یکشنبه, 17 قوس 1398

ساختمان‌های سنگی با آهن‌پوش‌های مخروطی قرن هژدهم و ساختمان‌های مدرن هزاره سوم در دو سوی بزرگ‌ترین خیابان شهر اسلو ایستاده‌اند. چندین مجسمه در این خیابان سربرافراشته‌اند. وینستون چرچیل، چند مجسمه دیگر  و کمی آنسو‌تر مجسمه هنریک ایبسن درست در مقابل موزیم هنریک ایبسن نشسته است و با عینک‌های ذره‌بینی خود به عابرین می‌نگرد. این محبوب‌ترین خیابان اسلو است؛ اما این خیابان به دلیل بزرگ بودن آن محبوب نیست؛ این خیابان محبوب است چون هنریک ایبسن یازده سال اخیر عمر خویش را در یکی از ساختمان‌های آن سپری کرده است؛ همان کسی که جیمز جویس او را نابغه کبیر خوانده بود.  این خیابان، قدم‌های ایبسن را در سرما‌های طولانی پر از برف، روز‌های دراز و شب‌های سپید اسلو تجربه کرده است. جایی که ایبسن آخرین نمایش‌نامه‌های خود را در آن نبشت و آخرین نفس‌های خود را کشید. اپارتمان نسبتا بزرگ و اشرافی ایبسن که درست مقابل قصر شاهی قرار دارد، همان‌سانی که هنریک و سوزانا تزیین کرده بودند، نگهداری شده است تا شیفتگان ادبیات و تیاتر و جهان‌گردان از چند و چون زندگی او سر دربیاورند.

خلاف باور یکی دو نفر، «بعثت» تقی اخلاقی، هیچ هموزنی‌ای با «پیامبر» جبران خلیل جبران ندارد و نه به زیبایی و سادگی داستان‌های چخوف تصویری ارایه می‌کند؛ نه پاییلو کوییلویی در راه است و نه حادثه‌ای در ادبیات داستانی افغانستان صورت گرفته است. روشن و ساده ما با یک جوان متعارف رو‌به‌رو استیم که تجربه‌های نخستین نگارش خود را در یک مجموعه کوچک 109 صفحه‌ای به نشر رسانده است.
آن چیزهایی که مجموعه داستانی «بعثت» را متفاوت می‌سازد؛ بهره‌گیری از چهارچوب‌های نامتعارف برای داستان کوتاه و زبان نویسنده است که به صورت غیرقابل باوری میان متوسط و بد در نوسان‌اند و باید صادقانه اعتراف کرد که شمار بدی‌ها و افت‌ها فراوان‌تر از خوبی‌ها و خیزها در این مجموعه‌اند.

چند نگره پیرامون رمان  «گرگ‌های دوندر»

رمان تحول ذهنی یک جامعه را بیان می‌دارد و مانیفست فراز‌ها و نشیب‌ها، کنش‌ها و واکنش‌های یک جمع است؛ یا با بیان دیگر، رمان بیان آگاهی و حافظه جمعی یک ملت است. این چیزیست که جامعه‌شناسی ادبیات تبیین می‌دارد، چون شکل و محتوای آفریده در یک فرامتن پیرامونی در ذهن نویسنده شکل می‌گیرد و ایستایی یا دگردیسی جمعی را بازتاب می‌دهد.
«گرگ‌های دوندر»، رمانیست که در خط فاصل رمان نو و کلاسیک حرکت می‌کند و متنیست از ادبیات جنگ وپس از جنگ که توسط احمد ضیا سیامک هروی، در چارچوب رمان نمود یافته است. این رمان از یکسو نشانگر اینست که بوطیقای ادبیات معاصر افغانستان در گستره جنگ، بحران و غربت شکل‌گرفته و از سوی دیگر، بشارتگر موج قوی داستان نویسی و رمان نویسی در چارچوب‌های گونه‌گون است.

نگاه فشرده به تاریخ معاصر افغانستان و مسایل حقوق زنان
در دوران امیر عبدالرحمن خان سیستم قانونی تدوین‌شده‌ای وجود نداشت، با این‌هم او با صدور فرامینی کوشید تا بعضی برخوردهای سنتی با زنان را که از دیدگاه او در تعارض با اسلام بودند، کمرنگ سازد. در این زمینه می‌توان به فرمان‌هایی در ارتباط به آزادی ازدواج زن بیوه، حق میراث دختران و شرط برای ازدواج کودک مبنی بر پذیرش آن در دوران بلوغ اشاره کرد. هرچند معلومات دقیق دراین مورد در دست نیست که تا چه اندازه این فرمان‌ها کارآیی داشته‌اند، ولی مسلم این است که تاثیرات این فرمان‌ها نتوانستند از حوزه دربار و درباریان به بیرون سرایت کنند. از سوی دیگر امیر با یک فرمان دیگر حق کامل نظارت زنان را به همسران‌شان داد که در نتیجه افزون بر این‌که فرمان‌های پیشین تغییری در زندگی زنان به‌وجود نیاوردند، بلکه با این فرمان زنان دوباره بخشی از اموال مردان شمرده شدند. گفته می‌شود که خانم حلیمه ملقب به بوبوجان، همسر امیر عبدالرحمن، زن قوی و با اراده‌ای بود که در محیط کار گویا مردانه حضور می‌یافت و بحث و گفتگو می‌کرد؛ اما متاسفانه او بیشتر نماد قدرت امیر بود تا الگوی رفتاری برای همه زنان.

