نباید ذره‌ذره شد‌

پوهاند دکتر حبیب پنجشیری

یکی از مباحث مهم تاریخی که بستر‌ساز تشنج و عامل تیره‌گی روابط میان ممالک ایران و هندوستان شده و منطقه‌ی ما را به محل داغ تشدید تضادهای بین‌المللی مبدل ساخته است، همانا خط تحمیلی است به نام دیورند که به وسیله‌ی سیستم استعماری ساخته شد.

حل عادلانه‌ی این کشاکش که میراث استعمار بریتانیای کبیر خوانده می‌شود، به امر صلح و امنیت درازمدت و پایدار در افغانستان، پاکستان، ایران، هندوستان، کشورهای آسیای میانه و در یک کلام در منطقه و جهان ما مساعدت کرده، بر‌می‌گردد به همان معاهده سه جانبه‌ی  ۱۸ ماده‌ای که میان دستگاه استعماری، رنجیت سنگهـ، حکمران پنجاب و شاه شجاع به امضاء رسید.

تا جنگ دوم جهانی به صورت قطع هیچ یک از امیران و شاهان قادر به استرداد خاک‌های از دست رفته نشدند. در پایان جنگ جهانی دوم پایه‌های سیستم استعماری بیش از هر‌وقت دیگر متزلزل گردید. انقلاب صنعتی موجب ظهور و رشد طبقه کارگر در مملکت‌های جهان شد. دهاقین تـُـهـی‌دستان مستعمرات، به عواقب ناگوار و شوم بهره‌کشی استعمار متوجه و موتور بیداری مردمان مستعمرات را پویا‌تر ساختند و سیستم استعماری در برابر این همه مقاومت‌ها مجبور به عقب‌‌‌نشینی شد.

برای حل مسأله آزادی نیم‌قاره میان نخبه‌گان سیاسی انگلیس و رهبران حزب کانگرس و حزب مسلم لیک، گفت‌و‌گوهای جدی آغاز شد؛ با آن هم دستگاه استعماری با دامن زدن به تعصبات دینی، مسلمانان و اهل هنود را به مقصد تداوم و بقای حاکمیت‌شان استفاده کرد.

آن‌چه در فوق درج شد، ضرورت اعتبار و جایگاه سازمان ملل را افزایش بخشید. نهضت عدم انسلاک، ارتقا یافت. در روشنایی تفکر نوین سیاسی، جنگ خونین میان عراق و ایران پایان پذیرفت و در یک رشته از ممالک، گویا جلوه‌هایی از دموکراسی ظاهر گشت و رهبران عنعنوی آلمان دموکراتیک، بُلغاریا، چک‌وسلواکیا و رومانیا، یکی پی دیگر تحت فشارهای سرمایه‌سالاری اروپا، مجبور به استعفا و سرکوب خونین شدند.

پیامدهای صلح و مصالحه به سازمان‌ها از جمله ملل متحد، سران جنبش عدم انسلاک، کشورهای همسایه و پارلمان‌ها و مجامع بین‌المللی گسیل گردید.

در روشنایی این دلایل موجهه تاریخی اگر رهبران محافظه‌کار استعمار کهنه و نو واقعاً پیرامون صلح و امنیت سراسری، آزادی، دموکراسی، ترقی و پیش‌رفت می‌اندیشیدند، جلو اخلال و مزاحمت‌های کشورها، منطقه و جهان را می‌گرفتند، بدون شک از نفوذ القاعده و نگرش‌های افراطی، عربی و تروریزم بین‌المللی و مضاف بر آن از کشت، تولید و ترافیک مواد مخدر به تصور بی‌طرفی و غیرنظامی شدن افغانستان، جلوگیری می‌کردند و از بی‌طرفی و غیرنظامی شدن حمایت و به آن روند تمکین می‌شد. ممکن بود با ریختن جرعه از آب در گلوی افغان‌ها، حیات بخشیده شود و بدون تردید تا پایان قرن ۲۰، اردوی افغانستان مجهز به سلاح مـُـدرن می‌شد.

