یکشنبه, 17 قوس 1398

مدیریت بحران‌ها، حادثه‌ها، تحولات و رویداد‌ها برای کسانی‌که در بطن آن قرار دارند، دشوار اما هیجان‌آور است؛ ولی قضاوت در باره‌ی این تکانه‌ها، آن‌هم بعد از گذشت زمان، دشوار نیست. این نوشته نیز، قضاوت نویسنده است از مدیریت بحران سیاسی و رهبریِ پس از مسعود؛ مدیریتی توسط هم‌سنگران و نزدیکانش.
تاریخ را به قضاوت گرفتن، به یقین، آسان‌تر از ساختن تاریخ است.
ساعاتی پس از نبود مسعود، جمعی انگشت‌شمار از دوستان و هم‌سنگران نزدیکش توافق کردند که محمدقسیم فهیم، تا زمان روشن شدن وضعیت، جانشین او باشد. این جلسه تصمیم‌گیری، شامگاه نهم سپتامبر 2001 صورت گرفت؛ یعنی ساعاتی پس از شهادت احمدشاه مسعود.

بررسی حوزه قندهار

انحصار قدرت توسط شاخه‌ای مشخص و چند خانواده، به ذات خود بحران‌آفرین نبود، اما زمینه را برای پاکستانی‌ها مهیا ساخت تا توسط طالبان، از این درز و نزاکت بهره بگیرند و در قدم اول، در ساحات اقوام دیگرِ درانی جای پای بگشایند. نارضایتی قومی و محلی، راه‌گشای بازگشت طالبان شد.

آیا انحصار قدرت در این حوزه تصادفی بود یا از پیش تعیین شده؟ پاسخ به این سوال برمی‌گردد به چگونگی سقوط قندهار، مدیریت بحران‌های بعدی و ظهور رهبرانِ نو در صحنه.

به‌ روایت آقای کرزی، او بعد از ایجاد هماهنگی با امریکایی‌ها، به ارزگان می‌رود. به‌دلیل این‌که عکس و تصویری از او نزد طالبان نبود، توانست با استفاده از وسایل انتقال جمعی- و در قسمتی از راه با استفاده از دو موترسایکل- به همکاری یکی از همکاران قومی‌اش خود، را به ارزگان برساند. در راه رسیدن تا ارزگان، در آواخر ماه سپتامبر 2001، یگانه مانعی که او به آن مواجه شد، یک پاسگاه طالبان بود. طالبانِ این پاسگاه تلیفون ستلایت آقای کرزی را در جریان تلاشی پیدا کردند.

بررسی حوزه قندهار

تکانه‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در چهل سال اخیر، حس مالکیت و ادعای سیاسی در میان مردم افغانستان را به‌صورت جدی شدت و قوت بخشیده است. هر یک از اقوام و ولایات افغانستان مدعی‌اند که بیشترین زحمت و قربانی را برای دفاع از کشور متقبل شده‌اند و هر یک، داستان‌هایی از قهرمانان و حماسه‌های خود دارند؛ اما قندهار ادعا دارد که گهواره‌ی شاهان و سلاطین است و باید نقشش حفظ شود. 

فتح بی‌قهرمان

در نبود برنامه‌ای بزرگ امنیتی– نظامی که باید از سوی رهبران مقاومتِ پس از مسعود طرح می‌شد، امریکایی‌ها خود ابتکار عمل را به‌دست گرفتند. آن‌ها با ایجاد ارتباط با اشخاص بانفوذ در حوزه‌ی قندهار و پکتیا، رهبران طالبان و بقایای القاعده را مورد پی‌گیرد قرار دادند.

در حوزه‌ی پکتیا با اتکا به معلومات اداره‌ي انتقالی در کابل، به‌مشکل مواجه شدند. این مشکل در بخش قبلی توضیح شد. در حالی‌که برنامه‌ای منسجم و سنجیده‌شده امنیتی– نظامی وجود نداشت، اطلاعات منابع تخنیکی و انسانی حکایت از حضور گسترده‌ي طالبان در منطقه‌ي شاهیکوت ولسوالی زرمت در ولایت پکتیا می‌کرد. در این ساحه، اداره‌ي انتقالی و امریکایی‌ها، متحد سیاسی نداشتند؛ زیرا قبل بر آن، یک کاروان از مردان بانفوذ حوزه‌ی پکتیا که می‌خواست در مراسم حلف وفاداری حامد کرزی به‌عنوان رییس اداره‌ی انتقالی اشتراک کند، در مسیر راه مورد بمباردمان قوای هوایی امریکا قرار گرفت و 60تن‌  از این مردان جان باختند. این حادثه، نقطه‌ي عطفی در روابط بزرگان این حوزه، که خوش‌بین همکاری و مفاهمه با اداره‌‌ی نو در کابل بودند، ایجاد کرد.  