در این یادداشت تلاش دارم تا به آسیب‌شناسی قرائت ابزاری از آزادی بیان، توانمندی شعوری مردم در کنش و واکنش‌های اجتماعی و تبیین تز پساآزادی بیان بپردازم. در این یافته‌ها، بیشترینه تجربه‌های آزادی بیان را در افغانستان در نظر گرفته‌ام.
هنگامی که نخستین رویداد‌های جنگ عراق و کویت و پسان‌تر هم ورود نظامی امریکا به عراق رخ داد، وبلاگ‌ها که در آن روز‌ها تازه به میان آمده بودند، حقایق جنگ را سریع‌تر و ساده و روشن به مردم انتقال دادند. این موضوع بحث جدای را در عرصه آزادی بیان و آزادی انتقال اطلاعات، دگرگونی موقعیت رسانه و مخاطب به میان آورد. از یکسو تکنالوژی مدرن میدان‌دار خبررسانی سریع و شفاف شده بود و از سوی دیگر شکستن اساسات خبرنگاری سنتی که با تعریف «خبرنگار محض» و تعریف ویژه و خط‌کشی شده از «رسانه» نمود یافته بود، ستایش‌ها و نگرانی‌هایی را برانگیخت.

در این یادداشت تلاش بر این دارم تا از سه جهت به تلویزیون به عنوان یک رسانه مدرن و فراوان تاثیرگذار بپردازم. نخست، به هستی تلویزیون و کاربرد آن در متن زندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی از دیدگاه جامعه شناختی رسانه‌ها و دو دیگر به چگونگی محتوای برنامه‌های شبکه‌های تلویزیونی و سه دیگر به  نقش آن در کشور‌های رو به توسعه و به ویژه افغانستان خواهم پرداخت.
با این‌که امروز کارشناسان عرصه رسانه‌ها به دیدگاه‌های مک لوهان به دیده شک می‌نگرند، اما من نگرش او را مبنی بر «رسانه پیام است» خالی از معنا نمی‌بینم؛ با این که می‌پذیرم او در این مورد به صورت افراطی به خود رسانه، بیشتر از محتوای آن اهمیت می‌دهد و در بحث آسیب‌شناسی رسانه‌ها نیز بیشتر خود رسانه را مطرح می‌سازد تا محتوای برنامه‌های آنها را؛ آن چیزی‌که نیل پستمن رد کرده و محتوا‌مداری پیشه می‌نماید.

یادداشت نخست
مقاله پر از معنای «تاراج عاطفه در تالان رسانه‌ها» نبشته آقای سرور آزادی را در روزنامه خوب 8 صبح خواندم. به تایید صحبت‌های ایشان می‌خواهم این بحث را ادامه دهم. در این مقال کوتاه سر این را ندارم که به ذات رسانه، که به تعبیر مک لوهان نظریه‌ پرداز نام‌آور دنیای رسانه‌ها، خود پیام است، از دیدگاه جامعه شناسی نظر بیندازم که این قصه سر دراز دارد. در این نگره کوتاه تلاش دارم تا به داده‌های رسانه‌ای و پیام‌های فرایند اطلاع‌رسانی و یا دنیای به اصطلاح جهانی‌شده و ساز و کار پیچیده این فرایند در ذهن مخاطبان نظری بیندازم.

در بیست سال گذشته و بیشتر، منتقدان و مورخان فرهنگی درباره‌ی اصطلاح «پست‌مدرنیسم» بحث کرده‌اند. بعضی آن را صرفا ادامه و بسط اندیشه‌های مدرنیستی می‌دانند و بعضی دیگر عقیده دارند که هنر پست‌مدرن با گسلی جدی از مدرنیسم کلاسیک جدا می‌شود؛ عده‌ای دیگر نیز ادبیات و فرهنگ گذشته را از منظر زمان حال و با چشمان پست‌مدرن می‌نگرند و با متون و مولفان به گونه‌ای برخورد می‌کنند که گویی «از قبل» پست مدرن بوده‌اند.