بنابرآن بی‌طرفی و غیرنظامی شدن افغانستان، یگانه راه کم‌مصرف و کوتاه است که می‌بایست به آن اندیشه شود. از امریکا، روسیه‌ی فدراتیف، جمهوری خلق چین، ایران، پاکستان، اروپا و سازمان‌های اقتصادی منطقوی ایکو و شانگهای زیر نظر ملل متحد کنفرانسی فرا خوانده شود تا در موقعیت بی‌طرفی و غیرنظامی شدن به هدف ایجاد صلح و امنیت پایدار برای افغانستان به وسیله‌ی سربازان کلاه‌آبی حافظان صلح سازمان ملل متحد، تضمین دهند و از این طریق ممکن گردد که هر کودک پدر‌مـُـرده اشک خود را با آستین خویش پاک سازد. اگر رهبران قصر سفید، بریتانیای کبیر و اتحادیه اروپایی (ناتو) به این سرزمین سوخته و مردمان آن دلسوزی و علاقه دارند، به این پند و پیام شاعر شرق عمل کنند که گفته است: 

«سرشک از رُخم پاک کردن چه حاصل/ علاجی بکن که از دلم خون نیاید»

یعنی مقدم بر پایگاه‌سازی بهتر است چشمه‌ی ناپاک تروریسم کور گردد، در غیر آن تصور می‌شود که نیروهای افراطی و تندرو در آینده کشورهایی که در این قلمرو قرار دارند، این جغرافیا را به قتلگاه شرق نو و غرب کهن، به مسلخ غنی و فقیر و به گورستان تمدن پربار بشریت ترقی‌خواه مبدل خواهند ساخت و ممالک جهان موفق خواهند شد که راه دوستی، برابری حقوق مردم کشور و توده‌های ایالات متحده امریکا، اروپا و زحمت‌کشان آسیای مرکزی، جنوب آسیا و شرق آسیا را روشن و هموار کنند.

سرمایه نه دوست دایمی دارد و نه دشمن دایمی. این مردمان به پا خاسته‌ی ما هستند که بار گران و سنگین اشتباهات غولان خرد‌باخته و رو به زوال را به شانه می‌کشند و با کار، آفرینش و فروتنی بازهم صبورانه آن را تلافی خواهند کرد.  

امضای اسناد توافقات ژنیو بین افغانستان و پاکستان و طرح کمربند سبز «ریگن» به عنوان دامی به هدف صید جنگ‌جویان به وسیله‌ی تاچر، صدراعظم انگلیس، بود.

بعد از سرنگونی حفیظ‌الله امین در ششم جدی سال ۱۳۵۸ خورشیدی فصل دیگری از هم‌بسته‌گی تنظیم‌ها که در ایران و پاکستان مقیم بودند، کلید زده شد. اوضاع پیچیده‌ی کشور، فاقد دورنمای روشن بود.

آنانی که خویش را محافظان رژیم‌های رو به زوال ساختارهای قبیله‌ای و قبیله‌سالاری می‌خواندند، به گونه‌های متفاوت، مخفی، صلح‌آمیز و علنی به مقاومت، جنگ و گریز ادامه دادند و در نتیجه تلاش‌های ویرانگر ریگن، رییس جمهور ایالات متحده و تاچر، صدراعظم انگلیس، این جنگ‌ها ماهیت و ابعاد وسیع‌تر بین‌المللی کسب کرد.

طرح کمربند سبز رییس جمهور ریگن شامل ائتلاف اخوان‌المسلمین مصر، ممالک شرق میانه و عربی، وهابیان سعودی و مولاناهای آموزش‌دیده دیوبندی پاکستان بود. این امر روند مهاجرت شهروندان افغانستان را بالاثر پخش شب‌نامه‌ها به وسیله‌ی لیدران تنظیم‌ها، تسریع کرد.

دورنمای بازی‌های سیاسی قرن ۲۱ هنوز چندان روشن به نظر نمی‌رسد. با آن‌که کله‌پز برخاسته و جایش را گرگان گرسنه و کرگسان دیگری احراز کرده‌اند، یکی از آن دزدان با چراغ آزادی مردم افغانستان، صدراعظم انگلیس تاچر بود که به دره‌ی خیبر آمد و مهاجران خوش‌باور میهن ما را مخاطب کرده آنان را «جنگ‌آوران مقدس» خواند. هدف او از این حرف‌ها این بود که توده‌های این سرزمین را یک بار دیگر لقمه‌ی دهن توپ‌های متجاوزان سازد و در وادی‌های هلمند آن‌ها را به کشت مواد مخدر تشویق کرد. این عمل صدراعظم انگلیس در هلمند صحت و سلامتی روانی مردم آن ولایت را متضرر ساخت. امروز نیز مهاجران افغانستان در کشورهای همسایه و ممالک دور و نزدیک، تحقیر می‌شوند و در زیر آسمان کبود نه خانه دارند و نه کاشانه.

