یکشنبه, 03 سنبله 1398

«هنر استخبارات» عنوان کتابی‌ است به قلم آقای هنک کرمپتون یکی از ماموران ارشد سازمان اطلاعتی امریکا یا «سیاه» تازه چاپ شده است. او از ملاقات خود با احمدشاه مسعود نوشته است، من در آن ملاقات مترجم بودم و از این‌که تشریحات و سخنان احمدشاه مسعود، یکی از ماندگارترین بحث‌هایش بود، خواستم من هم سهم خود را ادا سازم. اگر قبل از چاپ این کتاب چیزی می‌نوشتم، شاید نظریه‌پردازی شمرده می‌شد، نه روابط یک رویداد.

برنامه بزرگ احمدشاه مسعود از دید نظامی و سیاسی چه بود؟

بار‌ها خبرنگاران خارجی – هیات‌های استخباراتی کشور‌های خارجی – و نخبگان داخلی، از او این سوال را می‌کردند که دشمن شما قسمت بزرگ افغانستان را تسخیر کرده است، بندرگاه‌های تجارتی در اختیار آن‌ها قرار دارد، پاکستان و کشور‌های عربی، از آن‌ها حمایت می‌کنند، شما در یک جغرافیای بسیار دشوار و فاقد اقتصاد حتا نیمه‌خودکفا گیرافتاده‌اید، کمک خارجی برای‌تان تا آن حد بزرگ و زیاد نیست که نقطه عطف ایجاد کنید، تعدادی از یاران خیلی نزدیک‌تان شما را ترک کرده‌اند و مردم در حوزه‌ای که شما در آن حاکمیت دارید، مشکلات فراوان اقتصادی دارند و چگونه باور دارید که از این وضعیت بیرون خواهید شد و حتا اگر ازین وضعیت با راهکار نظامی بیرون شوید، راه‌حل سیاسی از دید شما چیست؟

مسعود یکی از کهن‌ترین قواعد جنگ را با کلیتش مراعات می‌کرد. «سانزو» نابغه اسطوره‌ای جنگ در تاریخ چین کهن گفته است، هرکس خود و دشمن خود را درست شناخت، در هر جنگی پیروز است. احمدشاه مسعود دشمن را خوب می‌شناخت، ولی شاید در شناخت دوستان خود چنان‌که از رفتار آن‌ها حالا بر می‌آید، این اصل را مراعات نکرده بود.

احمدشاه مسعود باور داشت که بعد از آن‌که طالبان در مناطق شمال کابل سیاست زمین سوخته را تطبیق کردند، در یکاولنگ قتل عام کردند، بت‌های بامیان را از بین بردند، در مزار دست به قتل‌عام زدند و در کابل به‌صورت آشکارا برخورد تبعیض‌آمیز با مردم شهر داشتند، دیگر امکان این‌که در دل‌های مردم راه پیدا کنند وجود نداشت. به باور او خیزش‌های مردمی در اعتراض علیه تعصب، تبعیض، نبود عرضه خدمات، تفوق‌جویی، رفتار قرون وسطایی و ظلم طالبان و مهم‌تر از همه حضور نیرو‌های پاکستانی، در صحنه و عرب‌ها، یک امر حتمی بود. او فکر می‌کرد که سخت‌ترین و دشوارترین روزهایش را که همانا سال 1996 – 1998 بود پشت سر گذشتانده بود و دیگر کار می‌کرد تا در وضعیت نظامی بن‌بست ایجاد کند.

مقدمات سیاسی یک بن‌بست نظامی را فراهم ساخته بود. ایجاد جبهه متحد ملی اسلامی برای نجات افغانستان، عنوان ساختار سیاسی‌ای بود که در سال 1998 به‌وجود آورد. این ساختار از دید قومی و تباری از تمام افغانستان نمایندگی می‌کرد، با‌ آن‌که ساحه تحت حاکمیت این ساختار محدود به ساحات مشخص‌شده بود. پاکستانی‌ها از روی خصومت و نفاق‌افگنی، به آن ایتلاف شمال خطاب می‌کردند؛ اصطلاحی که بیشتر جاافتاده شده است.

احمدشاه مسعود از ساحات دره صوف، جنوب غور، کوهستانات فاریاب، دره نور در ننگرهار، نورستان غربی و بعضی نقاط کنر که در آن‌جا‌ها عملا جنگ آغاز شده بود، به‌عنوان جزایر مقاومت یاد می‌کرد و باور داشت که با امکانات اندکی که این نیرو‌ها و مردم در اختیار داشتند، برای طالبان مشکل بسیار بزرگ ایجاد کرده بودند. این جزایر توانسته بودند که از تمرکز قوای دشمن علیه یک نقطه جلوگیری کنند و با جنگ‌های فرسایشی دشمن را از دید توانایی، سوق و اداره و حمایه لوژستیکی پراگنده کنند. به باور احمدشاه مسعود، با گذشت زمان و با گسترش جنگ‌های فرسایشی، این جزایر با هم وصل خواهند شد.

نیروی تعلیم‌یافته در این جزایر بسیار اندک بود و ستون فقرات مقاومت را مردم تشکیل می‌دادند. مقاومت مردمی در برابر طالبان، به مفهوم دیگر طالبان را نه‌تنها از دید نظامی بلکه از دید فکری نیز به چالش کشانیده بود. دیگر تفکر طالبان برای مردم قابل پذیرش نبود. اما با آن‌هم به‌اساس ارقامی که حالا سازمان اطلاعات مرکزی امریکا منتشر کرده است، تعداد نیروی جنگی طالبان پنج‌برابر نیروی‌های نظامی تحت فرماندهی احمدشاه مسعود بود و از دید هزینه، ده تا پانزده برابر مصرف داشتند؛ یعنی در شمال کابل کل نیروی‌های مقاومت به کم‌تر از بیست و پنج‌هزار می‌رسیدند، در حالی‌که طالبان در خط و در ریزرف همین جبهات بالاتر از صدهزار نیرو داشتند.

در پهلوی تقویت جزایر مقاومت – تحکیم ساحات پایگاهی در شمال شرق – شمال کابل و پنجشیر -  بخش دیگر اساسی برنامه نظامی احمدشاه مسعود ساختن یک اردوی کوچک ولی مجهز بود.

تعلیمات این اردو در ولایت تخار آغاز گردیده بود و اولین دسته جات از تانک ها و ماشین های جنگی  خریداری شده از روسیه به تعداد هفتاد چین تازه در ساحه رسیده بودند.   با اوج گرفتن جنگ ها و مقاومت در جزایر مقاومت و برنامه  هجوم نیروی مرکزی محاسبه این بودکه طالبان در قدم اول شمال افغانستان را از دست بدهند و این گشایش از دید اقتصادی و بازشدن راه های اکمالاتی جبهه مقاومت را در حالت بهتری قرار دهد.

به باوراحمدشاه مسعود با آزاد شدن شمال افغانستان در کل که ساحات اصلی و پایگاهی مقاومت را تشکیل میداد مردم در بعضی از نقاط جنوب افغانستان شروع به جنگ های فرسایشی علیه طالبان خواهند نمود. این تنها یک هدس نبود بلکه بخاطر آغاز آن مرحله شماری از رهبران جنوب افغانستان شامل در رهبری مقاومت بودند.  به اساس این استراتیزی و برنامه سازی شمال افغانستان کلا از دست طالبان آزاد میشد – جزایر مقاومت در جنوب و شرق کشور گسترش میافت و تمویل جنگ از دید هزینه برای پاکستانی ها باید بلند میرفت و آنها باید وادار میشدند که به یک راه حل سیاسی تن در دهند .  او مجموع این برنامه های خود را در دو جمله خلاصه میکرد و مگقت اگر میخواهد افغانستان به یک راه حل اساسی برسد اول باید پاکستان را تحت فشار قرار دهید که دست از حمایت طالبان و القاعده بردارد و دوم اینکه  مقاومت مردم افغانستان را در برابر طالبان و تروریزم حمایت نمایید.

با گذشت این همه سالها و تطبیق هر نوع برنامه برای ثبات در افغانستان با هزینه ملیارد ها دالر ولی فورمل همان است که قهرمان از خود بجا گذاشت . تقویت مردم افغانستان و فشار بالای پاکستان.

