جمشید هم‌چون شعله‌ای نکونام

فرخنده شعله

هر از گاهی که یک جامعه‌ی انسانی در معرض سقوط ارزش‌ها و داشته‌های بنیادین خودش مواجه می‌شود و یا هم دستان بی‌رحم و خشن جهل، بی‌عدالتی، استبداد، فساد، فقر، گلوی آن را می‌فشارد؛ این‌جا است که نقش روشن‌گران و روشنفکران در آن جامعه برجسته می‌شود و رسالت بسا عظیم بر عهده‌ی آن‌ها از جانب اجتماع نهاده می‌شود. امر حتمی می‌شود تا این قشر با قبول همه‌ی مخاطرات و با استفاده از شیوه‌ها و راه‌کار‌های دست‌داشته‌شان در چارچوب ارائه‌ی نسخه‌ها‌ی موثر مبتنی بر علم و عقلانیت، در پی نجات جوامع انسانی همت بگمارند و وارد عمل شوند و برای تاریخ ملت‌های‌شان مسیر و استقامت درست تعیین کنند.

جنبش یا موج روشنگری حدوداً بیش از یک قرن است که در کشور ما پدید آمده است و بدون تردید انگیزه‌ها و عوامل متعددی سبب شده است که این موج یا نهضت آغاز شود، پا بگیرد و به هر حال حرکت کند. به گواهی تاریخ افغانستان آغازگر و سر سلسله نهضت روشنفکری و روشنگری محمود طرزی بوده است و طرزی، زمانی که با خانواده‌اش به وسیله امیر عبدالرحمن به بیرون از کشور تبعید گردید، در این مدت توانست با سفر‌هایی که به کشور‌هایی چون عراق و سوریه داشت، مراودات علمی – فرهنگی را با حلقات روشنفکری ترک و عرب برقرار نماید. محمود طرزی از طریق این روابط توانست با تمدن غربی نیز آشنایی پیدا کند و بعدها، پس از عزیمت به کشور توانست از تجربه‌های زمان تبعیدش برای قوام‌بخشی نهضت روشنفکری و مشروطیت استفاده‌های اعظمی کند.

حرکت‌های روشنفکری و نوگرایی در جغرافیای چون افغانستان با داشتن ساختارهای مغلق و پیچیده اجتماعی، فرهنگ قبیله‌ای، مداخلات استعمار خارجی، اختلافات داخلی، فقر اقتصادی و اجتماعی و فقدان ابزار‌های مورد نیاز برای تجدد و تحول از یک‌سو و بی‌ثباتی سیاسی آن از سوی دیگر و هم‌چنان عوامل بازدارنده دیگری که با بینش و طرز تفکر لایه‌های پایینی جامعه پیوند محکم دارند که کار در این عرصه را با چالش‌ها، دشواری‌ها و خطرات گوناگونی مواجه ساخته است.

در ایجاد تحولات اجتماعی و فرهنگی قبل از هر قشری پای دانشمندان، شعرا، نویسنده‌گان و فرهنگیان دخیل بوده و آن‌ها با نوشته‌ها و آثارشان اقدام به تولید اندیشه کرده‌اند، از این طریق به روند تحولات اجتماعی – سیاسی سرعت بخشیده و توانسته‌اند با طرح گفتمان‌ها، جهت‌گیری‌ها و بیانات صریح و روشن‌شان، دگرگونی‌های مثبت و عظیمی را در محیط و ماحول‌شان ایجاد و جامعه را به ترقی و عدالت رهنمون شوند. تاریخ معاصر افغانستان نیز شاهد ظهور و حضور چهره‌های پر فروغ و تاب‌ناکی در این عرصه بوده است که با پی‌ریزی حرکت‌ها و جنبش‌های نوگرایی و تجددطلبی، کمابیش راه را برای تغییر و تحول در عرصه‌های مختلف توانسته‌اند باز کنند.

از جمع این کاروانیان دگراندیش و شمع‌های تاب‌ناک علم و معرفت می‌توان از جمشید شعله شاعر، بیدل‌شناس، پژوهشگر، مورخ، مفسر، خطاط و ادیب آزدی‌خواه و یکی از ستاره‌های تابناک شعر معاصر و آفرینش‌گر واژه‌ها در زبان پارسی نام برد. به قول پروفیسور داکتر عبدالاحمد جاوید، «شعله مردی بود آراسته با صد هنر». پنج دلو ۱۳۹۸، مصادف بود با بیست‌وپنجمین سالگشت درگذشت جمشید شعله.

