پنجشنبه, 31 اسد 1398

خانم ابراهيمي تعريف هاي فراواني از شعر صورت گرفته و خيلي ها هم اين تعريف ها را نمي پذيرند و بر اين باور هستند كه شعر تعريف ناپذير است. شما شعر را تعريف پذير مي دانيد يا نه؟ آيا تعريفي براي شعر قايل هستيد؟
به نظر من شعر هم مثل هر پديده ديگري تعريف پذير است. شعر به وسيله شاعر است كه تعريف مي شود. براي تعريف شعر اول بايد شاعر را تعريف كرد. شاعر كسي است كه رابطه اش با دنيا و جهان اطراف خودش نسبت به ساير آدم ها فرق مي كند و شعر هم بازتاب دهنده همين رابطه يعني رابطه شاعر با جهان اطرافش است كه به صورت مستقيم يا غيرمستقيم  با احساسات و تخيل و تفكر شاعر آميخته شده و شعر را تشكيل مي دهد. كلا، نه  تنها در شعر كه در كليت امر در هنر، مساله بر همين منوال است كه هنرمند سعي مي كند به نوعي از تعامل و رابطه اي نزديك با دنياي اطراف خودش دست پيدا كند و سعي مي كند كه اين رابطه را كشف كند و حاصل اين كشف را نوشته كند يا با توجه با ابزار بياني كه هنر مربوطه در اختيارش مي گذارد، آن را حكايت كند تا مخاطبش از درك و كشف اين رابطه خرسند شود و احساس لذت كند.
پس به اين ترتيب شعر هر شاعري با توجه به رابطه شاعرش با جهان اطرافش، تعريف متفاوت از شعر شاعري ديگر دارد؟
بلي، دقيقا. به خاطر اين كه آدم ها با هم فرق مي كنند و روابط شان با دنياي اطراف شان نيز از هم متفاوت است. به همين نسبت شعر هر شاعر نيز متفاوت از شعر ديگر شاعران است.
اين تعريف با حيطه بندي هايي مانند شعر اجتماعي، شعر سياسي و شعر عاشقانه هم سازگاري دارد؟
صد درصد، به خاطر اين كه علاقه مندي هاي يك شاعر و نظام فكري او است كه شعر عاشقانه يا اجتماعي و سياسي را ايجاد مي كند. دغدغه هاي اجتماعي يا دغدغه هاي عاشقي يك شاعر است كه حاصل آن ها تبديل به يك شعر اجتماعي يا يك شعر عاشقانه مي شود.
اگر صرف مساله دغدغه ها و درونيات يك شاعر در اين است پس تكليف آن رابطه¬هايي كه گفتيد چه مي شود؟
فكر كنيد اتفاقات  سياسي، اجتماعي مثل انتخابات در جامعه شاعر روي مي-دهد. يك شاعر از جامعه خودش انتظاراتي دارد و نسبت به آن دلمشغولي-هايي دارد. و قتي اين انتظارات بر آورده مي شود يا نمي شود، مسلما واكنش-هايي را در شاعر بر مي انگيزد. اين انتظارات در واقع دغدغه هاي درونيات يك شاعر است و واكنش هايي در قبال آن رابطه اي است كه شاعر به نوعي با جهان اطراف خود برقرار مي كند. يعني اين درونيات مبناي آن روابط و جزيي از آن است.
يعني در نهايت باز ما به اين مي رسيم كه تعريف شعر متعدد است و ما به تعريف جامعي از شعر نمي توانيم دست پيدا كنيم. درست است؟
البته قدما تعريف هاي زيادي از شعر كرده اند و سعي هم كرده اند كه به يك تعريف جامع از شعر برسند و اما به نظر من تعريف واحد و ثابتي از شعر وجود ندارد و تعدد همين تلاش ها هم اين را ثابت مي كند كه اين كار امكان پذير و دست يافتني نيست.
با اين ديدگاه شما، اگر بخواهيم از شعر محبوبه ابراهيمي با در نظر داشت سلوك شعري اش تعريفي ارايه كنيم، چه تعريفي مي توانيم  داشته باشيم؟
شعر من حاصل تجربيات من از محيط اطرافم است. تجربياتي كه از برخورد من با اين محيط فراهم شده. من يك زن هستم كه در زندگي ام اتفاقاتي افتاده. فقط من آن ها را درك كرده ام. به همين سبب طبيعتا شعر من از ديگر شاعران مي تواند متمايز باشد و البته هم كه اين طور است.
شما علاوه بر شعر در زمينه سينما هم فعاليت داريد و يك سينماگر هستيد؟ چه نزديكي هايي بين سينما و شعر وجود دارد؟
هر دو بر اساس همان روابط انسان هنرمند با محيط اطرافش مي خواهند دردها و غم و شادي ها و مسايل مبتلا به جامعه انساني را منعكس كنند؛ سينما با تصويرهاي مستقيم و شعر هم با تصويرهايي كه البته از كلمات فراهم مي شود. هر دو يك رابطه مشترك در به تصوير كشيدن اطراف شان يا برش هايي از اطراف شان دارند. غير از اين كه هر دو با زبان زيبايي  شناسي حرف مي زنند. حتا اگر از پديده هاي نازيبا بخواهند بگويند.
هم در شعرهاي تان يك رويكرد غالب اجتماعي ديده مي شود و هم در فلم-هاي تان. محبوبه ابراهيمي چه دغدغه هايي دارد كه ما در هر دو حيطه كاري-اش بيشتر بودن اين رويكرد را مي بينيم؟
انسان ها با هم زندگي مي كنند و ما از جامعه خود جدا نيستيم. وقتي من در اين اجتماع زندگي مي كنم نمي توانم نسبت به اتفاقات و حوادثي كه در اطرافم مي افتد بي تفاوت باشم. اين است كه من تصميم گرفته ام كه اين اتفاقات را در شعرها يا در فلم هايم انعكاس بدهم. اين براي من يك صورت ناگزير دارد.
شما مي گوييد كه تصميم گرفته ايد، يعني اين بازتاب ها همه اش خودآگاه است؟ هيچ سهمي براي ناخوداگاه كه به هر حال در خلقت هاي هنري بسيار نقش دارند قايل نيستيد؟
از ابتدا دغدغه من جامعه و مردمم بوده؛ اين جزيي از شخصيت من است كه بي تفاوت نباشم و چنين تصميمي بگيرم. اين مي تواند يك آميختگي از خودآگاه و ناخودآگاه يا به عبارت بهتر بگويم تاثير ناخوداگاهي بر خودآگاهي و بالعكس باشد. من اين را قبول دارم كه بخش اعظم كارهاي من محتواي اجتماعي دارند. اين امر در سرچشمه هايش حالت ناخودآگاهي دارند اما در روند خلقت حالت خودآگاه به خود مي گيرند. من دلم مي خواهد كه جهان بهتري براي مردم خودم فراهم كنم.
شعر امروز افغانستان از ديدگاه شما چه وضعيتي دارد؟
اگر بر من خرده نگيريد من به اين اعتقادم كه شعر امروز افغانستان بر اساس تجربه هاي خودش يك پديده نوزاد و تازه متولد شده است. من وقتي شعر دهه هاي گذشته را مي خوانم  می بینم که تجربه های آن ها به کلی متفاوت از شعر امروز است. تجربه¬هایی که نسل من بعد از دیدن دو پدیده بزرگ جنگ و مهاجرت دارد به کلی فضای شعرهای این دوره را متفاوت کرده و تجربه هایی کاملا تازه را فراهم کرده است. من فکر می کنم شعر امروز با این تجربه ها فضاهایی کاملا تازه دارند و آب دیده تر و انسانی تر هستند. در شعرهای دهه های قبل ما بیشتر فضاهای گل و بلبلی را می بینيم که بی دغدغه از عشق می گویند. اما شاعر امروز ما اگر از عشق هم می گوید نمی توان ردپاهای جنگ و آوارگی را در آن ها ندید.
این آبدیدگی و تجربه مندی را شما فقط در محتوا و درونمایه شعرها می بینید یا در صورت هم قایل به بودن آن هستید؟
بلي در فرم و قالب هم هست. به دلیل مهاجرت هایی که رخ داده و آشنایی هایی که شاعران ما با شعر دیگران به خصوص شعرهای حوزه تمدنی زبان فارسی پیدا کرده اند، تجربیات دیگران را دیده و در زبان و تصویر سازی و دیگر صورت های فرمی شعر از آن ها استفاده کرده اند که این امر به تنوع، تفاوت و پختگی در فرم هم منجر شده است. یک تفاوت دیگر حضور پر شور جوانان در بدنه شعر امروز است که بسیار گسترده تر از شعر دهه های قبل است. جوانان در شعر امروز بسیار حضور بارز و تعیین کننده دارند که بر خلاف گذشته جدی هم گرفته می شوند. این جوانان به مدد شور و انرژی و تجربه گرایی و بی قراری جوانی مدام در حال تجربه کردن فضاهای تازه هستند که این مساله به شعر امروز ما حالتی پویا و فعال و متحرک داده است.
به شعر زنانه چقدر اعتقاد داريد؟
به همان اندازه كه به زن اعتقاد دارم. من فكر مي كنم كه رابطه زن با دنياي اطراف خودش يك رابطه منحصر به فرد است. يك رابطه خاص و يك رابطه بسيار زيبا و لطيف است. بيسار متفاوت از رابطه اي كه يك مرد با دنياي اطراف خودش دارد. به همين نسبت هم شعر يك زن شاعر متفاوت تر، زيباتر و لطيف تر است.  اين لطافت و زيبايي را هم در انديشه و هم در زبان و تخيل شعر زنان مي توان ديد. شعر زنانه متكي به يك رابطه قوي عاطفي با اطراف خودش است.
در شعر امروز افغانستان جایگاه شعر زنانه در کجا است؟ آیا شعر زنانه داریم؟
بسیار کم. زنان شاعر ما دغدغه های زنانه  شان را بسیار کم بروز داده اند. نه این که بیایند و خودشان را وادار کنند که شعر زنانه بگویند. بلکه دنیای خودشان را تصویر نکرده اند و من فکر می کنم با خودشان کمتر صادق بوده اند. این ها شعر گفته اند اما با همان کلمات و همان جهان بینی که یک مرد شعر می گوید. و وقتی شعر این ها را می خوانی تا نام شاعر را پای شعرش نخوانی، متوجه نمی شوی که شاعر این شعر یک زن هست. به خاطر این که زنان شاعر ما با مخاطب شان و با خودشان رو راست نبوده اند و همیشه یک میل به سانسور و مخفی کردن در آن ها وجود دارد که شاید این در خاصیت طبیعی زن افغان زمینه دارد که من فکر می کنم به لحاظ خاصیت انسانی چیزي به جا و درستی نیست. این ها باید به خاطر خودشان با خودشان رو راست باشند تا در آینده معلوم شود که زن افغان در این زمان چه روزگاری داشته است. جامعه با او چه برخوردی داشته و واکنش او نسبت به این برخوردها چه بوده است.
به هرحال من فکر می کنم زن افغان اول باید به یک خودشناسی برسد. آن وقت شعری که حاصل این خودشناسی است می تواند خیلی متفاوت باشد و جای باز کند. در شعر کشورهای دیگر می بینیم زنان اگر معشوق واقع می-شوند جلوه های معشوقی در شعرهای شان است، اگر عاشق می شوند شعرهای شان عاشقانه است و اگر مادر هستند تجربه های مادرانه و عواطف مادرانه در شعرشان جریان دارد و خیلی آسان و راحت همه این تجربه ها را بدون ترس بیان می کنند.
اگر به عنوان یک منتقد به شعرهای خودت نگاه کنی، فکر می کنی محبوبه ابراهیمی چقدر در شعرهایش دنیای زنانه دارد؟
بلي دارد و من فکر می کنم که تا حدود زیادی در این زمانه موفق بوده ام. من کوشش کرده ام که اگر رابطه ای بین من به عنوان یک زن با دنیای اطرافم برقرار شد و من توانستم از آن رابطه یک موضوع شاعرانه پیدا کنم، آن شعر را بسرایم، فکر می کنم از این لحاظ موفق بوده ام. من هر روز بیشتر از پیش به این نزدیک می شوم که در شعر، خودم باشم و تجربه های خودم را به تصویر بکشم. من در شعر و سینما به دنبال بیان تنهایی های یک زن هستم و این که بگویم یک زن چه دغدغه هایی دارد.
شعر را بیشتر دوست داری یا سینما را؟
هر دو را. در هر دو تکه هایی از دنیای خودم را یافته ام و هر دو لذت های خاص خود را دارند. فقط دنیای سینما رنگین تر است و به همان اندازه با مشکلات بیشتر. اما فکر نمی کنم یک روزی یکی را به خاطر دیگری کنار بگذارم.
از کارهای جدید تان بگویید . بعد از مجموعه «بادها خواهران من اند» آیا مجموعه دیگری آماده دارید؟
بلي، من یک مجموعه شعر جدید آماده چاپ دارم که شعرهای تازه ام هستند که همه در افغانستان سروده شده اند و حال و هوایی کاملا متفاوت از کارهای قبلی ام دارند. امیدوارم که بتوانم آن را در سال بعد به چاپ برسانم. در واقع این شعرها حاصل شناخت تازه من از زندگی هستند، از دورانی که به افغانستان آمدم و فکر کردم که به یک جزیره پرتاب شده ام تا وقتی که فهمیدم خودم در کجای این جزیره قرار دارم.
آخرین کتابی که خواندی؟
یک رمان فوق العاده از نویسنده امریکای جنوبی خانم لورا اسکوییل با نام «مثل آب برای شکلات».
و آخرین فلمی که دیدی؟
عطر خوش زن با بازی ال پاچینو.

زنگ اول

ابهام در تعریف پیروزی

23 دلو 1391

جان آلن، جنرال چهارستاره امریکایی که ماموریتش به‌عنوان فرمانده نیروهای بین‌المللی مستقر در افغانستان، دیروز به پایان رسید، در مصاحبه‌ای با بی‌بی‌سی گفته است، پیروزی ماموریت ناتو در افغانستان، نزدیک است. جان آلن گفته است که استراتژی ناتو و امریکا در جنگ افغانستان، موفقانه تطبیق شده است. در مورد موثریت استراتژی اوباما برای مقابله با شورشگری در افغانستان و مبارزه با تروریزم تردی نیست. پس از روی کار آمدن آقای اوباما در امریکا، استراتژی جدیدی برای مقابله با تروریزم و شورشگری به‌کار گرفته شد. بر مبنای این استراتژی، منابع بیشتر برای نبرد با شورشگری و تروریزم در افغانستان، اختصاص داده شد. قبلا امریکا تمام منابع و امکانات خود را در عراق متمرکز کرده بود تا از دولت جدید آن کشور حمایت کند. بر مبنای استراتژی جدید اوباما برای افغانستان، نیروهای تازه‌نفس امریکایی به افغانستان آمدند تا مناطق زیر کنترول طالبان را بازپس بگیرند و به روند آموزش و تجهیز نیروهای داخلی سرعت بخشند. ناتو و امریکا در بازپس‌گیری مناطقی که طالبان اشغال کرده بودند، موفق بودند. اما شورشگری شکست استراتژیک نخورد. در حال حاضر، طالبان تهدید استراتژیک برای افغانستان به‌حساب می‌آید. آموزش نیروهای داخلی افغانستان نیز تا جایی موفق بوده اما حملات سبز بر آبی، این روند را به‌شدت تهدید...

یادداشت‌ها

پس از مسعود - کاخ کاغذی، نگاهی به توافقات بن- قسمت یازدهم

14 دلو 1391

مدیریت بحران‌ها، حادثه‌ها، تحولات و رویداد‌ها برای کسانی‌که در بطن آن قرار دارند، دشوار اما هیجان‌آور است؛ ولی قضاوت در باره‌ی این تکانه‌ها، آن‌هم بعد از گذشت زمان، دشوار نیست. این نوشته نیز، قضاوت نویسنده است از مدیریت بحران سیاسی و رهبریِ پس از مسعود؛ مدیریتی توسط هم‌سنگران و نزدیکانش.تاریخ...