با روی کار آمدن حکومت مجاهدین در دهه هفتاد (هشت ثور 1371)، یک بار دیگر لجام‌گسیختگی در کشور اوج گرفت. در این دهه که می‌توان آن را دهه خونین و مصیبت‌بار و جنگ کوچه‌به‌کوچه نام نهاد، بیشتر نویسندگان نظر به بی‌امنیتی و جنگ، مجبور به ترک خانه‌های‌شان شده و یا به کشورهای دیگر پناهنده شدند.
هرچند در این سال‌ها مجله «شوخک» در شهر مزار، «هفت اورنگ» در هرات و هفته‌نامه «کابل» در شهر کابل طنز را از یاد نبردند، ولی واکنش و برخورد سیاسی و جزم اندیشی‌های عده‌ای از رهبران بر سر قدرت و دولت‌مداران این عصر با طنز به عنوان یک گونه خنده‌آفرین و احتمالا غیرجدی! آن را یک بار دیگر سر جایش نشاند. با این هم در بیرون از مرزهای افغانستان، طنزنویسان خاموش ننشستند و با جدیت طنز را دنبال کردند.

در سال 1350 هجری خورشیدی، «شوخک»، نخستین مجله مستقل طنزی- یا دومین نشریه طنزی- با مدیریت عزیز مختار و همکاری عبدالغفار گداز به نشرات آغاز کرد و با نوشته هایی از عزیز مختار، عبدالغفار گداز، یوسف ذخیم بدخشی، جمیله شوخک(به گمان غالب نام مستعار است)، غلام سخی راسخ، ظریف طاووس، عبدالهادی آموزگـار، عبدالغنی حبیب زاده، سید محمد نعیم بهار و سید آقا فاضل یار مزین گردید. «شوخک» با این که مجله مستقل طنزی بود و عزیز مختار هم از طنزنویسان صاحب نام این دوره به شمار می رفت، رنگ یک مجله عامه پسند را به خود گرفته و از ابتذال رنگ پذیرفت. با این همه شوخک نیز در گرد آوردن طنزنویسان و تقویت طنز، نقش به سزایی دارد.

در این دوره در افغانستان نخستین داستان‌های کوتاه نبشته شدند. «تصویر عبرت» یا «بی‌بی‌خوری جان» نبشته عبدالقادر افندی که از نخستین‌ها به شمار می‌رود، در سال 1298 هجری خورشیدی نبشته و در سال 1301 در هندوستان به نشر رسید. این داستان که از شگردهای برتر روایتی داستانی بهره‌ور بود، مایه‌هایی از طنز را نیز با خود داشت. محی الدین انیس در سال 1302 داستان «ندای طلبه معارف» را نگاشت. سلطان محمد «مکالمات روحانی در خصوص حیات افغانی» را در سال 1304 و مرتضی احمد محمد‌زایی در همین سال‌ها «جشن استقلال در بولیویا» را می-نگارند.

زنگ اول

ابهام در تعریف پیروزی

23 دلو 1391

جان آلن، جنرال چهارستاره امریکایی که ماموریتش به‌عنوان فرمانده نیروهای بین‌المللی مستقر در افغانستان، دیروز به پایان رسید، در مصاحبه‌ای با بی‌بی‌سی گفته است، پیروزی ماموریت ناتو در افغانستان، نزدیک است. جان آلن گفته است که استراتژی ناتو و امریکا در جنگ افغانستان، موفقانه تطبیق شده است. در مورد موثریت استراتژی اوباما برای مقابله با شورشگری در افغانستان و مبارزه با تروریزم تردی نیست. پس از روی کار آمدن آقای اوباما در امریکا، استراتژی جدیدی برای مقابله با تروریزم و شورشگری به‌کار گرفته شد. بر مبنای این استراتژی، منابع بیشتر برای نبرد با شورشگری و تروریزم در افغانستان، اختصاص داده شد. قبلا امریکا تمام منابع و امکانات خود را در عراق متمرکز کرده بود تا از دولت جدید آن کشور حمایت کند. بر مبنای استراتژی جدید اوباما برای افغانستان، نیروهای تازه‌نفس امریکایی به افغانستان آمدند تا مناطق زیر کنترول طالبان را بازپس بگیرند و به روند آموزش و تجهیز نیروهای داخلی سرعت بخشند. ناتو و امریکا در بازپس‌گیری مناطقی که طالبان اشغال کرده بودند، موفق بودند. اما شورشگری شکست استراتژیک نخورد. در حال حاضر، طالبان تهدید استراتژیک برای افغانستان به‌حساب می‌آید. آموزش نیروهای داخلی افغانستان نیز تا جایی موفق بوده اما حملات سبز بر آبی، این روند را به‌شدت تهدید...

یادداشت‌ها

پس از مسعود - کاخ کاغذی، نگاهی به توافقات بن- قسمت یازدهم

14 دلو 1391

مدیریت بحران‌ها، حادثه‌ها، تحولات و رویداد‌ها برای کسانی‌که در بطن آن قرار دارند، دشوار اما هیجان‌آور است؛ ولی قضاوت در باره‌ی این تکانه‌ها، آن‌هم بعد از گذشت زمان، دشوار نیست. این نوشته نیز، قضاوت نویسنده است از مدیریت بحران سیاسی و رهبریِ پس از مسعود؛ مدیریتی توسط هم‌سنگران و نزدیکانش.تاریخ...