جمشید شعله، مرد قلم و مرد سیاست بود. همان طوری که آفتاب را به دو انگشت نمی‌توان پنهان کرد، کتمان و نادیده گرفتن شخصیت والا و نقش برازنده‌ی جمشید شعله در امر روشنگری و خدمات صادقانه‌اش در میدان مبارزه و ترویج علم و معرفت، کمال بی‌انصافی خواهد بود.

شعله و شخصیت وی تنها منحصر به جغرافیای چاه‌آب و سرزمین تخارستان نمی‌شود، بلکه جایگاه وی در تاریخ معاصر افغانستان با خط زرین نوشته شده است. چنان‌که همه راست‌اندیشان و راست‌پنداران هم عصر وی و هم‌چنان لایه‌های روشنفکری و اهل دانش و معرفت و قلم و اندیشه و سیاست، امروزه نیز بدان معترف‌اند و افتخار می‌ورزند.

سال تولد: ۱۲۸۷هجری خورشیدی

محل تولد: ولسوالی چاه‌آب ولایت تخار

سال وفات: ۱۳۷۳ هجری شمسی

جمشید شعله با درک رسالتی که در قبال جامعه‌اش داشت، در پی دگرگونی جامعه بود و این دگرگونی را یکی از دغدغه‌های اصلی خودش می‌دانست و بدان سخت التزام داشت. هماره از راه نوشته‌های انتقادی و تربیتی در قالب شعر، که مخاطبین اصلی‌اش در قدم اول زمام‌داران و در مرحله بعد مردم بود، می‌خواست به اهداف والایش که بدون شک برابری و رفاه اجتماعی بود، دست پیدا کند. زبانش در برابر بی‌عدالتی‌ها، فقر، بی‌سوادی و جهل و عقب‌مانده‌گی‌های اجتماعی که ناشی از تنبلی و بی‌کاره‌گی‌های زمام‌داران و حکام می‌شد، تند و گاهی هم در قالب اندرز و تشویق بود که آثار و نوشته‌های آن خود شاهد این مدعا بوده می‌تواند. شناخت دقیق و عمیق از شخصیت والای جمشید شعله زمانی برای ما دست‌یافتنی می‌شود که سراپای آثار باقی‌مانده از وی را هم مخلصانه و هم موشکافانه بگردیم و واژه‌واژه اشعار وی را بشکافیم و در عمق کلام وی وارد شویم.

در آثار منظوم و در قالب نثر این شخصیت فرهیخته در کنار داشتن جنبه‌های عرفانی و تاریخی، روحیه مبارزه، عدالت‌پسندی، آزادی‌خواهی و تجدد طلبی به وضوح قابل دریافت است و هر خواننده را مجذوب خودش می‌سازد. برهنه‌گویی، داشتن صراحت لهجه و نگاه انتقادی جمشید شعله نسبت به نابرابری‌های اجتماعی و استبداد سیستماتیک زمام‌داران وقت باعث گردید تا شعله مدت هشت سال عمرش را در عقب سلول‌های سرد و تاریک زندان رژیم محبوس باقی بماند و زیر این همه فشار‌های جسمی و روحی، هیچ‌گاهی تن به ذلت و تسلیم نسپارید. فشارهای زندان او را نتوانست خاموش بسازد و در مدتی که در قید زندان بود، بیش‌تر از گذشته فریاد آزادی سر می‌داد و اثرهای ماندگارش را در تاریکی‌های سلول زندان به قید قلم گرفت.

جمشید شعله، عاشق وطنش بود و همیشه و همواره تلاش می‌کرد برای نسل جوان و دست‌یابی آنان به تعلیم و تربیت، که به باور وی زیربنای ترقی جوامع انسانی است، رهنما و پیشوای نیکویی باشد. جمشید شعله عمر گران‌بهای خود را وقف راه مبارزه و عدالت‌خواهی کرد. او با اعتمادی که در میان مردمش داشت، توانست در سه مرحله به حیث نماینده مردم در لویه‌جرگه سال‌های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۴ و ۱۳۴۳ هجری خورشیدی از طرف مردم انتخاب شود و اشتراک کنند.

