دوشنبه, 18 قوس 1398

تار زلفم را آب برد
ای یار! در کنار رود دیده‌بانی کن

اگر می‌خواهی مرا ببینی، کنار چشمه بیا
من کوزه را آهسته‌آهسته با دستم پر می‌کنم
اشاره: تعلیقی تماشایی

شعر مدرن امریکا، با عنایت به عینیت شعر، از ترکیب‌های عینی/ذهنی به قول ازراپاوند «دریاهای تیره صلح» حذر می‌کرد. این جریان شعر در پی تبدیل کردن واقعیات بیرونی به تجربه‌ی حسی بود. «همبسته عینی»‌ای که تی‌اس الیوت از آن سخن می‌گفت، به‌جای جانشینی واژه و شی به تناظر واژه و شی تاکید داشت. این نگاه به شعر را به‌صورت عینی‌گرایانه‌تر در شاعران «آبجیکتویست» امریکایی می‌توان دید؛ شاعرانی که از «سمبولیسم بدوی، پیوند‌های تصنعی، و فرم‌های تشریفاتی» بیزار بودند. (آشنایی با تی‌اس الیوت/مجله انترنتی شیزوکالت)

زبان پشتو، یکی از دو زبان رسمی در افغانستان بوده و از شاخه‌های شمال‌شرقی خانواده زبان‌های ایریانی می‌باشد. پایگاه اصلی گویندگان این زبان، افغانستان و پاکستان است و بدون شک، گویندگان آن به سایر مناطق جهان نیز مهاجرت کرده‌اند. شعر کلاسیک پشتو که بخشی از گنجینه ارزشمند فرهنگی کشور ما را می‌سازد، در طول تاریخ حیاتش با شعر فارسی در تعامل بوده و عرفان مولانا، رندی حافظ و نازک‌خیالی‌های سبک هندی را می‌توان در آفریده‌های شاعران کلاسیک آن به‌وضوح مشاهده کرد. البته یاد کنم که شاعران بزرگ کلاسیک این زبان، مانند رحمان بابا، خوشحال‌خان ختک و حمید ماشوخیل به زبان فارسی عنایت داشته و حتا برخی از این شاعران با آفرینش به این زبان، در غنای آن سهم داشته‌اند. توجه ویژه شاهان پشتون را در بیش از دو قرن اخیر نیز نمی‌توان به زبان فارسی نادیده گرفت. در شعر معاصر، با اذعان به اثرپذیری شعر معاصر پشتو از جریانی که با نیما در ایران آغاز شد و به افغانستان راه باز کرد، برخی از پیشگامان شعر معاصر فارسی نیز پشتون‌ها بوده‌اند.

تاریخ چیزی است که ما را می‌آزارد (فریدریک جیمسون)

لوهاران، نخستین تجربه‌ی داستانی کاوه جبران است؛ رمانی سخت نمادین و پرخاشگر که در نخستین برگ‌های آن، وارد روایت نامتعارفی می‌شویم که توانایی کافی، برای خیز برداشتن به فراسوی گفتمان مسلط را در مخاطب فراهم می‌کند. این نبشته بر آن است تا بیشتر به درون‌مایگی رمان بپردازد و ناگزیر متن را به ایده‌های بیرونی بچپاند. با آن‌که پذیرش این نوع پرداخت برایم دشوار است، اما این بدان معنا نیست که این تمهید، تلاشی معناکاوانه برای تقلیل دادن متن یا فروکاست‌گری باشد. به قول گادامر، معنای یک متن به تعداد خوانندگانش است، از این‌رو، این نبشته فقط یک خوانش است و نمی‌تواند برای گروه هنجارمندی که شاید این دریافت خلاف‌آمد مفکوره‌شان باشد، دستاویز قرار بگیرد، چون هیچ الزامی ‌را برای پذیرش یا عدم پذیرش در پی ندارد.

در میان کتاب‌های کتاب‌فروشانِ پیاده‌رونشین کابل، «سه زن هراتی» هم، دیده می‌شود. کتاب‌فروشانِ خسته و بی‌مشتری، به بساط کتاب نظمی نبخشیده‌اند. شاید گرایش و سلیقه‌ی کتاب‌خواهان و کتاب‌خوانان سبب شده چینش و ترتیبی در کار این کتاب‌ها نباشد. هر نوع کتاب، کنار هم و درهم و برهم وجود دارد؛ از رمان‌های جیمزباندی تا کتاب‌های عامه‌خوان «سیاسی».

با این‌همه، این بساط‌ها تنها دارایی کتبی و کتابی پایتخت باید باشد، به اضافه یک خانم پیر و یک مرد جوان که کتاب‌فروشان دوره‌گرد و سیار و بی‌مشتریِ این شهر‌ند. این دو کتاب‌گردان را بیشتر در مرکز شهر کابل می‌بینی؛ با ردیف بلندی از کتاب‌ها. تنها آرزوی‌شان این ست که رهگذری از سر دلسوزی، کتابی بخرد و از بلندیِ کتاب‌های روی‌دست‌شان بکاهد.

با نگاهی گذرا به وضعیت تاریخ و تاریخ‌نگاری افغانستان، می‌توان دریافت که متاسفانه این دانش نتوانسته جایگاه واقعی و علمی خود را به‌دست آورد و تا به هنوز نگرش به این علم بیشتر از دریچه قصه و داستان نگریسته می‌شود، نگاه علمی به تاریخ نه تنها مورد توجه نبوده، بلکه کسانی هم که دست به نوشتن تاریخ می‌زنند، نتوانسته‌اند رویکرد علمی را در نوشتارهای خود رعایت نمایند و همواره در حصار تعصب و حب و بغض‌های شخصی گرفتار بوده‌اند. در اکثر نوشتارها، روش تحقیق علمی مورد بی‌توجهی قرار می‌گیرد، از داده‌های اطلاعاتی به شیوه نادرست بهره‌برداری می‌شود. منابع کتبی و به‌خصوص شفاهی که بخش اعظم داده‌های اطلاعاتی ما را در تاریخ افغانستان تشکیل می‌دهند، بدون هیچ‌گونه تحلیل و تعیین نمودن درستی یا نادرستی آن، در کتاب‌ها و مقالات مورد استفاده قرار می‌گیرد و در نتیجه همه این اشتباهات عمدی و سهوی نتیجه و محصولی به همراه خواهد داشت که واقعا نمی‌توان از آن به‌عنوان یک نوشتار تاریخی، یاد کرد و بیشتر شبیه به قصه و داستان است تا نوشتار علمی- تاریخی!

دف، یکی از قدیمی‌ترین سازهای کوبه‌ای است که متعلق به فرهنگ يا مكان خاص نیست، ولی بر طبق روايات از روزگاران كهن، آریایی‌ها مراسم جشن نوروز و تحويل سال را با نواختن دف، برگزار می‌کردند. به همین‌گونه، نقش‌های تراشیده‌شده‌ای از نوازندگان دف در آثار باستانی سرزمین خویش مشاهده می‌کنیم.

در اشعار کلاسیک زبان فارسی از این ساز، گاهی در بزم و سرور و گاهی در موسیقی سماع و عرفان تذکر رفته است. 

ضرورت شناخت داستان‌نویسی معاصر، اینک بیش از هر زمان دیگر احساس می‌شود. باید اذعان کرد که هنوز بخش بزرگی از ادبیات دیروز و امروز کشورمان- به‌ویژه وضعیت داستان‌نویسی معاصر- از دیدگاه نقد و استفاده‌ي سالم و سازنده و علمی، به دور مانده و بررسی نشده است؛ اگر هم‌کاری صورت گرفته، ناپخته و ناچیز بوده است. اصولا بررسی انتقادی ادبیات، چنان به حاشیه رانده شده است که هیچ درک درستی نسبت به ماهیت شعر و داستان و... وجود ندارد. از دست‌نوشته‌های نسل دهه‌ي چهل‌وپنجاه که بگذریم، داشته‌های انتقادی ادبیات اکنون فارسی‌دری آن‌قدر ناچیز است که اهالی ادبیات نیز، پیش‌فرض‌های دقیقی راجع به هستی و متدولوژی نوشته‌های دیگران به‌خاطر ندارند. حجم زیادی از متن‌های شعر و قصه‌‌های نوشته شده در دوسه دهه‌ي اخیر، از نقطه‌نظر انتقادی آن‌قدر دست‌نخورده‌اند که از یک‌سو به سردرگمی خود نویسنده و منتقد منجر شده و از سوی دیگر بررسی بنیادین هر یک از متون را- به‌خاطر معلق بودن آن متن میان چند برچسپ ژورنالیستی و در بیشتر مواقع نادرست- بسیار هراس‌آور کرده است. در چنین شرایطی، علاوه بر فراموش شدن بسیاری از نوشته‌های مهم زیرآور نوشته‌های مطبوعاتی و محفلی، تعداد از متون بی‌مایه و کم‌اهمیت با بوق و کرنا به آسمان می‌روند. 

در کنار کارهای ادبی و فرهنگی مردان، به‌خصوص در عرصه شعر و ادبیات، کار بانوان را نیز طی سده‌های مختلف و به‌طور استوار، زیبا و تاثیرگذار، نمی‌توان نادیده گرفت. من در این مقاله، برآنم تا روی کار شاعری بانوان در حوزه بلخ طی یک سده گذشته، تمرکز بیشتر کنم.

چنان‌که آشکار است، شعرسرایی بانوان بلخ، با نام رابعه بلخی که اغلب او را مادر شعر پارسی‌دری در افغانستان می‌خوانند، گرهی محکم و ناگسستنی خورده است. هر زمانی‌که سخن از شعر و به‌خصوص شعر بانوان بلخ درمیان آید، بدون شک شعر رابعه سرآغاز کلام است. اگر رابعه را مادر شعر پارسی‌دری در افغانستان بنامیم، پس این مادرِ آفرینشگر باید فرزندان کارا از خود به‌جا گذاشته باشد، تا سده‌ها بعد‌تر از او، نام و اندیشه‌اش را جاودان نگهدارند.

زبانِ فارسی‌دری، امروز با چالش‌هايی جدی در افغانستان روبه‌رو است و آسیب‌هایی آن را تهديد می‌کند. اما با براندازی امارتِ طالبان، چالش‌های فراروی زبان فارسی، تا حدی کنار زده شد و زبانِ فارسی در اين سال‌های پسين، به‌رغم چالش‌هايی جدی، شاهد دگرگونی‌ها و پيشرفت‌های بااهميتی در مرزوبوم ما بوده است. در آغاز اشاره‌هايی به اين پيشرفت‌ها می‌کنم و در پی آن، نگاهی به مهم‌ترين چالش‌ها و ناهنجاری‌هاي ‌فرا‌روی زبان فارسی‌دری می‌اندازم. 

جمعی از روشنفکران، تحصیل‌کردگان، دانشجویان و استادان دانشگاه، در یک گردهمایی بر مزار میرغلام‌محمد غبار، مورخ، روزنامه‌نگار، دموکراسی‌خواه و مبارز نستوه کشور، یاد و خاطره او را گرامی داشتند. دکتر سید عسکر موسوی، پژوهشگر و استاد دانشگاه، اولین سخنران این گردهمایی بود. دکتر موسوی میرغلام‌محمد غبار را از پیشگامان اصلی جریان روشنفکری، تمدن‌طلبی و دموکراسی‌خواهی در افغانستان توصیف کرد. دکتر موسوی، گرامی‌داشت از غبار و همرزمان اورا نیاز جدی زمان حاضر خواند. آقای موسوی که تحقیقات گسترده‌ای در پیوند به چهره‌ها و جنبش‌های ترقی‌خواه در کشور انجام داده، در ادامه گفت، غبار پیشگام فعالیت‌های سیاسی‌ مدرن در کشور نیز بود. به‌گفته‌ی دکتر موسوی، میرمحمد غبار، با استفاده از فضای نسبتا بازی که شاه محمود خان نخست‌وزیر وقت افغانستان در اواخر دهه بیست خورشیدی ایجاد کرده بود، به همکاری دکتر عبدالرحمان محمودی و برات‌علی تاچ، حزب «وطن» را تاسیس کرد، در انتخابات شرکت کرد و به نمایندگی از مردم کابل، وارد شورای ملی وقت شد. عبدالغفار صفا پژوهشگر مقیم خارج، سخنران دیگر این گردهمایی نیز، غبار را مبارزی خواند که تا آخر عمر برسر آرمان‌هایش ایستاد. آقای صفا گفت غبار ادامه‌دهنده‌ی راه جنبش مشروطیت کشور بود.

زنگ اول

ابهام در تعریف پیروزی

23 دلو 1391

جان آلن، جنرال چهارستاره امریکایی که ماموریتش به‌عنوان فرمانده نیروهای بین‌المللی مستقر در افغانستان، دیروز به پایان رسید، در مصاحبه‌ای با بی‌بی‌سی گفته است، پیروزی ماموریت ناتو در افغانستان، نزدیک است. جان آلن گفته است که استراتژی ناتو و امریکا در جنگ افغانستان، موفقانه تطبیق شده است. در مورد موثریت استراتژی اوباما برای مقابله با شورشگری در افغانستان و مبارزه با تروریزم تردی نیست. پس از روی کار آمدن آقای اوباما در امریکا، استراتژی جدیدی برای مقابله با تروریزم و شورشگری به‌کار گرفته شد. بر مبنای این استراتژی، منابع بیشتر برای نبرد با شورشگری و تروریزم در افغانستان، اختصاص داده شد. قبلا امریکا تمام منابع و امکانات خود را در عراق متمرکز کرده بود تا از دولت جدید آن کشور حمایت کند. بر مبنای استراتژی جدید اوباما برای افغانستان، نیروهای تازه‌نفس امریکایی به افغانستان آمدند تا مناطق زیر کنترول طالبان را بازپس بگیرند و به روند آموزش و تجهیز نیروهای داخلی سرعت بخشند. ناتو و امریکا در بازپس‌گیری مناطقی که طالبان اشغال کرده بودند، موفق بودند. اما شورشگری شکست استراتژیک نخورد. در حال حاضر، طالبان تهدید استراتژیک برای افغانستان به‌حساب می‌آید. آموزش نیروهای داخلی افغانستان نیز تا جایی موفق بوده اما حملات سبز بر آبی، این روند را به‌شدت تهدید...

یادداشت‌ها

پس از مسعود - کاخ کاغذی، نگاهی به توافقات بن- قسمت یازدهم

14 دلو 1391

مدیریت بحران‌ها، حادثه‌ها، تحولات و رویداد‌ها برای کسانی‌که در بطن آن قرار دارند، دشوار اما هیجان‌آور است؛ ولی قضاوت در باره‌ی این تکانه‌ها، آن‌هم بعد از گذشت زمان، دشوار نیست. این نوشته نیز، قضاوت نویسنده است از مدیریت بحران سیاسی و رهبریِ پس از مسعود؛ مدیریتی توسط هم‌سنگران و نزدیکانش.تاریخ...