مسعود باور داشت که فشار متداوم نظامی بالای طالبان  و آزاد شدن مناطق از چنگال آنها شاید آنها را وادار به مذاکره سازد. و  مذاکره می بایست در سه محور بچرخد –  بحث روی ساختار نظام کثرت گرا که به تنوع ساختاری جامعه افغانستان احترام نهادینه گذارد – انتخابات تحت نظارت سازمان ملل متحد – خلغ سلاح کلی مملکت و ساختن اردوی واقعی ملی.

این تشریحات را احمدشاه مسعود به هنک کرمپتون داد و گفت ما برای قدرت نمی جنگیم ما برای ان مبارزه می نماییم که مردم افغانستان بتوانند خودشان به سرنوشت خود حاکم شوند. اگر درین رویداد یعنی تمثیل اراده خودی مردم طالبان را پذیرفتند ما مشکلی نخواهم داشت ولی هیچگاهی یک حاکمیتی را که بزور تفنگ بالای مردم ما تحمیل شود و چند نفرمجهول الهویه خودشان را امیر المونین بخوانند نه تنها که قبول نداریم بلکه علیه آن به مبارزه و جنگ مسلحانه خود ادامه خواهیم داد. از اینکه این جنگ حمایت مردم را با خود دارد ما باور به پیروزی نهایی خود داریم.

در بخش آخری حرفهایش گفت که مردم افغانستان در برابر شوروی که یک تهدید جهانی بود مبارزه کردند پیروز شدند و در نهایت از جانب دنیا فراموش شدند امروز مردم در فقر بدبختی – نبود خدمات – تعلیم و تربیه – بیجایی و هزاران مثبیت دیگر به سر میبرند. در حالیکه دنیا مکلفیت اخلاقی داشت که  مردم افغانستان را باید کمک میکردند و ترک نمیکردند.

هنک کرمپتون گفت من از جانب دولت امریکا و مشخص از جانب سازمان اطلاعات مرکزی ماموریت دارم که با شما در ارتباط به سازمان القاعده  و اسامه بن لادن گفتگو نمایم. این سازمان در حمله علیه سفارت خانه های ما در شرق افریقا و همچنان علیه کشتی نظامی ما در ابهای یمن دست دارد. القاعده و اسامه بن لادن همچنان برنامه دارند که منافع امریکا را تهدید نموده و علیه ما و یا متحدین ما دست به حمله زنند. شما در افغانستان نفوذ دارید و بصورت عملی علیه این سازمان در جنگ استید ما میخواهیم که شما دسترسی اطلاعاتی  را  که دارید با ما شریک سازید  تا بتوانیم از برنامه های القاعده خبر شویم از حملات بعدی آنها جلوگیری نماییم و یا هم به اساس این اطلاعات او را دستگیر کنیم.

مسعود با تبسمی که ویزه خودش بود حرف های خود را با یک سوال بسیار عمیق آغاز نمود. از آقای هنک پرسید آیا تمام برنامه شما در ارتباط به القاعده است یا اینکه برای افغانستان نیز کدام برنامه دارید. هنک با صراحت و صداقت جواب داد ما تنها درارتباط به القاعده برنامه داریم و بس.

مسعودکمی القاعده را به معرفی گرفت و گفت امریکا تهدید این شبکه را بسیار دست کم میگیرد. شما پاکستان را متحد تان می شمارید در حالیکه پاکستان  حامی اصلی القاعده و طالبان اند. افغانستان در مبارزه علیه شوروی با شما متحد بود اما حالا در انزوا و فقر به سر می برد. حالا هم شما به عنوان بزرگترین قدرت نظامی واقتصادی دنیا برنامه تان بسیار مشخص و کوچک است . ما به هرحال علیه آنها می جنگیم  اما ما علیه طالبان – نفوذ پاکستانی ها و القاعده می جنگیم . برای ما القاعده به تنهایی خود اولویت نیست. آنها بخشی از مشکل استند نه کل مشکل. (صفحه 145 کتاب هنر استخبارات مختصر این ملاقات را بیان نموده است )