جمشید شعله در لویه‌جرگه سال ۱۳۳۴ هجری خورشیدی ضمن ایراد بیانیه‌ای تاریخی و موقف‌گیری صریح در برابر سیاست‌ها و خطاهای حکومت وقت، به خصوص شخص سردار داوود خان، پالیسی‌های ناسنجیده و دو پهلوی سردار داوود خان در قبال کشور، تمایل مفرط وی به شوروی سابق برای به دست آوردن کمک‌های نظامی و مسأله پشتونستان باعث برانگیخته شدن خشم و کینه سردار داوود نسبت به وی گردید و این کارش سبب شد تا سردار داوودخان وی را راهی زندان کند.

جمشید شعله با توجه به عواقب خطرناک تصمیمات سردار داوود در قبال برهم زدن سیاست بی‌طرفی افغانستان در منطقه و رفتن افغانستان در گودال تباهی به حکومت وقت، هشدارهایی را ابلاغ کرد، که این پیش‌بینی‌اش نشان‌دهنده نبوغ و آگاهی و محاسبات دقیق سیاسی جمشید شعله در عرصه مدیریت و حکومت‌داری شمرده می‌شد. عدم توجه داوود خان به این نکته سبب گردید نوع نگاه قدرت‌های بزرگ نسبت به منطقه و افغانستان تغییر کند. در نتیجه افغانستان در کام اژدهای سرخ، یعنی شوروی سابق فرو رفت و مردم بی‌چاره ما برای سالیان متمادی دچار مصایب ناشی از این تصمیم ناسنجیده سردار داوود و تجاوز نظامی شوروی وقت گردید و متاسفانه این روند مصیبت‌بار هم‌چنان دامنه‌اش تا امروز نیز گسترانیده شده است.

آثار جمشید شعله

جمشید شعله با توان‌مندی، استعداد خارق‌العاده و خدا دادی که داشت توانست در مدت حیاتش در پهلوی مبارزات سیاسی، آثار گران‌بهایی از خود تقدیم جامعه و بستر فرهنگی کشور کند و از این طریق در امر غنامندی فرهنگ کشور سهم و رسالتش را ادا نماید.

آثار به جا مانده از جمشید شعله:

۱- کلیات جمشید شعله

۲- جهاد ملت بخارا و حوادث لَقَی در شمال هندوکش

۳- یادداشت‌های زندان

۴- سیر دبستان بدخشان

۵- تاریخ پهلوانان چاه‌آب

آثاری از شعله که تا حال چاپ نشده:

۱- گفتاری در تقدس و فواید ادیان

۲- تفسیر سوره والعصر

۳- شرح حال و احوال ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل

۴- افغانستان در ۱۰۰ سال اخیر

۵- بخارا در ۱۰۰ سال اخیر

۶- زنده‌گانی من

۷- زندان کابل

۸- سخن‌سرایان بدخشان

۹- سیر مختصر در تاریخ بدخشان

۱۰- یادداشت کوتاه از روش شاهان بدخشان

۱۱- زنده‌گی آینده آدم در زمین

۱۲- دانش و ادب راه نجات بشر

این هم‌ به عنوان «مشت نمونه خروار» یکی از غزلیات پرمغز و با معنای جمشید شعله که احساسات، باورمندی و در ضمن جهان‌بینی و اندیشه‌ی والای او را می‌توان از لابه‌لای آن دریافت:

***

خورشید و مه گواه که در زیر آسمان

از عهد آفرینش آزاد زیستم

می‌دان که در مقابل نیرنگ حادثات

کوه ثبات و غیرت و مردانه‌گی‌ستم

از جیب اتحاد یکی سر کشیده‌ام

گر کابلی و بلخی و گر غزنوی‌ستم

افغان مگو هزاره مدان تاجکم مخوان

یک جوهرم به روح و به پیکر یکی‌ستم

روبه نی‌ام که در تلک بنده‌گی شوم

یعنی که شیر بیشه‌ی آزاده‌گی‌ستم

از زنده‌گی حلاوت دیگر نبرده‌ام

جز آن‌که مرد بودم و مردانه زیستم

عمری‌ست تا منادی توحید می‌زنیم

این‌گونه عاشق وطن از بهر چی‌ستم

آن به که هم‌چو شعله به نام نکو روم

آخر چه؟ زین دو روزه جهان رفتنی‌ستم.

***

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن