با نمایش تیاتر سعی دارند به زنان بی سواد معنای دموکراسی و رای دادن را بفهمانند و بالاخره زنان سیاستمداری که در خفا تلاش دارند به اهداف رادیکال شان برسند. چندین تن از شخصیت های فلم با هویت های جعلی ظاهر می شوند و چندین تن دیگر حتا تصویرشان در فلم دیفورمه می شود تا شناخته نشوند. این نشان از وضعیت دشواری دارد که این زنان در آن قرار دارند.
عاقله رضایی مادر چهار اولاد و معلم مکتب، در فلم «ساعت پنج عصر» (سمیرا مخملباف، ۲۰۰۴) نقش زنی را به عهده دارد که در اولین انتخابات عمومی افغانستان خود را نامزد پست ریاست جمهوری کرده است. او در این فلم نیز حضور دارد، البته این بار در نقش رییس جمهور. او که در فلم سمیرا مخملباف به ریاست جمهوری نمی رسد، در این فلم شفر و براندنبورگر به او اجازه می دهند تا در صحنه ای بازسازی شده پشت میز ریاست جمهوری بنشیند و به عرایض مردم رسیدگی کند. یکی از عرایض از سوی مادری پیشنهاد شده است که دختر هنرپیشه اش پس از عروسی به شدت تحت ظلم خانگی شوهر قرار دارد و از دست آنان هیچ چیزی بر نمی آید. با این که این صحنه به شکل خیالی و غیر مستند است، مگر خود این عریضه یک حقیقت کامل است. در کنار این صحنه در چند قسمت دیگر نیز ما شاهد بازسازی وقایع گذشته هستیم که در واقع گسترش دادن دامنه ی معنایی «واقعیت» در سینمای مستند است.
در قسمتی از فلم ما گروهی از دختران جوان را می بینیم که در حال تماشای فلم «رابعه بلخی» هستند. این فلم که در سال ۱۹۷۴ ساخته شده است، روایتی است از زندگی رابعه بلخی، شاعر و شهدخت شهر بلخ که عاشق یکی از غلامان دربار به نام بکتاش می شود. این عشق شهدخت جوان با آن که عشقی است انسانی و زمینی و پاک، اما از سوی حارث برادرش به هیچ وجه قابل قبول نیست. به نظر حارث، یک زن هیچ گاه حق ندارد که با اراده ی خودش عاشق شود، ولی رابعه نیز از آن نوع زنانی است که حاضر نیست تبدیل به  مرد شود و می خواهد مثل هر زن دیگری مالک امیال و اندام خود باشد. او عاشق می ماند مگر حارث او را می کشد. واقعه ی مرگ رابعه مثل بمبی میان کنیزان و غلامان دربار انفجار می کند و باعث می شود همه ی آنان به پاخیزند و حارث را با حکومت اقتدارگرش سرنگون سازند.
با آن که فلم «گذر از زیر کمان رستم» تا آخر همین تم یگانه ی «زنانی که نمی خواهند مرد شوند» را دنبال می کند؛ مگر سعی دارد تا شیوه ی برخوردش با اشخاص و موقعیت های مختلف آمیخته با احتیاط و فاصله باشد. فلم سازان آلمانی به خوبی از حساسیت موضوعی که به آن می پردازند آگاه هستند و دوست ندارند باعث شوند که مردان افغان به خشم آمده و زنان شان را به زور از زیر کمان رستم بگذرانند.

دکمه بازگشت به بالا