مکتب اعتدالی کابل

نبی ساقی

نظامیه‌ها یا مدرسه‌های نام‌دار دوران سلجوقی که به ابتکار خواجه‌ نظام‌الملک، وزیر شهیر خراسانی راه اندازی شده بود، در زمان خودش مسوولیت دینی و تا حدودی سیاسی مهمی بر عهده داشت. امام محمد غزالی، فقیه و متکلم مشهور جهان اسلام، یکی از کسانی بود که مدتی در این مدارس به تدریس مشغول بود. نظامیه‌ها، شاید از نظر ایدیولوژیک به نحوی در برابر مدرسه‌ی الازهر مصر قرار داشت که در آن زمان از سوی خلفای فاطمی آن‌جا حمایت می‌شد و در صدد تبلیغ و ترویج مذهب اسماعیلیه بود. نظامیه‌ها در کنار تدریس و تعلیم دین و معنویت در جامعه، به نحوی تقابلی در برابر سیاست حکومت فاطمیان مصر نیز به حساب می‌آمد و نظام‌المک می‌خواست که به کمک این مدارس، برنامه‌های سیاسی و مذهبی خلافت فاطمی را خنثا و عطش دینی مردم را نیز از این ناحیه سیرآب کند.

مدرسه‌های دینی سمرقند و بخارا در آسیای میانه نیز روزگاری مراجع تاثیرگذار دانش و تعلیم دینی به حساب می‌آمد و طالبانِ علم بسیاری را از نقاط مختلف، به سوی خود جذب می‌کرد. این مدرسه‌ها با از میان رفتن امارت بخارا و قدرت گرفتن اتحادشوروی و روزگار ممنوعیت آموزش دینی، نه تنها که از رونق افتاد، بلکه به کلی از میان رفت. در این گیرودار، مدرسه‌ی دیوبند در جنوب (هندوستان)، آهسته‌آهسته آوازه پیدا کرد و جوینده‌گان علم و دانش دینی را به سوی خود کشاند. امروزه سلسله‌ی نزدیک به دیوبندی که حالا با ایدیولوژی سلفیت نیز در آمیخته است، در همسایه‌گی ما، از سوی حکومت پاکستان حمایت می‌شود و علاوه بر این‌که قرائت خاص خود را در این مدرسه‌ها تبلیغ می‌کند، گفته شده است که بهره‌برداری‌های سیاسی فراوانی نیز حتا در سطح منطقه و بین‌الملل از این مدارس صورت می‌گیرد.

حوزه‌های علمیه‌ی قم و نجف در جهان تشیع نیز، در حال حاضر از مرکزهای بزرگ آموزش دینی در منطقه به حساب می‌‌‌آید که علاقه‌مندان علوم دینی را از سراسر جهان تشیع، به خود جذب می‌کند. این حوزه‌ها نیز طبعاً در کنار تبلیغ و آموزش قرائت شیعی از اسلام، اهداف سیاسی نظام جمهوری اسلامی و فقهای شیعه را نیز گسترش می‌دهد.

در این میان، کشور ما که در یکی از حساس‌ترین نقاط دنیا قرار گرفته است، دست‌کم در پنج صد سال اخیر، فاقد چنین مرجعیت دینی و علمی بوده است. ما، نه مدرسه‌های سمرقند و بخارا را داشتیم و نه مدارس دیوبند را. نه الازهر داشتیم و نه نجف و قم. شاید تعداد کثیری از شاگردان امروز مدرسه‌های دینی پاکستان و ایران، از دانش‌طلبان ما باشند؛ اما این فرصت و زمینه هرگز در کشور خودشان برای‌شان مهیا و مساعد نبوده است.

هرچند دولت افغانستان به‌طور مثال در ۲۰ سال اخیر مدرسه‌های دینی و دارالعلوم‌های فراوانی را تاسیس کرده است و مدیریت می‌کند؛ اما در عمل، واقعیت این است که از نظر تیوریک و از زاویه‌ی اندیشه، مدرسه‌های اهل تشیع در افغانستان همان ایدیولوژی قم و جمهوری اسلامی را ترویج می‌دهند و مدارس اهل سنت نیز به نحوی تحت تاثیر ایدیولوژی مدارس پاکستان به حساب می‌آید که کم کم از دیوبند کهن، به سوی سلفیت حجازی در چرخش است. بیش‌تر استادان این مدارس، در پاکستان و قم آموزش دیده‌اند و حتا اگر نصاب تعلیمی متفاوتی را هم تدریس کنند، جهان‌بینی و قرائتی که آموخته‌اند، در تفسیر و تحلیل آن‌ها نمود پیدا می‌کند و ما در عمل در این‌جا نیز همان دیدگاه و جهان‌بینی را ترویج و تکثیر می‌کنیم که قم و پشاور در حال ترویج آن است. دانشکده‌های شرعیات ما نیز تا حال به هر علت و دلیلی که بوده، نتوانسته‌‌اند که قرائت پویاتری از فقه و فلسفه و کلام اسلامی ارایه دهند و در تولید علمی و اندیشه‌ای در سطح کشور و منطقه، نقش بازی کنند. این دانشکده‌ها به جای این‌که بخشی از راه حل باشد، حتا گاهی از سوی کسانی مثل حفیظ منصور و دیگران به تندروی متهم شده‌ و دولت به حق یا باطل برخی استادان آن‌را تا پشت میله‌های زندان نیز دنبال کرده است.

در چنین شرایطی، شاید بیش‌تر از هر وقت دیگر لازم باشد که دولت افغانستان «مکتب اعتدالی کابل»، یا نظامیه‌ی کابل یا هر نام دیگری که روی آن می‌گذارد را تاسیس و عطش دانش‌جویی جوانان دین‌دوست ما را از این ناحیه سیرآب کند. اگر تدریس و مدیریت این مدرسه بازهم به بزرگان و دانش‌آموخته‌گان فوق‌الذکر سپرده شود، دوباره ما در همان مسیری قرار می‌گیریم که مدرسه‌ها و دارالعلوم‌های کنونی ما قرار دارد. این بار لازم است که این مدرسه یا دانشگاه بزرگ اسلامی، به صورت کامل به اهالی روشن‌فکری دینی سپرده شود و دانش‌مندانی مثل استاد محمد محق، استاد علی امیری، داکتر محمدامین احمدی، محمداکرام اندیشمند، مولوی کمال‌الدین حامد، استاد عبدالبشیر فکرت، سید حسین اشراق و بزرگانی از این قبیل در آن‌جا مشغول تدریس شوند. دولت باید این مدرسه یا دانشگاه را طوری حمایت مالی کند که طالبانِ علم از سراسر افغانستان جذب آن شوند، زمینه‌ی زنده‌گی مناسب و باعزت داشته باشند و از اسناد تحصیلی معتبر نیز در نهایت برخوردار شوند. رشته‌های آموزشی مانند زبان و ادبیات عرب، تاریخ و تمدن اسلام، فلسفه‌ی اسلامی، کلام اسلامی، فقه و عقاید اسلامی، روی‌کردهای نوین تفسیری، تاریخ اندیشه‌ی سیاسی در میان مسلمانان و مسایل مرتبط دیگر از رشته‌های باشد که در این مدرسه به شکل تخصصی آموزش داده شود و قوه‌ی قضاییه‌ی افغانستان نیز در جلب قضات دادگاه‌ها در بخش مرتبط، روی آن حساب باز کند. ممکن است، برخی از استادان مشهور روشن‌فکری دینی از جهان عرب، ایران، شبه‌قاره و حتا اروپا، در این مدرسه، به عنوان استاد دایمی یا موقت دعوت شوند و کابل آهسته‌آهسته به یکی از مراکز مهم قرائت اعتدالی، در جهان اسلام تبدیل شود.

شکی نیست که در شرایط کنونی، افغانستان از نظر مالی در وضعیتی نیست که چنین مدرسه‌ای را به صورت مناسب تمویل و حمایت کند؛ اما حامیان و هم‌کاران دولت می‌توانند در قدم نخست این مدرسه را مانند سایر مکتب‌ها و مدرسه‌های افغانستان حمایت کنند تا در آینده دولت افغانستان بتواند، آن‌را از منابع داخلی تمویل و مدیریت کند. شاید این مدرسه در ابتدا، با امکانات اندک و شاگردان کم‌تری به کارش آغاز کند؛ اما اگر از جانب دولت به درستی حمایت و هم‌کاری شود، در درازمدت می‌تواند تاثیر مستقیم و معناداری در شرایط مملکت ما داشته باشد و در تامین صلح و همدیگرپذیری در کشور نقش بازی کند. شاید از صد باب مدرسه‌ای که تولید علمی و فکری نداشته باشد، یک مدرسه‌ی دینی موثر و تولیدگر، برای کشور و مردم ما، سرنوشت‌سازتر و با اهمیت‌تر باشد. اگر حقیقت باشد که مدرسه‌های کشورهای همسایه از سوی نهادهای استخباراتی تامین می‌شود، شما با گلایه و عذر و زاری نمی‌توانید با چنین موجی به مقابله برخیزید. راه‌حل معضل ما، ترویج و تولید علم و دانش مفید و موثر است.

دکمه بازگشت به بالا
بستن