مسعود در ادامه سخان اش گفت در پایان جنگ سرد شما دستارود های بسیار بزرگ و عظیم داشتید. از دید اقتصادی بزرگترین اقتصاد دنیا امریکا است. هزینه نظامی امریکا و اروپای غربی بسیار پایین شده است. تعداد نیرو های تان را کم ساختید . دیگر در رقابت های کمر شکن با شوروی قرار ندارید. اما روسها فقط وفقط یک دستاورد بزرگ و استراتیزیک دارند و آن اینکه فراطیون مذهبی و مسلح دیگر امریکا را نشانه گرفته اند و این جنگ بسیار بسیار طولانی خواهد بود.

شما درین جنگ شاید زمانی متحدین زیاد در جهان اسلام داشته باشید اما بیشتر محتدین شما تکنوکرات ها خواهند بود – ملی گرایان شعاری و فاسد خواهند بود – سیاستمدارانی خواهند بود که پایگاه قوی در جامعه نخواهند داشت. ما یک وجهه قوی و اعتبارات عظیم جهادی داریم و با همه اعتقاد و باور مندی طالبان – القاعده و گروپهای افراطی پاکستانی را تهدید علیه افغانستان و دنیا میدانیم. شاید اگر دنیا از مقاومت افغانستان حمایت کند پیروزی ارزانتر و آسانتر بدست آید. شاید روزی اگر ما نباشیم و این مقاومت نباشد شما پی خواهید برد که این دشمن چقدر ریشه وعمق دارد و شاید برایتان درد سر و مشکلات  های زیادی را خلق نمایند.

 

 

زنگ اول

ابهام در تعریف پیروزی

23 دلو 1391

جان آلن، جنرال چهارستاره امریکایی که ماموریتش به‌عنوان فرمانده نیروهای بین‌المللی مستقر در افغانستان، دیروز به پایان رسید، در مصاحبه‌ای با بی‌بی‌سی گفته است، پیروزی ماموریت ناتو در افغانستان، نزدیک است. جان آلن گفته است که استراتژی ناتو و امریکا در جنگ افغانستان، موفقانه تطبیق شده است. در مورد موثریت استراتژی اوباما برای مقابله با شورشگری در افغانستان و مبارزه با تروریزم تردی نیست. پس از روی کار آمدن آقای اوباما در امریکا، استراتژی جدیدی برای مقابله با تروریزم و شورشگری به‌کار گرفته شد. بر مبنای این استراتژی، منابع بیشتر برای نبرد با شورشگری و تروریزم در افغانستان، اختصاص داده شد. قبلا امریکا تمام منابع و امکانات خود را در عراق متمرکز کرده بود تا از دولت جدید آن کشور حمایت کند. بر مبنای استراتژی جدید اوباما برای افغانستان، نیروهای تازه‌نفس امریکایی به افغانستان آمدند تا مناطق زیر کنترول طالبان را بازپس بگیرند و به روند آموزش و تجهیز نیروهای داخلی سرعت بخشند. ناتو و امریکا در بازپس‌گیری مناطقی که طالبان اشغال کرده بودند، موفق بودند. اما شورشگری شکست استراتژیک نخورد. در حال حاضر، طالبان تهدید استراتژیک برای افغانستان به‌حساب می‌آید. آموزش نیروهای داخلی افغانستان نیز تا جایی موفق بوده اما حملات سبز بر آبی، این روند را به‌شدت تهدید...

یادداشت‌ها

پس از مسعود - کاخ کاغذی، نگاهی به توافقات بن- قسمت یازدهم

14 دلو 1391

مدیریت بحران‌ها، حادثه‌ها، تحولات و رویداد‌ها برای کسانی‌که در بطن آن قرار دارند، دشوار اما هیجان‌آور است؛ ولی قضاوت در باره‌ی این تکانه‌ها، آن‌هم بعد از گذشت زمان، دشوار نیست. این نوشته نیز، قضاوت نویسنده است از مدیریت بحران سیاسی و رهبریِ پس از مسعود؛ مدیریتی توسط هم‌سنگران و نزدیکانش.تاریخ...