فتح بی‌قهرمان

در نوامبر سال ۲۰۰۱، با آن‌که حدود یک ماه از بمباران قوای هوایی امریکا بر مواضع استراتژیک طالبان گذشته بود، اما هیچ پیشروی‌ای در جبهه‌ی شمال وجود نداشت. معلوماتی که از کابل به‌دست می‌آمد، از فروپاشی روحیه طالبان حکایت می‌کرد. ادارات نیمه‌فعال رژیم طالبان، به‌صورت کلی فلج شده بودند. انتقال تیل و مهمات از پاکستان که برای تداوم تحرک طالبان ضروری بود، مختل شده بود. با آن‌هم خطوط طالبان در شمال کابل توانسته بود، بیشتر از یک ماه در برابر چند حمله‌ی نه‌چندان قوی جبهه مقاومت، ایستادگی کند.

از سوگ فرمانده تا آرمان‌شهر قدرت

داکتر عبدالرحمان در دوران ماموریتش به‌حیث وزیر هوانوردی در دولت استاد ربانی، هیچ‌گاهی نتوانست از تلاطم اطلاعاتی و بازی‌های استخباراتی دوری جوید. مانند هر عرصه‌ی دیگر زندگی، بازی‌های اطلاعاتی، نشیب‌و‌فراز‌هایی دارند. او در یکی از این بازی‌ها، اسامه بن‌لادن، رهبر شبکه القاعده را با پرواز خاص و چارترشده‌ی آریانا از سودان به جلال‌آباد انتقال داد. بن‌لادن، با فرود آمدن به جلال‌آباد، از دیده‌ها پنهان شد و تا زمانی‌که طالبان، شهر را تسخیر نکرده بودند، به حمایت مولوی خالص در خفا به‌سر می‌برد. این اولین جرقه‌ی خرابی رابطه‌ی عبدالرحمان با احمدشاه مسعود بود. گمانه‌ها این است که این پرواز، پنهان از احمدشاه مسعود و در بدل پرداخت پول کلان انجام شده است.

در اوایل ۱۹۹۷ ایتلافی سیاسی‌ تحت عنوان «جبهه متحد ملی اسلامی برای نجات افغانستان»، با نشست سران مقاومت در شهر پلخمری، تشکیل شد. کشورهای «غربی» و پاکستان این تشکل را «ایتلاف شمال» لقب دادند. امریکایی‌ها معضله افغانستان را مشکل داخلی می‌دانستند و غرب می‌خواست با ترسیم چهره زشت از جهادی‌ها، دوری از افغانستان را در اذهان عامه توجیه کند.

با آن‌که اقوام شمال افغانستان ستون فقرات نیروی جنگی جبهه مقاومت را تشکیل می‌داد، اما این جبهه، از دید سیاسی، از اکثریت ملت افغانستان نمایندگی می‌کرد. این نیرو‌ها، با وصف فشار‌های بزرگ و دسایس پیچیده، هیچ‌گاهی به دیدگاه قومی متوسل نشدند و وجهه اسلامی و ملی مبارزه‌شان را حرمت داشتند؛ در عین حال از دید ترکیب رهبری نیز، کثرت‌گرا و افغانستان‌شمول بود.

جنرال عبدالرشید دوستم بعد از سقوط مزار به‌دست طالبان در سال ۱۹۹۷- در ایران به‌سر می‌برد. به اساس مذاکراتی که در تهران صورت گرفت- من نیز در این مذاکرات شامل بودم- او با قبول وحدت قومانده در جبهه مقاومت به محوریت احمدشاه مسعود، دوباره در سال ۲۰۰۰ میلادی به پنجشیر برگشت و از آن‌جا توسط هلی‌کوپتر‌های جبهه مقاومت به دره‌صوف ولایت سنمگان انتقال یافت و سنگر مقاومت را تقویت کرد. قبل از برگشت جنرال دوستم، استاد عطامحمد نور در جنوب مزار و سمنگان، پایگاه مستحکمی را ایجاد کرده بود که چندین تجربه تهاجم و دفاع استراتژیک را پشت سر گذاشته بود.

از سوگ فرمانده تا آرمان‌شهر قدرت

رییس دولت اسلامی وقت، پروفیسور برهان‌الدین ربانی، با نوشتن پرسوزترین سوگنامه‌، مسعود را «پیکر خسته و بخون غلتیده» خواند، که با ادای سهمش به جاودانه پیوست. روز‌ها و هفته‌های اول پس از مسعود توام بود با اندوه، حس انتقام و هیجان؛

اندوه از نبود فرمانده و هیجان برای رسیدن به آرمان‌شهر قدرت که دیگر نزدیک به‌نظر می‌رسید. برای روستاییان پاک‌دل که در کنار مسعود به‌خاطر خدا می‌رزمیدند، اندوه تا حال ادامه دارد و اما برای رده اول و متوسط رهبری، هیجان قدرت بزرگ‌تر از اندوه مسعود شد.

لشکر بی‌فرمانده

حوالی ساعت یک پس از چاشت 9 سپتامبر 2001 مطابق به 18سنبله 1380، به محلی اعزام شدم که جسد مسعود در آن، جابه‌جا شده بود. چون هدف از ین نوشته، ترسیم احساسات شخصی‌ام نیست، نمی‌خواهم به حالت خودم بپردازم. اشک‌هایم بعد از چند لحظه خشکیدند. درد و فاجعه، آن‌قدر بزرگ بود که گریه تسلی‌اش نمی‌کرد. یکی دوتا فرمانده محلی و دوسه تا مامو ارشد لوژستیکی عقب جبهه و محافظان و حاضرباش‌های احمدشاه مسعود شهید، همه جمع بودند. کسی مدیریت حالت و آن صحنه را به‌دست نداشت. فکر می‌شد دنیای ما پایان یافته است. گاهی، با خود حرف می‌زدیم و گاهی هم با یک‌دیگر.

«هنر استخبارات» عنوان کتابی‌ است به قلم آقای هنک کرمپتون یکی از ماموران ارشد سازمان اطلاعتی امریکا یا «سیاه» تازه چاپ شده است. او از ملاقات خود با احمدشاه مسعود نوشته است، من در آن ملاقات مترجم بودم و از این‌که تشریحات و سخنان احمدشاه مسعود، یکی از ماندگارترین بحث‌هایش بود، خواستم من هم سهم خود را ادا سازم. اگر قبل از چاپ این کتاب چیزی می‌نوشتم، شاید نظریه‌پردازی شمرده می‌شد، نه روابط یک رویداد.

زنگ اول

ابهام در تعریف پیروزی

23 دلو 1391

جان آلن، جنرال چهارستاره امریکایی که ماموریتش به‌عنوان فرمانده نیروهای بین‌المللی مستقر در افغانستان، دیروز به پایان رسید، در مصاحبه‌ای با بی‌بی‌سی گفته است، پیروزی ماموریت ناتو در افغانستان، نزدیک است. جان آلن گفته است که استراتژی ناتو و امریکا در جنگ افغانستان، موفقانه تطبیق شده است. در مورد موثریت استراتژی اوباما برای مقابله با شورشگری در افغانستان و مبارزه با تروریزم تردی نیست. پس از روی کار آمدن آقای اوباما در امریکا، استراتژی جدیدی برای مقابله با تروریزم و شورشگری به‌کار گرفته شد. بر مبنای این استراتژی، منابع بیشتر برای نبرد با شورشگری و تروریزم در افغانستان، اختصاص داده شد. قبلا امریکا تمام منابع و امکانات خود را در عراق متمرکز کرده بود تا از دولت جدید آن کشور حمایت کند. بر مبنای استراتژی جدید اوباما برای افغانستان، نیروهای تازه‌نفس امریکایی به افغانستان آمدند تا مناطق زیر کنترول طالبان را بازپس بگیرند و به روند آموزش و تجهیز نیروهای داخلی سرعت بخشند. ناتو و امریکا در بازپس‌گیری مناطقی که طالبان اشغال کرده بودند، موفق بودند. اما شورشگری شکست استراتژیک نخورد. در حال حاضر، طالبان تهدید استراتژیک برای افغانستان به‌حساب می‌آید. آموزش نیروهای داخلی افغانستان نیز تا جایی موفق بوده اما حملات سبز بر آبی، این روند را به‌شدت تهدید...

یادداشت‌ها

پس از مسعود - کاخ کاغذی، نگاهی به توافقات بن- قسمت یازدهم

14 دلو 1391

مدیریت بحران‌ها، حادثه‌ها، تحولات و رویداد‌ها برای کسانی‌که در بطن آن قرار دارند، دشوار اما هیجان‌آور است؛ ولی قضاوت در باره‌ی این تکانه‌ها، آن‌هم بعد از گذشت زمان، دشوار نیست. این نوشته نیز، قضاوت نویسنده است از مدیریت بحران سیاسی و رهبریِ پس از مسعود؛ مدیریتی توسط هم‌سنگران و نزدیکانش.تاریخ...