اکنون زمان آن رسیده تا به پرسش اساسی که چرا مبارزان اصیل و صاحبان این سرزمین سوخته از نظر دور مانده‌اند، پاسخ داده شود. جواب روشن این پرسش در واقعیت‌های تلخ نهفته است که صاحبان صنایع جنگی به انرژی این نیروها علیه حضور و نفوذ شوروی پیشین در آن بُرهه از زمان ضرورت مبرم داشتند‌.

با بهره‌برداری زیرکانه از اوضاع افغانستان، ممالک دور و نزدیک، کنفرانس کشورهای اسلامی برای دفع خطر شوروی پیشین آنان را بسیج کردند و از آواره‌گان افغانستان در اجرای اهداف منافقانه نظامی ـ سیاسی فقط ممالک نفت‌خیز استفاده ابزاری به عمل آوردند و از شعار در ظاهر خوش‌آیند «آزادی کشورهای مغرض» موفق شدند ده‌ها هزار نیرو‌ی افراطی را در دو طرف مرز دیورند تجهیز نمایند.

این پالیسی آزمایش شده تا هنوز در کشور ما بیداد می‌کند و میزان رقم رشد توده‌ها با فقر در زیر خیمه‌ها و ویرانه‌ها، زنده‌گی نهایت دُشوار دارند. به تعداد معتادان روز تا روز افزود می‌گردد. در مساجد و به هنگام ادای نماز جنازه شهروندان این سرزمین قربانی مرگ‌های انتحاری طالبان خودکش و بیگانه‌پرست می‌شوند.

رییس جمهور امریکا و جنرال ضیاءالحق، لیدران تنظیم‌ها را با دادن القاب «فاتحان جنگ» توصیف کردند و از اکثریت خاموش جامعه افغانستان به عنوان چوب سوخت چون خس و خاشاک سوءاستفاده به عمل آوردند. این جنایات و تندروی‌های ماجراجویانه در مقابل چشمان باز مردم افغانستان هنوز هم در لوگر، تالقان، بغلان، کندز، هلمند و کنر ادامه دارد.

متناسب به نقشی که تنظیم‌ها با توجه به شرکت‌شان در پروسه‌های منفی ایفای نقش کردند، به همان نسبت از تحولات شتابنده ممانعت به عمل آوردند، به ایشان حقوق و امتیازات مالی، اسلحه و مهمات تعیین می‌شد. سرانجام موقعیت افغانستان عامل آن شد که به یکی از آزمایشگاه‌های سلاح‌های جنگی ابرقدرت‌ها مبدل شود.

گورباچوف برای مهار بحران‌های اقتصادی، سیاسی و نظامی و افزون بر آن کاهش فشار بین‌المللی به ویژه علیه شوروی پیشین به فکر برکناری ببرک کارمل از رهبری دولتی و حزبی تدابیری را روی دست گرفت و آب به آسیاب قصر سفید ریخت. طرح خروج قشون سرخ شوروی از افغانستان را ارایه داد و دفاع مستقلانه آن را در تعقیب مشی مصالحه ملی به رهبری داکتر نجبیب‌الله، تأیید کرد. گرایش‌های برتری‌جویی قومی و قبیله‌سالاری در این مرحله از فعالیت‌های حزب دموکراتیک خلق افغانستان، رشد کرد و تکامل یافت.

این انقطاب و اتحاد قومی، نظامی و سیاسی، ناپایدار، مشروط و معامله‌گرانه از سوی هواداران ببرک کارمل و شاخه‌های دیگر منشعب شده و از حزب دموکراتیک خلق در سطوح گوناگون با واکنش رو‌به‌رو شد.

صفوف و رهبری حزبی در همان مقطع از زمان، جز به منافع شخصی، خانواده‌گی، خیل و تبار و نیش‌و‌نوش خویش به ارزش‌های والای انسانی و حصول مبارزه اجتماعی، ملی و دموکراتیک چندان باورمند نبودند.

آرزو می‌رود نسل جوان از کم‌لطفی‌های روزگار، تجارب کافی را بیاموزند تا بار دیگر تحقیر نگردیده و به گفته‌ی هنرمند محبوب کشور، امیر جان صبوری «ذره‌ذره نشوند». 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن